مسیر بندرعباس تا بندر امام خیلی طولانییه کار به این آسونییا نیست. - باید ببینیم امکانات چییه. در محدودی «منطقه یکم دریایی»، ما تنگهی هرمز رو داریم و بندرعباس. اینجا از بوشهر که بگذریم، میرسیم به «خارک» برای بارگیری و انتقال نفت. - «خارک» بیشتر از طریق هوایی در خطره. شناورهای دشمن امکان مانور ندارن. - مشکل ما اینجاست.

– روی «خور موسی» تأکید می‌کند، گذرگاه آبی باریکی که در تیررس مستقیم دشمن قرار دارد.

– دشمن‌ام برای خور موسی، حساب ویژه باز کرده.

– طبیعی‌یه. اینجا یه منطقه باریک و کم‌پهناست. اگه فقط به کشتی غرق بشه، راه ورود به بندر امام رو میبنده. یه طرح دقیق و حساب شده لازم داریم، برای این‌که بتونیم از همه‌ی امکانات استفاده کنیم، امکانات هر دو منطقه، هر چهار پایگاه، نیروی هوایی، سازمان بنادر، نیروی

زمینی و حتی ژاندارمری.

– دستور چی یه؟

– فعلاً ادامه‌ی طرح تمساح، حرکت کشتی‌های تجاری با تعداد کم در تاریکی شب و ترجیحاً وقتی که دریا خرابه.

– به زودی فعالیت هوایی دشمن بیشتر میشه. هواپیماها و هلیکوپترهای فرانسوی به عراق تحویل شده.

– ایستگاه «تور» رو توی «فاو» بر پا می‌کنیم. برای شروع خیلی خوبه. توی این فاصله طرح‌های دیگه رو بررسی می‌کنیم تا به بهترین راه حل برسیم.

جلسه تمام می‌شود و افسران به میزهای خود برمی‌گردند. طرح تمساح هنوز به قوت خود باقی است و افسران نیروی دریایی به عنوان فرمانده کاروان، تعداد محدود کشتی‌های تجاری را تا بندر امام» هدایت می‌کنند.

«ولی میرزا» به ساعتش نگاه می‌کند، چنددقیقه‌ای به ساعت 18:00 باقی است. سر بالا می‌آورد و به ورودی می‌نگرد، جایی که ناوبان یکم جعفری آذر» وارد می‌شود. از دیدگاه «ولی میرزا»، افسر جوان مقابل «میز تردد» ایستاده و آخرین هماهنگی‌ها را انجام می‌دهد. آنگاه به «ولی میرزا» نگاه می‌کند و به سوی او می‌آید. احترام می‌گذارد و لبخندزنان منتظر می‌ماند. «ولی میرزا» برمی‌خیزد و با او دست می‌دهد.

– اومدی ساعت حرکت رو بپرسی؟

– اون که جای خود داره. یه خواهش‌ام ازت دارم.

– خواهش!؟

در آغاز، صحبت‌هایش خیلی جدی به نظر نمی‌رسد، اما در بعضی لحظات چنان جدی می‌شود که «ولی میرزا» را برای پاسخ دادن دچار تردید می‌کند.

– گوش می‌کنم. بگو

– «جعفری آذر» سرش را به گوش او نزدیک می‌کند.

– من شنا بلد نیستم. ولی میتونم خودمو روی آب نیگه می‌دارم.

– جدی میگی یا شوخی می‌کنی؟

– جدی میگم.

– خب. منظورت چی‌یه؟

– میگم، اگه کشتی ما رو زدن، تا منو پیدا نکردین ختم «تجسس و نجات» رو نزنین.

– یه جوری حرف می‌زنی که معلوم نیست شوخی می‌کنی يا جدی میگی. شنا بلد نیستم … پیدام کنین… مگه قراره کشتی غرق بشه!؟

– میگم اگه شد.

– اگه شد، چی؟

– من خودمو روی آب نیگه می‌دارم، تا پیدام کنین.

– این‌که دیگه گفتن نداره. تو خودتو نیگه دار، ما می‌گیریمت.

«ولی میرزا» لبخند می‌زند، اما «جعفری آذر» حوصله خندیدن ندارد. او باید هر چه زودتر به اسکله برود و عازم دریا شود.

 

 

 

 

منبع : اسکورت؛ اخلاقی، علیرضا، 1393، سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس ارتش جمهوری اسلامی ایران، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده