شهدای فاوا-7
شهید اردشیر اقبال­زاده ولادت: 47/7/1 شهادت: 66/7/16 شهید اردشیر اقبال­زاده در تاریخ 47/7/1 در روستای مال امیری سفلی از توابع شهرستان صحنه و در خانواده­ای مذهبی متولد شد.

دوران طفولیت را در دامان مادری دلسوز و پدری زحمتکش پشت­سر گذاشت و با رسیدن به سن علم آموزی، راهی سنگر علم و دانش شد و تحصیلات خود را تا اخذ مدرک سیکل با موفقیت به پایان رساند و سپس به استخدام ارتش جمهوری اسلامی ایران در آمد.

او با شروع جنگ تحمیلی به صورت داوطلبانه، راهی میادین نبرد شد و پس از فداکاری­ها و رشادت­های فراوان سرانجام در تاریخ 66/7/16 بر اثر بمباران شیمیایی دشمن در منطقه­ی عملیاتی سومار به فیض عظمای شهادت نائل آمد.

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحيم

إن الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا كأنهم بنیان مرصوص

خداوند کسانی را دوست می­دارد که در راه او پیکار می­کنند، گویی بنایی آهنین­اند. (سوره­ی صف، آیه­ی ۴)

خدایا! هدایتم کن. می­دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است. خدایا!

مرا از بلای خودخواهی و غرور نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم. خدایا! کوچکم، ضعیفم و ناچیزم. به من دیده­ای عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت تو را به راستی بفهمم.  خدایا! خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکش­ها، مدفون نشوم. خدایا! دردمندم. روحم از شدت درد می­سوزد. قلبم می­خروشد. احساسم شعله می­کشد. دل شکسته­ام. احساس می­کنم که این دنیا دیگر جای من نیست. با همه وداع می­کنم. می­خواهم با خدای خود تنها باشم. خدایا! از عالم و عالمیان می­گریزم و به سوی تو می­آیم.

من بر اساس مسئولیتی که حس کرده­ام، گام نهادن در مسیر الله و پاسداری از خون شهیدان و حراست از دستاوردهای انقلاب را یک فریضه می­دانم تا جزء کوچکی از وظایف خود را بتوانم ادا نمایم. به­هرحال این مایه­ی شکر نعمت پروردگار و افتخاری برای من است که در این راه می­روم و امیدوارم که در این مسیر موفق باشم.

به مادرم می­گویم که بر تو بشارت باد که خداوند این سعادت را نصیبت کرد تا فرزندت در راهش شهید شود. البته اگر خداوند قبول کند و دعا کنید که خداوند فنا شدن این جسم بی­ارزش را مورد قبول قرار دهد.

انتظارم از پدر و مادر و همه ی دوستانم این است که در مرگ من ماتم نگیرید و بدانید که هرگونه افسردگی، باعث عذاب روح من و خوشحالی دشمن می­شود و بدانید که این راه را آگاهانه انتخاب کرده­ام.

همیشه به یاد مستمندان و ضعیفان باشید و با کسانی معاشرت کنید که دلسوز انقلاب و اسلامند. همیشه گوش به فرمان امام باشید و از این نعمت گرانبها که خداوند به ما داده قدردانی کنید و دعا کنید که تا انقلاب مهدی (عجل الله فرجه) خداوند وجودش را بی­بلا گرداند.

برایم دعا کنید که شدیدا محتاج به دعا هستم تا بلکه خداوند از سر تقصیراتم درگذرد.

پدر عزیزم! مرا ببخش که همیشه کاری جز مزاحمت برایت نداشتم.

حتی یک ذره از زحمات تو را جبران نکردم. از تو می­خواهم که برای از دست دادن من ناراحت نباشی و ببینی که فرزندت در چه راهی رفته است.

ندای ((هل من ناصر ینصرنی)) امام حسین که آیا کسی هست مرا یاری کند، هنوز منتظر پاسخ ماست. پدرجان! مبادا در مرگ من شیون و ناراحتی کنی و آماده­ی قربانی کردن دیگر فرزندات نیز در این راه باش.

مادر مهربانم! قامتت بلند گیر و ندای «الله اکبر، خمینی رهبر» سر بده و پیام شهیدان راه خدا را به جهانیان برسان که همانا سخن ما پیروی از خداء

قرآن و امام است. مادرم! می خواهم با چنان روحیه­ای در میان مردم ظاهر شوی که دشمنان اسلام را به وحشت بیفکنی.

مادر جان! مرا ببخش که نتوانستم جبران زحماتت را بنمایم. مادرم سلام مرا به خمینی، این روح خدا، این پیر بزرگ، این یادگار پیامبران برسان و به او بگو که تمام فرزندانم را فدای تو و راه تو می­کنم.

مادر! وقتی بر سر مزارم می­آیی، مبادا ناراحت باشی بلکه باید سربلند باشی و به دشمنان اسلام بفهمانی که فرزندت این راه را آگاهانه انتخاب نموده است.

خواهرانم! می­دانم که برادر خوبی برایتان نبودم. مبادا در مرگ من شیون کنید که این باعث خوشحالی دشمن و عذاب روح من می­شود. حافظ خون شهیدان باشید و فرزندانتان را در این راه تشویق کنید و برایم دعا نمایید.

دیدارمان به قیامت – خداحافظ

اردشیر اقبال زاده

 

منبع: مجموعه آثار شهدای فاوا (مخابرات) ارتش جمهوری اسلامی ایران ؛ پایگاه اطلاع رسانی شهدای ارتش،1395 ، انتشارات سازمان حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس جمهوری اسلامی ، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده