• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
چند رسانه ای
قطعنامه ها
کتاب های آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

شهید چمران و هم رزمان 


خاطرات سرتیپ2 مرآتی (بخش چهارم)

از شهداء و فرماندهان و عزیزانی که منشاء اقدامات ارزنده و جانفشانی‌های بی دریغ بودند، تا آنجا که به خاطر دارم به شرح بیوگرافی و فعالیت‌های این عزیزان می‌پردازم:

سروان شهید ایرج رستمی

سروان رستمی از زمان غائله کردستان که یگان خدمتی خود یعنی تیپ 55 هوابرد نیروی زمینی به منطقه کردستان مأمور می‌شود. در آنجا با دکتر چمران آشنا و دیگر از دکتر چمران جدا نمی‌شوند.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

حتی زمانی که یگان وی در آن منطقه مأموریتش به اتمام می‌رسد، به یگان خود برنمی‌گردد و با تهدید به خلع درجه هم راضی به برگشت نمی‌شود و به فرمانده یگان مربوطه اعلام می نماید شما برابر قانون هر اقدامی که لازم می‌دانید انجام دهید، من می‌خواهم در کردستان و در کنار دکتر چمران بمانم.

شهید رستمی اصالتاً بچه آشخانه از شهرهای استان خراسان شمالی می‌باشد. در سال 1392 که مقام معظم رهبری سفری به استان خراسان شمالی داشتند، در مورد این شهید بزرگوار و رشادت‌ها و دلاوری‌های جناب رستمی در شهر آشخانه، سخنان مبسوطی را بیان فرمودند که با فرمایشات معظم‌له، فکر نمی‌کنم نیاز به معرفی بیشتر از زبان الکن حقیر باشد:

خود حضور بسیجى در عرصه‌ى نبرد، به او یك نورانیتى می‌بخشد. معروف بود در دوران دفاع مقدس می‌گفتند فلانى نور بالا می‌زند، روشن است؛ یعنى به‌زودى شهید خواهد شد. این نورانیت حضور بسیجى بود؛ این را من خودم مشاهده كردم؛ نه یك بار و دو بار. یك موردى كه مربوط به همین استان شماست، بد نیست عرض كنم. یك سرگرد ارتشى كه بعد ما فهمیدیم ایشان اهل آشخانه است - سرگرد رستمى - به میل خود، به صورت بسیجى آمده بود در مجموعه‌ى گروه شهید چمران، آنجا فعالیت می‌كرد. بنده مكرراً او را می‌دیدم؛ مى‌آمد، می‌رفت. یك شبى با مرحوم چمران نشسته بودیم راجع به مسائل جبهه و كارهائى كه فردا داشتیم، صحبت می‌كردیم؛ در باز شد، همین شهید رستمى وارد شد. چند روزى بود من او را ندیده بودم. دیدم سرتاپایش گل‌آلود است؛ این پوتین‌ها گل‌آلود، بدنش خاك‌آلود، صورتش خسته، ریشش بلند؛ اما چهره را كه نگاه كردم، دیدم مثل ماه می‌درخشد؛ نورانى بود. روزهاى قبل، من این حالت را در او ندیده بودم. رفته بود در یك منطقه‌ى عملیاتى، آنجا فعالیت زیادى كرده بود؛ حالا آمده بود، می‌خواست گزارش بدهد. او بعد از چندى هم به شهادت رسید. ارتشى بود، اما آمده بود بسیجى‌وار وارد میدان شده بود؛ فعالیت می‌كرد، مجاهدت می‌كرد، حضور فداكارانه داشت - در همان مجموعه‌ى بسیجىِ شهید چمران - بعد هم به شهادت رسید. این نورانیت را خیلى‌ها دیدند؛ ما هم دیدیم، دیگران هم بیشتر از ما دیدند. این ناشى از همان حضور فوق‌العاده است.

*****

شهید استوار سید احمد مقدم‌پور

استوار شهید سید احمد مقدم‌پور از درجه داران تیپ 55 هوابرد شیراز بود. متأسفانه به علت اینکه قبل از انقلاب از خدمت در ارتش رها شده بود، اطلاعاتی چندانی از ایشان در دست نیست. ولی در مدتی که در ستاد نامنظم حضور داشتند و در جبهه طراح فرماندهی می‌نمودند، بارها با عملیات متهورانه خود و رزمندگان تحت فرماندهی‌اش، باعث ناکامی و عقب راندن دشمن شده بودند. تا اینکه بعد از شهادت جناب رستمی در 30 خرداد1360 که آقای دکتر ایشان را جهت جایگزین وی انتخاب و به دهلاویه می‌برند، در فردای آن روز یعنی 31 خرداد سال 1360 در معیت آقای دکتر و در کنار ایشان با اصابت ترکش‌های گلوله خمپاره دشمن بعثی به مقام شهادت نائل می‌آیند. روحشان شاد و قرین رحمت الهی باد.

 

شهید سروان حسین معصومی

در سال 1331 در فریدن اصفهان به دنیا آمد. در سال 1350 وارد دانشکده افسری ارتش و با اخذ لیسانس و درجه ستواندومی در لشکر 23 تکاور و در تیپ نوهد  مشغول به‌کار می‌شوند. با شروع جنگ تحمیلی به ستاد جنگ‌های نامنظم می‌پیوندند. در درگیری کردستان هم با گروه شهید چمران آشنا شده و مورد توجه ایشان قرار گرفته بود. در اوایل جنگ با یک گروه یازده نفره کماندوی نوهد در خدمت ستاد جنگ‌های نامنظم قرار می‌گیرد. تا زمان شهادت در قضیه آزادسازی سوسنگرد فعال بود. روزها شناسایی و شب‌ها تک و هجوم به نیروهای عراقی مأموریت او بود. در شکستن حصر سوسنگرد به همراه آقای دکتر چمران، منشاء خدمات و عملیات‌های متهورانه زیادی بوده است که در نهایت، در منطقه ابوحمیظه در نزدیکی سوسنگرد مورد اصابت تیر مستقیم نیروهای عراقی قرار می‌گیرد و از ناحیه سر مجروح و قبل از رسیدن به بیمارستان در تاریخ 26/8/1359 به مقام و درجه شهادت نائل می‌گردد. این شهید عزیز قبل از جنگ در کردستان در کنار شهید صیاد شیرازی هم در آزادسازی آن مناطق از زمانی که سرهنگ صیاد شیرازی فرماندهی منطقه عملیات غرب کشور را به عهده داشت و نیز مأموریت‌هایی خطیر جنگ با ضدانقلاب شرکت داشت. از جمله: پاکسازی مسیر بانه -سردشت که در آن همراه شهید صیاد شیرازی فداکاری و از جان گذشتگی زیادی از خود بروز داد.

شهید عباس کهزادی

در سال 1331 در دهکده باباپیر از توابع تویسرکان به دنیا آمد. بعد از طی دوره دبیرستان، در تسلیحات ارتش استخدام شد. در دوره انقلاب فعالیت‌های زیادی داشت و چندبار در منطقه نیاوران در نزدیک محل زندگیشان (کاشانک) دستگیر می‌شود. بعد از پیروزی انقلاب مدتی در بیت حضرت امام (ره) به عنوان محافظ فعالیت می‌کند و سپس به سازمان صنایع دفاع باز می‌گردد. قصد حضور در لبنان را داشته که غائله کردستان و سپس جنگ تحمیلی شروع می‌شود. داوطلبانه با گروه دویست نفری از وزارت دفاع به جبهه می‌رود و چندبار مجروح می‌شود. در جبهه‌های کوهه، دب‌حردان، الله‌اکبر، سید خلف، سوسنگرد و دهلاویه جنگید. من خود شاهد دلاوری‌ها و رشادت‌های او بودم. بسیار ورزیده بود و بدنی آماده و خوش فرم داشت. شبی در دهلاویه به یک گردان تکاور عراقی حمله نمودند تا سرپلی برای نیروهای خودشان بگیرند و بر روی رودخانه مسلط شوند تا نیروهای ایرانی بتوانند از رودخانه جهت پاتک‌ها و ضربه زدن به آنها استفاده نمایند. جنگی تن به تن میان نیروهای ما و نیروهای بعثی در می‌گیرد که بی‌سیم‌چی این جبهه، اخبار درگیری و حمله تکاواران عراقی را در نیمه شب به ستاد مخابره می‌نماید. وقتی اوضاع را  از بی‌سیم‌چی پرسیدم، اعلام نمود وضعیت خوب است. جانانه در مقابل آنها مشغول دفاع هستیم. برادر کهزادی با چند نفر دیگر که همگی از شهادت تعدادی از نفرات، خیلی ناراحت و عصبانی شده بودند، به آن سمت رودخانه رفته و دشمن درحال عقب‌نشینی را تعقیب می‌کنند. شهید کهزادی در این جنگ و گریز و تعقیب نیروهای عراقی خود را به آنها رسانده بود و بعد از به رگبار بستن جمعی از آنها، مورد اصابت گلوله دشمن قرار می‌گیرد و در صبح 25/2/1360 به شهادت می‌رسد. یادش گرامی.

 

شهید امیر هوشنگ فتحعلی (درجه‌دار اخراجی نیروی هوایی)

در خرداد 1336 در محله امام‌زاده داود تهران متولد شد. تا سال چهارم دبیرستان تحصیل نموده و سپس وارد نیروی هوایی ارتش شده و به عنوان درجه‌دار مشغول خدمت می‌شود. با مشاهده جزئیات انقلاب و روحیه آزادمنشی که داشته، مسائل ارتش را تحمل نکرده و از خدمت اخراج می‌شود. سپس به سربازی می‌رود. 10روز مانده به پایان خدمت به فرمان امام خمینی پادگان را ترک می‌نماید و به صفوف مردم می‌پیوندد. با شروع جنگ تحمیلی داوطلبانه به گروه جنگ‌های نامنظم دکتر چمران می‌پیوندد. از تک تیراندازان ماهر ستاد بود. همیشه در کنار شهید سروان رستمی بود و از خود رشادت ها و دلاوری‌های زیادی نشان می‌داد. در 30 خرداد 1360 به همراه فرمانده خود جناب سروان رستمی مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می‌گیرد. ابتداء به اصفهان و سپس به بیمارستان امام خمینی تهران اعزام و بستری می‌شود. وی در مرداد 1360 به فیض شهادت نائل می‌آید. یادش گرامی.

شهید رحیم شاهسون (درجه‌دار نیروی مخصوص ارتش)

در سال 1325 در تهران متولد شد. بعد از تحصیلات ابتدایی و متوسطه در سال 1346 در ارتش استخدام شد. دوره‌های چتربازی و رنجر و کوهنوردی را طی نمود. با پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان درجه‌دار انقلابی برای راه‌اندازی بسیج صنایع دفاع به این سازمان منتقل و به کار آموزش نظامی در محل خدمت خود می‌پردازد. سپس این آموزش را به مساجد تهران انتقال می‌دهد تا در مقابل منافقین و ضدانقلاب، جوانان انقلابی را تقویت و برای دفاع آماده بنماید. در مورخه 9/7/1359 تعداد 300 نفر از داوطلبان آموزش دیده را به جبهه اعزام می‌نماید و سپس خود او با وجود مخالفت مسئولان اداری به منطقه رهسپار می‌شود و فرماندهی نیروهای اعزامی را به عهده می‌گیرد. در عملیات‌های شکست حصر سوسنگرد، شکست سد خاکی کوهه، پدافند مالیکه، عملیات 28صفر و عملیات الله‌اکبر حضور داشت و فعالیت‌های بسیار مؤثر و مفیدی به همراه یاران خود در منطقه داشته است. در 17/2/1360 در سن 35 سالگی در اثر گلوله تک تیراندازان دشمن در خط مقدم به شهادت می‌رسد. یادش گرامی.

 

ستوانیکم طالبی

افسر نیروی هوایی از پایگاه اصفهان بود. جناب فرتاش در آشنایی که در منطقه با او می‌نمایند، متوجه علاقه نامبرده به رزم و آموزش می‌شود و ایشان را برای تربیت و آموزش یک گروهان ضربتی به استعداد 120نفر انتخاب می‌نمایند. این تعداد را از بین نیروهای داوطلبی که دارای آمادگی جسمانی بالاتر و زبده‌تر از بقیه بودند، انتخاب و در اختیار ایشان قرار داد. طرح درس‌هایی مشخص نمود تا جناب طالبی آنها را آموزش داده و برای عملیات آینده که در منطقه طراح می‌بایستی انجام می‌شد، آماده نماید. شرح آن در عملیات عقب راندن دشمن از منطقه طراح که به عملیات کرخه‌کور نام گذاری شد، خواهد آمد.

 

محمد نخستین ماهر

از اولین روزهای جنگ در کنار دکتر چمران حضور داشت. گروه او اکثراً بچه‌های خیابان صفا و زاهد گیلانی بودند. یک گروه ادوات بسیار مجرب و پرتلاش را تشکیل داده بودند. همه آنها، محمد آقا را به عنوان بزرگتر و فرمانده خود قبول داشتند و دستورات او را بدون درنگ به اجراء می‌گذاشتند. خود محمد آقا آن‌قدر در کارش استاد شده بود که گلوله خمپاره را داخل بشکه به عنوان هدف می‌انداخت. نفرات او عمدتاً ثابت بودند و اگر نفرات جدیدی به او ملحق می‌شدند، در چند روز اول آنها را تحت آموزش قرار می‌داد و از او یک خمپاره‌زن ماهر می‌ساخت. در زمان حمله نیرو‌های خودی و یا پاتک‌های دشمن چنان به سختی و با تلاش فراوان و بی‌دریغ کار می‌کردند که وقتی از کار نبرد فارغ می‌شدند و به خواب می رفتند، صبح که می‌شد، بالش اکثر آنها در اثر شلیک مستمر و مداوم آنها به دلیل گوش‌های مجروحشان خون‌آلود شده بود. از جمله نفراتی که همیشه در کنار آقای نخستین حضور داشت و عنوان جانشین ایشان را گرفته بود، آقای سیروس بادپا بودند که در یکی از عملیات‌ها، یک پای خود را از دست داد و به خیل جانبازان والامقام  درآمد. این گروه ادوات بسیار مورد علاقه و اعتماد آقای دکتر بودند.

 

شهید علیرضا ماهینی (مالک اشتر دکتر چمران)

از فرهنگیان شریف منطقه بوشهر بودند. با گروهی از بچه‌های بوشهر به ستاد جنگ‌های نامنظم به صورت داوطلبانه آمده بودند. وقتی از نزدیک با آنها آشنا شدم، تعداد زیادی از آنها بروبچه‌هایی بودند که خود من قبل از شروع جنگ تحمیلی و همزمان با فرمان تاریخی امام جهت تشکیل بسیج در شهر بوشهر آموزش داده و چندین شبانه روز در منطقه شهر اهرم اردوگاهی برای آنها تشکیل داده بودم و اصول رزم و تیراندازی سلاح‌های سبک را با آنها کارکرده بودم.

از دیدن آنها بسیار خوشحال شده و همان‌گونه آنها از دیدن دوباره من اظهار خوشحالی می‌کردند. فرمانده آنها علیرضا ماهینی فردی بسیار کم حرف، محبوب و صمیمی بود. او از اجدادش رئیس علی دلاوری مبارزه با استکبار و استعمار را به ارث برده بود. بسیار شجاع و دلاور و بی باک می‌جنگید. با اینکه بسیار مهربان و عاطفی بود، در زمان حمله چون شیری خشمگین، خود را به قلب دشمن می‌زد. اولین ناحیه‌ای از خط که ندای الله‌اکبر آنها به نشانه تصرف هدف بلند می‌شد، ماهینی و گروه او بودند. او اصلاً اهل تظاهر نبود و خستگی را نمی‌شناخت. اگر از او در مورد عملیاتی سؤال می‌شد، همه دستاوردها را به بچه‌های گروه خود نسبت می‌داد. در زمان حمله، از پای افتادن دوستان و رفقای او، ایشان را از رسیدن به هدف باز نمی‌داشت. هرجا خطری احساس می‌شد و دشمن قصد تحرک یا حمله‌ای داشت، ماهینی و گروه او حاضر بودند و آن تهدید را خنثی می‌کردند. کار آنها باعث بالا بردن روحیه و ترویج شهادت‌طلبی و انتقال آموزش‌ها به سایر رزمندگان بود. سرانجام در درگیری تنگ چزابه به فیض شهادت نائل آمد. یادش گرامی.

 

مهندس محسن الله‌داد (الهی)

در آبان 1327 در تهران به‌دنیا آمد. پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه، وارد دانشگاه مسکو و موفق به اخذ لیسانس گردید. سپس ازدواج نموده و به همراه خانواده، ابتداء به انگلستان و سپس به آمریکا سفر کرد و در دانشگاه هستون در رشته مدیریت بازرگانی ادامه تحصیل می‌دهد. در آمریکا با عضویت در انجمن اسلامی دانشجویان مقیم آمریکا، به دنبال مبارزه مسلحانه با رژیم شاهنشاهی بود، به همین دلیل به لبنان می‌رود. از فروردین تا مهر 1357 در کنار شهید چمران به آموزش نظامی و جنگ‌های چریکی مشغول می‌شود. به دنبال وقایع انقلاب و حادثه 17شهریور تهران، به ایران می‌آید و برای انقلاب اسلامی شروع به فعالیت می‌نماید. بعد از انقلاب، گنبد، خوزستان و بالاخره جنگ تحمیلی عرصه فعالیت‌های او می‌شود. در صنایع دفاع هم فعالیت می‌نمود. در راه‌اندازی چند کارخانه مشارکت داشت. محسن الهی با گروهی که بیشتر آنها اعضاء خانواده و بستگان او بودند، در اهواز حضور داشت. همگی در یک اردوگاه (مدرسه) سکونت داشتند. همسر ایشان، فرماندهی اردوگاه (مدرسه) را به عهده داشت.

آقا محسن بسیار متواضع و دوست داشتنی بود. سریع با همه دوست می‌شد. بسیار فعال و شجاع بود. در مدت اقامت در اهواز در هرکجای جبهه به وجود آنها نیاز بود، مشتاقانه حرکت و فعالیت خود را شروع می‌نمودند. در گروه آنها دو قبضه خمپاره 120 بود که یک قبضه را به یک خانواده سپرده بودند. پدر، فرمانده قبضه و پسران هم خدمه قبضه بودند. قبضه دیگر هم دست تعدادی از فامیل‌ها بود که زیر نظر همان قبضه پدر یعنی آقای حبیب‌الله روستایی کنی اداره می‌شد.حاج حبیب در بسیاری از مأموریت‌ها، آنها را پشتیبانی می‌کرد. در یکی از عملیات‌ها حاج حبیب‌الله روستایی به شهادت می‌رسد. آقای محسن الهی جنازه او را برای تدفین بردند و پس از انجام مراسم که برگشتند، عموی خودشان را به جای او آوردند.

 

شهید حبیب‌الله روستایی کنی

مجاهد شهید حبیب‌الله روستایی کنی، در هنگام شهادت 60 سال داشتند. وی در سال 1299 در روستای کن از توابع تهران و در دامنه کوه‌های البرز در شمال غربی تهران به دنیا آمدند. با از دست دادن پدر برای بازماندگان هم پدر بود و هم برادر، با فرهنگ غنی و رهایی بخش اسلام آشنایی دیرینه داشت. قرآن و نهج البلاغه کتاب‌های مورد علاقه‌اش بود. با روایات و احادیث و سیره ائمه (ع) آشنایی داشته و در تحقیق و شناخت ادیان و جوامع آن‌قدر کوشیده بود که از خود یک صاحب نظر ساخته بود. برای امرار معاش به کشاورزی و دامداری اشتغال می‌ورزید. در امور خیریه پیش‌قدم و مدرسه‌هایی از یاری و کمک‌های او به یادگار ماند. اهل محراب و منبر بود. همه رزمندگان او را به نام دایی حبیب می‌شناختند. از اوایل پیروزی انقلاب جهت سرکوب نمودن خائنین به انقلاب و میهن در کردستان و شهرهای میاندوآب، بوکان، مهاباد و سقز هم سخن گفت و هم خروشید. در جنوب در جبهه دشت آزادگان در فارسیات، دهلیز، دب‌حردان، سوسنگرد، الله اکبر و هویزه فعالیت داشت. نهایتاً در تاریخ 16/10/1359 در فرسیه شهادتش اتفاق افتاد. یادش گرامی باد.

 

شهید مصطفی مجد ابراهیمی (سرباز نیروی هوایی)

متولد سال 1333 تهران در خیابان 17 شهریور و محله شکوفه. در جوانی با معارف و آداب اسلامی آشنا می‌شود، پس از طی دوره دبیرستان در دانشکده کشاورزی ادامه تحصیل می‌دهد. انجمن اسلامی دانشکده را راه‌اندازی و دانشجویان را با معارف اسلامی آشنا می‌نماید. هم‌زمان با اوج گرفتن انقلاب اسلامی، دوران سربازی خود را در نیروی هوایی پادگان  دوشان‌تپه می‌گذارند. زمانی که پادگان به تصرف مردم در‌می‌آید، ایشان هم به صفوف مردم می‌پیوندد. با شروع جنگ تحمیلی به همراه دکتر چمران به جبهه‌های نبرد شتافت. با توجه به استعداد و خلاقیت زیادی که در وجودش بود، جهت رفع کمبود‌های نیروهای ستاد نامنظم، کارگاهی احدث می‌نماید و تا زمان شهادت، زیر نظر دکتر چمران برنامه‌های علمی و نظامی و فنی متعددی را دنبال می‌کند. انواع مین‌هایی که رزمندگان در منطقه با آن روبرو می‌شدند، در کارگاه جهت بررسی و برش زدن و اقدامات بعدی تحویل او می‌گردید و در کوتاه‌ترین زمان ممکن، نتیجه بررسی و نحوه عملکرد و یا خنثی‌سازی آن‌را به صورت مکتوب در جزوه‌ای کوچک برای رزمندگان به جبهه‌ها ارسال می‌نمود. به همراه ایشان در این کارگاه تعدادی از رزمندگان که خود او در بررسی از مناطق انتخاب می‌کرد، با وی همکاری داشتند. یکی از طرح‌ها که روی آن کار می‌کردند تا به نتیجه دلخواه برسند، این بود که از موشک‌های بازوکای ارتش که از رده خارج شده بودند و بلا استفاده در انبارها مانده و آرپی‌جی جایگزین آن شده بود، سلاحی برای شکستن سد خاکی که دشمن در محور اهواز - آبادان در جلوی خود احداث کرده بود تا مانع از سرازیر شدن آب ارسالی از کارون به منطقه آنها شود، تهیه نمایند. می‌خواستند مانند مناطق اطراف اهواز و سوسنگرد نفرات و تجهیزات سنگین عراقی‌ها در گل فرو روند. چند عدد موشک بازوکا را به به‌هم متصل نموده بودند تا زمانی که شلیک صورت می‌گیرد، قدرت چند برابری آن می‌تواند این دیواره خاکی که ارتفاع و عرض آن به حدود سه متر می‌رسید و طوری بود که خودروهای سبک روی آن تردد می نمودند، منفجر و متلاشی نماید.

از سمت نیروهای خودی، دسترسی به آن تقریباً غیر ممکن بود. زیر هم تا مسافتی حدود چهار الی پنج کیلومتر جلوی آن را آب گرفته بود و از طرفی چند قبضه تیربار و ضدهوایی روی آن مستقر نموده و به شدت از آن محافظت می‌کردند.

در روزی که قرار بود آن‌را آزمایش نمایند، مهندس مجد، محلی را در کنار کارون انتخاب می‌نماید به اتفاق چند نفر از همکاران خود جهت آزمایش این سلاح جدید به محل مذکور می‌روند. پس از شلیک نمودن، دکمه آتش سلاح عمل نمی‌کند و آنان برای اطمینان از خطرات احتمالی، چند دقیقه صبر می‌کنند، مبادا مدار دیرتر عمل کند. بعد از گذشت چند دقیقه، حدوداً 20دقیقه، اطمینان حاصل می‌کنند که دیگر عمل نخواهد نمود. لذا دسته جمعی برای بررسی و برطرف نمودن مشکل شلیک، به موشک‌ها نزدیک می‌شوند. اما در همان لحظه سلاح عمل کرده و همه این عزیزان از دم به شهادت می‌رسند. یادش گرامی باد.

 

جانباز راشد

از جوانان رشید و دلاور جهرم فارس بود. گروه او را بیشتر بستگان و بچه‌محل‌های خود او تشکیل می‌دادند که از جهرم آمده بودند. زمانی که عملیاتی در پیش بود، تعداد آنها افزایش پیدا می‌کرد و به حدود 120 نفر هم می‌رسید.

اکثر آنها جوانانی بلند قامت، دلیر و بسیار شجاع بودند. با روحیه عشایری که داشتند، در تیراندازی و بالا رفتن از بلندی‌ها، بسیار ماهر و قدرتمند بودند. نفرات آرپی‌جی زن‌های خطوط مقدم، بیشتر از این نفرات بودند و بارها و بارها در نبردهای تن به تن با دشمن و یا در محاصره تانک‌های دشمن، با شجاعت و پایداری خودشان، باعث فرار و به غنیمت گرفتن تجهیزات برای نیروهای خودی شده بودند. در گروه موشک تاو آقای راشد، دکتر جوانی بود به نام آقای دکتر معزی که در تیراندازی با این سلاح بی‌نظیر بود و کسی ندیده بود که شلیک تاو او به تانک‌های دشمن به خطا برود. چون همه می‌دانستند که این موشک به علت کمبود و گران قیمت بودن، باید به دقت شلیک شود، لذا تا 100 درصد مطمئن نمی‌شدند که به هدف اصابت می‌کند، شلیک صورت نمی‌گرفت. آقای معزی بعدها در لشکر فجر سپاه به خدمت گرفته شد که در عملیات محرم مورد حمله هواپیماهای دشمن قرار گرفته به همراه دیگر خدمه‌ها و تجهیزاتشان به کلی متلاشی می‌شوند و اثری از آنها به‌دست نمی‌آید. روحشان شاد و یادشان گرامی باد.

 

منبع: شهید چمران و هم رزمان، سرتیپ دوم مرآتی، ابراهیم، 1395، ایران سبز، تهران

1395/12/14 12:44:39 76 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
برای عضویت درکانال سایت هیئت معارف جنگ شهید صیاد شیرازی اینجا کلیک کنید
تویضیحات در موتور جستجو
جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ
نظر شما






4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتمایی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015