توپخانه دوربرد-87
فصل دوازدهم عملیات آفندی تنگ چزابه طرح پیروزمندانه یا علی(ع) فرمانده گردان سرهنگ آجوری از حوادث روز شنبه یکم اسفند ماه در دفتر ثبت روزانه خود نوشته است:

دربی اشغال خاکریز اول نیروهای خودی توسط دشمن در عملیات60/11/17، قرار بود عملیاتی برای باز پس گیری آن خاکریز انجام شود که از چند روز قبل تمامی کار‌ها و هماهنگی‌ها انجام گرفت. عملیات قرار بود در ساعت 0200 یکم اسفندماه انجام شود. در ساعت 1500روز60/11/30 اجرای مأموریت توسط فرماندهی توپخانه لشکر92 زرهی جناب سرهنگ پورمهران به من ابلاغ شد. در ساعت0100، پیامی کتبی دریافت کردم که ساعت حمله به تعویق افتاده است و عملیات در ساعت0300 بامداد اجرا خواهد شد. همه خدمه توپ‌های آتشبار‌ها آماده بودند، با فرماندهان آتشبار تلفنی نیم ساعت قبل از شروع عملیات صحبت و ساعت عملیات و اجرای آتش‌تهیه را به آنان ابلاغ کردم. نفرات هدایت آتش آتشبار‌ها و گردان به خوبی خود را برای اجرای مأموریت آماده کرده بودند. مختصات توپخانه‌های دشمن را روی طرح تیرهای آتشبار‌ها برده و عناصر تیر هم برای زیر آتش قرار دادن آنها محاسبه و به روسای توپ‌های آتشبار داده شده بود. تعمیر کاران توپ در نزدیک پاسگاه فرماندهی گردان به صورت سیار به حالت آماده باش حضور داشتند تا به محض اشکال فنی توپ‌ها به محل اعزام و در حین عملیات مشکل فنی را برطرف کنند. آمبولانس‌ها و پزشکی که از قبل پیش‌بینی شده بود، نیز به حالت آماده باش بودند. کم‌کم به ساعت حمله نزدیک می‌شدیم، بالأخره سکوت شکسته شد و صدای شلیک سلاح‌های کالیبر کوچک و صفیر شلیک تانک‌ها و توپ‌ها و… به یکباره فضای آسمان بستان و چزابه را شکافت. گلوله‌های روشن‌کننده در آسمان منطقه یکی بعد از دیگری ظاهر می‌شدند. آسمان منطقه چزابه کاملاً روشن بود و توپخانه‌ها به شدت تیراندازی می‌کردند. دشمن به پایان عمر و حضورش در آن منطقه نزدیک می‌شد. سپاهیان اسلام قلب دشمن را نشانه گرفته بودند تا آنها را به هلاکت برسانند. حرکت هجومی به وسیله یگان‌های پیاده در منطقه چزابه و تپه‌های نبعه شروع و تانک‌ها پیشروی خود را به سمت اهداف تعیین شده آغاز کردند. عملیات یگان‌های پیاده و زرهی به وسیله حداقل هشت گردان توپخانه ارتش به نحو شایسته‌ای پشتیبانی می‌شد. هر چه به صبح و روشنایی نزدیک‌تر می‌شدیم، شدت عملیات و درگیری‌ها زیادتر می‌شد. در ساعت0900 جنگ به اوج خود رسید و نیروهای طرفین به شدت درگیر بودند. درگیری هم چنان ادامه داشت، تا اینکه در بعد از ظهر از شدت درگیری‌ها کاسته و در ساعت1800 منطقه نسبتاً آرام شد و یگان‌ها در مواضع جدید مشغول تحکیم هدف بودند. خاکریز از دست رفته، مجدداً به تصرف نیروهای خودی در آمده بود و یک خاکریز نیروهای دشمن نیز توسط رزمندگان اسلام اشغال شده بود. تعدادی از برادران سرباز، درجه‌دار و افسر و برادران سپاهی و بسیجی به شهادت رسیده بودند و عده‌ای نیز مجروح شده که یگان‌های تک‌ور می‌بایست آنها را جایگزین و زود تجدید سازمان می‌کردند. مجروحین توسط 12 فروند بالگرد هوانیروز نیروی زمینی ارتش از منطقه بستان به اهواز تخلیه می‌شدند. عملکرد خلبانان هوانیروز بسیار عالی و شجاعانه بود. در آن عملیات، نیروهای بسیج مردمی همراه سپاه پاسداران به صورت ادغامی با نیروهای ارتش شرکت داشتند. دو گردان پیاده از سپاه پاسداران و یک گردان از ارتش در محور تپه‌های نبعه و در محور چزابه، دو گردان پیاده از سپاه پاسداران و یک گردان از ارتش با هدایت قرارگاه لشکر92 زرهی همگی در کنار هم شجاعانه جنگیدند و یکدیگر را یاری کردند. تلفات دشمن بسیار زیاد بود و خود را آماده می‌کرد تا یک پاتک در منطقه انجام دهد، زیرا برابر گزارش‌های دیدبانان، دشمن در حال جابه‌جایی نیروهای تقویتی خود بود که نشان از عملیات او داشت. اما نیروهای در خط، تحرکات دشمن را کاملاً زیر نظر داشتند. با تاریکی هوا درگیری‌ها به صورت پراکنده ادامه داشت ولی یگان‌ها بیشتر مشغول تحکیم ‌مواضع خود بودند. رادیو عراق در گزارش خود اذعان کرد؛ 209 نفر از نیروهایش در عملیات یکم اسفند ماه در تنگ چزابه کشته شده‌اند. در روز دوم اسفند ماه، وضعیت جبهه کم‌کم آرام شده بود. گاه‌گاهی تعدادی گلوله شلیک می‌شد، طرفین درگیر تا صبح مشغول تجدید سازمان و جابه‌جایی زخمی‌ها و کشته‌ها بودند. هوا تا صبح بارانی بود و به علت بارش باران تحرک یگان‌ها نیز کم شده بود. نیروهای تازه نفس در خط قرار می‌گرفتند و جابه‌جا می‌شدند. در حمله روز گذشته، دشمن بیش از انتظار ظاهر شد و مقاومت سرسختانه‌ای از خود به نمایش گذاشت که به همین دلیل، گروه رزمی163 از لشکر77 خراسان تلفات زیادی داشت و همچنین اسیر هم داشت که به علت مقاومت سرسختانه دشمن آن چنان موفق نبود و گروه رزمی 178 جایگزین آن شد. در آن روز، حدود ساعت1300 ناگهان وضعیت تنگ چزابه دگرگون شد و سکوت یک‌باره درهم شکسته و دیدبان‌ها در خط گزارش دادند که عراقی‌ها دست به یک پاتک سنگین از مختصات (25- 79) الی (21-73) یعنی تپه‌های شنی به طرف نبعه به سمت تنگ چزابه زده‌اند و واحدهای تانک و پیاده دشمن در حال پیشروی بویژه از قسمت غرب تنگ چزابه هستند. در همین هنگام، کلیه یگان‌های در خط و توپخانه‌های موجود در منطقه به سمت دشمن آتش گشودند. مجدداً جنگ سختی در تنگ چزابه به وقوع پیوست، یگان‌های توپخانه کاتیوشا مرتباً موشک‌های خود را روی دشمن می‌ریختند، و دشمن را زیر آتش سنگین خود قرار داده بودند. دود و بوی باروت بار دیگر فضای بستان و چزابه را فرا گرفت. دشمن طی بیش از یک ساعت تلاش با به جا گذاشتن کشته و زخمی‌های بسیار دیگر، عقب‌نشینی کرد. در نتیجه آن درگیری‌های سنگین، فقط خاکریز اول از دست رفته در دست نیروهای خودی باقی ماند و نیروهای دشمن هم به مواضع خود بازگشتند.

ساعت0600 روز 60/12/3، دشمن مجدداً در منطقه چزابه دست به یک پاتک زد و پس از یک ساعت با دادن تلفات انسانی و تجهیزاتی عقب‌نشینی کرد که دود ناشی از سوختن وسایل آنان در خط به خوبی دیده می‌شد.

در ساعت0830 به همراه سروان علمی، معاون برای جهت بازدید از تنگ چزابه و محل دیدگاه گردان واقع در مختصات (29- 81) تپه 115 در پنج کیلو متری تپه نبعه حرکت کردیم. پس از عبور از گردان‌های 261 تانک، 293 تانک، 178و 151و 136 پیاده، طی مسافتی از خط مقدم به طرف دیدگاه خود‌مان حرکت کردیم. جاده رملی و غیرقابل عبور بود، در حدود پنج کیلومتر به سمت شمال تپه نبعه حرکت و یگان‌های احتیاط گردان‌های مستقر در خط را در مسیر مشاهده کردیم که آماده عملیات بودند. همان طور که به دیدگاه نزدیک می‌شدیم، به علت غیرقابل عبور بودن مسیر، هیچ واحد نظامی تا فاصله پنج کیلومتری دیدگاه گردان مستقر نبود. بالأخره در ساعت1000 به دیدگاه رسیدیم، تعدادی از نفرات بسیج مشهد در آنجا حضور داشتند. ستوان رزاقی، سرباز بیل‌کار و سرباز کریمی در دیدگاه مستقر بودند. پس از احوال‌پرسی، روی بلندترین نقطه تپه رفتیم. هوا کاملاً ابری و منطقه پوشیده از دود ناشی از انفجارات و انهدام وسایل و تجهیزات بود. یگان‌های دشمن چندان قابل تشخیص و رؤیت نبودند. تیراندازی توپخانه دشمن روی مواضع ما قطع نمی‌شد. گلوله‌های فسفر سفید (دودانگیز) و گلوله‌های زمانی روی یگان‌های پیاده و زرهی نیروهای خودی در خط توسط دشمن اجرا می‌شد. صدای انواع تیربار و سلاح‌های سبک به خوبی شنیده می‌شد، از ساعت1300دیدگاه مورد حمله توپخانه دشمن قرار گرفت. تمام گلوله‌ها به پشت سر ما و عقب دیدگاه به فاصله200 متری صفیرکشان اصابت می‌کرد. دشمن با شش قبضه توپ تا ساعت1400دیدگاه را گلوله‌باران کرد. در ساعت1400 ناهار برای برادران بسیجی آوردند، آنها ما را دعوت کردند. ما ناهار را میهمان آن برادران بسیجی بودیم، جمع بسیار خوب و بی‌ریایی بود. روی درب قابلمه، برای هفت نفر ما غذا کشیدند که خیلی لذت بخش بود. غذا را که باقالی‌پلو بود، از اهواز برایشان آورده بودند. مسافتی حدود90 کیلومتر که نشان از سختی تدارکات در جنگ است. واقعاً تأمین ابتدایی‌ترین نیاز رزمندگان در جنگ کار دشواری است که خیلی‌ها می‌بایست تلاش کنند تا رزمنده‌ای در جنگ بتواند بجنگد. برادران بسیجی از نظر آب آشامیدنی واقعاً در مضیقه بودند، تعدادی از گالن‌های 20 لیتری را پرآب کرده بودند و مورد استفاده قرار می‌دادند. آنها روی رمل‌ها مستقر بودند که حرکت بسیار دشوار بود. فقط قسمت‌هایی که باران روی آنها باریده بود، سفت شده و می‌توانستند حرکت کنند. منطقه را کاملاً از روی ارتفاع دیدگاه بررسی کردیم، در ساعت1430 در منطقه تجمع دشمن و روی خط مرزی درخواست آتش کردیم که تیراندازی خوب و رضایت بخشی بود. برادران بسیجی هم با مشاهده انفجار گلوله‌های شلیک شده به وجد آمدند. در ساعت1500 پس از خداحافظی با دیدبانان و برادران بسیجی و آرزوی موفقیت برای تمامی رزمندگان اسلام در هر لباسی، به سمت منطقه مواضع خود‌مان حرکت کردیم. در بین راه، نیروهای گردان‌های در خط را که در تلاش مداوم بودند، دیدیم و با آنها احوال‌پرسی گرمی ‌داشتیم. در ساعت1530به پاسگاه فرماندهی گردان261 تانک رفتیم. معاون فرمانده گردان، جناب سرگرد عبا سی را ملاقات کردیم و مدت یک ربع ساعت آن جا بودیم و در مورد منطقه عملیات و اتفاقات رخ داده توجیه شدیم و اطلاعات خود را با یکدیگر مبادله کردیم. توپخانه دشمن مواضع آنان را نیز زیر آتش داشت. در ساعت1600پس از خداحافظی از جاده چزابه به طرف بستان حرکت کردیم. گلوله‌های توپخانه دشمن سرتاسر جاده و مواضع متکی به آن را زیر آتش داشتند. در ساعت1730 به پاسگاه خود‌مان رسیدیم. کاروان وسایل اهدایی خیابان هلال احمر چهار راه عبا سی به سرپرستی حاج رضا به موضع ما آمده بودند و شب را نزد ما ماندند. منطقه در طول شب نسبت به شب‌های گذشته تقریباً آرام بود. برابر اطلاع واصله، قرار بود عراقی‌ها در آن شب حمله‌ای را انجام دهند ولی انجام نشد. در طول شب توپخانه‌های طرفین مواضع یکدیگر را به طور متناوب زیر آتش داشتند و گلوله‌های روشن‌کننده مواضع یکدیگر را روشن می‌کردند.

سرباز بیل‌کار جزء اکیپ دیدبانان گردان388 توپخانه از خاطرات خود در تنگ چزابه می‌گوید:

روزی در تنگ چزابه (تپه‌های نبعه) که جنگ به شدت در جریان بود، فرمانده لشکر92 زرهی جناب سرهنگ نیاکی (شهید سرلشکر مسعود منفردنیاکی) برای بازدید به دیدگاه ما در تنگ چزابه آمد. وضعیت نامساعد ما را در آن شرایط از نزدیک دید. ما به ایشان گفتیم: ما شب‌ها تا صبح بیدار و هوشیار هستیم و هیچ‌گاه نمی‌توانیم راحت بخوابیم. در طول شبانه‌روز زیر آتش‌های سنگین دشمن فعالیت می‌کنیم که خسته کننده است، اما گلهای نداریم. نخوابیدن در شب‌ها برایمان عادت شده است هرچند سخت است اما این سختی و عذاب مقدس است زیرا ما برای خودمان نیستیم. ما متعلق به مردم هستیم تا امنیت آنها را برقرار کنیم. ما نمی‌خوابیم تا دیگران آسوده بخوابند.

وقتی ایشان صحبت کرد، ابتدا زحمات ما را ستود و در ادامه به گونه‌ای دلربا و دلنشین صحبت می‌کرد که انگار قلب ما را نشانه گرفته بود، همه مجذوب او شدند. گویی صدا از کنده‌ای کهن بر می‌خاست و هارمونی خاصی داشت و مهربانی و صداقت در چهره‌اش موج می‌زد. وقتی با ما صحبت می‌کرد، انگار قلب، روح و روانمان را تسخیر می‌نمود. بعد از دقایقی صحبت کردن با همه نفرات و سؤالاتی در خصوص وضعیت منطقه، هنگامی که آتش توپخانه‌های طرفین به شدت اجرا می‌شد و هواپیماهای دشمن نیز غرش کنان در منطقه ظاهر شده و بمباران می‌کردند، رو به ما کرد و گفت:

" فرزندانم می‌بینید جنگ چه زیباست! و چه زیبایی‌هایی را در آن می‌توان یافت! "

وقتی ایشان با ما خداحافظی و دیدگاه را ترک کرد، نمی‌دانم در کجای روح من جای گرفت که شیفته او شدم. هیچ‌گاه چهره مصمم و مهربان، و صحبت‌های دلنشین آن فرمانده بزرگ را فراموش نخواهم کرد.

واقعیت این است که یک فرمانده لایق، شوکت و عظمت خود را از سوابق خدمتی‌اش به دست می‌آورد نه از ارتباطی که با مراکز قدرت دارد. نفرات این‌گونه فرماندهان را می‌پسندند و دوست دارند و تا پای جانشان از دستورات چنین فرمانده‌ای اطاعت می‌کنند. شوکت و ابهت یک فرمانده در پندار، کلام، کردار و عملکرد اوست که از دانش، سوابق برجسته خدمتی و تجربه او سرچشمه می‌گیرد.

سروان حسین خواجوی (سرتیپ2 بازنشسته) رئیس رکن سوم گردان388 توپخانه در خصوص عملیات تنگ چزابه می‌گوید:

دشمن برای به تا خیر انداختن عملیات نیروهای ایرانی، در صبح روز 17 بهمن 1360، تک سنگینی را به چزابه آغاز کرد که با مقاومت دلیرانه نفرات گردان125 مکانیزه تیپ2 لشکر16 زرهی به فرماندهی شهید مخبری مواجه و پس از دادن تلفات سنگین، موفق شد خطوط مقدم نیروهای خودی را اشغال کند. عملیات 15روز به طول انجامید و در ساعت2400 روز 3/12/60 به پایان رسید. برای بازپس‌گیری خاکریز اشغال شده توسط دشمن، لشکر92 زرهی با زیر امر گرفتن تیپ1 لشکر77 خراسان و یک تیپ از سپاه پاسداران در یکم اسفند 1360، برای تصرف تپه‌های غرب و خاکریز اول دشمن و تحکیم خطوط پدافندی تک کرد. مهم‌ترین موضوع در آن عملیات، بمباران‌های بی‌سابقه جنگنده‌های نیروی هوایی عراق بود که به شدت از عملیات یگان‌های زمینی عراق پشتیبانی می‌کردند و هرچند دقیقه، یک سورتی پرواز داشتند. شدت بمباران از ساعت 0900 الی1700 همه روزه ادامه داشت. روز 17/11/60، فقط مواضع آتشبارهای گردان388 توپخانه13 نوبت بمباران شدند و الطاف خداوندی بود که باعث شد یگان‌ها زیر آن همه آتش بتوانند به مأموریت خود ادامه دهند. نحوه عملکرد توپخانه عراق نیز با گذشته فرق کرده بود، شلیک‌های80 فروندی موشک‌های کاتیوشا و شلیک توپ‌های 130م‌م به صورت گردانی یعنی 18 توپه زمین منطقه را سوزانده و به خاکستر تبدیل کرده بودند.[1]

نیاز به پشتیبانی آتش نیروها به حدی بود که تعدادی از توپخانه‌های خودی به خصوص آتشبارهای130م‌م از یک سوم بار مبنای خود استفاده نمودند و دیدبانان گردان‌های توپخانه صحرایی نقش بسیار تعیین کننده‌ای را ایفا کردند. در آن روز به علت زخمی‌شدن دیدبان‌های گردان در سه نوبت متوالی نفرات جدید دیدبان به دیدگاه اعزام شدند.

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 


[1]. عراق توپ‌های کاتیوشای 120 لوله‌ای داشت که یک قبضه از آنها را که توسط رزمندگان اسلام در جنوب کرخه به غنیمت گرفته شده بود، در سوسنگرد مشاهده نمودم. واقعاً برایم حیرت آور بود زیرا یک آتشبار از آن‌ها می‌توانست منطقه‌ای را به جهنم تبدیل نماید. البته آن جهنم هم قهرمانان خود را داشت زیرا رزمندگان اسلام در زیر آن حجم آتش قهرمانانه ایستادگی کردند و دشمن را وادار به شکست و تسلیم نمودند. نگارنده

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده