هدر سایت هیئت معارف جنگ
قطعنامه های سازمان ملل در جنگ ایران و عراق
کتاب آموزش معارف جنگ
نرم افزار معارف جنگ (اندروید)
بازگشت به بالا

در کمین گل سرخ

بخش دوازدهم:تجربه ای جدید در کنار سپهبد یوسفی

«اصفهان برای من مهد تمام تلاش هایی بود که به آن نیاز داشتم.»

پیش از این که علی از کرمانشاه بِکند. دوستان قدیم و جدیدش در اصفهان زمینه زندگی او را در آن جا مهیا کردند، طوری که وقتی او به شهر رسید، تمام اوقات خارج از نظامش پر از برنامه بود. مؤمنان کرمانشاه که علی را از جلسات مذهبی می شناختند، به علما و مذهبیان اصفهان معرفی کرده بودند و آنان هم در یکی از نقاط خوب شهر برایش آپارتمانی با قیمت مناسب تهیه دیده بودند. به زودی جلسات علی برگزار شد؛ او در حوزه علمیه برای تعدادی از طلاب، زبان انگلیسی تدریس می کرد و در جلسۀ دیگری به همراه تعدادی از دوستان نظامی و غیر نظامی اش به بررسی و اصلاح ترجمۀ انگلیسی قرآنی پرداختند،که تازه منتشر شده بود.

بعضی از اعضای این جلسه؛ سرگرد خلبان آذین، سروان محمد کوششی، مهندس شیخ عطار و... بودند که در جلسۀ دیگری نیز دربارۀ منشإ پیدایش فِرَقِ اسلامی تحقیق می کردند.

علی در جلسات دیگری نیز شرکت می کرد، اما هیچ گاه مرید کسی و یا وابستۀ به جریان خاصی نبود؛ او تا آن هنگام که روح از کالبدش پر کشید، همواره تشنه آموختن معارف اسلامی بود و آن روز نیز که در آستانۀ سی سالگی ایستاده بود، مشتاق آشنا شدن  با افکار و عقایدی بود که همه داعیۀ اسلام و تشیع داشتند.

 سرانجام طولی نکشید که از میان همۀ نگرش ها و گرایش ها دربارۀ اسلام، آنی را برگزید که روشنگرش دور از وطن در حوزۀ علمیۀ نجف آن را به شاگردانش می آموخت.

و آن اسلام ناب محمدی (ص)  بود که به خاطرش آن زمان انسان های مؤمنی در زندان های طاغوت شکنجه می شدند.

 علی با امام خمینی و افکار ایشان که در ولایت فقیه و تشکیل حکومت اسلامی تبلور یافته بود، در اصفهان توسط شاگردان ایشان آشنا شد و به مهرش دل بست.

«عظیم ترین نعمت خدا را نعمت عظیم ولایت می دانم و استحکام در پیوند با ولایت را ضمانت بخش هدایت و عاقبت خیری می پندارم

بُعد دیگر زندگی علی در اصفهان در کسوت نظامی و در ارتش می گذشت. در ابتدای ورود او به اصفهان دوستانش اصرار کردند که در یکی از گردان های44 توپخانه مشغول شود. در حالی که او با حکم تیمسار اویسی می توانست استاد مرکز توپخانه شود که این منصب افتخار بزرگی بود و مزایای زیادی برای صاحبش داشت، طوری که افراد زیادی با درجات بالاتر  در نوبت چنین منصبی بودند، اما علی خواهش دوستانش را رد نکرد و نزدیک یک سال در گردان ماند و در همین ایام بود که باز آن دست پنهان غیبی او را از اصفهان به کوه های کردستان کشاند و چیزهایی آموخت که بعد ها  بسیار به کارش آمد!

او در گردان بود که یک روز نامه ای از نیروی زمین به گروه44 توپخانۀ اصفهان آمد. در آن نامه نوشته شده بود که به ستوان علی صیاد شیرازی ابلاغ شود تا48 ساعت دیگر خود را به سپهبد یوسفی در سنندج معرفی کند.

این سپهبد همان سرلشگر سابق است که در لشگر تبریز زمینۀ بروز لیاقت های علی را فراهم کرده بود  و آیندۀ خوبی را برای آن جوان پیش بینی کرده بود.

علی بی خبر از همه چیز عازم کردستان شد. ماجرا از این قرار بود که باز هم تحرکاتی در جبهه های غرب صورت گرفته بود و روابط عراق با ایران تیره گشته بود.

از طرف نظام، تیمسار یوسفی مسؤول رسیدگی به این امر شده بود. او در کردستان قرارگاه تاکتیکی زده بود و سه لشگر نیرو در اختیار داشت.

تیمسار در هنگام پذیرش این مسؤولیت شرط کرده بود که مسؤولان قرارگاهش را خودش از میان ارتش انتخاب کند و چنین نیز کرده بود. ستوان صیاد شیرازی یکی از آنان بود.

ستوان،24 ساعت بعد در سنندج بود و بعد از سال ها تیمسار را دید. هر چند برف پیری بر سرش نشسته بود، اما همچنان قبراق بود و پرتلاش. با هم سوار اتومبیل او شدند و به طرف مریوان حرکت کردند. علی اصلاً نمی دانست ماجرا چیست و این همه را در راه از تیمسار شنید.

صبح فردا، صبحگاه مشترک سه لشگر تحت امر سپهبد یوسفی در مریوان برگزار شد. او در آن مراسم عوامل قرارگاه را معرفی کرد.

«صبحگاهی تشکیل شد و کلیۀ یگان ها آمدند و فرماندهان هم آمدند و آمدیم در این ترکیبی که کنار ایشان ایستاده بود در جایگاه. خوب ما درجه مان فرق می کرد، من ستوان یکم بودم. اما این ها دیگر از سرگرد پایین تر نداشتند و بقیه سرگرد و سرهنگ و سرتیب بودند.

 من هم آخر ایستاده بودم، چون درجه ام کم بود. بعد او شروع کرد به معرفی کردن که این رئیس ستاد من است. مثلاً، رئیس رکن سه من است، این مثلاً رکن چهار من است در قرارگاه. خدا یا مارا چه می خواهد بگوید؛ به ما که رسید مکثی کرد وگفت: اما این ستوان را من گفتم بیاید پیش من؛ چون نماز می خواند من به او اعتماد دارم که به من دروغ نمی گوید

علی احساس کرد بزرگ شد، آن قدر بزرگ و با عظمت که دیگران همه با آن درجات بالاترشان کوچک بودند!

از آن روز تا چهل روز دیگر که این مأموریت طول کشید، او در فضای مملو از احترام و ستایش دیگران نسبت به خود زندگی می کرد.

علی به عنوان آجودان عملیاتی تیمسار یوسفی، همیشه با او بود و شب و روز از این انسان فرهیخه و نظامی کاردان درس می آموخت. او هیچ نمی دانست که روزی نه چندان دور، خود در همین منطقه قرارگاه تشکیل خواهد داد و آموخته هایش از این استاد پیر، برایش چه قدر ارزشمند خواهد بود!

سپهبد یوسفی در میان همۀ نظامیان و استادان علی، بیش ترین تأثیر را در او داشته است و متقابلاً اعمال و کردار علی نیز در او بی تأثیر نبوده.

بنابراین بی جا نخواهد بود که باز هم از زبان علی از او بشنوم:

«ویژگی این سپهبد این بود که اولاً بسیار پاک و مبرا بود و اصلاً نا پاکی نداشت، چه در ابعاد مسائل اخلاقی و چه مسائل مادی و اصلاً به حقوق ارتش هم نیازی نداشت،چون از متمول هایی بود که کلی املاک در همدان داشت.

 دوم آن که مدیریت بسیار جدی داشت و شبانه روز در تلاش بود و به من داشت دیکته می کرد که مثلاً در آینده تو می خواهی در ارتش یا در نیروهای مسلح مدیریت انجام بدهی؛ شبانه روز در همه جا می دوید  و به هر جا که می رفت، بر اوضاع تسلط پیدا می کرد. خیلی شجاع بود... او اصلاً اهل تشریفات نبود.

در آن چهل روز ما با هم غذا خوردیم. موقع ماه مبارک که رسید، شب اول ماه مبارک بود، گفتم: عذر می خوام تیمسار ما دیگر از فردا خدمت شما نیستیم برای غذا خوردن.

(آن جا یک جوری بود که می شد قصد کرد برای روزه گرفتن؛ البته بعد ها من احساس کردم یک مقداری اشکال داشته روزه گرفتن ما و تقریباً اعاده کردم...) یک دفعه برگشت به حالت جدی و گفت: مگر ما بد روزه می گیریم؟ ما هم روزه می گیریم.

او علاقه نداشت که بلند شود و سحری بخورد. می گفت من را فقط بیدار کن که یک فنجان چای بخورم. بلند می شد یک چای می خورد و تا غروب با هم یک فنجان چای می ساخت.

 احساس می کردم که شاید به او خیلی فشار بیاید، ولی مقاومت می کرد.

 در طهارت خیلی دقت می کرد تا تمیز شود، بعد نماز می خواند؛ البته نماز او را من همان موقع ها دیدم، قبلاً اصلاً ندیده بودم.»

منبع: در کمین گل سرخ، مؤمنی، محسن،1382، سوره مهر، تهران


قسمت ارائه دهنده: مدیریت تولید محتوا
توجه
شما می توانید برای دریافت بعضی مطالب از طریق کانال، اینجا کلیک تا عضو کانال معارف جنگ شوید و یا شمار تلفن خود را با کلیک بر روی این قسمت وارد کنید تا شما را عضو کانال کنیم
تویضیحات در موتور جستجو
«اصفهان برای من مهد تمام تلاش هایی بود که به آن نیاز داشتم.»


آدرس: تهران انتهای اتوبان ارتش خیابان برادران شهید شاهمرادی

تماس: 02122979698

کدپستی: 1676653517

صندق پستی: 554-19575

آدرس پست الکترونیکی: Info@maarefjang.ir

پیام کوتاه:300040004620

کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

انتشار مقالات و مطالب در این پایگاه به منزله تائید تمام و کمال آنها نبوده، بلکه مطالب منعکس کننده نظرات نویسندگان آنها می باشد.

maarefjang @ 2015