توپخانه دوربرد-82
حوادث و اتفاقات روز چهارشنبه نهم الی جمعه یازدهم دی ماه ساعت0900، فرمانده توپخانه لشکر و سرهنگ دوم زمان و سرگرد علی محمدی جهت هماهنگی به گردان388 توپخانه آمدند و بازدیدی نیز از آتشبارهای گردان کردند. نفرات آتشبارها به ادامه تکمیل موضع و سنگرهای انفرادی و اجتماعی مشغول بودند. در ساعت1700 کاروان کمکرسانی به جبهههای جنگ، به یگان ما آمدند و وسایل و لوازممورد نیاز رزمندگان را به همراه خود آورده بودند.

افراد خیر کسانی بودند که بدون هیچ‌گونه چشم داشتی عاشقانه به جبهه‌ها می‌آمدند و کمک‌های خود و مردم را برایمان می‌آوردند. من بارها شاهد کمک رسانی این عزیزان بوده‌ام. چند روزی در کنار ما می‌ماندند و با صحبت‌هایشان به رزمندگان روحیه می‌دادند و نیازمندی‌ها را برآورد کرده و در روزها و یا هفته‌های بعد برایمان می‌آوردند. البته ما هیچ‌گونه انتظاری از این عزیزان خیّر نداشتیم ولی آنها می‌گفتند: مردم با تمامی وجودشان دوست دارند به رزمندگان کمک کنند. یاد دارم، به یک فرد مؤمن و خیّر روزی گفتم: چه کمکی می‌توانی به سربازان متأهل که به علت دوری از خانواده‌هایشان دارای مشکلات مالی هستند، بکنی؟ ایشان بعد از کمی فکر کردن به من گفت: فقط تعداد آنها را به من بگو. ایشان بعد از اینکه آمار سربازان متأهل را از من گرفت، ماهیانه مبلغی را به عنوان کمک مالی به من می‌داد و من هم توسط سرگروهبان آتشبار ستوان‌یار الماس بازیاران که او نیز فرد مؤمنی بود، بین آنان تقسیم‌می‌کردم. موضوع مهم این است که آن فرد خیّر مخفیانه این عمل را انجام می‌داد. همین افراد وقتی خودشان در جبهه مشاهده کردند که یگان ما آمبولانس ندارد، دو دستگاه آمبولانس نیسان خریداری و تحویل یگان دادند. بله این اشخاص بودند که پشتیبان سربازان اسلام در جبهه‌های جنگ بودند و کمک‌های بسیاری می‌کردند. اسامی تعدادی از افراد خیّر را که در خاطرم ‌مانده‌اند و به یگان ما و دیگر یگان‌ها می‌آمدند و با کمک‌های خود و مردم رزمندگان اسلام را در جبهه‌ها یاری می‌کردند عبارت بودند از:

حاج آقا حسین یزدانی تابلوساز فشارقوی برق از خیابان فدائیان اسلام تهران

حاج رضا توانایی خیابان هلال احمر تعمیرگاه فیات

حاج آقا اکبر خانلو خیابان هلال احمر بازنشسته شرکت واحد

حاج حسن نیکنام خیابان هلال احمر تعمیرگاه برادران اتحاد

در تاریخ‌های ذیل اشخاص متدین و خیر نامبرده کمک‌های مردمی را در جبهه به گردان388 توپخانه اهدا کردند.

8/2/60 حاج شیخ انصاری

27/2/60 گروه اعزامی از کازرون به سرپرستی آقای دانشجو و حاج انصاری

9/4/60 سرپرست جهاد آقای حدادی

9/10/60 حاج آقا یزدانی- حاج رضا توانا- علی‌اکبر خانلو- حاج حسن نیکنام

9/11/60 کاروان اهدایی کازرون

20/12/60 آقایان احمد اسکویی نژاد- حسین ضرغامیان- صادق اسحاقیان

18/3/61 حاج رضا توانا و همراهان

31/3/61 حاج آقا اسحاقیان و همراهان

20/4/61 حاج آقا اسحاقیان و همراهان

3/7/61 حاج آقا حسینی و همراهان

24/8/61 حاج رضا توانا- آقای لطفی، مرادی- حاج علی نجار- قدیر دوغی

6/9/61 حاج اسحاقیان- حاج رضا توانا- قدیردوغی- حاج مشکینی- آقای جهانگیر احمدی

آنها وقتی در یگان ما حضور می‌یافتند، چند روزی را در کنار ما می‌ماندند و هر گونه کمکی از دستشان برمی‌آمد، برای رزمندگان اسلام انجام می‌دادند. گاهی اوقات نفراتی را نیز همراه خود به جبهه می‌آوردند تا ما را یاری نمایند. افرادی مانند آرایشگر، راننده پایه یک، پزشکیار، مکانیک و غیره که با جان و دل در جبهه کار می‌کردند. واقعاً جنگ ما یک جنگ مردمی بود و مردم ما را یاری کردند. مردم کشور باایمانی راسخ از جان و مال خود برای دفاع از کشور گذشتند و دنیا را به حیرت واداشتند.

روز10/10/60، هوا نیمه ابری بود. هواپیماهای دشمن در سه نوبت در ساعات1000و 1100مواضع آتشباریکم و دوم گردان388 توپخانه را بمباران کردند. شهرهای بستان و سوسنگرد نیز در این روز بمباران شدند. یکی از خودرو‌های جیپ آتشباردوم مورد اصابت قرار گرفت و آسیب دید. در این روز، فرمانده گردان به همراه سروان حسن طالبی از مواضع آتشبار یکم و نحوه تقسیم کمک‌های مردمی بازدید کردند و روحیه بالای سربازان آتشبار را ستودند و دستور دادند به یگان مهندسی و یگان‌های همجوار نیز هدایای اهدایی مردم تقسیم شود.

روز11/10/60 نیز هوا نیمه ابری بود، کار‌های تکمیل مواضع همچنان ادامه داشت. ساعت1100، چهار فروند هواپیمای دشمن به حریم هوایی شهر بستان تجاوز کردند که با آتش پرحجم توپ‌های پدافند ضد هوایی یگان‌ها متواری شدند. تبادل آتش با سلاح‌های سبک و سنگین در این روز ادامه داشت. در ساعت2400 روی یگان‌های دشمن در پاسگاه مرزی سوبله آتش گشودیم. تانک‌های به جا مانده دشمن در عملیات بستان در این روز، در حال تخلیه از منطقه بودند که ما شاهد و ناظر آنها بودیم. یگان‌های منطقه در این ایام در حال پدافند بودند، روزها با بمباران‌های هوایی دشمن و تبادل آتش توپخانه بویژه در شب‌ها جریان داشت. یگان‌ها هم به تحکیم ‌مواضع خود ادامه می‌دادند و یگان‌های مانوری هم به تجدید سازمان رزمی خود مشغول بودند تا عملیات‌های آتی آماده باشند زیرا معلوم نبود شرایط جنگ چگونه رقم خواهد خورد و از پایان جنگ هم خبری نبود.

فرمانده گردان، سرهنگ آجوری از حوادث روزهای پنجشنبه هفدهم الی جمعه بیست و پنجم دی ماه در دفتر ثبت روزانه خود نوشته است:

ساعت0900، به همراه سروان حسین خواجوی و سروان مهدی دامغانیان برای تعویض دیدبانان و اطلاع از وضعیت منطقه به منطقه دبیه در مختصات (19-75) رفتیم. هر چه به دیدگاه نزدیک‌تر می‌شدیم، صدای انفجار گلوله‌های خمپاره و توپ نزدیک‌تر می‌شد. از روستای شماریه بستان گذشتیم، پس از طی مسافت پنج کیلومتر به روستای ابوچلاچ رسیدیم که در حاشیه رودخانه کرخه قرار داشت. تمام ساختمان‌ها با خاک یکسان شده بودند و وسایل زندگی مردم همه روستا در لابه لای خرابی‌ها بود. آذوقه زمستانی حیوانات تماماً به آتش کشیده شده بود و اثری از مردم منطقه در آنجا نبود. چون تمامی اهالی آنجا توسط دولت جمهوری اسلامی به عقب تخلیه شده بودند تا از گزند و آسیب درامان باشند. از روستای ابوجلاچ پس از طی سه کیلومتر به روستای چزابه رسیدیم، آنجا نیز ویران و با خاک یکسان شده بود. از چزابه پس از طی چهار کیلومتر در جاده باتلاقی با مشکلات فراوانی به شمال دبیه محل استقرار دیدبانان گردان388 توپخانه175م‌م خودکششی رسیدیم. ستوان‌دوم وظیفه رزاقی و سربازان توانا و بیل‌کار در دیدگاه مستقر بودند. نیروهای اعزامی بسیج از شمال کشور در این منطقه به تعداد 150 نفر حضور داشتند که به سلاح‌های مختصری شامل یک قبضه خمپاره 120م‌م و یک توپ ضد هوایی57م‌م به غنیمت گرفته شده از عراق و سلاح‌های سبک سازمانی شامل تفنگ کلاشینکف و آرپی‌جی 7 مجهز بودند. به علت بارندگی دو روز اخیر و باتلاقی بودن منطقه، تمامی وسایل زیست آنان در آب بود و جاده اصلاً قابل تردد نبود. سه دستگاه لودر و گریدر سعی داشتند جاده‌ای را باز کنند تا حداقل خودرو‌های سبک بتوانند جهت رساندن آذوقه تردد کنند. در منطقه اصلاً شن و ماسه یافت نمی‌شد، و به محض باران همه جا باتلاق می‌شد. این خلاصه‌ای از وضع بد منطقه بود، گلوله‌های خمپاره و توپخانه دشمن هم مرتب مانند باران در منطقه فرود می‌آمد. ما برای در امان ماندن به سنگر دیدبانان گردان رفتیم و به مدت نیم ساعت زیر آتش توپخانه دشمن بودیم، البته توپخانه‌های خودی به این آتش‌ها پاسخ می‌دادند. واقعاً اوضاع اسفناکی بود، گذراندن روز و شب در آن شرایط بسیار سخت و در بعضی مواقع غیرقابل تحمل و تصور بود. من نمی‌توانم وضعیت بد آن جا را کاملاً توصیف کنم، هم‌مطمئن هستم کسی هم نمی‌تواند به خوبی درک کند زندگی در آن شرایط یعنی چه؟ نمی‌دانم اجر رزمندگانی که اینچنین مقاومت و پایداری می‌کنند را چگونه می‌توان داد؟ با چه زبانی می‌توان از آنها تشکر و قدردانی نمود؟ البته آنها برای رضای خدا می‌جنگیدند اما فراموش کردن زحمات و تلاش‌ها و رشادت‌های آنان بی‌مهری و بی‌انصافی است.

پس از شرایط بدی که داشتیم، دیدبانان جدید را با دیدبانان قدیم تعویض و آنان را کاملاً توجیه نمودم و در ساعت1130 به سمت مواضع گردان حرکت کردیم. توپخانه‌های130م‌م طرفین یکدیگر را به شدت زیر آتش داشتند. گلوله‌های فسفر سفید دود انگیز، منطقه هر یک را به علامت نقطه نشانی برای دیدبانی آسان به خوبی مشخص می‌کرد. جنب‌وجوش از منطقه بستان به چزابه و سوبله واقع در مرز دو کشور بعد از عملیات آذر ماه کمتر شده بود و طرفین فقط مواضع پدافندی خود را آرایش داده و مستحکم‌می‌کردند ولی با آتش توپخانه سعی بر مزاحمت برای یکدیگر داشتند.

روز 18/10/60 هوا ابری بود و تبادل آتش همچنان در جبهه بستان و کرخه‌کور ادامه داشت. سروان غلامرضا علمی، معاون گردان و سروان حسین خواجوی، رئیس رکن سوم گردان را جهت بازدید از آتشبار دوم فرستادم تا از آن جا به سمت کرخه‌کور رفته و با سرهنگ قاسمی، افسر تطبیق هماهنگی‌هایی را انجام دهند که متأسفانه تا ساعت 2100 مراجعت نکردند و خبری هم از آنها نداشتیم. از طریق بی‌سیم هم نتوانستم خبر صحیحی از آنها به دست آورم، به همین دلیل شب را با نگرانی تمام خوابیدم. در این روز، تبادل آتش در جبهه کرخه‌کور تا شب ادامه داشت. صبح زود به علت نگرانی از خواب بیدار شدم و به بیرون از سنگر آمدم، مه بسیار غلیظی همه جا را فرا گرفته و پوشانده بود، به نحوی که تا فاصله 10 متری چیزی دیده نمی‌شد. در آن ایام‌مه صبحگاهی همه جای منطقه را فرا می‌گرفت و محدودیت‌هایی را از نظر دید به وجود می‌آورد که خطرناک بود. ساعت1000صبح روز 19/10/60 سروان غلامرضا علمی و سروان خواجوی به موضع گردان رسیدند و از نگرانی رهایی یافتم. آنان اظهار داشتند: شب گذشته خودروی‌شان در بیابان فرمان بریده و بدون کمک در بیابان مانده و با پای پیاده خود را به موضع رسانده بودند. در این روز، درگیری شدیدی در منطقه نیسان در جنوب مواضع ما از ساعت0900 تا2200 ادامه داشت. توپخانه طرفین مواضع یکدیگر را زیر آتش داشتند و نیروهای در خط با انواع سلاح‌ها یکدیگر را زیر آتش گرفته بودند. عراقی‌ها یک سرپل مهم در قسمت شمال نیسان را در اختیار داشتند تا یگان‌های مستقر در جنوب نیسان بتوانند به راحتی مواضع پدافندی خود را مهیا کنند و تدارک نیروهایشان آسان‌تر باشد. پل‌های موجود روی مشرفه نیز در دست دشمن به عنوان سرپل نگهداری شده بود. تلاش تیپ2 لشکر16 زرهی (تیپ زنجان) در آن بود که بتواند این سر پل را تصاحب نماید ولی ادامه تلاش‌ها به جایی نرسیده و در این روز، بزرگ‌ترین درگیری‌ها در این منطقه به صورت ساکن و اجرای آتش توپخانه و کاتیوشا از شروع روشنایی تا شب ادامه داشت.

در تاریخ 20/10/60، یک اکیپ تعمیراتی از دپو (پادگان دپوی شهریار) در ساعت1300جهت تعمیر توپ‌ها به گردان آمدند و از ساعت1400 در آتشبار یکم و دوم ‌مستقر در بستان مشغول تعمیر توپ‌ها شدند. یک اکیپ از آنها هم همراه سروان حسین خواجوی به آتشبار سوم گردان واقع در کوت رفتند تا کار‌های تعمیراتی توپ‌های آنان را انجام دهند. این افراد واقعاً زحمت کش و متخصص بودند و به قدری در کار خود مسلط بودند که به سرعت اشکال توپ‌ها و مهمات بر‌های شنی دار را تشخیص و در رفع آنها اقدام‌می‌کردند.

در این روز، به توپخانه لشکر92 زرهی رفتم و با سرهنگ پورمهران، فرمانده توپخانه لشکر و سرهنگ قاسمی، افسر تطبیق آتش ملاقات کرده و در خصوص کار‌های اداری و عملیاتی هماهنگی‌هایی را انجام دادم. در مورد تعویض دیدگاه گردان در تاریخ 21/10/60 اقدام کردم. وضعیت منطقه آرام بود، پاسگاه سوبله به علت مشخص بودن نقطه‌ای در وسط نیروهای طرفین با خاک یکسان شده بود. در این روز، هواپیماهای دشمن در سه نوبت در ساعات1000،1300و1430به مواضع آتشبارها و منطقه شرق مواضع آتشبارها و ارتفاعات میشداغ حمله کرده و آنها را بمباران نمودند که در همین اثنا تبادل آتش توپخانه نیز به شدت ادامه داشت. قرار بود عملیات دیگری در سطح وسیع‌تری در منطقه دزفول انجام شود به همین منظور یگان‌هایی که برای عملیات جدید در نظر گرفته شده بودند، از یک هفته قبل حرکات خود را به طرف دزفول از منطقه دشت آزادگان شروع کرده بودند که حرکات و جابه‌جایی آنها برای ما کاملاً مشهود بود. هرچند هواپیماهای دشمن هم با شناسایی‌های روزانه خود از این حرکات غافل نبودند و مرتباً در منطقه گشت می‌زدند.

در ساعت 0900 روز 22/ 10/60، به همراه سروان غلامرضا علمی معاون گردان، ستوان‌سوم رحیم حسین‌نژاد، بسیجی موسوی و سرباز توانا به طرف دیدگاه جدید واقع در پنج کیلو متری مرز ایران و عراق رفتیم. پس از طی مسافتی به منطقه دبیه رسیدیم. در آنجا ستوان رزاقی و سرباز بیل‌کار دیدبانان گردان منتظر ما بودند. پس از تماس با فرمانده گردان221 سوار زرهی تیپ3 زرهی که منطقه را به تازگی اشغال کرده بود هماهنگی‌های لازم را انجام دادیم. از دبیه به سمت غرب که تقریباً پنج کیلومتر با مرز فاصله داشت زمین به علت باتلاق بودن غیرقابل عبور برای یگان‌های زرهی بود و نفرات پیاده تا سه کیلومتر می‌توانستند جلو بروند. در قسمت سمت چپ، کانالی بود که یگان‌های عراقی آن را برای نفوذ انتخاب کرده بودند و شب قبل، از این کانال به واحد سوار زرهی حمله کرده بودند که با هوشیاری آنان نیروهای عراقی پس از باقی گذاشتن وسایل خودشان در کانال از منطقه متواری و به داخل خاک عراق گریخته بودند. وضعیت نیروهای خودی در امتداد چزابه، دبیه، سعیدیه در آن روز بسیار خوب بود و تبادل توپخانه‌های طرفین روی مواضع یکدیگر در امتداد چزابه به مرز ادامه داشت. هواپیماهای دشمن در ساعت1000، از بالای دبیه به طرف میشداغ برای بمباران اهداف خود در آسمان ظاهر شدند و پدافند‌ها شروع به تیراندازی کردند. از دیدگاه دبیه دو گلوله روی مختصات (66-22) و (65 -23) درخواست کردیم و در منطقه مورد نظر گلوله‌ها در10 کیلومتری مرز اصابت نمودند.

در تاریخ 23/ 10/60 نیز تبادل آتش توپخانه ادامه داشت، همچنین جنگنده‌های دشمن در آسمان منطقه ظاهر شدند. در این روز دستور آگهی جابه‌جایی یک آتشبار175م‌م خودکششی، جهت عملیات آتی به منطقه دزفول صادر شد.

در ساعت 0100 روز 24/10/60، مواضع خط مقدم تیپ3 زرهی لشکر92 زرهی از چزابه تا دبیه به شدت توسط توپخانه‌های دشمن گلوله‌باران شد که بلافاصله با شدت هر چه بیشتر پاسخ آنان توسط توپخانه‌های موجود در منطقه داده شد. جنگ توپخانه تا ساعاتی از شب ادامه داشت تا اینکه از شدت آن رفته‌رفته کاسته شد. دشمن قصد ضربه زدن به نیروهای مستقر در این منطقه را داشت و منطقه چزابه برایش بسیار حیاتی بود و به هر ترتیب ممکن قصد تصرف آن را داشت و یگان‌های توپخانه در منطقه بستان همه شب درگیر بودند.

در روز 25/10/60، سروان مهدی دامغانیان، ستوان‌دوم غفور عظیم‌زاده و ستوان‌سوم رحیم حسین‌نژاد جهت هماهنگی و آشنایی به منطقه جدید دیدبانی به منطقه مکریه اعزام شدند و سروان غلامرضا علمی جهت هماهنگی‌های لازم به توپخانه لشکر16 زرهی عزیمت کرد. در این روز، فرمانده توپخانه لشکر به قرارگاه گردان آمدند و پس از بازدید از یگان‌های گردان و هماهنگی‌های لازم در خصوص امور جاری و عملیاتی با10 روز مرخصی عملیاتی من موافقت کردند.

سروان مهدی دامغانیان (سرتیپ2بازنشسته) رئیس رکن یکم گردان388 توپخانه از حوادث روزهای جمعه بیست و پنجم الی سه شنبه بیست و نهم دی ماه در دفتر ثبت روزانه خود نوشته است:

روز جمعه 25/10/60 به اتفاق ستوان غفور عظیم‌زاده رکن2، ستوان رحیم حسین‌نژاد افسر مخابرات، سروان داود صالح فرمانده آتشبار ارکان، استوار محمد طوسی درجه‌دار مخابرات و سرباز یزدانیان راننده خودرو جهت بازدید از دیدبانان گردان و رفع مشکلاتشان به طرف خطوط مقدم اعزام شدیم. دیدگاه و موضع دیدبانان نسبت به قبل که در چزابه در کنار نیروهای بسیج مستقر بودند، تغییر یافته بود و علت آن عدم اطلاع نیروهای بسیج از مأموریت دیدبانان بود. مأموریت گردان عمل کلی بود و وظیفه دیدبانان گردان نسبت به مأموریتشان با دیگر دیدبانان منطقه تفاوت داشت ولی نیروهای بسیج به این امر آگاهی نداشتند و مرتب تقاضای آتش میکردند و در صورت جواب ندادن به تقاضا‌های آنان دیدبانان را متهم‌می‌کردند. خلاصه وضعیت برای آنان قابل تحمل نبود و به همین دلیل محل دیدگاه تعویض شده بود و در روستای دبیه در گردان221 سوار زرهی مستقر شده بودند. گردان221 سوار زرهی جزء یگان‌های لشکر92 زرهی بود و در عملیات بستان با کد جابر 24 شناخته می‌شد که در آن عملیات سه نفر شهید و حدود 20 نفر زخمی داده بود و نفرات آن گردان وسایل زیادی از دشمن را به غنیمت گرفته و جمع‌آوری کرده بودند. دیدگاه جدید دیدبانان نسبت به دیدگاه قدیم کمی آرام‌تر بود و در یک کیلومتری دیدگاه باتلاق قرار داشت که کانال‌های مهمی به وسیله ارتش عراق احداث شده بود تا منطقه باتلاقی نشده و آب‌های اضافی در باتلاق ریخته شود. در آن منطقه، یک شب نیروهای گشتی دشمن از کانال عبور کرده بودند و تا نزدیک دیدبان آمده بودند تا به نیروها ضربه وارد کنند که با نیروهای سپاه پاسداران درگیر شده و با به جا گذاشتن تعدادی خمپاره انداز و تعدادی تجهیزات دیگر متواری شده بودند. شب‌ها پیوسته در آن منطقه تبادل آتش وجود داشت و گشتی‌های طرفین با یکدیگر درگیر می‌شدند اما عمده نیروهای دشمن از چزابه تا سوبله گسترش داشتند. با دیدبانان و فرمانده گردان221 سوار زرهی هماهنگی‌های لازم را انجام دادیم. آن منطقه حدود 14 ماه در اشغال دشمن بود و نیروهای دشمن در آن زمان با توجه به استقرار نیروهای خودی دیگر جرئت نداشتند به آنجا قدم بگذارند. احشام مردم در منطقه پراکنده و سرگردان بودند و دیدبانان می‌گفتند: حیوانات مورد اصابت ترکش گلوله‌های توپخانه دشمن قرار می‌گیرند و از بین می‌روند که گاهی اوقات رزمندگان اسلام برای جلوگیری از اسراف از گوشت آنان استفاده می‌کنند ولی از طریق جهاد اعلام شده بود که خوردن گوشت این احشام بدون مجوز حرام است و باید با مجوز در آشپزخانه‌ها پخت شوند. بعد از بازدید از دیدگاه به طرف سعیدیه حرکت کردیم اما یک درجه‌دار که آذربایجانی بود، به ما گفت: به روستای سعیدیه با توجه به موانع موجود، نمی‌توان با خودرو رفت و می‌بایست پیاده مسیر را طی نماییم. می‌گفت: بعضی اوقات دشمن به روستای سعیدیه وارد شده و با واکنش نیروهای خودی متواری می‌شوند. با توضیحاتی که آن درجه‌دار به ما داد، اطلاعات خوبی را دریافت کردیم و با توجه به مشکلات موجود از رفتن به روستای سعیدیه منصرف شدیم. در اکثر نقاطی که دشمن مستقر شده بود، ساختمان‌ها را تخریب کرده بودند تا امکان عکس برداری هوایی نیروهای دشمن که در آن نقاط تجمع داشتند، نباشد. به یک نقطه آماد در نزدیکی بستان رفتیم. دشمن واقعاً سنگرهای خوبی درست کرده بود و از نظر نظامی در تمامی جهات امنیت را مراعات و کلیه سنگرها دارای پوشش و اختفا و استتار بودند و در جا‌های مهم نیز برای عبور و مرور وسایل پل نصب کرده بودند. نقطه آماد آب را آسفالت کرده بودند که ابتدا فکر کردم محل فرود بالگرد است و در نقطه دیگر دو اتاق بسیار خوب احداث شده بود که به نظر محل فرماندهان پشتیبانی بوده است. البته آنجا توسط رزمندگان اسلام در حین عملیات منهدم شده بود. بعد از مشاهده این مناظر و استحکامات پی به عظمت کار رزمندگان اسلام بردیم و در ساعت حدود 1400 به مواضع خود بازگشتیم.

روز 26/ 10/60 از صبح ریزش باران شروع شده بود و هوای سردی را داشتیم که در کنار بخاری گرم‌می‌شدیم. در آن روز، مطلع شدیم ارتش عراق در منطقه شط نیسان جنایات بزرگی را مرتکب شده و دست به کشتار زنان زده و از شط نیسان نیز به خاطر محاصره نشدن توسط رزمندگان اسلام به سمت رودخانه کرخه‌کور عقب نشسته است.

روز یکشنبه 27/10/60، من به همراه معاون فرمانده گردان سروان غلامرضا علمی، ستوان حسین‌نژاد، گروهبان شهسواری و ستوان سلیمانیان دیدبان آتشبار یکم به اتفاق سرباز کریمی راننده خودرو به دیدگاه دبیه رفتیم. به علت بارندگی و نامساعد بودن جاده، بعد از یک ساعت به دیدگاه رسیدیم. گردان221 سوار زرهی لشکر92 زرهی با یک گروهان پیاده از لشکر16 زرهی تعویض شده بود. ستوان رزاقی و سرباز بیل‌کار که دیدبانان قدیم بودند با چای از ما پذیرایی کردند. بعد از بازدید کلی از شرایط منطقه و دیدار با نفرات گروهان پیاده لشکر16 زرهی و تعویض دیدبان گردان به قرارگاه گردان بازگشتیم. از شب گذشته، نیروهای تیپ3 زرهی لشکر92 زرهی در حال تخلیه منطقه بودند و به جای آنها یگان‌های تیپ2 زنجان در خط قرار می‌گرفتند که برای موفقیتشان دعا می‌کردیم زیرا منطقه بسیار خطرناکی را تحویل می‌گرفتند. در آن روز، هواپیماهای دشمن در آسمان منطقه ظاهر شدند و شهر سوسنگرد را بمباران کردند و در منطقه چزابه گلوله‌های فسفر سفید و سوختار توپخانه شلیک می‌شد که بیانگر ثبت تیرهای دشمن روی مواضع یگان‌های خودی بود.

روز سه شنبه 29/10/60، هوا آفتابی و سکوتی مطلق در منطقه حاکم بود. جناب سرهنگ شهنام، رئیس رکن 3 توپخانه لشکری نزد ما آمد و اظهار داشت: قرار است توپخانه لشکر92 زرهی به منطقه شوش رفته و مستقر شود. چند روزی بود که یگان‌های تیپ3 زرهی لشکر92 زرهی به عقب تخلیه شده و در نزدیکی تپه‌های فولی‌آباد در حوالی شهر اهواز مستقر می‌شدند تا در احتیاط نزاجا قرار گیرند. بعید نبود جایگزین تیپ‌های لشکر 21 حمزه در منطقه دزفول قرار نگیرند. در آن روز ستوان‌دوم وظیفه بهزاد شلویری به عنوان دیدبان به گردان ما اختصاص یافته بود و با حضورش در منطقه با توجه به آموزش و دوره طی کرده در مرکز توپخانه می‌توانست دیدبان خوبی برای گردان باشد.

 

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده