7 نفر افسران نیروی دریایی، جمع شدهاند تا پیش از حرکت وارد اتاق توجیه عملیات شوند. - ما تا حالا با کشتی تجارتی نرفتیم. شما چی؟ - من­ام نرفتم. «کارن اولادی» لبخند میزند.

– من تا حالا، اصلاً «بندر امام» نرفتم. شما باز با اون جا آشنایی دارین.

بهمن شفیقی پاسخ او را می‌دهد.

– تو کشتی وسط باش، هر جا ما رفتیم دنبال ما بیا.

– این‌جوری، قضیه حل میشه؟ – حل حل. نگران نباش، ما هواتو داریم.

سعید کیوان شکوهی، راه‌حل تازه‌ای نشان می‌دهد.

– به نظرم باید به گزارش بنویسیم تا جناب ناخدا صمدی فرماندهی منطقه، از وضعیت ما مطلع بشه. بعداً ممکنه بگن، چرا اعلام نکردین؟

– آره، همه گزارش می‌نویسیم.

– «بهزادی» با لحنی بین شوخی و جدی می‌گوید:

– همه با هم نه … نمیشه. در ارتش تبانی جرمه.

– تبانی چی‌یه بابا!؟ گزارش می‌نویسیم.

– گزارش، تکی، نفر به نفر. هر کی مال خودشو مینویسه.

– حالا کی گفته قراره جمعی بنویسیم؟

– گفتم که بعداً نگین، نگفتی.

با ورود افسران خلبان نیروی هوایی، «کامبیز آنت» از راه نرسیده شوخی را پی می‌گیرد و افسران در این فضای شاد، گزارش خود را می‌نویسند.

*****

ساعتی بعد، جلسه‌ی توجيه به پایان رسیده و افسر عملیات، پاسخ گزارش افسران را به آنها اعلام می‌کند. افسران با همان لحن شوخی پاسخ می‌دهند.

– ستاد جنگ گفته حتی اگه به کشتی‌ام سالم برسه برای ما خوبه.

– نه. غیرت ما قبول نمیکنه. یه کشتی کمه!

– چند تا خوبه؟

– دوتا، شایدم بیشتر.

– شوخی بسته. ما همه‌ی کشتی‌ها رو سالم میرسونیم. روی کشتی تجاری نبودیم، با ناو و ناوچه که رفتیم.

– دمت گرم. با این روحیه، دو سه ساعتی دوام میاریم.

«خلبان آنت» وارد گفتگو می‌شود.

– شما دو سه ساعت دووم بیارین، بقیه‌ش با من گفتگوی زنده و با نشاط، تا روی دریا ادامه پیدا می‌کند. در مدتی که یک فروند یدک‌کش سازمان بنادر آنها را به لنگرگاه خارک منتقل می‌کند، «داود کامران» آهنگ با «نوای کاروان» را می‌خواند و بقیه با او هم‌صدا می‌شوند.

– خیلی خب. بسه دیگه. داریم می‌رسیم به کاروان.

– اول خودت شروع کردی

– خودم‌ام میخوام تمومش کنم. الآن باید آماده بشم برای سوار شدن به کشتی. میدونین چیکار می‌کنم!؟

– نه. بگو، شاید مام پسندیدیم همون کارو کردیم.

– به محض ورود به کشتی، به کاپیتان میگم، اگه میخوای سالم از کانال عبور کنی، باید از نظر غذایی به من برسی تا انرژی لازم رو داشته باشم.

– این کارو نکن بابا. کاپیتان فکر می کنه افسرای نیروی دریایی، همه مثل تو شکمو و گشنه‌ان.

– اینو نگم، چی بگم؟

 

 

منبع : اسکورت؛ اخلاقی، علیرضا، 1393، سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس ارتش جمهوری اسلامی ایران، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده