ردای فتح-37
از منظر نظامی ارتش ایران که در زمان محمدرضاشاه پهلوی، "پنجمین "1 ارتش قدرتمند دنیا و بعد از شوروی سابق قدرتمندترین نیروی نظامی در منطقه خلیجفارس قلمداد میشد، بعد از فروپاشی رژیم شاهنشاهی " این نیروهای بزرگ 454،000 نفری، [که] شامل نیروی زمینی 270،000 نفر، نیروی هوایی 65،000 نفر، نیروی دریایی 18،000 نفر، ژاندارمری 75،000 نفر و گارد سلطنتی، ستاد مشترک و لشکر پیاده گارد 26،000 نفر بود،"2 بعد از پیروزی انقلاب اسلامیبه عناوین مختلف، " در سال 1359 شمار این نیروها به 195،000 نفر تقلیل یافت."3 " در سال 1357ش (1979 م)، نیروی هوایی کادر خود را از دست داد."4

 " …نیروی زمینی به 150،000 نفر کاهش یافته و قدر ت عملیاتی نیروی زمینی به 4 لشکر، با آمادگی رزمی پائین تقلیل یافته بود."[1]

این کاهش سریع نیروهای ارتش بطورخلاصه، به خاطر موارد زیر صورت گرفت:

  1. فرار برخی از فرماندهان رده بالای ارتش که در بحبوحه انقلاب که از رو در رویی برخی از سربازان مأمور حکومت نظامی‌با مردم جلوگیری نکرده بودند.
  2. اعدام تعدادی از فرماندهان و کسانی که در به شهادت رساندن مردم انقلابی، دخیل بودند.
  3. بازنشسته شدن تعدادی از نظامیان به صورت داوطلبانه و بنا به درخواست شخصی و یا تسویه واهی به اجبار مسئولین انقلاب که اکثراً بالاتر از درجه سرگردی بودند و در واقع تجربه چند ساله سکان اصلی مدیریت و فرماندهی ارتش را در دست داشتند.

بعد از بازنشسته نمودن اجباری بسیاری از افسران و درجه‌داران ارتش " پس از چندی برخی از مسئولان دولتی اعتراف کردند که در این زمینه زیاده روی شده و بازنشستگی گروهی از افسران ارتش، اشتباه بوده است."[2]

سرتیپ2 زرهی ستاد محمود فردوسی از خاطرات خود نقل می‌کند که: " … کسانی بودند مثل ستوان نصرتی که [داوطلبانه از ارتش] رفته بود. جنگ که شروع شد، برگشت. و در 16 دی ماه 59 در منطقه سوسنگرد شهید شد. سرهنگ «باوندپور» به عنوان مظنون شرکت در کودتا، توی زندان بود. در صورتی که اصلاً ارتباطی با کودتا نداشت. وقتی می‌خواستند حکم آزادی او را بدهند، دادستان می‌گوید: «الان از ما چه می‌خواهی؟» می‌گوید: «تقاضای بازنشستگی دارم». دادستان می‌گوید: «اگر جنگ شروع شده باشد و عراق حمله کرده باشد، چکار می‌کنی؟» می‌گوید: «از همین جا لباس [رزم] می‌پوشم و به جبهه می‌روم.»"[3]

  1. بسیاری از افسران انقلابی که قبل از پیروزی انقلاب و یا در بحبوحه آن، همراه مردم و مخالف رژیم سابق بودند، بعد از پیروزی انقلاب در نهادهای انقلابی دیگر نظیر جهاد، نهاد ریاست جمهوری و یا با تشکیل و سازماندهی سپاه پاسداران توسط آنان، خود نیز در آن محل مشغول فعالیت شدند.
  2. کاهش مدت خدمت سربازی از 24 ماه به 12 ماه، به دستور دولت موقت آقای مهندس بازرگان، بدون عکس‌العمل مناسب دیگر مسئولین انقلاب، نظیر شورای انقلاب. بطوری که تبعات این تصمیم باعث شد، " به سرعت سربازخانه‌ها از پرسنل وظیفه تخلیه گردید. با کاهش شدید و یکباره، موجودی سربازخانه‌ها به سقف کمتر از 40 درصد سازمانی رسید. این نقصان کلیه یگان‌ها، بویژه یگان‌های رزمی را با مشکلات زیادی روبه‌رو ساخت. و این مشکلات تا شروع جنگ تحمیلی نیز ادامه یافت."[4]

دیگر مشکلات اساسی که بعد از پیروزی انقلاب برای ارتش فراهم گردید:

  1. اجرای نقل و انتقالات بی‌اساس و کارشناسی نشده در تمام سطوح ارتش. بسیاری از کارکنان کادر (پایور) ارتش، در یگان‌هایی دور از موطن اصلی خود مشغول به خدمت بودند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، اکثریت قریب به اتفاق اینگونه افراد، خواستار انتقال به زادگاه خود شدند. و با خواسته اکثریت قریب به اتفاق آنان موافقت گردید. در نتیجه، کسانی که در محل خدمت قبلی خود دارای تخصص فنی ادوات موجود در همان یگان بودند، به محلی منتقل گردیدند که در یگان جدید آن تخصص فاقد کارایی مناسبی محسوب می‌گردید. این موضوع به علت انتقال کارکنان فنی دوره دیده مربوطه، باعث عدم سازماندهی مناسب، بروز مشکلات تعمیرو نگهداری ادوات مهم و حیاتی، و رکود اجرای برنامه‌های آموزشی در سطوح مختلف ارتش گردید.
  2. وجود ضعف مدیریتی آشکار به علت پاکسازی بسیاری از فرماندهان، و از طرف دیگر تقاضاهای غیرمنطقی کارکنان رده پائین مبنی بر تعویض بعضی از فرماندهان با فرمانده مورد دلخواه خود، و موافقت با سفسطه‌ها و استدلالات باطل آنان در بسیاری از موارد (به طور مثال: توسط بعضی از مسئولین انقلاب فرماندهانی با درجات پایین به عنوان فرمانده برخی از پادگان‌ها تعیین و معرفی میشدند، که این امر موجبات استعفای داوطلبانه بسیاری از افسران مافوق وی را فراهم مینمود).
  3. اشاعه بی‌انضباطی و عدم پایبندی به مقررات منطقی توسط رده‌های پائین ارتش.
  4. درگیر شدن قسمت قابل ملاحظه‌ای از نیروهای رزمنده ارتشی در مناطق ناآرام و تجزیه طلب کشور، از همان اوایل پیروزی انقلاب تا حدود 18 ماه قبل از آغاز جنگ تحمیلی. از جمله در مناطق تجزیه طلب: در خوزستان (یگان‌هایی از لشکر92 زرهی)، در آذربایجان (لشکر64 پیاده ارومیه)، تیپ55 هوابرد شیراز و برخی از یگان‌های لشکر28 کردستان، در ترکمن صحرا (قسمت عمده‌ای از لشکر77 خراسان و لشکر1 پیاده مرکز که بعدها به لشکر21 حمزه لقب گرفت)، در منطقه بلوچستان (تیپ مستقل 88 زاهدان) و در کردستان "(لشکرهای 28 و 64 پیاده، تیپ‌های 30 پیاده و 23 نوهد، بطور کامل، بیش از دوسوم لشکر16 زرهی، بیش از یک سوم لشکر81 زرهی، 6 گردان پیاده، هر گردان از سرجمع یک تیپ پیاده، تعداد یگان‌های غیرسازمانی داوطلب و تعدادی آتشبار توپخانه، هر آتشبار از سرجمع یک گردان توپخانه از سایر قرارگاه‌های عمده که درگیری اکثر این یگان‌ها [در مناطق مختلف استان کردستان] تا دو سال بعد از تهاجم ارتش عراق، ادامه داشت)."[5]

 

 

منبع: ردای فتح؛ کاظمی، محمد، 1398، ایران سبز، تهران

 


[1]. از خونین شهر تا خرمشهر/ مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ؛ چاپ: پژمان، 1373 ص 28

[2]. لطفیان سعیده/ ارتش و انقلاب اسلامی‌ایران؛ ص 409

[3]. علامیان سعید/ مأموریت در ساحل نیسان؛ ناشر: بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، نشر: نی، تهران 1388 ص 26

[4]. سروری روح الله – جاودانی ابوالقاسم/ عملیات ثامن‌الائمه؛ ناشر: انتشارات عرشان، تهران 1384، جلد 1 از دفتر1 مقدمه

[5]. موسوی قویدل سیدعلی‌اکبر/ عملیات فتح‌المبین؛ ناشر: انتشارات ایران سبز، تهران ص 1387 صص 18-17

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده