ردای فتح-39
تحریم تسلیحاتی همه جانبه آمریکا هر روز در سطح جهانی ابعاد گستردهتری مییافت. «ریچارد مورفی» معاون وزیر خارجه وقت آمریکا، گفت: " قدرت نظامیایران به دنبال حرکتی که تحت رهبری آمریکا برای جلوگیری از فروش اسلحه به ایران، صورت گرفت، شدیداً به تحلیل رفت. آمریکا تاکنون برای جلوگیری از ارسال اسلحه به ایران با 20 کشور تماس رسمیگرفته است."1

" به طور خلاصه قدرت رزمی‌ارتش ایران که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، آن را به عنوان یکی از قوی‌ترین ارتش‌های خاورمیانه به حساب می‌آوردند، در جریان انقلاب و حوادث بعد از آن شاید به کمتر از نصف تقلیل یافت. و توان قدرت نظامی به نفع عراق تغییر کرد."[1]

دشمنان انقلاب به خوبی " می‌دانستند که قدرت رزمی‌ارتش ایران به کمتر از 50 درصد کاهش یافته و بیش از 50 درصد آن نیز در مناطق آشوب زده درگیر و بقیه نیز فاقد آمادگی رزمی هستند."[2]

 

فصل دوم

وضعیت رژیم بعث عراق در آستانه جنگ تحمیلی

از لحاظ سیاسی

ژنرال حسنالبکر که در تیرماه 1347 ش، با کودتایی، عبدالرحمن عارف را سرنگون ساخت، صدام حسین داماد خود را به سمت معاون رئیس جمهور برگزید.

با بروز بیماری حسن البکر، صدام اداره امور مملکتی را به طور گسترده‌ای در دست گرفت.

" در سال 1979[1358 ش] حسن‌البکر سرانجام مجبور به استعفاء شد. دوران صدام حسین فرارسیده بود. او خود را رئیس جمهور، نخست‌وزیر، رئیس شورای انقلاب و دبیر کل حزب بعث خواند. در همان سال 21 تن از افسران ارشد و صاحب منصبان به اضافه 7 تن از اعضای شورای انقلاب به دار آویخته شدند. صدام از همان آغاز، فردی خود قدرتمدار، بی‌رحم و قسی‌القلب به شمار می‌آمد، که مجازات‌های اعدام را خودسرانه به اجرا می‌گذاشت و هرگونه مخالفت سیاسی را خفه می‌کرد. رویه‌ای که در حکومت‌های عراق سنت بوده است."[3]

 صدام ضمن دستگیری تعداد 65 تن از مقامات بلند پایه و اعدام 28 تن از آنان به اتهام واهی خیانت، در واقع اقدام به یک تصفیه حزبی از وجود مخالفان خود نمود.

وی فردی خشن، دیکتاتور، دارای تعصب شدید عربیت، قدرت طلب، طماع، معامله گر، جنایت پیشه، ضد شیعه و ضد ایرانی بود. که این روحیه و افکار افراطی را به اکثر مسئولین مملکتی انتقال داده بود. به طوری که در مصاحبه‌ای که بعدها توسط یکی از محققین آمریکایی به نام «وودز کوین ام»[4] با سرلشکر «میسرالطرفه العبیدی» افسر عالی رتبه اطلاعاتی عراق انجام گرفت اظهار داشت: " امروز اگر شما از من بپرسی که رابطه با ایران اسلامی را ترجیح می‌دهی یا رابطه با رژیم صهیونیستی را، من دومی را انتخاب می‌کنم. زیرا معتقد نیستم که رژیم صهیونیستی به فکر دست اندازی به خارج از مرزهایش باشد. این رژیم هیچ خطری برای خاورمیانه ندارد. خطر اصلی ایران است.[5] من به دوستانم که فرماندهان ارتش بودند، می‌گویم که اگر اکنون شرایط ایجاب کند که ما به تل آویو برویم، باید به آنجا برویم. ولی پس از دیدن آن همه کشتاری که ایرانیان در کشور ما مرتکب شدند، حاضر نیستم به تهران بروم و دست آنها را در دستانم بفشارم."[6]

با اعمال این شیوه دیکتاتوری صدام در عراق، آن کشوردارای ثبات سیاسی پایداری قلمداد می‌گردید، به طوری که از نظر سیاسی صدام با مشکل خاصی مواجه نمی‌شد.

 

 

منبع: ردای فتح؛ کاظمی، محمد، 1398، ایران سبز، تهران

 


[1]. از خونین شهر تا خرمشهر/ ناشر: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ؛ چاپ: پژمان، 1373 ص 29

[2]. موسوی قویدل- سیدعلی اکبر/ عملیات فتح‌ا‌لمبین؛ ناشر: انتشارات ایران سبز، تهران 1387 ص 18

[3]. کرونبرگر‌هانس/ خون در راه نفت؛ ترجمه: محمد اشعری، ناشر: نشر ثالث – روایت، چاپ: احمدی، 1381 ص 189

2.woods revin

[5]. این افسر اطلاعاتی به اصطلاح «آگاه» از حداقل سیاست‌های کشورهای اطراف خود، معتقد نیست که رژیم صهیونیستی در اندیشه دست اندازی به خارج از مرزهایش است! شاید وی دچار نسیان گردیده که در سال 1360 رژیم صهیونیستی در حالیکه عراق با دشمن اسرائیل می‌جنگید، بدون دلیل موجهی نیروگاه اتمی‌اوسیراک عراق را با هواپیماهایش بمباران نمود. شعار صهونسیتی «از نیل تا فرات» از ایران سرچشمه نگرفته است. اگر به زعم این افسر اطلاعاتی! رژیم صهونیستی برای خاورمیانه خطری ایجاد نمی‌نماید، اخراج و کشتار فلسطینیان ساکن آن منطقه از موطن آباء و اجدادی شان و حملات گاه و بیگاه به لبنان و سوریه را به چه بهانه‌ای انجام می‌دهد؟! وی کشتار مرگبار 20 هزار غیر نظامی‌لبنانی و تخریب بخش اعظم بیروت بدون هیچ تحریکی از سوی سازمان ساف یا لبنان، در 16 خرداد 1361 توسط آریل شارون (بعد از فتح خرمشهر توسط ایرانیان) را چگونه توجیه می‌کند؟! ایرانیان اگر باعث کشتار برخی از متجاوزین عراقی شدند، اقدام به جنگ و کشتار مردم بی‌دفاع و تجاوز به عمق 110 کیلومتری خاک ایران اسلامی و تصرف چند شهر و آواره نمودن هزاران سکنه شهرها و روستاهای متصرفی و بمباران‌های بی‌شمار هوایی و شیمیایی در مناطق مسکونی و جبهه‌ها و…، ابتدا از جانب بعثیون عراقی آغاز گردید. ایرانیان فقط از خود و مملکتشان در مقابل تحمیل جنگی ناخواسته، دفاع مشروع کردند. من بداً فاعتدی علیه فلا قودله (کسی که تجاوز را آغاز می کند و سپس بر وی تجاوز می‌شود و خونش ریخته می‌شود، خونبها ندارد.)(وسائل الشیعه، جلد 19 ص 22).

[6]. وودز کوین ام و دیگران/ جنگ ایران و عراق از دیدگاه فرماندهان صدام؛ مترجم: عبدالمجید حیدری، ناشر: نشر مرز و بوم، چاپ: عقیلی، تهران 1393 صص198-197

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده