توپخانه دوربرد-85
حوادث روز چهارشنبه بیست و یکم الی جمعه بیست و سوم بهمن ماه ساعت0100 نیمه شب 21/ 11/ 60، نیروهای کمکی از جاده نزدیک مواضع آتشبار ما، شامل تانک و نفربر به سرعت در تاریکی شب برای کمک به خطوط مقدم در حال جابهجایی بودند. توپخانههای موجود در منطقه نیز بیوقفه در حال تیراندازی بودند و مانع حرکات دشمن میشدند و تلفات سنگینی را به آنها وارد میکردند. آتشهای ضد آتشبار توپخانههای خودی روی یگانهای توپخانه دشمن به شدت اجرا میشد. تنگ چزابه تبدیل به قتلگاه تانکها، نفربرها و نفرات دشمن شده بود. این شدیدترین جنگ منظم تا آن زمان بین دو ارتش بود.

از نیروهای بسیج و سپاه در آن عملیات استفاده نشده بود و خبری نبود، زیرا آنها را پس از تثبیت مواضع بعد از عملیات طریق‌القدس از خط مقدم تخلیه کرده بودند تا در جای دیگری مورد استفاده قرار دهند. عملیات پدافندی تنگ چزابه، عملیات خیلی مهم و سرنوشت سازی بود و اگر عراقی‌ها از تنگه عبور می‌کردند، وضعیت منطقه بسیار بغرنج می‌شد. تیپ3 زرهی لشکر92 زرهی در نزدیکی‌های اهواز در احتیاط قرار داشت و حدود 90 کیلومتر با تنگ چزابه فاصله داشت. تیپ2 زرهی دزفول نیز در شرق ارتفاعات الله‌اکبر حوالی روستای سگور در احتیاط قرار گرفته بود تا تجدید سازمان و خود را بازسازی کند. این وضعیت نگران کننده در منطقه بستان و تنگ چزابه رزمندگان را نگران کرده بود و به گونه‌ای تلاش می‌کردند که فقط خداوند می‌تواند اجر آنان را بدهد. به یقین، آیندگان این مرز و بوم به تاریخ سازان تنگ چزابه برای همیشه افتخار خواهند کرد و نام تنگ چزابه و دلاوری‌های مردان بزرگ و قهرمان به عنوان رزمندگان اسلام برای همیشه ایران باقی خواهند ماند. مردان گمنامی که شاید هیچ وقت اسمی از آنها در تاریخ برده نشود ولی زمین چزابه برای ابد به رشادت‌های آنان گواهی خواهد داد. مردانی که به حوادث آن روزگار تاختند و با آغوش باز مرگ را پذیرا شدند و به مرگ لبخند زدند تا فرزندانشان در این مرز و بوم برای همیشه سرافراز باقی بمانند. نمی‌دانم کسانی که ‌به عنوان مسئول در آینده، راه شهدا، جانبازان و ایثارگران را که با آن همه و فداکاری و شجاعت از جان خود گذشتند، اگر بی‌توجهی یا بی‌مهری می‌کنند، چگونه می‌توانند در برابر خداوند و تاریخ. کشور پاسخگو باشند؟

در ادامه جنگ در این روز، هواپیماهای دشمن حدود 40 بار مواضع یگان‌ها در منطقه کوچک بستان را بمباران کردند که واقعاً وحشتناک بود. مرکز آتشبار یکم و تعمیرگاه رده 2 گردان388 توپخانه به شدت بمباران شد که در این بمباران‌ها خوشبختانه به نفرات آسیبی نرسید و فقط به دو دستگاه خودروی گردان خسارت جدی وارد شد. ما تمامی اقدامات لازم را برای جلوگیری از اثرات بمباران‌ها انجام داده بودیم ولی واقعیت این است که خداوند ما را در برابر آن همه بمباران محافظت می‌نمود که شبیه به معجزه بود. در مرکز آتشبار یکم و اطراف توپ‌ها و دیگر سنگرها اجساد عراقی‌ها را که در عملیات بستان به هلاکت رسیده بودند، دفن کرده بودیم. تعداد آنان در قسمت‌های مختلف آتشبار به 50 تا80 نفر می‌رسید که بر اثر بمباران‌های دشمن، بمب‌های رها شده به گور‌های دسته جمعی اصابت می‌کرد و اجساد کشته شدگان دشمن مجدداً در آتش بمب‌های خودشان سوخته و تکه پاره می‌شدند.[1]

ما هم برای حفظ سلامت خودمان مجدداً آنها را به صورت اضطراری به خاک می‌سپردیم. در آن روز، حوالی ظهر بر اثر شدت بمباران‌ها و گلوله‌های توپخانه دشمن، در مرکز آتشبار یکم یک گوساله که متعلق به مردم منطقه بود، با صدای انفجارات بمب‌ها سرگردان و حیران به این سو و آن سو می‌دوید که بالأخره مورد اصابت ترکش بمب‌ها قرار گرفت. حیوان بین توپ‌های آتشبار و مرکز آتشبار به زمین خورد و دست و پا می‌زد و در خون خود می‌غلتید. گوساله توسط استوار هدایت ا… خزایی ذبح شد. وقتی وضعیت آن حیوان را دیدم، به شدت متأثر شدم که استوار خزایی به من گفت: جناب سروان ناراحت نشو، شاید این قربانی الهی بوده تا به نفرات آتشبار با این همه بمباران، صدمه‌ای وارد نشود.

ساعت0100 نیمه شب 22 / 11 /60، جبهه بستان و چزابه مجدداً ناآرام شد. توپخانه‌های طرفین سکوت منطقه را در هم شکستند و خطوط مقدم طرفین زیر آتش‌های سلاح‌های مرگبار قرار گرفت. وضعیت جبهه نیسان تا زین‌العابدین و دغاغله در قسمت جنوب مواضع ما (جنوب رودخانه کرخه) نیز ناآرام شد و درگیری‌ها به منطقه طراح کشیده شد. عملیات در طول شب و تا ساعت0700 ادامه داشت.

دشمن در منطقه نیسان، با وارد عمل کردن یک تیپ زرهی اقدام به تک کرد که پیشروی آنها توسط رزمندگان اسلام در منطقه زین‌العابدین و دغاغله سد و تلفاتی به دشمن وارد شد، و2 نفر هم به اسارت نیروهای خودی درآمدند. دشمن از شمال و جنوب رودخانه کرخه فشار می‌آورد تا به هر نحوی که شده به منطقه بستان دست یابد. در این روز منطقه چزابه، بستان و جنوب رودخانه کرخه 46 بار توسط هواپیماهای دشمن بمباران و تلفاتی به نیروهای خودی وارد شد. ما در آن زمان با مشاهده حوادث اسفناک و مرگباری که رخ می‌داد، می‌دیدیم که همه زیبایی‌های اطرافمان فرو می‌ریزند و از بین می‌روند. حقیقتاً دلم می‌گرفت ولی زندگی زنجیره‌ای از اتفاقات است که جنگ هم یکی از آنهاست که تعداد زیادی را به کام‌مرگ و نیستی می‌کشاند و عده‌ای هم سود می‌برند. اما مثل روز برای ما روشن بود که اگر توفان جنگ روزی فروکش کند و جنگ خاتمه یابد، ما نظامیان به واسطه حضور در جبهه‌ها و دوری از جامعه و خانواده‌هایمان بیش‌ترین لطمه را از نظر اقتصادی و تربیت فرزندان، و روحی و روانی و… خواهیم خورد. میراث ما از آن همه فداکاری و رشادت و ایثارگری‌ها و محرومیت‌ها بعد از جنگ چه خواهد بود؟ گاهی اوقات اینگونه افکار رنج‌آور بود ولی همیشه به عنایات و لطف پروردگارمان امید داشتیم و قبل از اینکه در آن شرایط به زیر زمین منتقلمان، کنند می‌بایست از زندگی روی زمین لذت می‌بردیم و از تلاش باز نمی‌ایستادیم تا سرانجام در جنگ موفق شویم. در این روز تعداد 52 نفر سرباز جدید به گردان واگذار شد که به علت شدت بمباران‌های هوایی دشمن همگی آنان هراسان بودند. البته آنها حق داشتند زیرا اولین بار در زندگی‌شان بود که شاهد چنین صحنه‌های وحشتناکی بودند. پس از توجیه توسط فرمانده گردان و رئیس رکن یکم گردان، جناب سروان مهدی دامغانیان به آتشبارهای گردان اختصاص یافتند. وقتی سرباز جدیدی به آتشبار اختصاص می‌یافت، من به عنوان فرمانده آتشبار به تازه وارد‌ها مسئولیتی واگذار نمی‌کردم و سعی می‌کردم با ارائه آموزش‌های ضروری توسط درجه‌داران آتشبار سطح آموزش‌های تخصصی آنان را که در منطقه عملیاتی الزامی بود، ارتقا دهم. آنها می‌بایست به شرایط آب و هوایی منطقه و دیگر مسائل نیز آشنایی پیدا می‌کردند. آنها چنان باید با نفس خود می‌جنگیدند که دیگر به وجود خود چشمداشتی نداشته و چنان وجودشان تغییر می‌یافت تا تبدیل به فرد دیگری می‌شدند، در آن صورت ادامه زندگی برایشان در آن شرایط میسر می‌شد. آنها در صورت پیروزی در این نبرد می‌توانستند به نبرد با دشمن ادامه دهند و در غیر این صورت، مشکلات هر روز آنها را احاطه می‌کرد و روزگار سختی را می‌گذراندند. تازه وارد‌ها با مشاهده صحنه‌های تکان دهنده و تیراندازی‌ها و… به مرور تبدیل به مردانی بزرگ می‌شدند. من می‌بایست به عنوان فرمانده این فرصت را به آنان می‌دادم تا خودشان را دریابند و لحظه به لحظه افکارشان را با شرایط جنگ منطبق نمایند. مورد دیگر این بود که آغوش یگان برای تازه وارد‌ها باز بود و با آنها بسیار مهربانی می‌کردیم تا از خدمت در منطقه دل زده و متنفر نشوند. خوشبختانه آنها خیلی زود به واسطه شرایط خوب حاکم بر خوب آتشبار با سربازان قدیمی دوست می‌شدند و دوستی آنها روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شد تا جایی که جان خود را برای یکدیگر فدا می‌کردند. این روحیه رفاقت را شاید در هیچ سازمانی نمی‌توان یافت. رفاقت تا مرز فدا شدن برای یکدیگر. از سنگرهای سربازان و دیگر نفراتم بوی رفاقت، صمیمیت و فداکاری به مشام‌می‌رسید. در آتشبار، خصوصاً در حین اجرای مأموریت، در نگهبانی‌ها، هنگام غذا خوردن و… رفاقت‌های عمیق را می‌دیدم و از حس رفاقت و فداکاری آنها به عنوان فرمانده آتشبار لذت می‌بردم و به‌هیچ‌عنوان حاضر نبودم آن جمع را با دنیایی عوض نمایم.

روز 23/ 11 /60 به علت ابری بودن آسمان، هواپیماهای دشمن در منطقه ظاهر نشدند. شب گذشته، وضعیت جبهه چزابه و بستان که از هفدهم بهمن ماه ناآرام شده بود، کمی از شدت تیراندازی‌ها کاسته شد و منطقه آرام بود. شب گذشته، نفرات بعد از شش شبانه‌روز درگیری و جنگ شدید فرصتی کردند تا ساعاتی بخوابند. نزدیکی‌های صبح بود که درگیری‌ها مجدداً شروع شد. با شروع درگیری‌ها توپ آماده آتشبار مشغول تیراندازی شد که به مرور تمامی نفرات آتشبار درگیر شدند. توپخانه‌های موجود در منطقه نیز با هوشیاری بسیار زیاد وارد عمل شدند که نشان از آمادگی رزمی بالای آنها داشت. با وارد عمل شدن یگان‌های توپخانه‌های خودی، از جابه‌جایی و حرکات دشمن در تنگ چزابه جلوگیری به عمل آمد. در منطقه نیسان؛ در جنوب رودخانه کرخه نیز به دشمن هجوم برده شد و در قسمت زین‌العابدین و دغاغله دشمن زمین‌گیر شد. در منطقه طراح هم که دشمن قصد نفوذ در مواضع نیروهای خودی را داشت، توسط گروه‌های گشتی نیروهای خودی، حرکاتشان عقیم‌مانده و آتش‌تهیه آنان خنثی شد.

تلفات دشمن از شروع درگیری‌ها در منطقه چزابه تا تاریخ 22/11/60 بر اساس گزارش‌های دریافتی، حدود1500 نفر و خسارت آنها تعداد زیادی تانک و نفربر و کامیون مهمات بوده است. برابر اطلاعات به دست آمده از اسرای عراقی در عملیات پدافندی تنگ چزابه که در تاریخ 19/11/60 در تنگ چزابه به اسارت نیروهای خودی درآمده بودند، ساعت آغاز حمله در منطقه شیب1820روز 17/11/60 بوده است. نیروهای مهاجم شامل تیپ18 کماندو و تیپ108پیاده هر کدام سه گردان و گردان تانک خالد نیز جزء نیروهای احتیاط بوده که احتمالاً عبور از خط می‌کرده است. تیپ30 زرهی شامل گردان‌های شرجیل، طارق، المثنی، گردان 6 پیاده که احتمالاً مکانیزه بوده، نیز در عملیات شرکت داشتند. مأموریت تیپ‌های 18و 108 اشغال سه خاکریز و سنگرهای نیروهای ایرانی در پشت تپه‌های رملی و تپه‌های مشرف به تنگ چزابه بوده است. حمله، بدون آتش‌تهیه آغاز و زمانی که به پشت خاکریز نیروهای ایرانی می‌رسند، حمله آنها کشف می‌شود که در این لحظه توپخانه طرفین، آتش می‌کنند. حمله پس از هفت کیلومتر پیشروی کشف و وضعیت مشخص می‌شود. در نتیجه تیپ‌های 18و 108 با دادن تلفات مجبور به عقب‌نشینی می‌شوند که تعدادی از نفرات ارتش عراق توسط توپخانه‌های خودشان کشته و مجروح می‌شوند. صورت بندی دشمن در حمله به تنگ چزابه:

تیپ108پیاده، تیپ18، تیپ30 زرهی تقویت شده با گردان خالد، گردان‌های توپخانه سنگین، گردان152 توپخانه و تیپ31 نیروی مخصوص.

اطلاعات متفرقه: صدام در ساعت1330روز 17 /11/60 در جبهه شیب حاضر و برای سربازان سخنرانی کرد و گفت: باید شهر بستان را اشغال کنید، افسران باید در جلو حرکت نمایند و هرکس فرار کند اعدام خواهد شد. سپهبد شنشل نیز صدام را همراهی می‌کرده است. قرار بود پس از به نتیجه رسیدن حمله در تنگ چزابه، یک لشکر زرهی به اضافه تیپ31 نیروی مخصوص عملیات را تکمیل کنند. یکی از اسرا گفته بود که تیپ10 به سمت هورالعظیم حرکت کرده و قرار بود از داخل هور به بستان حمله کند. منطقه زوره در مختصات (21- 69) و این جزیره در غرب هورالعظیم قرار دارد و دارای جاده است.

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 


[1]. من در سال 79 در سالروز آزادسازی شهر بستان محدوده محل دفن آنان را به مسئولان در منطقه بستان نشان دادم تا به کشور عراق تحویل دهند.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده