توپخانه دوربرد-91
فرمانده گردان سرهنگ آجوری از حوادث روزهای سه شنبه بیست و پنجم الی پنجشنبه بیست و هفتم اسفند ماه در دفتر ثبت روزانه خود نوشته است: ساعت 0330 از خواب بیدار شدم و به آتشبار دوم رفتم. همه خودروها را برای حرکت از جبهه بستان به رقابیه ستون کرده بودند.

 سربازان در تاریکی جنب‌وجوش عجیبی داشتند. بعد از آن همه سختی و مشقت در عملیات بستان و تنگ چزابه، این عزیزان همچنان مردانه فعالیت می‌کردند. پس از آماده شدن کامل در ساعت0430 پس از سخنرانی حاج آقا حسینی که از حوزه علمیه قم به گردان ما مأمور شده بود، نماز جماعت را با تیمم و پوتین در پا برگزار کردند، سپس سربازان را از زیر قرآن کریم عبور دادند. واقعاً چه روز تاریخی بود، پس از انجام نماز صبح با فرمانده آتشبار ستوان‌یکم صالحی و درجه‌داران و سربازان، خداحافظی و به طرف جبهه رقابیه حرکت کردم. ما با مشکلات و رنج‌های بسیاری روبه رو شدیم، به گونه‌ای که، خاک آلود شدیم، مچاله شدیم، سختی‌ها و رنج‌های فراوانی را متحمل شدیم ولی هیچ‌گاه ارزشمان را از دست ندادیم. هنوز برای مردمی که دوستمان داشتند، آدم‌های پر ارزشی بودیم و از همه مهم‌تر برای خود‌مان که هدفی والا داشتیم. از یاد نبرده بودیم که رنج‌ها و مشقات پیوسته گذران هستند اما نباید تلاش و پایمردی‌ها را در رفع آن مشکلات از یاد ببریم. ما می‌دانستیم وظیفه‌ای که پیش روی داریم هرگز به بزرگی نیرویی نیست که پشت سرماست. ستون خودرو‌های چرخ‌دار آتشبار دوم در ساعت0900 به جبهه رقابیه رسید ولی ستون توپ‌ها و مهمات برها که شنی دار بودند، منتظر رسیدن تریلی‌ها بودند که قرار بود صبح به موضع بیایند. به علت عدم هماهنگی و بعد مسافت، متأسفانه ناهار و شام در ساعت2300 بین نفرات تقسیم شد. در ساعت1900در نماز جماعت آتشبار یکم شرکت کردم و نفرات آتشبار یکم به فرماندهی ستوان‌یکم اصلانی در جابه‌جایی آتشبار دوم به منطقه رقابیه، با وجود درگیری‌هایی که خودشان داشتند، بسیار صمیمانه و برادرانه به کمک هم‌رزمانشان در آتشباردوم ‌می‌شتافتند و تا جایی که برایشان امکان داشت آنان را یاری می‌کردند. عمده کار آتشبار دوم جابه‌جایی مهمات‌های آتشبار بود که سربازان آتشبار یکم و درجه‌داران راننده در این جابه‌جایی بسیار کمک حال نفرات آتشبار دوم بودند. ناگفته نماند در طول روز، فعالیت نفرات گردان388 توپخانه زیر بمباران شدید جنگنده‌های دشمن صورت می‌گرفت که لحظه‌ای یگان‌ها را آرام نمی‌گذاشتند تا مانع تحرکات نیروهای ایرانی باشند.

در تاریخ 26 /12/ 60، وضعیت جبهه از نیمه شب آرام بود و در مورد نیازمندی‌های آتشبار دوم اقدام و ارسال گردید. هواپیماهای دشمن در ساعت1600 از منطقه ارتفاعات الله‌اکبر عکس برداری کردند. در ساعت 2300 ستون تریلی‌ها جهت حمل توپ‌ها و مهمات بر‌های آتشبار دوم به بستان رسیدند. در ساعت2300 مشغول بارگیری شدیم، قرار شد ساعت2400 تریلی‌ها به طرف رقابیه حرکت کنند.

ساعت0130نیمه شب 27/ 12/60، ستون تریلی‌های توپ کش آماده شدند و از طریق جاده بستان- سوسنگرد- اهواز عازم رقابیه شدند.

در تاریخ 60/12/27 تا ساعت2000 وضعیت منطقه آرام بود. در ساعت2030 در سنگر مشغول برگزاری مراسم روز سوم عزای سرباز شهید خیرروز بودیم، ناگهان وضعیت منطقه دگرگون شد. واحد‌های دشمن در خط تماس بین تنگ چزابه و نبعه شروع به یک مانور جهت حمله کردند که تمامی نیروها بلافاصله خود را به محل کارشان رساندند. عملیات تا ساعت2200 ادامه داشت، توپخانه طرفین سعی در به هم ریختن سازمان رزمی یکدیگر داشتند. گلوله‌های روشن‌کننده منطقه را روشن کرده بود. خط سیر گلوله‌های رسام تیربار‌ها مانند زنجیری در فضای شب تاریک ترسیم شده بود، صدای مهیب انفجار گلوله‌های توپخانه بستان را به لرزه درآورده بود و بالأخره پس از یک ساعت تبادل شدن آتش از شدت آن کاسته شد.

حوادث و اتفاقات روزهای پایانی سال 1360

در تاریخ 60/12/28، هوا صاف و آفتابی بود و جنگنده‌های دشمن با استفاده از این وضعیت هوایی از ساعت0800 در منطقه به پرواز درآمدند، مواضع ما و اطراف شهر بستان را بمباران کردند. در آن روز، پادگان دشت آزادگان نیز بمباران شد و تعدادی از نفرات تیپ3 زرهی به شهادت رسیدند و تعدادی نیز مجروح شدند. بمباران‌ها به طور متوالی و هر نیم ساعت یک‌بار تا ساعت1600 ادامه داشت. وضعیت خط تماس با دشمن در آن روز از تحرک بیشتری برخوردار بود و تبادل آتش نسبت به‌روزهای گذشته سنگین‌تر بود در حالی که عملیات جابه‌جایی یگان‌ها از منطقه بستان به تنگ رقابیه و شوش و دزفول انجام‌می‌شد، قرائن نشان می‌داد که دشمن نیز به برداشت نیرو و اعزام آنها به منطقه شوش و دزفول و رقابیه به منظور جلوگیری از حمله رزمندگان اسلام دست زده است. امید داشتیم به یاری خداوند عملیات آینده سرنوشت ساز باشد. قرار بود یگان‌های تک‌ور تا امامزاده عباس و شیخ قندی، چنانه و دوسلک پیش رفته و آن منطقه را پاکسازی کنند. در صورت موفقیت، منطقه دشت عباس و تنگ رقابیه، سایت 4 و 5 به قتلگاه دشمن تبدیل می‌شد.

از صبح زود روز 60/12/29، به نفرات باقیمانده آتشبار دوم سرکشی و کمک کردیم تا وسایل خود را جمع کنند. ساعت1000 از جبهه رقابیه اطلاع دادند که آتشبار دوم به شدت بمباران شده و زیر آتش توپخانه دشمن قرارگرفته است. به علت زیر آتش قرار گرفتن آتشبار دوم دستور جابه‌جایی آنان به داخل ارتفاعات جانبی در مختصات (40-21) نقشه چهیلا که قبلاً شناسایی و در نظر گرفته شده بود، از طرف فرمانده گردان صادر شد. در ساعت1210هنگامی که مشغول کار بودیم، آتشبار به شدت بمباران شد. شدت بمباران به حدی بود که تعدادی از سنگرها فرو ریخت. موج انفجار بمب‌ها، سنگر نفرات آتشبار ارکان گردان که در200 متری ما قرار داشتند را به شدت لرزاند. همه نگران وضعیت ما بودند و مرتب با ما تماس می‌گرفتند که به فرمانده گردان اطلاع دادم سالم هستیم و نگران نباشید. در آن روزها، همه آماده تحویل سال جدید می‌شدند. ما هم به عنوان رزمنده زیر بمباران‌های شدید جنگنده‌های دشمن و گلوله‌های توپخانه و خمپاره سال نو را جشن گرفته بودیم و امنیت مردم را برقرار نموده و برای راحتی آنان تلاش می‌کردیم. نمی‌دانستیم در سالی که پیش روی داریم چه کسانی از جمع ما به شهادت رسیده و جدا خواهند شد. خصلت جنگ را ما می‌دانستیم و به طور کامل تجربه کرده بودیم. من و تعداد زیادی از هم‌رزمانم دومین سالی بود که ایام عید را در کنار خانواده‌هایمان نبودیم و در کنار یکدیگر در سنگرهای شرف و عزت و در سخت‌ترین شرایط به استقبال سال نو رفته و با جنگیدن در راه کشور سال جدید را آغاز می‌کردیم. امیدوار بودیم همگی در عملیات‌های بعدی پیروزی‌هایمان را جشن بگیریم. با این ذهنیت برای همه رزمندگان دعا کرده و موفقیت آنان را از خداوند خواستار گردیدیم و سال 1360 را با تمامی سختی‌هایش به پایان رساندیم. به هر حال، جنگ تا پایان سال 1360 ادامه یافته بود و همچنان ادامه داشت و در طول آن حوادث و اتفاقاتی رخ می‌داد که تلفات و ضایعاتی زیادی به طرفین وارد می‌شد. موضوعی که در سال 1360 برای رزمندگان نیروهای مسلح بعد از انتصاب شهید سپهبد علی صیادشیرازی به عنوان فرمانده نیروی زمینی رخ داد، تدبیر فرمانده نیروی زمینی در ارتش و تأکید وی بر عملیات مشترک بین نیروهای ارتش و سپاه بود و آن را ترکیب مقدسی از دو نیرو دانستند که می‌بایست دشمن را با عملیات‌های متعدد از خاک کشور بیرون برانند. اما اتفاق جدیدی رخ داد که آن هم سامانه جدید فرماندهی و کنترل و روش هدایت عملیات درصحنه جنگ بود که در هیچ ارتشی سابقه نداشت و شاید هم کم سابقه بود و آن تشکیل قرارگاه‌های ارتش و سپاه به صورت جداگانه برای کنترل یگان‌های عمل‌کننده هر دو نیرو بود. والسلام

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده