نبردهای صحنه عملیات غرب
بخش چهاردهم: تجربیاتی گرانبها از ماه اول جنگ آماري كه در اين باره در تاريخ 26 مهرماه ارسال شد، حاكي از آن بود كه تا آن تاريخ تعداد كل اسراي عراقي 257 نفر، تعداد پناهندگان 17 نفر؛ (3 نفر افسر 4 درجهدار و 10 سرباز) غنائم؛ سه دستگاه تانك، چهار دستگاه خودرو چرخدار بود و با توجه به اينكه اين آمار در 17 مهرماه، شامل 131 نفر اسير، هفت نفر پناهنده و سه دستگاه خودرو به غنيمت گرفته شده بود، در مدت 10 روز نبرد در منطقه کرمانشاه و ايلام نيروهاي ما توانسته بودند؛ 126 نفر اسير بگيرند و 10 نفر ديگر از افراد عراقي به نيروهاي ايراني پناهنده شده بودند. اين آمار نشان ميدهد به هر حال نيروهاي ما در پيكار با دشمن متجاوز اشغالگر بودند و در هر فرصت مناسب به نيروهاي دشمن حمله ميكردند، تعدادي از آنان را به هلاكت ميرساندند، تعدادي را زخمي و از صحنه نبرد خارج مينمودند و تعدادي را نيز به اسارت ميگرفتند. از طرفي افراد نيروهاي عراقي نيز به مرور ميل به جنگ را از دست ميدادند و هر كدام فرصتي مييافتند به نيروهاي ما پناهنده میشدند.

در نبردهاي هوايي اين روز، نيروي هوايي ما دو فروند هواپيماي خود را از دست داد و متقابلاً دو فروند هواپيماي دشمن نيز در حوالي تبريز سرنگون گرديد.

در بررسي حوادث جنگ در منطقه نبرد کرمانشاه، يك نكته جلب توجه مي‌كند و آن اين است كه به استثناي چند روز اول جنگ، درباره وضعيت مناطق نبرد نفت‌شهر و سومار به‌ندرت اشاره‌اي شده كه آن‌هم چندان قابل ملاحظه‌ نبوده است. بدين جهت به ‌نظر مي‌رسد كه بعد از پيشروي نيروهاي متجاوز عراق در اين مناطق ياد شده، نيروهاي عراقي با برخورد به ارتفاعات صعب‌العبور شرق تا محور قصرشيرين- نفت‌شهر- سومار مواجه شدند و به‌كلي متوقف گرديدند. زيرا از نظر حركات نظامي به بن‌بست رسيده بودند و نيروهاي ما نيز در منطقه نفت‌شهر هيچ‌گونه فعاليتي نمي‌توانستند داشته باشند.

 بدين جهت نيرويي در آن‌جا مستقر نبود (به استثناي اول جنگ) در شرق سومار نيز يك گروه رزمي گرداني بود كه كارآيي چنداني نداشت و فعاليتي نمي‌كرد، در نتيجه عملاً در اين دو منطقه نبرد نيروهاي هر دو طرف به حالت ركود كامل درآمده بودند. فقط گاه‌گاهي یگان ژاندارمري اطلاعاتي ارسال مي‌كرد كه معمولاً خالي از اغراق نبود. همين شرايط تا حدودي در منطقه نبرد ميمك و مهران نيز وجود داشت. بنابراين فعال‌ترين منطقه نبرد در صحنه عمليات کرمانشاه منطقه گیلانغرب و سرپل‌ذهاب بود. بدين لحاظ مطالب بررسي ما نيز غالباً درباره حوادث اين منطقه نبرد مي‌باشد.

قبلاً اشاره‌اي به آمار تلفات و ضايعات دشمن شد، از جمله آمارهايي كه قرارگاه عملياتي غرب در زمان‌هاي دوره‌اي ارسال مي‌كرد، مربوط به تلفات و خسارات دشمن بود كه البته آن‌چه مربوط به كشته و زخمي‌هاي پرسنلي و خسارات وسايل و تجهيزات بود، معمولاً نمي‌توانست چندان مورد اعتماد باشد، اما حداقل درباره اسرا و پناهندگان و غنائم جنگي مي‌توانست بيانگر شدت و ضعف عمومي نبرد باشد.

آماري كه در اين باره در تاريخ 26 مهرماه ارسال شد، حاكي از آن بود كه تا آن تاريخ تعداد كل اسراي عراقي 257 نفر، تعداد پناهندگان 17 نفر؛ (3 نفر افسر 4 درجه‌دار و 10 سرباز) غنائم؛ سه دستگاه تانك، چهار دستگاه خودرو چرخ‌دار بود و با توجه به اين‌كه اين آمار در 17 مهرماه، شامل 131 نفر اسير، هفت نفر پناهنده و سه دستگاه خودرو به غنيمت گرفته شده بود، در مدت 10 روز نبرد در منطقه کرمانشاه و ايلام نيروهاي ما توانسته بودند؛ 126 نفر اسير بگيرند و 10 نفر ديگر از افراد عراقي به نيروهاي ايراني پناهنده شده بودند. اين آمار نشان مي‌دهد به هر حال نيروهاي ما در پيكار با دشمن متجاوز اشغالگر بودند و در هر فرصت مناسب به نيروهاي دشمن حمله مي‌كردند، تعدادي از آنان را به هلاكت مي‌رساندند، تعدادي را زخمي و از صحنه نبرد خارج مي‌نمودند و تعدادي را نيز به اسارت مي‌گرفتند. از طرفي افراد نيروهاي عراقي نيز به مرور ميل به جنگ را از دست مي‌دادند و هر كدام فرصتي مي‌يافتند به نيروهاي ما پناهنده می‌شدند.

اما به‌علت سختي و كوهستاني بودن منطقه عمليات و نبودن توان رزمي كافي در نيروهاي ما و ضعف رهبري، فرماندهي عمليات غرب قادر نبود يك طرح عملياتي نسبتاً وسيع تهيه و اجرا نمايد و مجبور بود به همان حركات جزئي اكتفا كند. متأسفانه اين وضع مدتي بسيار طولاني در منطقه عمليات غرب وجود داشت.

در 26 مهرماه، يك تلاش از همان تلاش‌هاي محدود به‌وسيله یگان بسيج مستقر در ارتفاعات آوازين انجام شد و نيروهاي ما تلاش كردند نيروهاي دشمن را عقب برانند. در اين تلاش چهارنفر شهيد و شش نفر مجروح شدند. اما مسلماً انتظار موفقيت قابل ملاحظه‌‌اي از اين‌گونه تلاش‌ها به دور از واقع‌نگري است.

قبلاً يادآور شديم كه در منطقه عمليات کرمانشاه، علاوه بر دشمن خارجي، ضدانقلاب و اشرار داخلي نيز مزاحم نيروهاي ما بودند و قسمتي از تلاش عمده سپاه پاسداران و ژاندارمري صرف مبارزه با ضدانقلاب می‌شد. اين وضع نيز سبب كاهش توان رزمي نيروهاي ما در منطقه نبرد کرمانشاه مي‌گرديد.

از حوادث مهم 26 مهرماه در منطقه گیلانغرب، آن است كه براي اولين بار ارتش متجاوز عراق شهر گیلانغرب را هدف موشك ميان‌برد زمين‌به‌زمين قرار داد و يك فروند موشك به آن شهر پرتاب كرد، ولي موشك به خارج از مناطق مسكوني اصابت نمود و تلفات و خساراتي به‌بار نياورد.

در 27 مهرماه، صحنه عمليات کرمانشاه آرام بود و حوادث مهمي رخ نداد. ولي به‌تدريج عمليات تجاوزكارانه نيروهاي عراقي در مناطق مرزي كردستان و آذربايجان غربي نيز آغاز می‌شد كه چگونگي آن تجاوزات را در مطالب جداگانه بيان خواهيم كرد.

در 28 مهرماه، مهم‌ترين تحولي كه در منطقه نبرد کرمانشاه ايجاد شد، تغيير فرمانده لشكر 81 زرهي بود. تا اين زمان سرهنگ زرهي ستاد زمانفر، فرماندهي لشكر را به‌عهده داشت، اين افسر تا اول مهرماه درجه سرهنگ دومي داشت و به‌صورت موقت به فرماندهي لشكر منصوب شده بود، زيرا فرمانده قبلي لشكر سرهنگ پياده ستاد هوشنگ سهرابي بود كه بعد از تغييرات كلي در فرماندهي یگان‌های عمده ارتش كه پس از کشف كودتاي 20 تيرماه 1359 انجام گرفت، آن افسر نيز از فرماندهي لشكر 81 زرهي به كنار رفت و موقتاً سرهنگ 2 زرهي زمان‌فر به فرماندهي لشكر منصوب گرديد. بنابراين در آغاز جنگ تحميلي و در روزهاي بسيار سخت و بحراني، لشكر 81 زرهي نيز مانند لشكر 92 زرهي، فرمانده سازماني نداشت و هر دو لشكر در خط مقدم جبهه كه سنگين‌ترين بار مسئوليت را در مقابل تهاجم اوليه عراق بر عهده داشتند، بدون فرمانده سازماني بودند. ما اثرات زيان‌بار اين نابساماني فرماندهي را در بررسي مسائل جنگ در خوزستان بيان كرده‌ايم و از تكرار آن خودداري مي‌كنيم، فقط اشاره مي‌كنيم كه اين بي‌ثباتي فرماندهي در تيپ‌ها و گردان‌ها نيز وجود داشت.

در 28 مهرماه، سرهنگ زرهي ستاد ابراهيم باوندپور، به فرماندهي لشكر 81 زرهي منصوب شد. وی به اتهام عضويت در گروه افسران لشكر 92 زرهي شركت‌كننده در كودتا بازداشت گرديده بود، زيرا در آن موقع فرماندهي تيپ 2 زرهي لشكر 92 زرهي (تيپ دزفول) را بر عهده داشت. بعد از بررسي‌هاي قضايي، عدم شركت اين افسر در گروه افسران كودتاچي و بي‌گناهي وي ثابت گرديد و از زندان آزاد شد. نظر به اين‌كه از اهالي کرمانشاه بود و چندين سال در لشكر 81 زرهي در مشاغل مختلف خدمت كرده بود، ضمناً افسر ورزيده و آگاهي نيز بود به فرماندهي لشكر 81 زرهي منصوب شد. اما تا زمان انتصاب او به اين سمت، آن‌چه كه در منطقه نبرد کرمانشاه ممكن بود اتفاق بيفتد، اتفاق افتاده بود و نيروهاي عراقي به اندازه‌اي كه براي يك هدف نسبتاً محدود كافي باشد، در سرزمين ايران پيشروي كرده و هدف‌هايي را تصرف و تحكيم نموده بودند. نيروهاي ما نيز به نسبت مقدورات رزمي كه داشتند؛ جلوی پيشروي دشمن را در غرب سرپل‌ذهاب و گیلانغرب و شرق نفت‌شهر و سومار سد كرده بودند. در نتيجه نيروهاي هر دو طرف متخاصم ايران و عراق در منطقه نبرد کرمانشاه و ايلام به حالت پدافندي درآمده بودند. وضعيت جبهه‌هاي نبرد در کرمانشاه و ايلام در همان خط تماسي كه بين نيروهاي ايران و عراق بود، تثبيت گرديده بود. امتداد عمومي اين خط تماس از شمال به جنوب، در امتداد ارتفاعات شرق ازگله و گرده‌نو تا كلينه و سيدصادق در حدود شش كيلومتري شمال سرپل‌ذهاب به‌صورت شمالي‌جنوبي بود و از سيدصادق به‌سمت غرب تغيير مسير مي‌داد و در امتداد ارتفاعات كوره‌موش، دستك و قراويز امتداد شرقي- غربي داشت و از ارتفاعات قراويز به‌طرف جنوب‌شرقي ادامه مي‌يافت و در دامنه شمال‌غربي ارتفاعات دانه‌خشك به روستاي فشارآباد مي‌رسيد و از آن به‌بعد با يك انحراف مختصر به سمت جنوب‌غربي در امتداد دامنه شرقي ارتفاعات بازي‌دراز  تا شرق تنگ‌حاجيان ادامه پيدا مي‌كرد و از تنگ‌حاجيان، مسير خط تماس؛ شمال‌شرقي- جنوب‌غربي بود كه به ارتفاعات آوازين و داربلوط و شرق نفت‌شهر مي‌رسيد و بعد تا شرق سومار و ميمك، مسير شمالي- جنوبي را مي‌پيمود و در ميمك قطع مي‌گرديد و قسمتي از خط مرز، همچنان خط تماس بين نيروهاي ايراني و عراقي را تا شمال مهران تشكيل مي‌داد و بالأخره در جنوبي‌ترين قسمت منطقه نبرد غرب، خط تماس در دشت مهران و حدود 15 كيلومتري شرق خط مرز قرار گرفته بود.

بعد از انتصاب فرمانده جديد لشكر، تلاش‌هاي فوق‌العاده‌اي به‌عمل آمد تا اين خط تماس با دشمن شكسته شود و نيروهاي دشمن به عقب رانده شوند. اما عدم تعادل رزمي به سود نيروهاي عراق آن‌چنان قوي بود كه اين تلاش‌ها به نتايج قابل ملاحظه‌اي نرسيد و در دو سال اول جنگ، تغييرات چشم‌گيري به‌جز در منطقه ميمك در اين خط تماس ايجاد نشد. به همين جهت در بررسي حوادث جنگ در اين منطقه عمليات، به‌ندرت به نيروهاي گسترده و وسيع برخورد مي‌كنيم. اما به هر حال جنگ جريان داشت و همان عدم برخوردهاي جدي بين نيروهاي دوطرف نيز خود حالتي از جنگ بود كه در تحليل وقايع جنگ مي‌توانند علت اين ركود و طولاني شدن جنگ را مشخص سازند.

فرمانده جديد لشكر 81 زرهي بعد از شروع به‌كار، اولين اقدامي كه كرد؛ بالا بردن توان رزمي لشكر با حاضر به‌كار كردن خودروها و سايل و تجهيزات تعميري و ازكار افتاده سازماني لشكر بود. زيرا بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، مسائلي در ارتش به‌وجود آمد كه سبب كاهش فوق‌العاده توان رزمي واحدهاي نظامي گرديد. اين كاهش آمادگي رزمي در لشكر 81 زرهي نيز وجود داشت. يك نمونه از علل كاهش آمادگي رزمي عناصر اين لشكر آن بود كه در اوايل بهمن‌ماه 1357 به قسمتي از یگان‌های تيپ2 زرهي مستقر در شهر کرمانشاه دستور داده شده بود؛ به تهران تغيير مكان كند و در تقويت فرماندار نظامي تهران براي سركوبي انقلابيون قرار گيرد. اما قبل از اين‌كه اين تيپ به تهران برسد، انقلاب به ثمر رسيد و در 22 بهمن‌ماه 1357 اين تيپ در همدان بود و مورد تهاجم انقلابيون قرار گرفت و آسيب‌هايي به آن وارد گرديد. بعد از اين‌كه اين تيپ به کرمانشاه مراجعت كرد، حداقل لطمه‌اي كه ديده بود، آن بود كه پرسنل آن روحيه خدمتي خود را از دست داده بودند. اين شرايط در دو تيپ ديگر لشكر نيز تا حدودي وجود داشت. لذا بعد از پيروزي انقلاب عملاً تلاش‌هاي اصلي نظامي شامل آموزش و تعمير و نگهداري براي حفظ آمادگي رزمي به ركود گرائيده بود، به‌نحوي‌كه آمادگي تجهيزات و وسايل به‌ويژه خودروهاي زرهي چرخ‌دار به كمتر از 50در صد كاهش يافته بود. در حالی‌که عملاً خودروها حركت چنداني نكرده بودند، بدين جهت تعداد زيادي از خودروهاي رزمي و تداركاتي لشكر در پارك‌هاي پادگان‌ها باقي مانده بودند و فرماندهان نتوانسته بودند آن‌ها را در رزم شركت دهند. بنابراين، اولين اقدام قابل اجرا بالا بردن توان رزمي لشكر، حاضر به‌كار كردن همين وسايل باقيمانده در پادگان‌ها بود. براي نمونه؛ اولين پيامي كه به امضاي فرمانده جديد لشكر يعني سرهنگ باوندپور مخابره شده است، مي‌تواند شاهد مثال خوبي درباره چگونگي اين وضعيت باشد.

در 28 مهرماه، فرمانده جديد  لشكر به نيروي زميني اعلام كرد؛ «تعداد 9 قبضه توپ 155 ميليمتري خودكششي گردان 317 توپخانه به‌علت در دسترس نبودن تريلر تانك‌بر مدت 15 روز است در عقب جبهه باقيمانده است». با توجه به اين‌كه  هر گردان توپخانه 18 قبضه توپ داشت، گردان ياد شده در آن شرايط كه حتي يك قبضه توپ مي‌توانست در يك نقطه از منطقه نبرد سرنوشت‌ساز باشد، 50درصد امكانات خود را در عقب جبهه‌ رها كرده بود و تلاشي براي حمل آن‌ها به خط مقدم جبهه به‌عمل نيامده بود. نمونه ديگر را در آماري كه لشكر 81 قبل از تغيير فرمانده درباره وضعيت تانك‌هاي چند گردان سازماني تهيه كرده است، مشاهده مي‌كنيم. طبق اين آمار وضعيت تانك‌هاي چند گردان به قرار زير بود :

«گردان 215 تانك جمعي تيپ 3 زرهي، تعداد تانك سازماني؛ 53 دستگاه، تانك تعميري رده 3 و 4 تعداد؛ 11 دستگاه، تانك تعميري رده 5 تعداد 13 دستگاه، منهدم شده در عمليات 13 دستگاه، تعداد حاضر به‌كار 16 دستگاه.»

گردان 211 تانك جمعي تيپ 3 زرهي، تعداد تانك سازماني؛ 53 دستگاه، تعميري رده 3 و 4 تعداد؛ 11 دستگاه، تعميري رده 5 تعداد؛ 14 دستگاه، منهدم شده در عمليات 14 دستگاه، تعداد حاضر به‌كار 14 دستگاه. ضمناً در پايان اين آمار اضافه شده بود كه تانك‌هاي حاضر به‌كار نيز كاملاً حاضر به‌كار نيستند و اغلب آن‌ها تعميري رده 2 مي‌باشند» براي آگاهي خوانندگان ذكر اين نكته ضروري است كه در سيستم نگهداري ارتش، تعميري رده 2 به خودروها و وسايلي گفته مي‌شود كه با مقدورات تعميراتي یگان استفاده‌كننده (گردان) قابل تعمير باشند. تعميري رده 3 به وسايل و تجهيزات از كار افتاده‌اي گفته مي‌شود كه در لشكر قابل تعمير هستند، تعميري رده 4 وسايل و تجهيزاتي هستند كه در سطح نيروي زميني بايستي تعمير شوند و تعميري رده پنج وسايل و تجهيزاتي هستند كه در كارخانجات نوسازي بايستي بازسازي شوند.

با توجه به آمار ياد شده بالا استعداد رزمي يك تيپ لشكر 81 زرهي به حدود 16درصد رسيده بود. البته اين تيپ در سخت‌ترين مأموريت‌هاي اين لشكر شركت كرده بود، ولي دو تيپ ديگر آن لشكر نيز وضع خيلي بهتر از آن تيپ نداشتند. زيرا تيپ 2 در جريان انقلاب لطمه ديده بود و بعد ازشروع ناآرامي‌ در كردستان در مأموريت آرام‌سازي درگير شده بود. فقط تيپ1 اسلام‌آباد غرب وضع نسبتاً بهتري داشت، اما از عناصر آن تيپ نيز گردان 123 مكانيزه در عمليات سردشت كردستان آسيب سختي ديده بود و گروه رزمي 217 تانك نيز قبل از آغاز جنگ در منطقه مهران و بعد ميمك قسمتي از توان رزمي خود را ازدست داده بود.

مطابق آمار ياد شده بالا، از تانك‌هاي دو گردان تانك تيپ 3 زرهي، تعداد 49 دستگاه تانك قابل تعمير در پادگان باقيمانده بود و احتمالاً در دو تيپ ديگر نيز وضع تا حدودي به‌همين نسبت بود. بنابراين حدود 150 دستگاه تانك قابل تعميري در دسترس لشكر بود. و چنان‌چه يك تلاش تعميراتي همه‌جانبه انجام مي‌گرفت، امكان داشت بيش از 3/2 اين تانك‌ها حاضر به‌كار شوند و لشكر صاحب يك‌صد دستگاه تانك حاضر به‌كار اضافي گردد که خود يك قدرت رزمي فوق‌العاده‌اي است. به همين جهت فرمانده جديد لشكر 81 زرهي قسمتي از تلاش خود را براي اين منظور به‌كار برد. به‌طوري‌كه فرمانده لشكر جريان اين فعاليت را براي نگارنده بيان كرد، موفقيت در اين تلاش فوق‌العاده چشم‌گير بود و لشكر توانست بيش از يك‌صد دستگاه تانك ازكارافتاده را آماده به رزم سازد. درباره ساير اقلام تجهيزاتي مانند نفربرها و توپ‌ها و خودروهاي چرخ‌دار نيز به‌همين نحو اقدام شد. در نتيجه وضعيت توان رزمي لشكر 81 زرهي افزايش نسبي قابل ملاحظه‌اي پيدا كرد. اما به هر حال اين افزايش فقط مي‌توانست كمبودهاي فوق‌العاده یگان‌ها را براي اجراي مأموريت پدافندي تا حدودي كاهش دهد، ولي آن‌چنان نبود كه لشكر را قادر سازد ضمن دفاع در جبهه بيش از 200 كيلومتري ازشرق ازگله تا شرق مهران، دست به يك عمليات آفندي متهورانه‌ای بزند و در منطقه‌اي خط دفاعي مستحكم دشمن را بشكافد و حداقل تا خط مرز پيشروي نمايد. در حالی‌که دشمن مقابل او در خط دفاعي در اين جبهه 200 كيلومتري داراي حدود سه لشكر كاملاً مجهز و آماده به رزم بود.

به همان دليلي كه بيان شد، تغيير فرمانده لشكر فقط سبب بهبود نسبي شرايط پدافندي نيروهاي ما در جبهه کرمانشاه گرديد. ضمن اين‌كه به‌تدريج، نيروهاي بسيج بيشتري وارد منطقه نبرد و ژاندارمري نيز در حدود مقدورات موجود خود، یگان‌های اين منطقه را تقويت كرد. اما به‌علت اين‌كه صحنه اصلي جنگ تحميلي به خوزستان كشيده شده بود، نيروي زميني ايران تقدم هرگونه فعاليت را به خوزستان اختصاص داد. در نتيجه غير از يك تيپ پياده اعزامي از مشهد و چند یگان ديگر از لشكرهاي پياده تهران و زرهي قزوين و گروه‌هاي 11 و 44 توپخانه كه قبلاً به کرمانشاه اعزام شده بودند، در سال اول جنگ یگان تقويتي عمده‌اي به اين منطقه اعزام نشد. اين امر نيز علت ديگري بر عدم امكان عمليات آفندي در اين جبهه نبرد گرديد.

در تغييراتي كه در واحدهاي متجاوز عراق در منطقه عملياتي کرمانشاه احساس شد، حضور عناصر لشكر 12 زرهي در اين منطقه نبرد بود و با توجه به اين‌كه معمولاً حضور لشكرهاي زرهي و مكانيزه در هر میدان نبرد نشانه‌اي بر احتمال عمليات آفندي است، حضور لشكر 12 زرهي عراق در صحنه عمليات غرب اين توهم را به‌وجود آورد كه ممكن است دشمن درنظر داشته باشد؛ اين جبهه نبرد را از حالت ركود خارج سازد و به نوعي اقدام به عمليات آفندي نمايد. برآورد ديگر آن بود كه ممكن است ارتش عراق تهديد جديدي در صحنه عمليات غرب ايجاد كند، تا مانع تمركز نيروهاي ما در خوزستان گردد و ارتش ايران را مجبور سازد قسمتي از توانايي تقويتي خود را به منطقه غرب اختصاص دهد. چنان‌كه در مرز كردستان و آذربايجان غربي نيز فعاليت تجاوزكارانه عراق آغاز شد، اما نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران، در مدت يك ماه جنگ، مرحله بي‌برنامگي را پشت سر گذاشته بودند و روش عمليات ارتش عراق نشان داده بود كه هدف‌هاي اصلي عراق در صحنه عمليات خوزستان قرار دارد. آبادان، خرمشهر و سوسنگرد اولين هدف‌هاي عراق مي‌باشند و بعد از آن‌ها شهر اهواز هدف اصلي خواهد بود. اگرچه شهرهاي انديمشك و دزفول كليد خوزستان بودند، ولي با تمركز يك لشكر پياده و يك لشكر زرهي ايران در كرانه شرقي رودخانه كرخه، تقدم اين هدف را در طرح‌هاي تجاوزكارانه عراق از ميان برد. به هر حال ارتش عراق متوجه اراده مصمم ملت ايران براي دفاع از خوزستان گرديد. گرچه در عبور از رودخانه كارون توانست موفقيت بزرگي به‌دست آورد و جزيره آبادان را تهديد نمايد، اما در شمال رودخانه بهمنشير مجبور به توقف گرديد. در منطقه اهواز و سوسنگرد نيز نتوانست به هدف‌هاي اصلي برسد و دليل اصلي اين توقف دشمن، مقاومت دليرانه و جانبازانه رزمندگان ما در اين صحنه عمليات بود.

بنابراين شايد يكي از دلايل استقرار لشكر 12 زرهي عراق در صحنه عمليات غرب، كم كردن مقدار مقاومت نيروهاي ايران در صحنه عمليات جنوب و كشاندن قسمتي از نيروهاي ايراني به منطقه غرب بود. ولي اين اقدام عراق تغييري در تدبير فرماندهان ما نداد. از طرفي فرماندهان عراقي متوجه از بين رفتن روحيه افراد عراقي گرديدند و لذا تلاش كردند كه حداقل همان هدف‌هاي اشغال شده در آغاز جنگ را تحكيم نمايند. ضعف نيروهاي عراقي به‌حدي رسيده بود كه آن‌ها نمي‌توانستند يا نمي‌خواستند قدمي به جلوتر از مواضع تحكيم شده بردارندكه يك شاهد مثال مي‌تواند اين وضع را روشن سازد.

سپاه پاسداران مستقر در منطقه سومار، در 29 مهرماه اطلاع داد؛ عناصر آن یگان در عمليات گشت‌زني در منطقه نفت‌شهر، يك قبضه موشك‌انداز تاو و يك دستگاه بي‌سيم سالم به‌جا مانده از نيروهاي ايراني در حال عقب‌نشيني را به‌دست آورده و آن ‌را به منطقه سومار برده و از آن استفاده مي‌نمايد.

ملاحظه مي‌شود با وجود اين‌كه نيروهاي ايراني مستقر در منطقه نفت‌شهر در اوايل جنگ در حوالي نفت‌شهر مستقر بودند و در هنگام عقب‌نشيني نيز از جاده‌هاي محدود عقب‌تر رفتند، نيروهاي عراقي حتي براي شناسايي اين جاده‌هاي محدود اقدامي نكردند و بعد از اشغال نفت‌شهر در اطراف آن موضع دفاعي گرفتند و همان‌جا باقي ماندند. در منطقه نبرد سومار نيز همين حالت پيش آمد ، نيروهاي عراق بعد از پيشروي‌هايي كه در دو روز اول جنگ كردند، كاملاً متوقف شدند. حالت ركود در صحنه عمليات غرب در اواخر مهرماه به‌قدري چشم‌گير بود كه مورد توجه محافل نظامي كشورهاي ديگر نيز قرار گرفت و در رسانه‌هاي گروهي غرب به‌ويژه آمريكا چنين برآورد گرديد كه جنگ ايران و عراق فقط در منطقه خوزستان فعال مي‌باشد، البته اين امر بدان معني نبود كه در صحنه عمليات غرب بين نيروهاي ايران و عراق حالت آتش‌بس برقرار شده است. چنان‌كه در روز 29 مهرماه، نيروهاي ايراني در جنوب‌غربي سرپل‌ذهاب به مواضع نيروهاي دشمن حمله كردند و موفق شدند نيروهاي دشمن را از دامنه شمال‌غربي ارتفاعات دانه‌خشك عقب برانند و روستاي فشارآباد را آزاد سازند. همين موفقيت جزئي سبب گرديد؛ شهر سرپل‌ذهاب از سمت جنوب تأمين گردد و خطر جدي براي آن شهر از بين برود. چنان‌كه در همين روز نيروهاي دشمن تلاش كردند از محور داربلوط- ريخك در غرب سرپل‌ذهاب پيشروي كنند، اما موفقيت نيروهاي ما در شرق اين محور سبب خنثي شدن اين تلاش دشمن گرديد. البته اين‌گونه فعاليت‌ها، با یگان‌های كوچك درحد گروهان و به‌ندرت گردان انجام می‌شد و حالت نيروهاي محدود و موضعي را داشت، ولي به هر حال در زورآزمايي بين نيروهاي دوطرف نقشي تعيين‌كننده داشت و مي‌توانست در تصميم‌گيري براي عمليات وسيع‌تر تأثير زيادي داشته باشد.

چنان‌كه همين حركت دشمن در محور داربلوط- ريخك سبب گرديد؛ ارتفاعات ريخك به‌وسيله نيروهاي خودي كه شامل 60 نفر از افراد سپاه پاسداران، 30 نفر سرباز و هفت دستگاه تانك از عناصر تيپ 3 لشكر 81 زرهي بود، اشغال و تحكيم شود و خط پدافندي نيروهاي ما در جنوب‌غربي شهر سرپل‌ذهاب كاملاً مستحكم گردد.

اما بار ديگر براي آگاهي بيش از پيش از ضعف توان رزمي نيروهاي ما اين نكته را يادآوري مي‌شود كه تيپ 3 لشكر 81 زرهي، نتوانست حتي هر هفت دستگاه تانك را از يك گردان زير امر خود برداشت كند و الزاماً از دو گردان تانك، اين هفت دستگاه تانك برداشت گرديد.

مهرماه 1359 و اولين ماه جنگ در حالي به پايان رسيد كه نبرد در منطقه عمليات کرمانشاه و ايلام به حالت ركود كامل درآمد و از اوايل آبان‌ماه فقط تبادل آتش و گاهي اعزام گشتي‌هاي رزمي و شناسايي زميني و هوايي جريان يافت. در اين گونه عمليات، فعاليت هلي‌كوپترهاي رزمي تا حدودي چشم‌گير بود و ما به‌منظور پي بردن به جريان حوادث جنگ در منطقه مورد بحث همين حوادث كم ‌اهميت را دنبال مي‌كنيم.

در شرح حوادث جنگ گفتيم؛ علاوه ‌بر مبارزه نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران با نيروهاي متجاوز عراق، نيروهاي ما با اشرار منطقه قلخاني در شمال اسلام‌آباد و كرند نيز درگير بودند و قسمتي از تلاش سپاه پاسداران و ژاندارمري صرف تأمين منطقه داخلي می‌شد. درگيري با عناصر ضدانقلاب و اشرار محلي مدتي نسبتاً طولاني ادامه يافت. ولي بررسي حوادث نشان مي‌دهد كه بعد از تثبيت جبهه نبرد کرمانشاه، فعاليت نيروهاي مخالف داخلي نيز به‌تدريج كاهش يافت. در اول آبان‌ماه 1359 سپاه پاسداران منطقه كرند اطلاع پيدا كرد كه عناصر ضدانقلاب منطقه در حوالي پايگاه پدافند هوايي بيونچ واقع در شمال‌شرقي پاتاق متمركز مي‌شوند و آماده مي‌گردند در منطقه كرند وارد عمل شوند، اما اين واقعه اتفاق نيفتاد و ضدانقلابيون اقدام وسيعي در منطقه كرند انجام ندادند.

عمليات تعرضي محدود نيروهاي ما در روز دوم آبان‌ماه در شمال‌غربي سرپل‌ذهاب در ارتفاعات زرده و ريجاب به‌وسيله سپاه پاسداران و در شمال‌غربي گیلانغرب، چغالوند به‌وسيله عناصر ژاندارمري اجرا گرديد كه موفقيت‌هاي محدود نسبي در برداشت و چندين تپه در هر دو منطقه نبرد از اشغال دشمن آزاد گرديد.

نبرد در منطقه چغالوند در روز سوم آبان‌ماه نيز جريان يافت و نيروهاي ما تلاش كردند قسمتي از ارتفاعات آوازين و داربلوط را از دست دشمن خارج سازند. با توجه به آگاهي از استقرار عناصري از لشكر 12 زرهي در مندلي عراق برآورد گرديد كه احتمالاً دشمن درنظر دارد در محور مندلي- سومار به‌طرف زرنه پيشروي كند و محور اسلام‌آباد غرب به ايلام را قطع نمايد. گرچه اين مسير حدود 50 كيلومتر بود و از ميان كوهستان‌هاي سخت عبور مي‌كرد و يك گروه رزمي گرداني و عناصري از سپاه پاسداران ما در آن محور پدافند مي‌كردند، بدين لحاظ عبور واحدهاي زرهي و مكانيزه دشمن از اين محور چندان ساده نبود. ولي به هر حال امكاناتي بود كه براي دشمن وجود داشت و اين آگاهي سبب گرديد پدافند اين محور مورد توجه بيشتري قرار گيرد و نيروهاي ما، در حد توانايي خود حضور فعال خود را در اين محور به دشمن نشان دهند. به‌همين جهت عمليات ايذايي و ممانعتي و دستبرد به نيروهاي دشمن انجام شد و نگراني برطرف گرديد. يك عامل قابل توجه كه سبب فعال شدن مناطق نبرد می‌شد، حضور افراد بسيجي در اين مناطق بود. نظر به اين‌كه اين افراد به‌صورت داوطلب از نقاط مختلف كشور عازم جبهه‌هاي جنگ می‌شدند، با وصول به مناطق تعيين‌ شده تلاش مي‌كردند به هر نحو مقدور فعاليتي از خود نشان دهند. به‌ويژه اين‌كه در ميان اين افراد، تعدادي مؤمن كامل به انقلاب اسلامي بودند و تعصب كامل به پيروي از رهبري ولايت فقيه داشتند و در اين راه از خط شهادت و راه امام حسين (ع) پيروي مي‌كردند. اين افراد با حضور در میدان نبرد تلاش مي‌كردند؛ به نيروهاي دشمن بتازند و بدون توجه به محاسبات و معادلات نظامي وظايف مكتبي خودشان را انجام دهند.

گرچه اين شجاعت و بي‌باكي و فداكاري و جانبازي رزمندگان پاسدار و بسيجي در نوع خود بي‌نظير بود، اما گاهي سبب تلفات بي‌نتيجه نيز مي‌گرديد كه از جمله اين موارد، در روز چهارم آبان در منطقه سرپل‌ذهاب رخ داد و از افراد بسيج عشاير هشت نفر شهيد و 10 نفر مجروح شدند، بدون اين‌كه تغيير محسوسي در وضعيت منطقه نبرد ايجاد شود. آرامش و ركود جبهه کرمانشاه و ايلام روز‌به‌روز بيشتر می‌شد. نيروهاي دشمن، اجباري يا اختياري مواضع پدافندي ثابت اشغال و تحكيم كرده بودند و هيچ‌گونه حركت آفندي انجام نمي‌دادند. فقط بعضي مواقع شدت آتش توپخانه‌ها را افزايش مي‌دادند كه نيروهاي ما آن‌را دليل بر آماده شدن جبهه حمله يا به اصطلاح نظامي آتش تهيه براي حمله فرض مي‌كردند. گاهي گروه‌هاي گشتي شناسايي دشمن در محدوده تحت كنترل وي حركت مي‌كردند و اين امر نيز سؤءتفاهمي براي حمله دشمن در نيروهاي ما ايجاد مي‌كرد. اما نيروهاي ما نيز بعد از گذشت بيش از يك ماه از زمان جنگ به اين حقيقت آگاه می‌شدند كه نيروهاي عراقي خيلي هم پوشالي نيستند.

 به هر حال آن‌ها نيز سازماني و تجهيزاتي دارند كه خيلي پيشرفته‌تر از نيروهاي ما است و آموزش‌هاي كافي ديده‌اند و از يك روش كلاسيك نظامي براي نبرد پيروي مي‌كنند كه در اين روش برتري توان رزمي عامل قطعي تعيين‌كننده سرنوشت مبارزات در میدان‌هاي نبرد است و پيروزي‌هاي اوليه نيروهاي عراقي روحيه افراد آن ارتش را فوق‌العاده تقويت كرده و هر افسر و درجه‌دار و سرباز عراقي تلاش مي‌كند، سهمي از اين پيروزي‌ها را نصيب خود گرداند. اين عوامل و ده‌ها عامل ديگر سبب شده بودند. كه برتری توان رزمي همچنان براي ارتش عراقي حفظ شود و در چنين عدم تعادلي، تلاش آفندي چندين 10 يا 100 نفر نمي‌تواند تغييرات اساسي در وضعيت مناطق نبرد ايجاد كند.

 نتيجه نهايي آن‌كه فرماندهان یگان‌های ايراني نيز پي برده بودند كه در آن شرايط قادر به عقب راندن نيروهاي عراقي از مناطق اشغالي نخواهند بود و تنها كار مثبتي كه نيروهاي ما مي‌توانستند انجام دهند، اين بود كه حداقل نگذارند نيروهاي دشمن با خيال راحت در مناطق اشغالي توقف نمايند. براي اين منظور مناسب‌ترين راه‌حل، مبادرت به جنگ فرسايشي بود و الزاماً نيروهاي ما همين راه‌حل را در پيش گرفتند. برآورد اصلي درباره اتخاذ روش جنگ فرسايشي اين بود كه به‌علت برتري مطلق نيروي انساني ايران بر عراق كه سه به يك بود، كشور ايران مي‌توانست تلفات انساني را به‌سادگي جايگزين كند وجنگ را به‌مدت طولاني آن‌قدر ادامه دهد تا ارتش عراق به‌علت كمبود نيروي انساني از پا درآيد. البته وقايع جنگ نشان داد که اين روش، عامل تعيين‌كننده نمي‌تواند باشد و حكومت عراق تا زمان نگارش اين مطالب كه قريب هفت سال از طول جنگ مي‌گذشت، توانسته بود به جنگ ادامه دهد. عامل انساني نتوانست به‌تنهايي عامل تعيين‌كننده سرنوشت جنگ باشد و صحت اين نظريه ثابت شد كه «سرباز بدون اسلحه ارزش چنداني در جنگ ندارد ولي اسلحه بدون سرباز هم هيچ ارزشي ندارد.»

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده