• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
چند رسانه ای
قطعنامه ها
کتاب های آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

در کمین گل سرخ


بخش شانزدهم: حکم بازداشت برای دفاع از نوجوانان انقلابی

علی درصدد شکستن این جو خفقان بود اما از طرف دیگر به خاطر وظیفه مهمی که در هستۀ انقلابیون ارتش داشت و نگرانی که در پیش بود، نباید بهانه ای به دست عوامل ضد اطلاعات می داد که به راحتی از صحنه خارج می شد و...

اما این اتفاق افتاد و سر انجام او بازداشت شد. ماجرا از این قرار بود که در آن ایام تعدادی از نوجوانان برای آموزش دورۀ گروهبانی به مرکز آمدند و با خود فضای انقلاب و شور و حال مردم را هم آوردند.

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

 آنان هرروز شعار های جدیدی فرا می گرفتند و معمولاً هنگام استراحت در آسایشگاه هایشان آن را فریاد می زدند. گویی نه ضد اطلاعات می فهمیدند و نه از کسی ترسی داشتند!

طبیعی است، تحمل این برای سینه چاکان شاهنشاه مشکل بود، بنابراین شبکۀ ضد اطلاعات برای پیدا کردن ریشۀ این قضیه، تلاش گسترده ای انجام داد و سرانجام در همان شبی که علی افسر نگهبان بود، دژبان های آموزشگاه به آسایشگاه آنان ریختند و با باطوم برقی به جان آن نوجوانان کم سن و سال افتادند.

علی وقتی از این اتفاق با خبر شد، به شدت عصبانی شد و نتوانست خویشتن داری کند و به آسایشگاه آنان رفت. دید تعدادی از آن جوانان با تن مجروح و دست و بال شکسته به وسط آسایشگاه افتاده اند.

آنان آن قدر خشمگین بودند که نه تنها به افسر نگهبان هیچ احترامی نگذاشتند، بلکه شروع کردند به ناسزا گفتن به همۀ فرماندهان ارتش و نظام.

علی مهربانانه به دل جویی آنان پرداخت و در دل جسارتشان را تحسین کرد و خطاب به ایشان گفت: «برادران عزیز، من از شما حمایت می کنم و فردا به این وحشیگری ها اعتراض خواهم کرد!»

نوجوانان مجروح با ناباوری به سروان نگریستند، وقتی خشم و نفرت را در چهرۀ او دیدند، احساس کردند بی پناه نیستند  و کسی هم هست که با آنان همدردی کند.

به زودی شور و شوق آسایشگاه را فرا گرفت و همه در گرد او نشستند و گویی درد هایشان را فراموش کردند.

« فردای آن روز، من افسر نگهبان پادگان بودم. درجۀ من سروان بود و یک سال یا دو سال بیش تر نمانده بود تا سرگرد شوم. آن روز صبح خیلی ناراحت بودم.

هر آن، منتظر جرقه ای بودم که منفجر شوم. فهمیدم که سرتیپ شعیبی معاون پادگان وارد پادگان شد و از پنجرۀ اتاق نگهبانی که نگاه کردم، دیدم به طرف من می آید.

رسم پادگان بر این بودکه با آمدن فرماندهان  و ردۀ بالاتر، افسر نگهبان باید از اتاق بیرون می رفت و سلام نظامی می داد و احترام های خاص خود را می گذاشت و سپس گزارش می داد.

سرتیپ که به اتاق من نزدیک شد با بی رغبتی نگاهی به او انداختم.

 اصلاً حال و حوصلۀ بیرون رفتن و احترام نظامی به جا آوردن و... را نداشتم.

او همین طور جلو پنجره قدم می زد و منتظر من بود تا بیرون بروم. هر چه منتظر ماند من بیرون نرفتم !

با عصبانیت صدایم کرد. رفتم بیرون، اما بدون آن که احترامی بگذارم، جلویش ایستادم. در حالی که به شدت سرخ شده بود گفت:

-چرا بیرون نمی آیی؟ یک مراسمی، احترامی،...

گفتم: «چه مراسمی؟ چه احترامی؟»

با خشونت گفت: «گزارش نگهبانیت را بده.»

گفتم: «هیچ گزارشی ندارم به شما بدهم.»

خودم را زده بودم به حالی که یعنی نمی خواهم جوابت را بدهم و برو! اصلاً تحملش را نداشتم.

گفت:

«این چه طرز صحبت کردن با مافوق است؟ اگر گزارش مثبت نداری گزارش منفی بده.»

گفتم:

 «وقتی آدم گزارش مثبت ندارد خب، یعنی منفی است دیگه.»

لحن پاسخ دادن و حاضر جوابی ام برای او خیلی گران بود و همۀ این ها از تأثیر اوضاع و احوال آسایشگاه نوجوانان بود.

گفت: « اگر تو گزارش نداری حالا نوبت من است که از تو باز خواست کنم. چه خبر است؟ چرا این طور برخورد می کنی؟»

گفتم: «شما طبق چه قانون و مقراتی دستور داده اید با باتوم برقی یک مشت نوجوانان 15-16 ساله را زیر باد کتک بگیرند؟ مگر آن ها چه کار کرده بودند؟»

با این حرف، بر افروخته شد و گفت:

« نفهمیدم، چی شد؟ تو داری من را بازخواست می کنی؟»

 گفتم:

 «چه اشکالی دارد، من و شما چه فرقی داریم، بنده از شما جوان ترم و فردا باید جای شما را بگیرم. از حالا باید بدانم شما چه تفکری دارید و روی چه اصولی این کار های اشتباه را انجام می دهید.»

دیگر طاقتش تمام شد. و گفت: « برو دفتر تا بهت بگویم که باید چکار کنی!»

تا شب هیچ خبری نشد و علی گمان کرد، تیمسار ماجرا را فراموش کرده است، بنابراین طبق قراری که با فرمانده دژبان داشت، به خانۀ او رفت.

در خانۀ او سعی کردم فضای معنوی ایجاد کنم تا زمینه را برای حرف های اصلی آماده کنم. حرفم را با آیاتی از قرآن شروع کردم و به تفسیر و ترجمۀ آن آیات پرداختم.

 بحث سر این بود که انسان چگونه تسلیم خدا شود و بر مبنای تسلیم باید عمل صالح انجام بدهد و اجرش را هم از خدا بخواهد.

ساعتی گذشت و متوجه شدم که حالت او جور دیگری است. ظاهراً داشت به حرف هایم گوش می داد، اما چشمانش را به زمین دوخته بود و سعی می کرد از نگاه من دوری کند.

 در حال و هوای دیگری بود. گفتم:

«مثل این که تو حال خودت نیستی، چیزی شده؟»

گفت:

«حقیقتش حالم زیاد خوب نیست، یعنی روحیه ام بَده. راستش من نمی خواستم به تو بگویم، از صبح حکم بازداشت تورا به من داده اند و من مانده ام که چکار کنم.»

موضوع برایم جالب بود، ولی باعث ترس و هراسم نشد.

 گفتم:

«این که مسأله ای نیست همان اول می گفتی. هیچ عیبی ندارد، هر کاری و وظیفه ای که بر گردنت گذاشه اند، انجام بده.»

 

گفت:

«نه، شما به عوان مهمان به خانۀ من آمده اید. من چنین کاری انجام نمی دهم، فقط خواهش می کنم فردا صبح که در سر خدمت می آیم سراغت، مقاومت نکن و همراه من بیا برای بازداشت.»

با لبخند گفتم:

« باشد مقاومت نمی کنم. اما حالا که تو حرف دلت را زدی، بگذار من هم بقیۀ حرف هایم را بزنم!»

منبع: در کمین گل سرخ، مؤمنی، محسن،1382، سوره مهر، تهران

1395/11/23 11:36:1 58 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
برای عضویت درکانال سایت هیئت معارف جنگ شهید صیاد شیرازی اینجا کلیک کنید
تویضیحات در موتور جستجو
جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ
نظر شما






4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتمایی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015