• ارتش کلمه ی طیبه است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • ارتش جمهوری اسلامی ايران تنها ارتشی است كه در خدمت مردم و منافع ملی است و اعتقادات و احساسات بدنه و فرماندهان آن نيز همانند آحاد مردم است. (فرمانده معظم كل قوا)
  • اساس استقلال مملكت بر ارتش است؛ بر نيروهاى زمينى و هوايى ودریائی است؛ لكن ارتشى كه متكى به ملت باشد. (امام خميني-ره)
  • وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَّنَهُم سُبُلَنَا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ المُحُسِنِینَ (قرآن کریم، سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه 69)
  • ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. (امام خمینی - ره)
  • چرائی های جنگ تحمیلی و پاسخ به پرسشهای شما در خصوص دفاع مقدس در قسمت پرسش از شما، پاسخ از ما.
  • ارتش ما پشتوانه ملت ماست؛ ارتش ما ضامن استقلال كشور ماست. (امام خميني-ره)
  • «رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید»، جملۀ منتخب مردم از بیانات سال94 مقام معظم رهبری(ایسنا)
ارتش و دفاع مقدس از دیدگاه ولایت
چند رسانه ای
قطعنامه ها
کتاب های آموزش معارف جنگ
آمار بازدید

در کمین گل سرخ


بخش چهاردهم: مناظره با فرمانده بر سر نماز

گفته شده است که او(سر لشکر ناجی) حتی هشتاد درصد سربازان یگان هایش را هم با اسم و فامیل می شناخت، تا چه برسد به درجه داران و افسران! و یا او حتی به دیگ های آشپزخانه و پارکینگ خودرو ها هم سرکشی می کرد و آب و روغن آن ها را بازرسی می کرد و...! قدر مسلم آن است که او فرمانده بسیار فعالی بوده و به خاطر عوامل قوی اطلاعاتی که داشته غیر ممکن بوده است که اتفاقی در پادگان های تحت امرش بیفتد و در کوتاه ترین زمان او خبر دار نشود. از24 ساعت شبانه روز با اطمینان می شود گفت که حدود20 ساعت را ایشان در تلاش بود. همه اش در حال تحرک بود. سه تا پادگان بود، مرکز توپخانه، گروه44 گروه55، دائم  بین این ها در رفت و آمد بود...

جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ

آدم سالمی بود. مشهور بود که نماز می خواند. او چهار ساعت از24 ساعت را هم دست از کار نمی کشید، به جای این که به خانه اش برود، که در همان نزدیکی بود، در دفتر کارش می خوابید...

اما تیمسار ناجی با این همه سخت کوشی و خستگی ناپذیری، نقطه ضعفی داشت که نهایتاً او را به هلاکت کشاند و در تاریخ بد نامش کرد؛ و آن حُب مقام و درجه بود!

به هر حال آن روز رفت و آمد پی در پی او تا ساعت نُه و نیم شب ادامه داشت و علی به گمان این که حالا دیگر نخواهد آمد، مسؤولیتش را به معاونش سپرد و رفت تا نمازش را بخواند.

وضو می گرفت که شنید تیمسار آمد. گمان کرد؛ او حتماً مانند همیشه بعد از تشریفات می رود، سرگرم کار خود شد، اما دید تیمسار از ماشین پیاده شده و به سوی آسایشگاه می آید. فوراً پوتینش را پوشیده و فرنج و اسلحه اش را بست و به پیشواز تیمسار دوید. در راهرو سینه به سینه شدند. علی احترام برایش گذاشت، تیمسار نگاه سنگینی به او انداخت و پرسید: «جناب عالی؟»

علی گفت: «افسر نگهبان هستم قربان!»

-تو افسر نگهبانی؟

-بله قربان!

به سر و وضع علی خیره شد و بعدگفت: « ببینم تو فرنجت را در نیاورده بودی؟»

-چرا، قربان!

-پس خیلی خوب، فرنجت را درآورده بودی جناب آقای افسر نگهبان، فردا به تو خواهم گفت!

دیگر معطل نشد تا علی توضیح دهد، رفت و تنها دودی از خود بر جای گذاشت.

اتفاقاً هشت صبح فردا، افسر قضایی وارد دفتر شد. با علی سابقۀ دوستی داشت، بنابر این بعد از کلی عذر خواهی، بازجویی را شروع کرد. او توضیحات علی را نوشت و رفت به تیمسار بدهد. علی منتظر اقدام ماند، اما تا یک ماه خبری نشد، تا این که به سراغ دوستش رفت و پی جوی قضیه شد. گفت: «مگر خبر نداری؟»

هیچ خبر نداشت. دوستش توضیح داد:

-تیمسار در زیر گزارش نوشته بود «این حقه بازی است، او دارد کلک می زند.»

بعد دستور داده بود «48ساعت بازداشتش کنید.»

علی پرسید: «یعنی من باید48 ساعت بازداشت شوم؟ به گناه چه؟ چون می خواستم نماز بخوانم؟»

-حالا جوش نزن! بازداشت شدی، تمام شد! ما هم گزارشت را فرستادیم. تیمسار روحش هم از این جریان خبردار نشد!

او توضیح داد برای نگهداشتن احترام علی که به بازداشتگاه نرود، برنامه ای چیده اند در زمانی که سه روز در تدریس بود، برایش بازداشت رد کرده اند.

اما علی از حقش نگذشت که تصمیم گرفت به سراغ تیمسار برود و بی گناهی اش را ثابت کند. آن قدر به دفتر او زنگ زد تا موفق شد برای ساعت10 صبح روز جمعه ای وقت بگیرد. لحظه موعد او در دفتر تیمسار بود و این ملاقات یک ساعت طول کشید.

سؤال را من شروع کردم که من از شما می خواهم بفرمایید چرا من را48 ساعت بازداشت کردید؟

گفت من تو را باید تسلیم دادگاه می کردم، تو سر نگهبانی فرنج در آورده بودی.

گفتم چه اشکالی دارد مگر نباید نماز بخوانیم؟روزی که من وارد ارتش شدم، پرسش نامه اش هست. گفتند دین تو چیه؟ گفتم اسلام اثنی عشری.

 آیا من که دین دارم و مسلمان هستم، نباید نماز بخوانم؟ چه موقع باید نماز بخوانم؟ در نماز هم باید فرنج را دربیاوری، تا بتوانی نماز بخوانی.

گفت تو مگر نمی دانی این صبحگاه شامگاهی که ما داریم خودش عبادت است؟

خداوند چنان تسلطی به من داده بود که او را بازیچۀ دست قرار داده بودم و پشت سر هم سؤال می کردم. گفتم خیلی عذر می خواهم شما مسلمان هستید؟

گفت بله. گفتم شیعه هم هستید؟ گفت بله.

خیلی جالب بود اگر این صحنه فیلم برداری می شد. شاید یکی از زیباترین و طبیعی ترین چیزها بود. گفتم شما مقلد کی هستید؟ کدام رساله هست که توی آن نوشته باشد صبحگاه و شامگاه در داخل ارتش خودش عبادت است و دیگر نیازی به نماز نیست؟ بگویید من هم قبول می کنم.

تا این را گفتم بُرید. برید و گفت من خیرتان را می خواهم. اگر همان موقع تو نماز می خواندی چریک ها حمله می کردند به آن پاسدارخانه و خلع سلاح می کردند تو چه کار می کردی؟ آبرو و حیثیت خودمان و همه را می بردی؟

دیدم خدایا در ذهنم یک دفعه یک چیز دیگری آمد، گفتم خیلی عذر می خواهم جناب عالی می دانید که در دانشکدۀ افسری، یکی از واحد های درسی ما احتمال و آمار و ریاضی است. در احتمالات خوانده ایم که در مدیریت، بایستی محاسبه کرد که احتمال وقوع حادثه چه قدر است و احتمال عدم وقوع آن چقدر. احتمال این که در حین نماز من پاسدار خانه، چریک ها حمله کنند چقدر است؟ در این ده، دوازده سالی که من در ارتش خدمت می کنم تا حالا اصلاً نشنیده ام کسی به پاسدار خانه حمله بکند، حالا موقع نماز من حمله می کنند؟ نماز بر من واجب است و باید انجام بدهم.

این را که گفتم دیدم خیلی جا خورد. گفتم من احتمال یک میلیونیم هم نمی دهم و نمی توانم به خاطر یک میلیونیم احتمال وقوع حادثه نماز واجبم را کنار بگذارم. اگر نمازم را ترک کنم جوابش را چه کسی می دهد؟

علی همچنان استدلال می کرد و دلیل پشت دلیل می آورد که تیمسار اشاره کرد بس است:

یک دفعه در آمد و گفت تو افسر فاضلی هستی! و بعد شروع کرد به نصیحت کردن و اصلاً مسأله جلسه یک چیز دیگری شد.

بعد از یک ساعت که در این بحث ها داغ شده بودم. خداوند تسلطی به من داده بود که با درجۀ سروانی با یک سر لشگر، با این حالت تسلط، وارد بحث شوم!

و روزگار این گونه با فراز و نشیب هایش می گذشت و علی هم چنان در مسیر رشد بود و روز به روز به شایستگی های خود می افزود. شاگردانش در دانشکده او را یک استاد مجرب و با معلومات در رشتۀ خود

می شناختند.

و در بیرون از مرکز نیز مردم کوچه و بازار و شاگردانش در محافل مذهبی و آموزشگاه های خصوصی زبان، به دیده یک انسان متعهد و مبادی آداب به او می نگریستند و به وجودش عشق می ورزیدند؛ تا این که رسید آن روز های سرنوشت ساز سال57.

منبع: در کمین گل سرخ، مؤمنی، محسن،1382، سوره مهر، تهران

1395/11/18 12:24:54 56 0
قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
شما می توانید برای دریافت بعضی مطالب از طریق کانال، اینجا تا عضو کانال معارف جنگ شوید و یا شمار تلفن خود را با کلیک بر روی این قسمت وارد کنید تا شما را عضو کانال کنیم
تویضیحات در موتور جستجو
جنگ تحمیلی،دفاع مقدس،ارتش،هیئت معارف جنگ،شهید صیاد شیرازی،جنگ ایران و عراق،جنگ
نظر شما






4
>
تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی صندق پستی: 554-19575 - کدپستی: 1676653517
02122979698
Info@maarefjang.ir
پیام کوتاه هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
300040004620
نرم افزار اندروید هیئت معارف جنگ
در این نرم افزار در بخش معارف جنگ عملیاتهای دوران دفاع مقدس همراه با نقشه هر عملیات و به تفکیک از سال اول تا سال هشتم جنگ قابل مشاهده می باشد.
هیئت معارف جنگ را در شبکه های اجتمایی دنبال کنید
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015