توپخانه دوربرد-83
فصل یازدهم- حوداث و اتفاقات منطقه عملیاتی بستان در بهمن ماه 1360 وعملیات پدافندی تنگ چزابه حوادث و اتفاقات روز پنجشنبه هشتم بهمن ماه در مواضع پدافندی منطقه تنگ چزابه قرار داشتیم و با تلاش بسیار از منطقه دفاع میکردیم و یگانها هم به مرور جابهجا و در محلهای خود مستقر میشدند. تیپ2 لشکر16 زرهی به تازگی در تنگ چزابه مستقر و مشغول تحکیم سنگرهای خود بود، ولی بارش باران در منطقه حرکات آنها را کند و برایشان مزاحمت ایجاد میکرد.

 روز 60/11/8، باران به شدت می‌بارید. در هوای بارانی ما می‌توانستیم به راحتی در مواضع قدم بزنیم زیرا از بمباران‌های هوایی خبری نبود و از گلوله‌های توپخانه هم واهمه‌ای نداشتیم. باران منطقه را کاملاً گل آلود و عبور و مرور را سخت کرده بود و اکثر سنگرها آسیب دیده بودند که می‌بایست ترمیم‌می‌شدند. سخت‌ترین شرایط را در اینگونه اوقات نیروهای پیاده در خط داشتند زیرا می‌بایست در خاکریز‌ها دوام بیاورند. واقعاً زندگی در آن شرایط سخت بود، تردد خودروها در چنین شرایطی سخت و گاهی اوقات غیرممکن بود بویژه در خطوط مقدم و در مقابل دید دشمن. به هر جهت، می‌بایست جنگ را ادامه می‌دادیم و با هر سختی و مشقتی به پیروزی می‌اندیشیدیم. در این روز، فرمانده گردان از مرخصی برگشت، البته به همراه مادرش. فرمانده گردان مادرش را برای دیدار با رزمندگان گردان388 توپخانه و دیگر رزمندگان و بازدید از پیروزی‌های رزمندگان اسلام به منطقه آورده بود. ایشان به همراه مادرش به آتشبارهای گردان آمد و دیداری با همه نفرات داشت. یادم می‌آید که فرمانده گردان به مادرش می‌گفت: مادر اگر نظری داری به این رزمندگان بگو و دعایی هم داری به این عزیزان بکن. مادر فرمانده گردان که همانند مادرمان برایمان عزیز بود، مرتب ما را دعا می‌کرد و به همه سربازان آتشبار قول داد برای همه یک جفت جوراب به جبهه ارسال کند، ولی ما واقعاً نگران او بودیم. من به فرمانده گردان گفتم: جناب سرهنگ، اصلاً صلاح نیست ایشان در این شرایط بحرانی در جبهه باشند. ولی او در پاسخ گفت: به قدری مادرم اصرار کرد تا من او را به جبهه آوردم. او با چشمان اشک آلود برای موفقیت تمامی رزمندگان دعا می‌کرد.

سرهنگ آجوری فرمانده گردان از حوادث و اتفاقات روز جمعه نهم الی پنجشنبه پانزدهم بهمن ماه در دفتر روزانه خود نوشته است:

در این روز، جبهه بستان آرام بود، هوا آفتابی توأم با ابر ولی کمی سرد بود. به همراه سروان غلامرضا علمی از آتشبار ارکان و یکم بازدید کردم. ساعت 1400 کاروان هدایای اهدایی مردم، توسط حاج آقا اسحاقیان به موضع رسید. کسری چکمه‌ها و وسایل مورد نیاز نفرات را که صورت داده بودم، آورده بودند. ساعت1500همراه مادرم از خط مستحکم عراقی‌ها از کنار رودخانه کرخه تا ارتفاعات میشداغ بازدید کردیم. به راستی عراقی‌ها اصلاً فکر نمی‌کردند که این خطوط مستحکمی که ایجاد کرده بودند، سقوط کند ولی این خط مستحکم توسط رزمندگان اسلام در هم شکسته شده بود و عراقی‌ها در سنگرهایشان دفن شدند.

روز10/ 11/60، به همراه مادرم از ارتفاعات الله‌اکبر و خط پدافندی عراقی‌ها قبل از عملیات بستان و شهر بستان، روستا‌ها و پل‌های سابله و رمیم و جاده مشرف به دیدگاه خط مقدم بازدید کردیم. ساعت1100 از آتشبار دوم بازدید و در ساعت1330با مادرم خداحافظی کردم و او را به تهران فرستادم.

در ساعت0730روز11/ 11/60 به همراه فرماندهان و سرگروهبان‌های آتشبارهای گردان و تعدادی از افسران ستاد گردان به توپخانه لشکر16 زرهی رفتیم.

ساعت1030 فرمانده نیروی زمینی، سرهنگ علی صیادشیرازی با سه نفر روحانی به آنجا آمدند و مطالبی را بیان و از تمامی نیروها تقدیر و تشکر کردند. در ساعت1200 در مورد کارهای اداری و نیازمندی‌ها و مسائل عملیاتی گردان با فرمانده نیروی زمینی، جناب سرهنگ علی صیادشیرازی صحبت کردم و ایشان را در جریان مشکلات گردان قرار دادم. ساعت1400 ناهار را با نفرات همراه خود از آتشبار‌ها، در آتشبار سوم گردان در کنار فرمانده آتشبار و تعدادی از درجه‌داران آن یگان صرف کردیم و سپس به یگان‌های خودمان برگشتیم.

در تاریخ 12/ 11/60 به همراه ستوان علی‌اکبر اصلانی، ستوان تهرانی و استوار داود محمودزاده برای انجام شناسایی مواضع جدید در منطقه دزفول، برای عملیات آتی به دزفول رفتیم. با جناب سرهنگ پرشاد، سرگرد امیر آفتابی رئیس رکن دوم و سروان ملک محمدی افسر عملیات رکن سوم گروه، دیداری داشتیم. همچنین با سرگرد راسخ احمدی فرمانده پشتیبانی گروه و سروان یوسفی جمعی پشتیبانی گروه33 توپخانه ملاقات و در خصوص کارهای اداری و مسائل عملیاتی هماهنگی‌هایی را انجام دادیم. شب را در قرارگاه گروه در دزفول گذراندیم. ساعت0830 روز13/ 11/60 از دزفول جهت شناسایی منطقه جدید به تنگه رقابیه رفتیم و از خط مقدم تیپ55 هوابرد در گردنه میشداغ بازدید کردیم. در ساعت1030،1130و1330در تنگ رقابیه توسط هواپیماهای دشمن بمباران شدیم که خوشبختانه آسیبی ندیدیم. در مورد محل جدید آتشبار یکم واقع در نقشه چهیلا مختصات (40- 20) شناسایی به عمل آمد. ناهار را در گردان333 توپخانه به فرماندهی جناب سرهنگ سرپاسی صرف کردیم. در ساعت1430پس از خداحافظی با جناب سرهنگ پرشاد و جناب سروان ملک محمدی که از قرارگاه گروه33 توپخانه در دزفول جهت شناسایی ما را همراهی کرده بودند، به طرف بستان حرکت کردیم و در ساعت1800 به مواضع گردان در بستان رسیدیم. در این روز در ساعت1500، جاده سوسنگرد توسط توپخانه دشمن گلوله‌باران شد که خوشبختانه خساراتی نداشت. ضمناً شهر اهواز نیز مورد اصابت چندین گلوله توپ قرار گرفت. ساعت 0900 صبح تاریخ 14/ 11/60 به همراه رئیس رکن 2و3 گردان و دیدبانان جدید به دیدگاه دبیه عازم شدیم. در مسیر با فرمانده گردان355 توپخانه ملاقات و هماهنگی‌های لازم را انجام دادم و در ساعت1030به دیدگاه رسیدیم. ستوان سلیمانیان دیدبان آتشبار یکم و سربازان توانا و سرباز عظیمی را در دیدگاه ملاقات کردیم. سپس از خط مقدم گردان125پیاده تیپ2 زنجان که گردان بسیار خوب و دارای توانمندی‌های بسیاری بود، بازدید کردم. منطقه آرام بود و عراقی‌ها در این خط با نیروهای ما قطع تماس کرده بودند ولی به علت باتلاقی بودن منطقه رفتن به جلو امکان پذیر نبود. برابر گزارش دیدبانان، بالگرد‌های دشمن به حریم هوایی منطقه می‌آیند و طبق اظهارات آنان در روز13/ 11/60 یک فروند از بالگردهای مهاجم دشمن در این منطقه توسط پدافند نیروهای خودی سرنگون شد. کلیه نفرات روستاهای مرزی بعد از شکست دشمن در این منطقه تخلیه شده و احشام آنان بی‌سرپرست در بیابان‌ها سرگردان بودند. تمام وسایل و آذوقه زمستانی دام‌ها در منطقه به جا مانده و یا آتش گرفته بود و وسایل مردم‌مرزنشین در اثر جنگ از بین رفته و آن چه را که قادر بوده‌اند، همراه خود برده بودند. اهالی منطقه، تمامی وسایل خود را نتوانسته بودند به عقب حمل نمایند. زنان و کودکان و مردان و پیران با پای برهنه در بیابان‌ها با احشام خود باید کیلومتر‌ها راه را طی می‌کردند. آنان میبایست مسافتی حداقل50 کیلومتر تا به عقب جبهه بروند و در آنجا در بیابانی که نه خانه‌ای، نه مسکنی دارند، همان طور در زیر آسمان در سرما زندگی کنند. آنها جز دام‌پروری عایدات دیگری نداشتند. زن‌ها مسئول آوردن خار‌های بیابان برای ایجاد گرما و پختن نان در صحرا بودند و متأسفانه اکثر آنان فاقد آذوقه بودند. کمک‌های مردمی گه گاهی به آنها می‌رسید ولی کافی نبود.

در تاریخ 60/11/15 از آمادگی آتشباردوم بازدید کردم. نفرات آتشبار آمادگی کامل برای تغییر مکان به منطقه جدید را داشتند. روحیه همه هم عالی بود. در این روز هوا طوفانی بود و تبادل آتش در منطقه چزابه و نیسان همچنان ادامه داشت.

 

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده