• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
چند رسانه ای
قطعنامه ها
کتاب های آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

خاطرات سلیمانجاه (7)


چگونگی عملیات فتح­المبین

عملیات با رمز یا زهرا (سلام الله علیها) در 30 دقیقه بعد از نصف شب روز دوم فروردین­ سال 61 آغاز شد، حدوداً دهم فروردین هم تمام شد. و هشت شبانه­روز این عملیات طول کشید. ابتدا در سه مرحله طرح­ریزی شده بود، ولی چهار مرحله طول کشید که منطقه پاک­سازی بشود. هشت هزار نفر از دشمن اینجا کشته شد، 15هزار نفر اسیر گرفتیم. حدوداً 2400 کیلومترمربع زمین آزاد شد، منطقه غرب دزفول وشوش آزاد شد و می­توان گفت  لشکر 10 و 1 دشمن آسیب کلی دیدند و این فتح­الفتوح بود. البته اسم این عملیات را از قرآن درآوردند. این عملیات که بحث بود اسمش چه باشد، قرآن را باز کردند، آیه «إنا فتحنا لک فتحاً مبیناً» آمد و از این آیه استفاده کردند و اسمش را فتح­المبین گذاشتند.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

با توجه به آگاهی دشمن از عملیات فتح­المبین، او این حمله را کشف کرده بود. در داخل هم ستون پنچم از منافقین و عوامل نفوذی بودند. اینها به اطلاع دشمن رسانده بودند. هم ماهواره­ها و آواکس­هایی که امریکایی­ها و کشورهای دیگر در منطقه داشتند، کوچک‌ترین جابه­جایی ما را به عراق اطلاع مي‌دادند. خود جابه­جایی ما هم قرائن تک ما را به دشمن نشان داده بود هرچه تلاش کردیم حرکات خودمان و جابه­جایی مخفی باشد، نشد.

در نتیجه دشمن وقتی این را فهمید، در منطقه قرارگاه فجر و فتح روز 29 اسفند 60 برای بر هم زدن آرایش ما حمله کرد. البته این اقدامش زیاد نتیجه نداشت. خودش تلفات داد، ضایعات داد، ما نیز تلفات کمی دادیم، نه به آن صورت که باعث بشود عملیاتمان لغو بشود.

 بودند کسانی که گفتند چون دشمن فهمیده عملیات را به تأخیر بیاندازیم.. این تأخیر انداختن باعث مي‌شد دشمن بیشتر نیرو پای کار بیاورد، بیشتر استحکاماتش را تقویت کند، بیشتر به ما لطمات وارد بشود. چون پای کار آمده بودیم، هر دقیقه تلفاتمان بالا می­رفت.

 فرماندهان توکل به خدا کردند ، متوسل به حضرت حق شدند، متوسل به قرآن شدند و سوره فتح هم که آمد. همه یک قوت قلب پیدا کردند و مصمم شدند که یک ثانیه هم عقب نیاندازند و با قدرت عمل کنند، عمل هم کردند و موفق شدند.

در منطقه فتح­المبین آمدیم روی ارتفاعات سپتون، در همان محل دیدگاه توپخانه در نزدیکی­های تپه چشمه یک دید­گاه خیلی بزرگ و قابل توجه، دایر کردیم. از آنجا تقریباً کل منطقه تا عین­خوش دیده مي‌شد. این دیدگاه به کمک فرمانده تیپ1 لشکر 21، سرهنگ علی رزمی، ساخته شد. فرمانده سپاه برادر رضایی و جناب صیاد شیرازی هم از آن دیده­گاه استفاده كردند. یک فرمانده برای هدایت عملیات همیشه این پیش­بینی را باید بکند. حتی در حمله 9 آبان عراقی­ها که من فرمانده تیپ بودم، برای خودم اول آمدم یک دیده­گاه تعیین کردم. آن روز از اول تا آخر 16 ساعت من از آن دیدگاه پایین نیامدم و جایی بود که کاملاً منطقه را می­پوشاند و دید کافی به عملیات داشت.

حضور خبرنگاران خارجی در منطقه عملیات فتح­المبین

بعد از عملیات فتح­المبین در فرودگاه اضطراری، یک نماز شکرانه سرتاسری برگزار شد. آن روز از قرارگاه کربلا آمده بودند مرا پیدا کنند. یکی گفت که رفته به بچه­ها سر بزند، یکی گفت رفته نماز شکر بجا بیاورد. اینها گفتند برویم ببینیم آنجا هست یا نه. آمدند پرسان و پرسان، یک­دفعه دیدم یکی از بچه­ها بدو بدو آمد که از قرارگاه کربلا دنبال شما هستند و شما را نمی­توانند پیدا کنند. ما هم صبح که بلند مي‌شدیم، می­رفتیم بازدید منطقه برای انجام هماهنگی‌ها، عجیب همه چیز بهم ریخته بود، حمله شده بود، منطقه هنوز تقسیم نشده بود و مسئولیت‌ها مشخص نبود. من تنها کاری که توانستم بکنم آن­موقع فرماندهان تیپ­ها را جمع کردم گفتم آشپزخانه­هایتان را سریع دایر کنید، دود آشپزخانه­تان بلند شود، افراد هرکجا باشند گشنه می­آیند سراغ همان دود آشپزخانه. آنجا که رسیدند، فرماندهان بیایند اینجا واحدهایشان را جمع کنند، یک جایی مستقر بکنند، آمار بگیرند. آن موقع خیلی تلاش کردم برای جمع کردن واحدها. ریخته بودند برای جمع کردن غنائم، نزدیکی­های عین­خوش نرسیده به دشت عباس، منطقه پشتیبانی عراقی‌ها بود. تجهیزات، شکر و قند و پوتین و وسایل نظامی ریخته بودند ؟ با مصیبت پرسنل را جمع کردیم.

 یعنی اگر کسی من را می­خواست به سختی پیدا مي‌كرد. فقط یک بی­سیم داشتم، چانلش با سرهنگ حسنی­سعدی یکی بود که با ایشان تماس می­گرفتم.

آنجا در فرودگاه اضطراری مرا پیدا کردند و گفتند که جناب سرهنگ صیاد با شما کار دارد.

رفتیم قرارگاه دیدم فرماندهان نشستند بحث مي‌كنند که چه کسانی اینجا بمانند، چه کسانی بروند منطقه عملیات بیت­المقدس. من را که دیدند، روزهای خوش ما بود دیگر. همه می­خندیدند، همه خوشحال بودند، بلند شدند، روبوسی کردند. صیاد خواست چیزی بگوید، محسن رضایی گفت: برادر صیاد یک لحظه صبر کن. من یکی دو تا سوال دارم از ایشان بکنم، بعد مأموریت جدیدش را بهش بگو. یکی دو تا سوال کرد راجع به درگیری در منطقه و من هم جواب دادم.

بچه­های سپاه، علاوه بر تجهیزات عراقی­ها، روی ماشین و تانک و نفربرهای ما علامت مي‌زدند شابلون درست کرده بودند و به وسایل ما هم مي‌زدند. گفتم: برادر محسن، جناب سرهنگ صیاد دستور داده تمام وسایل عراقی را بدهیم برادران سپاهی و ما از غنیمت استفاده نکنیم. بدهیم به سپاه تا تقویت بشوند، برادران ما هستند، ما به اندازه کافی تجهیزات داریم. ما اجرای امر کردیم، همان کار را کردیم، دیگر درگیری نیست. ولی درگیری اینجاست، به توپ و تانک و نفربر و خودروی ما هم علامت شابلون می­زنند، مال ما را هم برمی­دارند و مي‌برند. خیلی خندید! گفت من بهت قول می­دهم هرچه بردند برگردانند، الآن یک نفر را می­فرستم به فرماندهان لشکر سریعاً دستور بدهد.

رسیدیم به سرهنگ صیاد. ایشان گفتند: سریع برو این خبرنگاران از اروپا، امریکا، آسیا، همسایه­هایمان درخواست مي‌كنند که بیایند منطقه را ببینند و آنها را بایستی خودت توجیه کنی، خودت اینها را راهی کنی بروند. کجا می­توانی جمع کنی؟ گفتم: همان منطقه. گفت: گلوله می­خورند. گفتم: کسی نیست گلوله بیاندازد، همان فرودگاه اضطراری یک چادر مصارف عمومی می­زنم. گفت: چادر مصارف عمومی چیست؟ گفتم: یک چادر خیلی بزرگ است، یک سالنی که60 صندلی راحت می­توانم بچینم. گفت: همان حدودها بایست باشند. گفتم نگران نباش، فردا صبح ساعت 9 صبح آماده است. گفت می­توانی؟ گفتم بلی، برای فردا می­توانم.

فوری فرستادم پادگان دزفول، یک چادر مصارف عمومی آوردند. آنجا زدیم، صندلی چیدیم، یک نقشه وضعیت گذاشتیم، دو نفر مترجم پیدا کردیم: یکی به زبان عربی، یکی به زبان انگلیسی. آنجا روی نقشه وضعیت، گسترش اولیه را نشان دادم . بعد کالک­های حمله را نشان دادم که حمله از کجا آغاز شد، کی آغاز شد، مرحله اول کجا رسید، مرحله دوم کجا رسیدند، تا آخر، تا رودخانه دویرج.

آنها تأکید مي‌كردند، به مرز رسیدید؟ من هم به سوال اینها پاسخ نمي‌دادم، چون نرسیده بودیم. ولی همه مسئولان گفته بودند به مرز رسیده­اند، گفتم اگر این را بگویم مغایرت ایجاد مي‌شود، به خصوص آقای رفسنجانی خیلی مانور داده بود. تا آخر به این سوالشان جواب ندادم. گفتم به هدف­های تعیین شده رسیدیم. سوال­های متعددی بود.

یک سوال که خیلی جالب بود و سروصدا کرد یک خبرنگار آمریکائی بود ، امریکایی­ها از افسران بازنشسته­شان استفاده مي‌كردند. یکی بلند شد و گفت: شما از فتوحاتتان گفتید ـ خیلی جالب بود ـ این فتوحات و این زمین، این مسیر، این کشته، این غنائم که گفتی همه را من یادداشت کردم، قابل توجه است. شما علل موفقیت و علل شکست عراق را که در هنر جنگ همیشه مطرح است، آن را به عنوان یک نیروی نظامی برای ما تشریح کنید. گفتم که خواهش می­کنم بنشینید. مترجم بهش گفت و نشست.

همه چهار چشمی و ساکت به من نگاه مي‌كردند، خیلی قابل توجه بود که من الآن شروع کنم، این یک، این دو، این سه... تا ده این علل موفقیت و تا علل شکست عراق را بگویم، یک مکثی کردم که همه توجه کنند، صحبت نکنند، حرف من را بشنوند. گفتم آقای عزیز معلوم است شما نیز کهنه نظامی هستید. یک جمله مي‌گفتم و صبر مي‌كردم مترجم ترجمه کند. خندید. گفت درست است، من سرهنگ هستم، سرهنگ بازنشسته هستم. کجاها بودم، چه کار کردم، اینها همه را تشریح کرد. گفتم: خب، الحمدلله، پس حرف هم را می­فهمیم. گفتم: عزیز من پس در جریان هستی، ما از شما تجهیزات می‌خریدیم. شما که می­گویم، منظورم امریکا و اروپا است. تجهیزاتمان غربی بود و غربی هست. برای آموزش اینها ازتان درخواست مي‌كردیم، قرارداد می­بستیم، پول مي‌دادیم. سهمیه آموزشی به ما مي‌دادید، راهی مي‌شدیم می­آمدیم آنجا، آموزش می­دیدیم. به این سادگی به ما آموزش ندادید، در مقابل دلار می‌گرفتید و خیلی هم گران برای ما تمام مي‌شد. ولی خب مجبور بودیم، آمدیم آموزش دیدیم و تشکر می­کنیم که به ما آموزش دادید. ما جنگ این­ چنینی را خیلی وقت است که نداشتیم. ولی الآن جنگ منظم داریم و تنها با عراق هم نمی­جنگیم، با همه شما می­جنگیم. کمتر کشوری هست که از ما حمایت کند. من نام نمی­برم، ولی اکثراً 80% شما علیه ما دارید اقدام می­کنید. اطلاعات ما را، جابجایی ما را به عراق خبر می‌دهید اسلحه می­دهید، مهمات می­دهید، پول می‌دهید، کمک می­کنید. من اول، به این دلیل راز موفقیت را نمی­گویم. علت دوم هم آن است که این عملیات هنوز تمام نشده، از این تکنیک و تاکتیک در آینده، استفاده خواهیم کرد. این تازگی دارد، اینها را نمی­توانیم به شما بگوییم؛ و اما جنگ ما که تمام شد، عراق را از مرزمان دور کردیم. عراقی­ها دیگر در خاک مقدس ما نماندند، بیرون رفتند، آن­موقع ما هم کلاس تشکیل می­دهیم و ازتان دعوت می­کنیم. پول هم نمی‌گیریم دعوت می­کنیم، بیایید مهمان ما، بنشینید سر کلاس این دستاوردهای در جنگ را در اختیارتان خواهیم گذاشت.

این را که گفتم، اولین نفر خبرنگار مصر بود، یک طوری آمد که فکر کردم می‌خواهد من را بزند. آمد من را بغل کرد و بوسید، بعد ترک­ها آمدند، چند کشور این­طوری آمدند، تقدیر و تشکر کردندکه جواب خوبی دادی این مصاحبه دو ساعت طول کشید، بعد از دو ساعت گفته بودم ماشین آماده باشد. اینها را سوار کردیم، اول منطقه را از آن بالا نشان دادم، از ارتفاعات خرولی گفتم، این منطقه که می­بینید چپ و راست، آن­قدر عمق دارد، شما الآن با چشم مسلح هم نمی­بینید. بایست برویم جلو ، 80کیلومتر عرض است، 80کیلومتر عمق. بعد از آن، محورها را نشان دادم، تا بردم روی سایت رادار، آن بالا. از آنجا هم نشان دادم. بعد خیلی اصرار داشتند تا جلو بروند که واحدها را ببینند. واحدها که نامنظم و به هم ­ریخته بودند، نبردم. عذرخواهی کردم. گفتم من جلسه دارم، بایست برگردم و اگر سوالی دارید باز به سوالتان جواب بدهم. نیم ساعت من وقت دارم، ولی بخواهیم برویم جلو به تاریکی می­کشد و هم شما خسته می­شوید. هم ناهار بایستی بخورید، هم من خسته می­شوم، برگردیم. گفته بودم پیش­بینی غذا هم بکنند، در همان چادر مصارف عمومی میز و صندلی و غذا آماده کرده بودند، زرشک­پلو با مرغ دادیم به اینها؛ و قضیه را تمام کردم.

 

منبع: هفتاد سال خاطرات سرتیپ ستاد بهروز سلیمانجاه، 1393، ایران سبز، تهران

1395/12/25 11:32:7 41 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
شما می توانید برای دریافت بعضی مطالب از طریق کانال، اینجا تا عضو کانال معارف جنگ شوید و یا شمار تلفن خود را با کلیک بر روی این قسمت وارد کنید تا شما را عضو کانال کنیم
تویضیحات در موتور جستجو
جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ
نظر شما






4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتمایی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015