ردای فتح-32
در این مقطع حساس، باوصف پاکسازیهای افراطی و بیاساس، تنها بازوی مسلحی که قادر به حفظ نظام نوپای جمهوری اسلامی و یکپارچگی حدود و ثغور مملکت و ممانعت قاطع از تجزیه طلبی کشور وجود داشت، نیروهای مسلح، اعم از ارتش و نیروهای انتظامیبود. اینان با تمام توان به مقابله با ضدانقلاب برخاستند. و طی ماهها مبارزه با ضد انقلابیون تجزیه طلب، آرزوی اربابانشان را برای انفکاک قسمتی از خاک کشور، ناکام گذاشتند.

چون عُمال استکبار در مقابل نیات خود، با ارتشی تا بن دندان مسلح، مواجه گردید، لذا برای از میدان خارج نمودن آن، دست به دامن توطئه‌های گوناگونی زدند. ضدانقلاب به این نتیجه رسیده بود که اگرکشوری فاقد استقلال نظامی باشد، طبعاً استقلال سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آن جامعه نیز دست خوش تحولات گوناگونی خواهد شد. حزب منحله دمکرات، که برای انفصال کردستان از پیکره هزاران ساله ایران، فعالیت مزدورانه خود را آغاز نموده بود، از همان روزهای نخست پیروزی انقلاب، مبارزه مسلحانه‌ای را به راه انداخت. با دریافت میلیون‌ها دلار از «پیمان ناتو» و ائتلاف با گروهک «پیکار»، و با بهره گرفتن از امدادهای مالی صدام حسین، هنوز 8 روز از پیروزی انقلاب نگذشته بود که به پادگان مهاباد حمله کردند و با چپاول تیپ آن شهر، 18 قبضه توپ 105 میلی متری و هزاران سلاح سبک و سنگین را غارت نمودند. در اواخر اسفند همان سال به پادگان سنندج هجوم بردند. یک ماه بعد باعث ایجاد درگیری بین مردم شهر نقده گردیدند که از دو تیره کرد و ترک زبان تشکیل شده بود. در 24 مرداد 1358 با همکاری چریک‌های کمونیستی موسوم به «فدائیان خلق»! شهر پاوه را به محاصره درآوردند، که پس از تصرف شهر بی‌دفاع، دست به کشتار فجیعی از مردم مظلوم آن دیار زدند.

سپهبد شهید صیادشیرازی در مورد اقدامات مسلحانه ضد انقلابیون گفتند: " در یک برهه از زمان، ضدانقلاب به صورت مسلحانه خودش را در: گنبد، جنگل‌های شمال، خوزستان، کردستان، آذربایجان غربی و در سیستان و بلوچستان نشان داد. که اولین نیروی آماده و «پادر رکاب» برای مقابله با آنان، ارتش بود."[1] به طوریکه روز بعد از پیروزی انقلاب، برخی از مردم گنبد به شهربانی‌ها حمله کردند. عناصر مسلح حزب منحله دمکرات به سرکردگی و تحریک عزالدین حسینی امام جمعه مهاباد در آذربایجان غربی در اول اسفند همان سال یعنی 8 روز پس از پیروزی انقلاب، به پادگان آن شهر حمله نموده و با کشتن و مجروح کردن تعدادی از افسران، درجه‌داران و سربازان جمعی پادگان، اقدام به غارت سلاح‌ها از جمله 18 دستگاه تانک، 36 قبضه توپ سنگین و هزاران اسلحه سبک و به آتش کشیدن پادگان نمودند. در همان زمان سنندج نیز کانون گسترش بحران در استان کردستان گردید.

طبعاً هنگامی‌که، جیره خواران اجانب در هر گوشه‌ای از مملکت قد علم کنند، نیروهای مسلح که پیوسته نیرویی سنتی و مقتدر و عامل ثبات منطقه بوده اند، برای گوشمالی و مجازات آنان روانه شده و کشور را از لوث وجودشان پاکسازی می‌کنند.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده است: " ولایُقیمُ الناسُ اِلّا السُّیفَ. «پاره‌ای از مردم هستند که جزء با شمشیر، اصلاح پذیر نیستند.»"[2]

امام خمینی در مورد فداکاری‌های ارتش گفتند:" ارتش سرافراز ایران اسلامی، همچون صاعقه برسر توطئه گران که در گوشه و کنار مرزها خواب تجزیه ایران را در سر پرورانده بودند، فرود آمد. و کردستان و گنبد و ترکمن صحرا، گورستان کوردلان گردید. که همه اینها از افتخارات تاریخی و فراموش ناشدنی ارتش قهرمان است."[3]

امیر سرتیپ احمد دادبین، از خاطرات خود زمانی که پادگان سردشت توسط مهاجمین ضدانقلاب در محاصره بود، از فداکاری‌های رزمندگان ارتشی چنین گفت: " فرمانده پادگان سردشت «سرهنگ مهرپویا»، حدود 9 ماه در پادگان مانده و منطقه را ترک نکرده بود. در جواب علت عدم ترک پادگان در طول 9 ماه اظهار داشت: نگران بودم که اگر منطقه را ترک کنم، در روحیه رزمندگان تأثیر منفی بگذارد. امیر دادبین در ادامه افزود: ایشان وقتی که به منطقه سردشت اعزام شد، منتظر تولد فرزندی بود. وقتی که به منزل برگشت، نوزادش 9 ماهه شده بود."[4]

سپهبد شهید صیادشیرازی در جریان ماه‌های اولیه پیروزی انقلاب گفتند: " درماه‌های بعد از پیروزی انقلاب، ارتش در وضعیتی پاکسازی شده، انقلابی و در خدمت انقلاب قرارگرفت. و همزمان، سپاه پاسداران در همان زمان در حال تشکل، آموزش، تجهیز و به وسیله ارتش جمهوری اسلامی‌ایران، در حال تقویت بود. … بنیانگذاران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ارتشیان مخلص و متعهد بودند. شهید یوسف کلاهدوز همراه شهید نامجوی انقلابی که فرماندهی دانشگاه افسری را به عهده داشت، برای پایه گذاری و تشکیل سپاه فعالیت و تلاش می‌کردند."[5]

 آیت‌الله خامنه‌ای در مورد یکی دیگر از شئونات ارتش بعد از انقلاب گفتند: "یکی دیگر از افتخارات ارتش این است که آموزش به نیروهای انقلابی، به وسیله ارتش انجام گرفت. نیروهای انقلابی ما و سپاه پاسداران ما و عناصر آبدیده رزمی‌امروز ما، از اول که مرد جنگ نبودند. رزمی‌نبودند. یعنی مرد جنگ که به معنای خروش انقلابی چرا. اما کارآزمودگی نداشتند. ارتش این مهم را عهده دار شدند. … شهید کلاهدوز که یکی از فرماندهان سطح بالای سپاه بود، این یک افسر ارتشی بود. یک جوان مؤمن ارتشی رفت داخل سپاه، برای اینکه بتواند به سپاه خدمت کند و سازماندهی رزمی‌بکند."[6]

ضدانقلابیون به این نتیجه قطعی رسیده بودند که ارتش تنها عامل مؤثر و پایداری است که قادر به حفظ و حراست از انقلاب نوپای اسلامی‌است. لذا، اولین اقدام آنان برای تضعیف ارتش، ترور «سرلشکر محمدولی قرنی» اولین رئیس ستاد مشترک ارتش به وقوع پیوست. سپس توطئه انحلال ارتش.

 مدت کوتاهی از حضور پرقدرت ارتش در مناطق جدایی طلب نگذشته بود که طوفان دسائس و توطئه‌ها درابعاد مختلف علیه این تنها بازوی مدافع توانمند انقلاب، از سوی بلندگوهای استکبار ازخارج، و اجیر شدگان بیگانه پرست داخلی وزیدن گرفت. همزمان بدبین نمودن مردم نسبت به روحانیت به سردمداری رئیس جمهور وقت، بنی‌صدر. مدتی بعد، ضدانقلابیون مترصد زمانی که ارتشیان دلسوز از اجرای کودتای «نقاب» در پایگاه نوژه همدان، جلوگیری به عمل آوردند و باعث شکست طرح آمریکایی آن شدند، بدنام کردن ارتش به اتهام کودتا را در سرلوحه فعالیت‌های ضدانقلابی خود قراردادند. توطئه دلسرد نمودن ارتش از رژیم جدید و ایجاد اختلاف و بدبینی بین ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، از دیگر اَعمال آنان محسوب می‌شد.

این گروهک‌ها در جهت تضعیف ارتش به اتهامات بی‌اساسی استناد می‌کردند از قبیل: این ارتش باتوجه به بافت طاغوتی، قادر به گام برداشتن در راستای حفظ استقلال، آزادی و نظام نوپای جمهوری اسلامی ‌نیست. لذا باید منحل و به جای آن ارتش خلقی و ارتش بی‌طبقه توحیدی جایگزین شود!

مکر آنان با صدور فرمان قاطع و تاریخی رهبر انقلاب مبنی بر اینکه: «ارتش باید پابرجا بماند، انسجام و یک‌پارچگی خود را حفظ کند، مردم از نیروهای مسلح پشتیبانی کنند» نقش برآب شد. ایشان در این مورد گفتند: " …الان [سیاست دشمنان ما] اینطوری است. یک وقت صحبت می‌کردند که این ارتش طاغوتی و مال رژیم سابق است و باید اصلاً منحل شود. خوب در مقابلش صحبت شد که نه. نباید منحل شود. خوب می‌خواستند که یک قوه بزرگی که می‌تواند کار انجام دهد از دست ما بگیرند و کنارش بگذارند، بعد بیایند سراغ روحانیون که روحانیون نباید اصلاً در امور سیاسی دخالت کنند… بعد بیایند سراغ دولت و مردم، که قوه روحانی را از آنها گرفته و مردم را از ارتش و روحانی جدا کرده و به حساب آنها برسند. دولت، رئیس جمهور و قدرت‌های دیگری که هستند از بین ببرند. چون می‌بینند که اگر اینها با هم مجتمع باشند، قدرت بزرگی است که نمی‌شود آن را از بین ببرند."[7]

 

منبع: ردای فتح؛ کاظمی، محمد، 1398، ایران سبز، تهران


[1] _ مصاحبه حضوری/ مرداد ماه 1375

[2]. وسایل الشیعه / جلد 11 ص 5

[3]. امام خمینی (ره)/ مورخه 28/1/1368

[4]. سخنرانی / قم – تاریخ 28/2/1375

[5]. مصاحبه حضوری / مردادماه 1375

[6]. ارتش در نگاه رهبر / چاپ: ارتش ج.ا.ا ص 144- سخنرانی ایشان در تاریخ 29/1/1365

[7]. رساله نوین امام خمینی (ره)/ جلد 4، صفحه 142

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده