• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
چند رسانه ای
قطعنامه ها
کتاب های آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

میگ و دیگ (57) و  (58)


نفربر فرانسوي - سرهنگ پورغلامي

در مرحله سوم عمليات فتح‌المبين دشمن به شدت غافلگير شد و در خيلي از مناطق ادوات و تجهيزات مدرن خود را جا گذاشت و فرار را بر قرار ترجيح داد. من در كنار چند نفر از برادران بسيجي و سپاهي در نقطه‌اي از جبهه در حال عبور بوديم كه متوجه يك دستگاه نفربر كوچك و زيبا شديم. چون اين نفربر روشن بود، با احتياط به آن نزديك و وقتي مطمئن شديم كه عراقي‌اي در آن وجود ندارد، من كه لباس پرواز به تن داشتم وارد نفربر شده و آن را به هر نحوي بود، راه‌اندازي كرده و تا قرارگاه لشكر 77 آوردم.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

با آن­كه چند نفر از دوستان همراه من بودند، با اين حال تعدادي از نيروهاي حاضر در اطراف قرارگاه مرا محاصره كرده و اسلحه‌شان را به طرف من گرفتند. از آنجا كه لباس خلباني با لباس خدمه تانك، ظاهر مشابهي دارد، نيروهاي حاضر در اطراف قرارگاه، فكر مي‌كردند من خدمه تانك عراقي هستم و گويا خبر را به سرهنگ امينيان داده بودند.

لحظاتي بعد من در سايه لوله سلاح‌هايي كه به سمت من نشانه رفته بودند، خودم را به جناب امينيان رسانده و با صداي بلندي كه افراد مسلح دور و برم متوجه بشوند، گفتم:

- جناب امينيان، اين نفربر خوشگل را براي شما آوردم كه سوارش بشويد و در خيابان‌ها با آن پُز بدهيد!

جناب سرهنگ امينيان كه معمولاً حاضر جواب بود نگاهي به من كرد و گفت:

- جناب پورغلامي، حالا وقت جنگ است و بايد از اين نفربر فرانسوي مخصوص فرماندهان در جبهه استفاده كنيم. بعد از آن كه جنگ تمام شد، آن را تحويل موزه جنگ بدهيم.

- گفتم: جناب سرهنگ، هركاري دوست داريد با اين نفربر انجام بدهيد. فقط به اين افرادتان بگوييد كه نوك اسلحه‌شان را به سمت ديگر بگيرند.

سرهنگ امينيان لبخندي زد و با نگاهي به سمت نيروهايش به آن‌ها اشاره كرد كه اسلحه‌شان را پايين بياورند. سپس اشاره به ستوان ذوقي كرد و از او خواست كه داخل آن نفربر بشود. لحظاتي بعد ستوان ذوقي با لحني كه پر از شوق و خوشحالي بود، گفت:

- جناب سرهنگ، اين نفربر پر از دستگاه‌هاي مجهز ارتباطي و بي‌سيم است.

سرهنگ امينيان نگاهي به من كرد و در حالي كه او هم از شنيدن اين خبر نمي‌توانست خوشحالي‌اش را پنهان كند، گفت:

- اين كه خيلي عاليه، از آن تجهيزات هم بر عليه خود عراقي‌ها استفاده مي‌كنيم.

من كه از شنيدن اين همه خبرهاي خوش، خودم هم خوشحال بودم، براي اين‌كه حال و هواي شوخي اوليه‌ام را حفظ كنم، گفتم:

- پس جناب سرهنگ گشت زدن در خيابان چي مي‌شه؟

سرهنگ امينيان لبخندي زد و گفت:

- اول بيابان، بعد مي‌ريم به طرف خيابان.

اين آخرين جمله، لبخندي را بر لبان همه حضار حتي آن‌ها كه اسلحه‌شان را به طرف من گرفته بودند، جاري كرد.

 

 

 

اسارت کوتاه

ستوانیکم مسعود معصومي

من جایگزین نادر فولادوند بودم. وقتی به سنندج رسیدم، نادر و تعداد دیگری از پرسنل هوانیروز که مأموریتشان تمام شده بود، سوار بالگرد شده و به مقصد سردشت به پرواز درآمدند.

دقایقی بعد خبر دادند که به علت خرابی هوا، بالگرد مجبور به فرود اضطراری در اطراف سردشت شده و همه سرنشینان آن به اسارت ضدانقلاب درآمده­اند.

از شنیدن این خبر بسیار ناراحت شدم و چون می­دانستم به خاطر رفاقت صمیمانه­ای که با نادر دارم، حتماً به من مأموریت خواهند داد تا خبر اسارت نادر را به خانواده­اش برسانم.

بالاخره این دستور به من ابلاغ شد و پس از آن­که یک نفر جایگزین من شد، به کرمانشاه آمدم. روز اول با همسرم به منزل نادر رفتیم. این بار همسر نادر با بهره­گیری از صمیمیتی که بین او و همسر من وجود داشت، با اصرار از همسرم خواست که از وضعیت نادر بگوید. همسرم هم مثل من جواب داد که انشاءالله در همین روزها خواهد آمد.

روز سوم برای خودم تکلیف کردم که مأموریت خود را انجام داده و اسارت نادر را به همسرش بگویم. به همین خاطر این بار به جای همسرم، با یکی از دوستان مشترک به منزل نادر رفتیم. همسر نادر که از این رفت و آمدها نگران شده بود، با گریه و التماس از ما خواست که اطلاعات درستی به او بدهیم. ما باز هم حرف­های روزهای گذشته را تکرار کردیم. وقتی همسر نادر برای آوردن چایی از اتاق خارج شد، من از دوستم خواستم که او خبر اسارت نادر را به همسرش بدهد. دوستم اصرار داشت که من این کار را انجام بدهم. در هر صورت بحث من و دوستم دقایقی طول کشید. حالا دیگر همسر نادر یقین پیدا کرده بود که اتفاقی برای نادر افتاده است.

ما در وضعیت برزخی زجرآوری قرار گرفته بودیم. واقعاً نمی­دانستیم چه بکنیم. در این حال زنگ خانه به صدا درآمد و لحظاتی بعد در کمال تعجب نادر را دیدیم که از درب خانه وارد منزل شد. واقعاً برای من غیر قابل باور بود. چرا که خبر اسارت نادر قطعی شده بود و مأموریت داشتم که این خبر را به خانواده­اش بدهم.

در این حال به طرف نادر رفتم و همدیگر را در آغوش کشیده و بی اختیار شروع به گریه کردیم. همسر نادر که از حال ما واقعاً هاج و واج مانده بود، بدون آن­که حرفی بزند، نگاه می­کرد. در این حال نادر لب به سخن گشود و گفت:

- خانم، من 3 روز اسیر حزب دموکرات بودم. آقای معصومی هم مأموریت داشت اسارت مرا به شما اطلاع بدهد. خوشبختانه وضعیتی پیش آمد که دموکرات­ها حاضر به مبادله شدند و من یکی از اسرای مبادله شده هستم.

همسر نادر پس از سکوت طولانی گفت:

- من می­دیدم که آقای معصومی خیلی غمگین است، ولی دلیلش را نمی‌دانستم. حالا فهمیدم که دلیلش اسارت شما بود.

پس از آن بلافاصله شروع به گریه کرد و دقایقی بلا انقطاع اشک ریخت. آخر سر نادر خطاب به من و همسرش کرد و گفت:

- حالا که من از اسارت برگشته­ام، نباید جشن بگیرید؟

با شنیدن این حرف نادر، بلافاصله گفتم:

- شیرینی و شام با من. شما مهمان­ها را خبر کنید.

آن شب مهمانی ساده و دلنشینی به افتخار بازگشت نادر راه افتاد و همه خوشحال شدیم.

 

منبع: میگ و دیک2، سرهنگ پور بزرگ وافی، علیرضا، 1392، ایران سبز، تهران

1395/12/17 11:10:28 53 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
شما می توانید برای دریافت بعضی مطالب از طریق کانال، اینجا تا عضو کانال معارف جنگ شوید و یا شمار تلفن خود را با کلیک بر روی این قسمت وارد کنید تا شما را عضو کانال کنیم
تویضیحات در موتور جستجو
جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ
نظر شما






4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتمایی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015