• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
چند رسانه ای
قطعنامه ها
کتاب های آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

خاطرات سرتیپ سلیمانجاه (6)


بخش ششم: تونل یزدی‌ها و عملیات فتح­المبین

حضور حضرت آقا نماینده امام در شورای عالی دفاع در تیپ

زمانی که من در غرب کرخه فرمانده تیپ بودم، پشت ارتفاعات خرولی زاغه مهماتی بود و ما آنجا مستقر بودیم. بهمن سال59 بود یک نفر با محاسن بلند با تعدادی نفرات که به نظر می‌رسید محافظ و همراه هستند، نزدیک محلی که ما بودیم از خودرو پیاده شدند. این آقا با اين که لباس روحانيت نداشت، ولي مشخص بود يك روحانی است. لباس سربازي خاکستری رنگی با آرم سپاه پوشیده بود. من یک­مرتبه برگشتم گفتم که آقا من نمي‌دانم در خدمت کی هستم. فرمودند شما در خدمت حضرت امام زمان هستید. من هم یکی از سربازان امام زمان هستم، شما هم همین­طور. آمدیم دو تا سرباز با هم ملاقات کنیم و سری به سربازهای امام زمان بزنیم. من خامنه­ای هستم تازه فهميدم که آیت الله خامنه‌ای آمدند. آن­موقع نماينده امام در شورای عالی دفاع بودند.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

من خیالم راحت شد، بردم همه­جا را نشانش دادم. وقتی خواستم به دیدگاه بروم خواهش کردم اجازه بدهند محافظین نیایند، چون خیلی آدم دنبالش بود. گفت: محافظینم نیایند یا همراهانم؟ گفتم: هردو. چون اینجا تشریف بیاورید بالا ملاحظه می­فرمایید که من حرف بی­موردی نزدم. گفت: خواهش می­کنم. رفتار و کردارش یک طوری بود که تودل برو بود و این ما را جذب کرد. بردم بالا یک سنگری بود که دیدگاه درست کرده بودیم از آنجا راحت جلو دیده مي‌شد. منطقه را نشان دادم، پرسيد که دشمن خیلی نزدیک است. گفتم: بله، دشمن اینجاست، گسترشش این است و سمت راستمان ارتفاعات تپه چشمه این است، پشت آن شاوریه هست، شاوریه را نشان دادم. سمت چپمان را نشان دادم که همان کانال هندلی شکل بود. پشتمان رودخانه بود، موقعیت اینها را دقیقاً نشان دادم و دیدم دوربین را گرفته خیلی قشنگ منطقه را می­بیند. وقتی طول کشید، نگران شدم. گفتم: آقا به نظر من کافی است، تشریف بیاورید پایین. الآن تیراندازی مي‌كنند، من می­ترسم آسیب ببینید. لبخندی زد و آمد پایین، گفت منطقه حساسی داری و شما کارتان اینجا به جز پدافند چیست ؟ گفتم: آقا ما علاوه بر این هر شب گشتی رزمی، گشتی شناسایی می­فرستیم، بعد که به نتیجه رسیدیم، تک­های محدودی انجام می­دهیم. تشریف آوردند پایین، بعد بردم داخل سنگر، یک چایی هم خوردند، بعد همراهان را صدا کردند كه بروند. اصرار كردم که آقا ناهار با ما بمان. گفت: نه اگر اجازه بدهید به کارهایم برسم. پایین آمدند و خداحافظی کردند و رفتند.

اقدامات تیپ 1 بعد از عملیات نهم آ بان تا عملیات فتح­المبین

توسعه سرپل از محدوده جسر نادری تا زاغه­های مهمات به ارتفاعات خرولی، تپه چشمه، شاوریه و از شمال­غربی اتصال به خط پدافندی تیپ 84 و از جنوب اتصال به خط پدافندی تیپ 3 و 2 لشکر 21 در منطقه شوش و تنگ رقابیه و بالآخره ایجاد فضای کافی جهت پای کار آوردن نیروهای تک­ور مورد نیاز در عملیات فتح­المبین. همزمان شناسایی­های لازم توأم با رزم برای عملیات­های کوچک و بزرگ و ایجاد جاده­های مواصلاتی مورد لزوم در منطقه پدافندی 

عملیات فتح­المبین

عملیات فتح­المبین یکی از عملیات­های بزرگ و افتخارآمیز بود که در تاریخ کشور ما برای همیشه ماندگار است. منطقه عملیاتی خوزستان با توجه به وضعیت طبیعی جغرافیایی، معابر وصولی و گسترش دشمن که حدوداً 300 کیلومتر است، به سه منطقه شمالی، میانی، جنوبی تقسیم شده است. منطقه شمالی که منطقه غرب دزفول و شوش و کرخه می­باشد و عملیات فتح­المبین در این منطقه انجام شد. منطقه میانی، منطقه عملیاتی سوسنگرد و بستان است که در تاریخ 9/9/60 با عملیات طریق­القدس آزاد شد. این عملیات­ها پس از انتصاب جناب سرهنگ صیاد شیرازی به سمت فرمانده نیروی زمینی و با مدیریت و تدابیر شایسته ایشان انجام گرفت.

23مهر واحد عمل­کننده لشکر 21 (-) بود. در آن زمان، تیپ 2 هنوز به منطقه نیامده بود، نصف بیشتر توپخانه­اش به منطقه نیامده بود، گردان مخابرات به منطقه نیامده بود، 70درصد پشتیبانی لشکر، به منطقه نیامده بود. با عجله گفتند که این عملیات را انجام دهید در هر صورت با عجله و بدون شناسایی، بدون آمادگی، 23 مهر حمله را آغاز کردیم، و به نتیجه دلخواه نرسید. ما 102 نفر شهید ، 161 نفر مجروح و31 نفر اسیر و مفقودالاثر دادیم، نهایتاً 294 نفر تلفات رزمی دادیم هرچند موفق نشدیم ولی روحیه آفندی پیدا کردیم.

حالا این عملیات فتح‌المبین در همان منطقه اجرا شد. 18 ماه بعد با شناسایی و آگاهی دقیق، با استعداد خیلی بالا: لشکر 21، لشکر 77، لشکر 92، تیپ 84 خرم­آباد، تیپ 37 زرهی، تیپ 55 هوابرد، تیپ 58 ذوالفقار. این واحدها از نزاجا، به اضافه واحدهایی از سپاه به استعداد تقریبی 8 تیپ مستقل که شامل 57 گردان مي‌شدند. به اضافه توپخانه­های واحدهای سازمانی و گروه33 توپخانه. حداقل ده برابر نیروی حمله کننده در 23 مهر بود. البته با فرصت کافی و شرایط بسیار مساعد سیاسی داخلی.

شناسایی­ها و برآوردها بسیار، دقیق در حالی که استعداد دشمن همان بود. تقریباً لشکر 1 مکانیزه و لشکر 10 زرهی به اضافه تعدادی از یگان­های جیش­الشعبی نیروهای عراق را تشکیل داده بودند، هر سربازی چند بار از محل سنگر خودش تا نزدیکی­های سنگر دشمن رفته بود و معبرها را به طور کامل می­شناخت. پرسنل به زمین آشنایی کامل داشتند.

 

 

 

 

 

 

کانال هندلی شکل و مشکلات نفوذ به آن

یک کانال هندلی شکلی بود در جناح چپ منطقه عملیات، که این از یک طرف به کرخه چسبیده بود، و برای آب­رسانی زمین­های کشاورزی استفاده مي‌شد عراقی‌ها آنجا مواضع خیلی مستحکمی درست کرده بودند و میادین مین در این منطقه عمیق وگسترده بود، برای خنثی کردن این کانال، یزدی‌ها تونلی به طول 456 متر، تا زیر پای دشمن زدند.

زحمت اصلی کندن تونل را سرهنگ علی رزمی کشید. ما حملات محدود که مي‌كردیم. مهم­ترین مشکل برای ما کانال هندلی شکل بود تیمسار ظهیرنژاد تندتند به من سر مي‌زد، به خصوص بعد از هر عملیات محدود ایشان می­آمد سراغ من و اوضاع و احوال را می­پرسید. وضعیت منطقه و کانال هندلی را که گفتم: ایشان یک تکانی خورد. پرسید: آخر این کانال هندلی شکل مگر چیست که شما را عاجز کرده و نمی­توانید تصرف کنید؟ گفتم: تیمسار باید از نزدیک ببینی.

تيمسار ظهیرنژاد را آوردم خط مقدم که کانال و سربازهای عراقی دیده مي‌شدند، فاصله خیلی کم بود. آنجا گفتم: ببینید این کانال به این صورت کشیده شده، شرقی ـ غربی است. دوباره اینجا چندتا آب رو دارد، به این شکل که می­آید دوباره برمی­گردد به طرف گسترش عراقی‌ها. من پشت این را نمی­بینم، ولی این من را می­بیند. جلوی این کانال، جبهه آنها را می­بینم که انواع مین و مواد منفجره را همین­طوری بدون طرح ریخته­اند. وقتی مین­گذاری منظم، مرتب باشد من یکی دو خوشه خنثی می­کنم، طرح اینها را کشف می­کنم و پرسنل را می­کشم عقب. افسر مهندس آن را با ماکت درست می‌کند، می­گوید آرایشش این است، خوشه­شان چند مین است و چند مین ضدتانک گذاشته. فواصلشان چقدر است. کاملاً این را توجیه می­کند، مین جمع­کن­ها می­روند و میدان مین باز مي‌شود، ولی اینها طرح ندارد، چون دیگر حمله نخواهد کرد.

ایجاد تونل به دستور تیمسار ظهیرنژاد

 9 آبان به اینها درسی داده شده، اینها تکان نمی­خورند، می­بینند ما تندتند حمله می‌کنیم. اینها همان­طور ایستادند. گفت: اینها چیه ؟ گفتم: من انواع و اقسام ابتکارات را اینجا به کار بردم کلی جگر سفید اینجا تو میدان مین انداختم، حیوانات داخل منطقه نبرد بخاطر جگر می­روند روی مین منفجر مي‌شود، اینها می­روند بالا می­افتند. مجدداً مین­ها همان­طور زنجیره­ای منفجر مي‌شود. یا الاغ آوردیم اینجا ول کردیم، اینها می­چرند و می­روند آن­طرف. آن­طرف که رفتند، می­روند روی مین. همه چیز را آزمایش کردم. اگر ما آنجا را تصرف کنیم، کلی کار کرده­ایم. گفت: آقا بجنب. گفتم: می­جنبم تیمسار، ولی فعلاً دیگر چیزی به نظرم نمی­آید. آتش زدم، نفت ریختم، همه کاری کردم. یک­دفعه خدابیامرز نگاه نگاه کرد، گفت سلیمانجاه می­دانی چه کار کنی؟ گفتم: نه. گفت: راهی نیست، تونل بزنیم. دیدم حرف منطقی است. گفتم تیمسار رویش فکر می­کنم. گفت: فکر نکن، برو اجرا کن. گفتم: چشم. میرحسینی، سروان میرحسینی افسر عقیدتی ـ سیاسی بود. آن روز یادم رفت. فردا این میرحسینی آمده بود، با من کار داشت، عقیدتی ـ سیاسی مدام می­آمدند، ببینند فرمانده و نفرات چه کار می­کنند. برگشت گفت: که تیمسار ظهیرنژاد اینجا بودند کارشان خیلی طول کشید. گفتم: آره خیلی با ما گپ زد. گفت: مثل اینکه شما را خیلی دوست دارد. گفتم: تیمسار ظهیرنژاد تمام افسرانش را دوست دارد، مرد مهربانی است. گفتم: میرحسینی شما یزدی هستی؟ گفت: آره، چطور؟ گفتم من شنیدم در یزد کاریز و قنات زیاد می­زنند، من چند نفر می­خواهم تونل بزنیم. گفت: کجا؟ گفتم: از محل گسترشمان به طرف کانال هندلی تونل بزنیم، این همه شهید دادیم تا حالا که می‌خواستیم انجام نشد. یک­دفعه گفت: عجب پیشنهادی. شدنی است. من مي‌روم یزد به امام جمعه شهر آیت الله صدوقی می­گویم.

 میر حسینی سریع به یزد رفت و بعد از چند روز، 8-7 نفر را آورد. گفتم: این 8-7 نفر آنجا نمی­توانند با هم کار کنند. باید بدون تظاهر و سر وصدا کار کنیم، شب­ها کار بکنیم که خودمان را برسانیم. وگرنه اگر اینجا 8-7 نفر بیایند، عراقی‌ها آتش مي‌كنند و همه را از بین مي‌برند، این­طور که نمي‌شود. اینها را دوتا دوتا نگه دار، شش نفر را بفرست بروند. یک سرپرست هم برای اینها تعیین کن تا این­ها را تعویض کند. این 15 روز کار کرد، خسته شد برود پیش خانواده­اش. خودشان برنامه بگذارند، دو نفر بیاید، دو نفر برود. کمک و همکاری را من از سربازهای خودم تأمین می‌کنم. گفت باشد.

مقنی‌ها را جمع کردم در قرارگاه تیپ، به اینها خیرمقدم گفتم. تشویق و تقدیر کردم. یک سرپرستی برای خودشان انتخاب کردند به نام حاج غلامحسین یزدی که بعد‌ها در همین منطقه شهید شد. من ایشان را توجیه کردم و در جریان گذاشتم، گفت فکر خوبی است. هشت نفر را اینجا نگه داشتن برای من هم مشکل بود. در این منطقه و عملیات فتح‌المبین همین یک تونل بود اول کندیم، مقنی کند و جلو رفت.

در حال انجام کار و کندن تونل بودیم که بعد از عملیات ثامن الائمه (ع) هواپیمای سی 130 در کهریزک سقوط کرد و تعدادی از فرماندهان از جمله تیمسار فلاحی شهید شدند. ظهیرنژاد رئیس ستاد مشترک و صیاد شیرازی ، فرمانده نیروی زمینی شد. کلی تغییرات در نیروزمینی به وجود آمد. من از تیپ1 آمدم و با درجه سرهنگی جانشین لشکر 21 حمزه سید الشهدا شدم و علی رزمی فرمانده تیپ شد و دنباله کار را گرفت. یعنی 90% زحمت از آن به بعد افتاد به گردن تیپ1، با گردان 131 این کار را کردند. من هم می­آمدم سر مي‌زدم.شروع کار تقریبا اوایل شهریورماه 1360 بود.

تونل که زده شد، جانشین لشکر بودم. وظیفه داشتم کار را از نزدیک پیگیری کنم، داخل تونل می­رفتم و سر مي‌زدم و یک بار هم تنگی و باریکی تونل را مطرح کردم. سرهنگ علی رزمی افسر پیگیری بود. یک کاری که به او محول مي‌كردیم تا انجام نمي‌داد آرام نمي‌شد. گفتم تونل باریک است فردا تجدید مهمات می­خواهند بکنند می­خواهند، شهید تخلیه کنند، می­خواهند مجروح تخلیه کنند. این بایستی دوطرفه باشد. اینها اینجا را توسعه دادند و عرضش را بیشتر کردند.

هوای تونل، یکی از معضلات آن

معضل بعدی که بعداً پیش آمد، هوای تونل بود. یک مقدار که جلو رفتند دیدیم همه استفراغ مي‌كنند. هوا کم است، خوزستان هم گرم است و آنجا زیاد عرق می­ریزند. گفتیم چه بکنیم؟ اول گفتیم هواکش بگذاریم. هواکش خریدیم، برق کشیدیم، هواکش گذاشتیم. بعد دیدیم جلو که می­روند این هواکش صدا می­دهد، عراقی­ها اگر متوجه بشوند روی همه کارمان خط بطلان کشیده مي‌شود. به بچه­ها گفتیم وقتی مقنی کندن تونل را شروع می­کند، سروصدا کنید. خمپاره­ها تیراندازی بکنند، مسلسل­ها تیراندازی بکنند. بعد دیدیم کلی مهمات مصرف می­شود. عراقی‌ها به ما می­خندند که اینها دیوانه شده­اند. برای چه این­قدر تیراندازی مي‌كنند. گفتم: علی آقا شما موقع کار کردن تیراندازی­تان را ضبط کنید. گفت: برای چه؟ این آتش را بریزید و ضبط کنید. بعد تیراندازی نکنند، این ضبط را بگذارند تا هنگام کار صدای تیر اندازی پخش شود.

هر روز یک مورد جدیدی پیش می­آمد، یک اتفاق جدیدی می­افتاد. زمین صاف نبود که مقنی مستقیم تونل را بکند و جلو برود. یک­جا سقف سوراخ مي‌شد. دوباره حاج غلام حسین کارگرها را توجیه مي‌كرد تا مسیر را اشتباه نروند علامت می­گذاشت. کجا پایین است، کجا بالاست، می­رفت علامت مي‌زد، به آنها مي‌گفت. یعنی انصافا تخصص می­خواست که کجا بالاست، کجا پایین است.

آن­قدر کندن این تونل طول کشید که دیگر برای حمله به کانال هندلی استفاده نشد. و البته ارزش استفاده از آن با طرح عملیات فتح‌المبین بیشتر شد. تصمیم گرفتیم از این استفاده نکنیم. و قرار شد از تونل به کانال هندلی تا قبل از عملیات فتح­المبین حمله نکنیم.

آغاز عملیات فتح­المبین

ساعت 12 شب و آغاز حمله فتح‌المبین، سرباز‌ان گردان 131 با بسیجی‌های تیپ 7 ولی­عصر دزفول را فرستادند داخل تونل و این رزمندگان آهسته آهسته رفتند. موانع را پشت سر گذاشتند و به اینها حمله کردند. این تونل در این محور برای پیشبرد عملیات فوق العاده مفید و  خیلی مؤثر بود.

دو محل کلیدی در فتح­المبین

دو تا محل برای عملیات قرارگاه نصر فوق­العاده مهم بود. یعنی اين قرارگاه مدیون این دو محل است.

یکی سرازیر شدن از تپه چشمه، مابین تپه چشمه و شاوریه، که رزمندگان رسیدند به توپخانه دشمن و همه را یا کشتند و یا اسیر کردند. یگان‌های عراقی بدون آتش پشتیبانی ماندند. بعد عراقی‌ها در خط مقدم خبردار شدند توپخانه لشکری بهم ریخته و ایرانی­ها رسیدند به آنجا. خط مقدم بفهمد که آتش پشتیبانی­اش به دست دشمن افتاده دیگر روحیه ندارد.

دومی کانال هندلی بود. بچه­ها از زیر اینها رفتند، از پشت برگشتند به سنگرهای عراقی‌ها. اینها که از آنجا زدند و کشتند، وحشت عجیبی ایجاد شد، دیگر خط مقدم زیاد مشکل نداشت. این دوتا که تصرف شد، دیگر عراقی‌ها به حال فرار افتادند.

قرارگاه نصر 2 ادغام بودند از تیپ 2 لشکر 21  که فرمانده­اش سرهنگ شاهین‌راد بود و با تیپ محمد رسول­الله (ص) به فرماندهی برادر متوسلیان. اینها از آن بالا سرازیر شدند و علي‌گره‌زد را تصرف، رفتند سراغ توپخانه و مواضع دشمن را اشغال کردند.

عملیات­های محدود تا قبل از فتح­المبین

سرپل در عملیات 23مهر خیلی محدود و کوچک بود و امکان گسترش بیش از یکی دو گردان را نمي‌داد، ولی در این مدت 18 ماه با تک­های محدود و با عملیات­های کوچک سر پل را توسعه دادیم و تجارب بسیار گرانبها با جانفشانی زیاد برای عملیات­های بزرگ کسب کردیم. نیروهای ما در این مدت، تا ارتفاعات خرولی و تپه چشمه و تا نزدیکی­های شاوریه رسیدند و از طرف غرب هم توسعه دادند. عمق 2 کیلومتر را به 5 کیلومتر افزایش دادند تا فضا برای گسترش نیروهای لازم برای عملیات فتح­المبین فراهم شد.

اولین تک محدود توسط تیپ یک در منطقه تپه چشمه اجرا گردید. گروهان یکم گردان 131 به فرماندهی ستوان آرام در ساعت 4 صبح پانزدهم فروردین ماه 1360، تقریباً یک سال قبل از عملیات فتح‌المبین به تپه 243 حمله کرد و در عرض 4 ساعت 100 نفر را کشته و 7 نفر را اسیر کردند. با انهدام گردان یکم مکانیزه تیپ 24 عراق هدف را تصرف کردند و در ساعت 9 صبح، گروهان دوم توانست پاتک عراق را دفع نماید و با تصرف این هدف، دید ما نسبت به دشت جنوبی و اسکندر خندان بهتر شد و مبنای حرکت آینده به سمت جنوب غربی و تپه علی گره زد و عین خوش قرار گرفت.

دومین عملیات: همان روز در منطقه تپه چشمه توسط گروهان دوم گردان 133 پیاده مکانیزه تیپ 4 به فرماندهی سروان مرتضی گلکار با کمک گروهان سوم 138 به فرماندهی شهید سید طه ضرابی انجام شد، که موفق شدند 57 نفر عراقی را اسیر کرده و با دفع پاتک دشمن در ساعت 1230 به علت مناسب نبودن وضعیت استقرار در روی هدف نهایتا ساعت 1830 بدون تصرف زمین به مواضع اولیه بازگشتند.

سومین عملیات: در تپه چشمه دهم اردیبهشت ماه سال 60 انجام شد که ستوان بهمن شرفیانی فرمانده گروهان یک گردان 131 در ساعت 3 صبح به همراه تعدادی از نیروهای بسیجی اهل دزفول حمله خود را آغاز کرد و با کشتن 130 عراقی و اسارت 30 نفر تپه 242 را تصرف نمود.

چهارمین حمله ما در این منطقه در آخرین روز سال اول جنگ انجام شد. این بار هم ستوان آرام با گروهان خودش برای تصرف تپه 240 و کمک یک گروهان از گردان 140 به فرماندهی ستوان منوچهر کرباسی زاده برای تصرف تپه 212 ساعت 2 صبح حمله کردند. در این عملیات به دلیل عدم موفقیت گروهان کمکی، فقط به انهدام نیروهای دشمن اکتفا شد و قبل از روشنائی روز 31 شهریور 60 گروهان­ها به مواضع قبلی خود بازگشتند.

عید سال 60 و حادثه برای خانواده

در حالی به عید سال 60 نزدیک مي‌شدیم که اوضاع جبهه‌ها هرچند آرام بود، ولی دشمن در خاک ما مستقر شده و تلاش همه بر این بود که راهی برای حمله به دشمن باز کنند این مشغله فکری اجازه نمی­داد که درباره مسائل خانوادگی تصمیم گیری شود می‌دانستم که نمی­توانم عید را در کنار خانواده باشم. لذا تماس گرفتم و گفتم شما با تعطیل شدن مدارس، به اردبیل بروید.

آنها هم قبول کردند و از ترمینال غرب در میدان آزادی، بلیط تهیه کرده، صبح زود سوار تاکسی شده و به سمت ترمینال حرکت مي‌كنند. راننده اشتباهی به ترمینال جنوب می­رود خانواده وقتی می­بینند دیر شده، از راننده می‌پرسند: چرا نمی­رسیم به ترمینال غرب؟ راننده با تعجب و عصبانیت می‌گوید: غرب یا جنوب، من به ترمینال جنوب مي‌روم. خانم بنده می­گوید ما اردبیل می­رویم. ترمینال جنوب اتوبوس اردبیل ندارد. راننده ناراحت و عصبانی می­خواهد دور بزند، ماشین برخورد می­کند به جدول کنار خیابان و چون سرعتش زیاد بوده واژگون مي‌شود. همسرم دستش می‌شکند. یکی از بچه‌ها پایش می­شکند بقیه هم مجروح می­شوند. مردم خانواده را می­رسانند بیمارستان. می­خواهند از دست خانم عکس بگیرند، متوجه می­شوند که حامله است. می­گویند نمی­توانند عکس بگیرند ممکن است برای بچه ضرر داشته باشد. طول مدت عید، خانم و یکی از بچه‌ها در بیمارستان می‌مانند مادر همسرم می‌آید و دو بچه دیگر را با خود می­برد. در حالی­که پدرم در ترمینال اردبیل منتظر است. با نرسیدن اتوبوس نگران مي‌شود. با دايی تماس می‌گیرد، ولی دائی چیزی نمی­گوید. تا این که پدرم به تهران می­آید و بچه‌ها را می‌بیند و از حادثه با خبر مي‌شود.

حالا من در منطقه خیالم راحت است که خانواده به اردبیل رفته و تنها نیستند. تا 10 فروردین تماس نگرفتم و هیچ خبر نداشتم. آنها هم سخت نگران من بودند. هم تماس تلفنی مقدور نبود و هم برای این که من از تصادف با خبر نشوم، با من تماس نگرفته بودند.

روز دهم عید که با خانه تماس گرفتم، جواب ندادند می‌دانستم که باید به اردبیل رفته باشند، با این همه با دائی تماس گرفتم و از حادثه با خبر شدم گفتم شما زحمت بکشید کارها ردیف شود تا سر فرصت به مرخصی بیایم مرخصی که رفتم متوجه شدم بیمارستان ساسان بستری شدند. صورت حساب بیمارستان را از دائی گرفتم سیصد هزار تومان شده بود چنین پولی نداشتم. یک آپارتمان در میدان هفتاد نارمک در طبقه چهارم داشتم، فروختم به ششصد هزار تومان و بدهی را پرداخت کرده و به منازل سازمانی لویزان نقل مکان کردم. فروختن خانه را به کسی نگفتم و درخواست خانه سازمانی را به دلایل امنیتی عنوان کردم.

  تیرماه 1360 در حالی­که در مواضع پدافندی غرب رودخانه کرخه بودیم، خبر به دنیا آمدن فرزند چهارم را از طریق تلفن دریافت کردم با آنکه خیلی مشتاق بودم فرزندم را ببینم، ولی ملاحظات جنگ اجازه نمی­داد به مرخصی بروم. تقدیر الهی این بود که من با داشتن چهار دختر، بهشت را برای خودم انشاءالله ذخیره کنم. با توجه به فرهنگ زبان ترکی که در اردبیل داشتم، نام زیبای سولماز را برای آخرین فرزندم انتخاب کردم. سولماز خانم حالا برای خودش وکیل پایه یک دادگستری شده و عضو کانون وکلا است و برو بیائی دارد .

مدتی از به دنیا آمدن فرزندم گذشته بود که توانستم با آرام شدن اوضاع منطقه راهی تهران شوم و فرزندم را ببینم. در حالی که خانواده به شدت از این غیبت ناخواسته ناراحت بودند، همسرم سه فرزند دیگر را هم سرپرستی مي‌كرد با این وضعیت بارداری باید بچه‌ها را به مدرسه می‌برد ثبت نام و به وضعیت خانواده رسیدگی مي‌كرد.

 

دو جناح آسیب­پذیر دشمن

نکته مهمی که در منطقه غرب کرخه وجود داشت این بود که دو جناح از دشمن گرفته بودیم. یعنی در حقیقت عراقی‌ها از روی ناچاری و با توجه به شکل زمین مجبور شده بودند به ما جناح و پهلو بدهند که این وضع کار ما را برای انجام عملیات ساده تر مي‌كرد. ضلع شمالی و ضلع غربی. از دو سمت ما دو جناح گرفته بودیم و توانستیم در طرح­ریزی عملیات طوری عمل کنیم که قرارگاه قدس از شمال، اول رسید به توپخانه دشمن، توپخانه زودتر از خط اول عراق سقوط کرد. دیگر کسی نبود به درخواست آتش­ها جواب بدهد، کسی نبود تیراندازی بکند. توپخانه دشمن از بین رفت. از ضلع غربی هم رزمندگان قرارگاه نصر به مواضع دشمن نفوذ کردند عراقی‌ها اصلاً وحشت­زده و مات شدند. این جناح دادن دشمن بود از دو سمتی که عرض کردم که یا متوجه نبود یا چاره نداشت.

موضوع دیگر احداث جاده­ها بود، جاده­های مورد نیاز احداث شد، از محل استقرار سر پل تا یگان‌های خرم­آباد جاده زدیم. تا راه­های تدارکاتی منحصر به یک جاده نباشد. جاده‌های مرتب، با سرعت، کوبیده شد که گرد و خاک نکند، تمام این جاده­ها در این مدت آماده شد. این منطقه، منطقه خیلی عجیبی بود. دشمن از عوارض و موانع طبیعی موجود در منطقه درست استفاده نکرده بود.

 دشمن آن­موقع که حمله کرد خودش را باید به کرخه می­چسباند و از عوارض طبیعی زمین استفاده مي‌كرد. کرخه یک رودخانه عظیمی است. اگر خودش را به رودخانه می‌چسباند و ارتفاعات شمال منطقه را هم که در دست داشت، ما نمی­توانستیم سر پل را بگیریم، یا سر پل را توسعه بدهیم، افسری به نام صادقی­گویا دیده­بان توپخانه بود، روی بلندترین نقطه سپتون مستقر شده بود و آتش دقیق و سنگینی را روی عراقی‌ها هدایت مي‌كرد و با دقت و تلاش شبانه­روزی تمام حرکات دشمن را زیر نظر داشت.

 

منبع: هفتاد سال خاطرات سرتیپ ستاد بهروز سلیمانجاه، 1393، ایران سبز، تهران

1395/12/22 11:50:58 31 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
شما می توانید برای دریافت بعضی مطالب از طریق کانال، اینجا تا عضو کانال معارف جنگ شوید و یا شمار تلفن خود را با کلیک بر روی این قسمت وارد کنید تا شما را عضو کانال کنیم
تویضیحات در موتور جستجو
جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ
نظر شما






4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتمایی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015