• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
چند رسانه ای
قطعنامه ها
کتاب های آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

در کمین گل سرخ


بخش هفدهم:

 پاسی از شب بود، علی در لباس بازداشتی در اتاق فرمانده دژبان، با رادیو سروان ور می رفت تا خبری از بیرون بگیرد. آن سوتر نگهبانش یوزی در دست، چرت می زد، شب سوم بود که علی در بازداشتگاه در انتظار بازجویی و دادگاه به سر می برد.  هم دوره ایش ملاحظه حالش را کرده بود و نگذاشته بود او به بازداشتگاه عمومی برود و در گوشه ای از دفتر خودش به او جا داده بود تا به زودی تکلیفش روشن شود.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

ناگهان صدای را از رادیو شنید که نفس نفس می زد:

بسم الله الرحمن الرحیم

شنوندگان عزیز، این صدای انقلاب اسلامی ایران است!

باورش نشد که لحظه پیروزی چنین نزدیک باشد و گمان کرد که رؤیا می بیند. یعنی نظام دو هزارو پانصد سالۀ شاهنشاهی از پا در آمده بود و ارتش تسلیم شده بود؟ این تنها می توانست یک معجزه باشد!

که چنین نیز بود؛ اگر نبود آن فرمان خدایی عصر آن روز روح خدا، البته که بار دیگر کودتایی اتفاق می افتد و باز هم طاغوت بر می گشت و...

علی آن شب بارها تصمیم گرفت که نگهبانش را خلع سلاح کند و خود را از آن قفس نجات دهد و به مردم برساند اما هر بار که فکر کرد عقل نقشه اش را نپسندید و او بی تاب و بی قرار در انتظار فجر پیروزی نشست.

سرانجام از دور فریاد های الله اکبر شنید که لحضه به لحضه به او نزدیک تر می شد. و به سوی پنجره دوید و بانگ زد؛ «الله اکبر» اما اشک امان نداد.

در شب22 بهمن تا صبح در تب و تاب پیروزی انقلاب و در انتظار طلوع آفتاب، بیدار نشستم. اشتیاقی آتشین سراپایم را فرا گرفته بود.

از پنجرۀ اتاق پادگان را نگاه می کردم. احساس می کردم طلوع آفتاب آن روز با روز های دیگر تفاوت بزرگی دارد. همه جا از نور خورشید روشن شده بود.

 دیدم تعدادی از افسران و درجه داران به طرف اتاق من می آیند.

لحظات بعد روی دوش دوستان و در میان امواج محبت و احساسات انقلابی یاران دست به دست می شد. آن نظام مستحکم پادگان از هم پاشیده بود، سربازان و درجه داران بیرون ریخته بودند و شعار می دادند، ناگهان احساس خطر کرد و داد زد:

«شما را به خدا تمام کنید الان وقت این کارها نیست!»

اولین چیزی که به ذهن من رسید ، این بود که از به هم ریختن و قلع و قمع پادگان جلوگیری کنم. اکنون که انقلاب به پیروزی رسیده بود، باید پادگان ها را برای خدمت به آن، حفظ می کردیم نباید می گذاشتیم اموال آن چپاول می شد.

از این لحظه علی صیاد شیرازی با آسایش و راحتی وداع گفت و تا آن صبح زیبای بهاری که با چهرۀ خونین از خاک به افلاک پر کشید، هرگز دغدغۀ حفظ نظامی که با خون شهیدان پا گرفته بود، او را آرام نگذاشت.

در روز بیست و دوم بهمن با تدبیری که علی اندیشید، مرکز آموزش توپخانه اصفهان و تمامی تجهیزات آن، که در نوع خود مجهز ترین مرکز آموزش ارتش بود، از دست برد مصون ماند.

واقعیت این است در آن لحظات شور و شوق تعدادی از گروهک های مخالف امام و مردم  با سوء استفاده از احساسات پاک مردم انقلابی به غارت پادگان ها می پرداختند و از این رهگذر فراوان از اموال بیت المال و تجهیزات ارتش به یغما رفت و بعد ها علیه انقلاب به کار گرفته شد.

صیاد مسؤلیت پادگان را خود به عهده گرفت و به خاطر خصوصیات بالای انسانی ای که داشت همۀ پرسنل بدون توجه به او، به دستوراتش احترام گذاشتند و پادگان را حفظ کردند.

 نام سروان صیاد شیرازی برای علمای انقلابی اصفهان نامی آشنا بود. وقتی پیامی از او به آنان رسید که به پادگان بیایند و در ورزشگاه آنجا برای مردمی که به تخریب پادگان می آمدند، صحبت کنند آنان پذیرفتند و آیت الله خادمی و آیت الله طاهری خود را به آنجا رساندند و غائله به خوبی وخوشی پایان یافت.

صیاد برای حفظ پادگان از دوستان انقلابی اش در اصفهان کمک گرفت و در همان روز تعدادی از جوانان انقلابی به کمکش آمدند که سرپرست آنان جوانی بود به نام سید رحیم صفوی.

به زودی توسط آنان کمیته حفاظت شهری در اصفهان تشکیل شد و به سروسامان دادن امور پرداختند، صیاد یکی از اعضای فعال آن بود.

او آن روزها فریادرس همۀ نظامیانی بود که توسط مردم دستگیر و تحویل دادگاهای انقلابی داده شده بودند تا به جرمشان رسیدگی شود.

 چه بسا در میان آنان بیگناهانی هم بودند که صیاد آنان را نجات می داد و یا کسانی بودند که مجرم بودند، اما مستحق آن احکام صادره نبودند و یا به بازگشتشان امیدی بود.

یکی از آنان تیمسار شعیبی معاون پادگان بود که چند روز پیش حکم بازداشت او را صادر کرده بود؛ تیمسار محکوم به اعدام شده بود، اما صیاد به نجاتش شتافت و شهادت داد که او مستحق چنین کیفری نیست.

« از پیروزی انقلاب اسلامی تا انتصاب به فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران در نُه مهر1360»

روز بیست و دوم بهمن، وقتی که مردم مهاباد مجسمۀ شاه را در میدان بزرگ شهر به زیر آوردند، بی درنگ آن را خرد کردند و روی نعش طاغوت به پایکوبی پرداختند.

شاید فردای آن روز بود که به صرافت افتادند روی پایۀ مجسمه که اکنون در میان میدان خالی مانده بود، چیزی نصب کنند

گروه مسلمانان پرچم سبزی را که شعار «الله اکبر، محمد رسول الله» بر آن نقش بسته بود و با خود حمل می کردند و شادی کنان به سوی میدان سرازیر شدند. در آن جا دیدند کمونیست ها نیز آمده اند و می خواهند پرچم سرخی را که منقش به علامت داس و چکش است، روی پایه های مجسمۀ شاه نصب کنند. نزاع در گرفت. دبیر روشنفکری که برای جوانان آشنا بود، جلو رفت و هر دو پرچم را گرفت.

 کتش را درآورد و به دست کسی داد. دو نفر کمک کردند رفت بالای ستون آن گاه هر دو پرچم را روی آن برافراشت. کمونیست ها برایش کف زدند اما مسلمانان نپذیرفتند. آقای دبیر با تعجب پرسید: «چرا؟»

جوان محاسن داری گفت: «اسلام بایک کفر در یک جا جمع نمی شود.»

شعار مرگ بر کمونیست در میدان طنین انداخت. همان جوان خود را بالای پایه رساند و پرچم سرخ را پایین کشید و زیر پای جمعیت انداخت.

آقای دبیر در حالی که از خشم و عصبانیت صدایش می لرزید، بر سر میانه مردی داد زد و به کردی گفت: «برو امام جمعه رو پیدا کن این ها همدیگر را می کشند.»

مرد به سوی مسجد جامع دوید، امام جمعه داشت با تعدادی از پیرمردان حرف می زد که مرد نفس زنان رسید و از همان دم در، داد زد: «ماموستا، مردم همدیگر را می کشند!»

ماموستا ماجرا را که فهمید، بیرون آمد و پا برهنه به سوی میدان دوید. وقتی که رسید، پرچم اسلام بالا بود و باد تکانش می داد و در پای آن دو گروه به هم بدوبیراه می گفتند. خودش را وسط دو طرف انداخت:

-این چه وضعی است که بار آورده اید، این چه خاکی است که دارید بر سر ما می کنید؟

مرد روحانی دید مذهبی ها بی عتنا به او همچنان پرچم سرخ را لگد مال می کنند، توپید:

-چه کار دارید می کنید؟ پدر ما را که شما درآوردید!

پرچم را خواست، اما جوانان مسلمان مقاومت کردند. شیخ به میانشان رفت و خواهش کرد، اما ندادند، خود را به پایشان انداخت و گریه کرد. صدا هایی از مردم در آمد که از بی ادبی جوانان عصبانی شده بودند. پاها سست شد و او پرچم سرخ را از زمین برداشت.

منبع: در کمین گل سرخ، مؤمنی، محسن،1382، سوره مهر، تهران

1395/11/25 12:4:33 90 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
برای عضویت درکانال سایت هیئت معارف جنگ شهید صیاد شیرازی اینجا کلیک کنید
تویضیحات در موتور جستجو
جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ
نظر شما






4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتمایی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015