توپخانه دوربرد-80
حوادث و اتفاقات منطقه عملیاتی بستان در دی ماه 1360 سرهنگ آجوری (سرتیپ2 بازنشسته) فرمانده گردان388 توپخانه از حوادث روز چهارشنبه دوم دی ماه در دفتر ثبت روزانه خود نوشته است:

در این روز، به همراه سروان حسین خواجوی رئیس رکن3 گردان و ستوان‌یکم عباس صالحی فرمانده آتشبار دوم، استوار محمد تقی‌نژاد، استوار محسن آقا شریفیان، روسای توپ آتشبار دوم، با دو دستگاه جیپ جهت شناسایی از دو موضع جدید در ساعت0800 عازم ‌مختصات (12-76) واقع در روستای سعیدیه در جنوب بستان شدیم و تا ساعت1230 مشغول شناسایی بودیم. پس از شناسایی و انتخاب مواضع، مردم ‌منطقه و روستاهای اطراف را مشاهده می‌کردیم که توسط خودروهای ارتش در حال جابه‌جایی و کوچ دادن آنان به سمت اهواز بودند. سعیدیه در هفت کیلومتری مرز عراق قرار دارد، این فاصله را باتلاق خشک تشکیل داده که به محض بارش باران، منطقه برای عبور خودرو‌های شنی‌دار به سختی قابل عبور است. شاخه‌ای از رودخانه کرخه که در سوسنگرد، سابله، بستان، رمیم و سعیدیه شاخه‌شاخه شده در آبیاری این مناطق مفید است. به همین دلیل مرزنشینان در این قسمت متمرکز شده‌اند و جز پرورش دام حرفه دیگری ندارند. این منطقه به منظور جلوگیری از تلفات احتمالی جنگ و همچنین جلوگیری از تلفات بمباران‌های هوایی دشمن می‌بایست پاکسازی می‌شد. لذا به سرعت منازل روستائیان تخلیه می‌شد. مردم آن منطقه بجز وسایل ابتدایی و احشام خود چیز دیگری نداشتند و خیلی سریع با احشامشان به طرف اهواز و دیگر نقاط کوچ داده می‌شدند. وضع مردم آنجا فلاکت بار بود که در جنگ نقشی نداشتند و وضع اسفناک آنان را می‌شد از چهرههایشان تشخیص داد. با تعدادی از آنها صحبت کردم و پرسیدم از کجا می‌آیید؟ گفتند: از روستای امام زین‌العابدین واقع در حوالی رودخانه نیسان و همچنین تعدادی از اهالی روستا‌های شیخ خزعل و مشرفه نیز می‌گفتند روز گذشته عراقی‌ها تمام روستا‌های ما را با لودر و بلدوزر با خاک یکسان کردند و همه را به سمت جنوب رودخانه کرخه‌کور کوچ دادند که آن جا هم اکنون محل استقرار نیروهای دشمن است و ما با طراده از رودخانه فرار کرده و به این طرف آمده‌ایم. مشاهدات ما در منطقه این بود که دشمن به علت شکست در بستان و عدم پیروزی در پل سابله دست به یک عقب‌نشینی تاکتیکی زده بود و نیروهای خود را به طور منظم به پشت رودخانه کرخه‌کور می‌بردند و قصد داشتند به علت اینکه به محاصره رزمندگان اسلام در نیایند در امتداد هویزه، کرخه‌کور و طراح پدافند کنند. بعد از شناسایی و آگاهی از وضعیت منطقه به همراه سروان خواجوی به توپخانه لشکر16 زرهی رفتیم. پس از ملاقات با سرهنگ دهقان و سرهنگ نوابی، هماهنگی‌های لازم را در مورد مأموریت استان العماره انجام دادیم و در ساعت1800 به پاسگاه فرماندهی گردان باز گشتیم. در گردان با حاج آقا یوسف علوی که از حوزه علمیه قم برای ارشاد نفرات گردان اعزام شده بود، ملاقات کردیم بعد از نماز مغرب و عشا با حاج آقا علوی در مورد عملیات بستان صحبت‌های زیادی کردیم که وی بسیار خوشحال شد و در مورد مأموریتشان به توافق‌های لازم رسیدیم تا از نظر روحی و روانی به نفرات گردان کمک نماید. در این روز سرباز نقدی به علت انفجار نارنجک از ناحیه پا مجروح و به بیمارستان اعزام شد.

حوادث روز پنجشنبه سوم الی دوشنبه هفتم دی ماه

در این روز، من با فرمانده گردان، سروان حسین خواجوی افسر عملیات، سروان انوشیروان خدادوست رئیس رکن4 گردان، ستوان‌یکم عباس صالحی، فرمانده آتشبار دوم و تعدادی از روسای توپ‌های آتشبار یکم و دوم جهت شناسایی به منطقه بستان رفتیم که بعد از شناسایی و انتخاب مواضع مناسب تصمیم گرفته شد خیلی سریع مواضع مورد نظر را اشغال کنیم. ساعت1700 در موضع انتخابی مشغول کندن سنگر توپ‌ها و دیگر رسد‌ها بودیم که اجساد عراقی‌ها در منطقه برایمان مزاحمت ایجاد می‌کرد. تعدادی از اجساد نفرات عراقی هنوز به صورت پراکنده در مواضع وجود داشتند که سعی در جمع‌آوری آنها نمودیم ولی بوی تعفن به قدری زیاد بود که واقعاً قابل تحمل نبود. حدود60 جنازه در موضع بود که می‌بایست تخلیه یا دفن می‌شدند. موضوع را با فرمانده گردان مطرح کردم، وی دستور داد دو کیلومتر جلوتر رفته و تغییر مکان دهیم. صبح روز بعد در مواضع جدید مجدداً اقدام به احداث سنگرها کردیم. من دستور دادم، اجساد کشته شدگان را جمع‌آوری و در محلی آنها را دفن کردیم. ما با مشاهده اجساد کشته شدگان که دشمنان ما بودند، متأثر می‌شدیم چون فکر می‌کردیم آنان مقصر نیستند بلکه حاکمانشان و حامیانشان مقصران اصلی هستند. در مورد استقرار یک قبضه توپ175م‌م خودکششی در حوالی روستای سعیدیه هم اقداماتی را انجام داده بودیم. استوار بهروز رستمی از آتشبار یکم جهت انجام‌مأموریت انتخاب شده بود. در این روز، برابر اطلاع واصله، منطقه واقع بین سابله و رودخانه نیسان از وجود دشمن پاکسازی شده و دشمن مسافتی حدود120 کیلومتر مربع را تخلیه و در قسمت جنوب رودخانه نیسان در امتداد هویزه – کرخه‌کور و طراح مواضع سرتاسری خود را برای پدافند انتخاب کرده بود. یگان‌های مستقر در منطقه سابله که یگان‌های تیپ1 لشکر77 ثامن‌الائمه بودند، مشغول آماده سازی مواضع خود در مقابل رودخانه نیسان بودند و با دشمن در تماس و حرکات آنها را در این منطقه زیر نظر داشتند. از شهر بستان تا پاسگاه سوبله واقع در نوار مرز تیپ3 زرهی لشکر92 زرهی، هر نوع حرکت دشمن را سد کرده و دیدبان‌های توپخانه تحرکات دشمن را کاملاً زیر نظر داشتند و در ساعات مختلف روز روی یگان‌های دشمن تقاضای آتش می‌کردند. در این روز، سرباز کرامتی به علت دستکاری با مهمات‌های عمل نکرده از ناحیه سینه مجروح شد.

صبح روز4/10/60 با تعدادی از نفرات آتشبار به حوالی شمال شهر بستان رفتیم و مشغول احداث سنگرهای آتشبار شدیم. تعدادی از اجساد عراقی‌ها را که پراکنده بودند، جمع‌آوری و دفن کردیم. چاره‌ای نداشتیم همه جای منطقه آلوده بود هرچند تعداد بی‌شماری از اجساد به غرب ارتفاعات الله‌اکبر انتقال یافته بودند تا در گورستان احداث شده دفن شوند ولی به صورت پراکنده اجساد زیاد دیگری در منطقه بود که متلاشی شده و بوی تعفن می‌دادند. واقعاً با مشاهده اجساد کشته شدگان ناراحت می‌شدیم، اما آنها در خاک کشورمان کشته شده بودند و ما برای دفاع از حریم خودمان آنها را به هلاکت رسانده بودیم. جنگ تهاجمی، جنگ وحشی‌ها است، اما آنان که از کشور و نوامیس خود دفاع می‌کنند، سزاوار آن جنگ هستند. با این وجود صحنه‌هایی را که مشاهده می‌کردیم، برایمان خوشایند نبود. هرچند آنها می‌خواستند از ایران ویرانه‌ای بسازند و مردم کشورمان را آواره کنند و به بردگی بگیرند اما رزمندگان اسلام به دنبال حفظ کشور و امنیت آن و مردم بودند و با رشادت خود تاریخ کشور را مزین کردند. ما برای مغلوب شدگان در جنگ، برابر فرهنگ دینی و انسانی خودمان می‌بایست جوانمردی را فراموش نمی‌کردیم، چه برای کشته شدگان در جنگ و چه برای اسرایی که گرفته بودیم. بسیاری از نیروهای عراقی به باتلاق‌های اطراف شهر بستان، در نیزارها و تپه‌های رملی تنگ چزابه که محل اختفای روباه‌ها بود متواری و پناه بردند. بسیاری از آنها نیز در گوشه‌ای دورافتاده از کشورشان در بیابان‌های اطراف بستان به خاک سپرده شدند. در این روز آسمان شروع به باریدن کرد. اجسادی که فقط روی آنها کمی خاک ریخته شده بود، یکی بعد از دیگری نمایان می‌شدند که آنها را مجدداً جمع‌آوری و دفن می‌کردیم. در یکی از شب‌ها که باران شدیدی می‌بارید، من در پشت موضع آتشبار حرکات مشکوکی را مشاهده کردم که نظرم را جلب کرد سریع خودم را به آن محل رساندم. سرباز نگهبان را که نزدیکم بود، صدا کردم. به همراه هم به جستجو پرداختیم. مشاهده کردم یک کفتار جسدی را کشان‌کشان می‌برد. کفتار با دیدن ما فرار کرد. آن جسد را در تاریکی دفن کرده و به نگهبانان آتشبار تأکید کردم که مراقب حیوانات وحشی باشند. منطقه به قدری آلوده بود که سگ‌های اهلی روستا‌های اطراف نیز وحشی شده بودند و اگر کسی را تنها می‌یافتند، به او حمله می‌کردند. در روزهای قبل، اخباری را دریافت کرده بودیم مبنی بر اینکه سگ‌های اطراف بستان به یک سرباز از یگان‌های لشکر16 زرهی که صبح زود از مرخصی بر می‌گشته و مسلح نبوده حمله کرده و آن سرباز را کشته و جسدش را تکه پاره کرده بودند. منطقه آلودگی‌های دیگری نیز داشت.([1]) صورت‌هایمان زخمی شده بود، زخم‌های شدید چرکی برایمان در آن شرایط رزمی واقعاً زجرآور بود. هر شب پزشکیار آتشبار استوار ابراهیم ضحاکی به زخم‌هایمان آمپول تزریق می‌کرد که درد بسیاری داشت. همان طور که از نامش پیداست، چنانچه به بیماری رسیدگی نشود تا یک سال بیماری طول خواهد کشید. البته در منطقه دوسلک در چنانه واقع در غرب شوش زخم‌ها احتمال داشت تا دو سال بهبود نیابند. پشه‌های خاکی پس از گزش افراد مبتلا به سالک یا جوندگان مبتلا، آلوده و در گزش‌های بعدی موجب انتقال انگل به افراد سالم می‌شوند. معمولاً پس از چند روز تا چند ماه، محل گزش مختصر قرمز سپس متورم و به حالت جوش مانندی تبدیل می‌شود و به تدریج از وسط آن ناحیه زخمی ایجاد و اطراف آن قرمز می‌شود. ممکن است این ضایعه خشک دارای ترشح هم باشد و به دنبال چند بار گزش ممکن است چندین زخم در فرد ایجاد شود. عفونت محل زخم با سایر میکروب‌ها گاهی منجر به عوارض شدید می‌شود. بعضی اوقات نیز سالک در اعضای حساس مثل بینی، پلک، گوش موجب سوراخ شدگی و تغییر شکل قابل توجه آنها می‌شود. به علاوه، ورود و شیوع بیماری سالک در هر منطقه موجب ابتلای بسیاری از افراد می‌گردد. برای جلوگیری از شیوع بیماری می‌بایست از اعمال حفاظتی مانند نصب پشه بند و توری در جلوی درب و پنجره‌ها و… استفاده شود که متأسفانه اینگونه اعمال برای رزمندگان اسلام در مناطق عملیاتی که در زمین باز مستقر بودند، میسر نبود و همین علت باعث شیوع بیشتر بیماری می‌شد.

ما می‌بایست در آن شرایط سخت زندگی می‌کردیم، شب‌ها از بوی تعفن خوابم نمی‌برد و غذا خوردن هم برایمان سخت و چندش‌آور بود. البته در دل هر موفقیتی، تحمل سختی و ناملایمات نیز وجود دارد.

در روز4/10/60، فرمانده آتشبار دوم ستوان‌یکم صالحی به همراه افسران مهندسی لشکر92 زرهی، برای احداث پل در منطقه سعیدیه به منظور اجرای مأموریت ویژه توسط توپ‌های 175م‌م خودکششی به حوالی روستای سعیدیه اعزام شدند. در این روز، همه تلاش می‌کردند تا توپ‌های آتشبار را به موضع جلو انتقال دهیم و با استقرار در مواضع جدید عمق بیشتری از منطقه دشمن را زیر آتش بگیریم. آتشبار ارکان گردان388 توپخانه نیز در این روز به جلو تغییر مکان داد. بعد از استقرار گردان در شمال کرخه و حوالی بستان، آتشبار ارکان در مختصات (10-22) در شمال رودخانه کرخه حوالی بستان و آتشباردوم گردان388 توپخانه در مختصات (12-19) در شمال رودخانه کرخه حوالی بستان و آتشبار یکم دو کیلومتر جلوتر از آتشبار دوم نزدیک پل بستان و در شمال رودخانه کرخه و آتشبار سوم گردان388 توپخانه در جنوب رودخانه کرخه حوالی روستای متعات استقرار یافته بودند.

در قسمت دست راست و شمال مواضع ما و در آن سوی جاده احداثی توسط عراقی‌ها گردان343 توپخانه130م‌م به فرماندهی سرگرد داود مشیری (سرتیپ2 بازنشسته) و فرماندهان آتشبار سروان صفت الله رضایی (سرتیپ بازنشسته) و ستوان‌یکم حسین باهر (سرهنگ بازنشسته) استقرار داشتند و کمی جلوتر از آتشباریکم گردان388 توپخانه، یک آتشبار کاتیوشا از گردان372 گروه33 توپخانه به فرماندهی ستوان‌یکم عیسی چهارگامه (سرهنگ بازنشسته) مستقر بودند. در قسمت شمال‌غرب بستان هم یک گردان توپخانه105م‌م مستقر بود که پشتیبانی آتش یگان‌های مستقر در تنگ چزابه را فراهم ‌می‌کرد و به علت محدودیت نداشتن مهمات، حجم آتش بسیار خوبی را روی نیروهای دشمن اجرا می‌کرد. علاوه بر این یگان‌های توپخانه، توپخانه‌های 155م‌م خودکششی کمک مستقیم تیپ‌های زرهی نیز در منطقه آرایش گرفته بودند. حجم آتش در منطقه تنگ چزابه به قدری بود که نیروهای دشمن نمی‌توانستند خطوط مقدم نیروهای خودی را به خطر بیاندازند. خط دفاعی تنگ چزابه هر لحظه مستحکم‌تر می‌شد چون منطقه بسیار حیاتی و حساس بود. موفقیت به اندازه شکست خطرناک است لذا ما می‌بایست از موفقیت‌هایمان محافظت می‌کردیم.

یگان‌های توپخانه مستقر در منطقه بستان، واقعاً همچون نگینی می‌درخشیدند و هرگونه تحرک را از دشمن سلب می‌کردند. یگان‌های مانوری، بدون توپخانه اصلاً قادر نخواهند بود که از منطقه‌ای پدافند نمایند. سد آتش توپخانه است که مانع پیشروی دشمن می‌شود که نفرات آن یگان‌ها واقعاً فراموش شدگانی پر افتخار هستند.

در روزهای 5 و6/10/60 مشغول استقرار آتشبار بودیم. منطقه نسبتاً آرام و تبادل آتش توپخانه در جریان بود. همه در تلاش بودند و سنگرهای خود را مستحکم ‌می‌کردند. برای روزهای آینده، آینده‌ای نامعلوم، ولی می‌بایست کاملاً آمادگی رزمی خود را حفظ می‌کردیم. سنگرهای جدید با توجه به تجربیات جنگ بسیار با دقت و با استحکام بیشتری ساخته می‌شد. نفرات آتشبار آشنایی کامل به احداث سنگر پیدا کرده بودند و با جان و دل تلاش می‌کردند ولی من به ‌واسطه زخم ایجاد شده روی پایم که سالک بود، نمی‌توانستم راه بروم و سعی می‌کردم کمتر راه بروم تا زخم پایم که واقعاً چندش آور بود، به اندازه کافی بهبود یابد. اما در آن شرایط برایم دشوار بود چون پزشکیار یگان، استوار ابراهیم ضحاکی هر شب زخم‌های پایم را شستشو می‌داد و با تزریق آمپول گلی‌مان تین به درون زخم سعی می‌کرد من را مداوا نماید. تزریق آمپول‌ها خیلی دردناک بود و مشاهده زخم‌ها حالم را به هم ‌می‌زد. استوار ضحاکی در آن شرایط به عنوان پزشکیار واقعاً زحمات زیادی را متحمل می‌شد زیرا هر شب می‌بایست سربازان، درجه‌داران و افسرانی زیادی را که همگی سالک داشتند، مداوا می‌کرد. بیش از نیمی از نفرات آتشبار که بالای 50 نفر بودند، سالک داشتند و او با تعیین وقت قبلی برای نفرات آلوده به سنگر نفرات مراجعه و اقدامات لازم را با حوصله و با دقت تمام انجام می‌داد.

در ساعت1100روز 7/10/60 از مواضع جدید با برد بیش از30 کیلومتر مواضع دشمن را در آن سوی مرز مورد حمله قرار دادیم. ساعت1800 فرمانده توپخانه لشکر92 زرهی سرهنگ آخوندزاده به همراه سرهنگ کوچکی و سرگرد نوری از مواضع جدید گردان388 توپخانه بازدید کردند و از عملکرد نفرات خشنود بودند.

در ساعت2130 بین توپخانه‌های طرفین درگیری به وجود آمد که کم‌کم به اوج خود رسید و در ساعت2200 شب از شدت آن کاسته شد اما تک تیراندازی‌هایی تا صبح ادامه داشت. کوچک‌ترین حرکت دشمن با انواع آتش‌های موجود در منطقه پاسخ داده می‌شد که نشان از قدرت رزمی رزمندگان در منطقه داشت.

در روز 7/10/60، قرارگاه موقت عملیاتی کربلای1 با توجه به تأمین اهداف از پیش تعیین شده طی پیامی به یگان‌ها انحلال خود را اعلام و یگان‌های تحت کنترل عملیاتی را رها کرد.

 

 

 

منبع: توپخانه دوربرد  در سال 1360 ؛ اصلاني، علی اکبر،1398 ، ایران سبز، تهران

 


[1]. بیماری سالک یک عفونت انگلی پوستی است که توسط نوعی پشه خاکی به نام فلیوتوم ‌منتقل می‌شود و ایجاد ضایعه پوستی می‌کند.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده