انگشت طلایی ها – بخش چهارم
اشاره: در بخش سوم این مقاله امیر سرتیپ دوم بازنشسته دکتر سید مجتبی تهامی اشارهای به فعالیتهای تأمینی گردان در روز چهارم مهرماه سال 1359 کرد و اینکه گردان در اتخاذ تصمیمی سرنوشتساز با استقرار در جناحین شرقی عارضه حساس پل فلزی (جسر نادری) و دامنههای غربی ارتفاعات کمانه بزرگ بهعنوان تنها راهحل موجود تصمیم به پدافند از این پل و نیز گدارهای موجود در شمال و جنوب پل، که برای عبور نفرات دشمن قابلاستفاده بودند، گرفت. و اینک ادامه مقاله :

در مسیر حرکت از بخش‌هایی از عقب مواضع گروهان های دوم و سوم گردان عبور می‌کردیم و لذا بلافاصله بافرمان ((ایست)) نگهبان‌های گروهان های یادشده مواجه می‌شدیم. به‌محض اینکه صدای آشنای زنده‌یاد شهید استوار یکم احمدی که پیاده در جلو حرکت می‌کرد بلند می‌شد، بلافاصله مسئولان گروهان ها که دائماً بر اوضاع نظارت داشتند، خود را به محل می‌رساندند. تکلیف خود می‌دانم به‌طور ویژه و با نهایت احترام از شهید ستوان یارکم حسین پیری سرگروهبان شجاع گروهان دوم گردان نام ببرم که به‌محض فرمان ایست نگهبان و شنیدن صدای شهید احمدی در کمتر از چند ثانیه به نگهبان دستور داد بلند شو، خودروی گردان است. شهید پیری تا آخرین لحظه حیاتش با شجاعت و دلسوزی نقش خود را در یگانش به بهترین نحو ایفا کرد؛ یادش گرامی باد.

در توقف‌های کوتاهی که در آن شب در گروهان های دوم و سوم داشتیم به هر یک از آن‌ها مقادیری یخ، نان و میوه تحلیل گردید تا بین رزمندگان خود تقسیم کنند. سهم گروهان یکم گردان نیز به‌طور امانی تحویل گروهان دوم گردید تا به نماینده آن یگان تحویل دهند. در شرایط عادی زندگی مطالعه چنین موضوعاتی شاید امری بسیار ابتدایی و کم‌اهمیت تلقی گردد، لیکن در شرایطی که داس مرگ به دست اهریمن بدسگال جنگ سپرده می‌شود، کینه و نفرت، کشت و کشتار، یاس و ویرانگری جایگزین مهر و محبت، حیات وزندگی، امید و سازندگی می‌گردد و به‌تبع آن طرز تلقی‌ها، قضاوت‌ها و احساس انسان‌ها متفاوت می‌شود. اولین شبی بود که گردان۲۸۳ سوار زرهی در مواضع جدید خود استقراریافته بود. شرایط منطقه بسیار بحرانی بود. در اثر آتش سنگین توپخانه دشمن گروهان ارکان گردان از مواضع قبلی خود در شمال فرودگاه اضطراری و تاکتیکی سه‌راهی دهلران با هماهنگی گردان در حال جابجایی به منطقه جدیدی در شرق جاده اندیمشک به اهواز بود و مسئولان تدارکاتی آن حتی در تاریکی شب، راه ورود به مواضع جدید گروهان های رزمی را نمی‌دانستند. درنتیجه غذا در آن شب به رزمندگان گردان تحویل نشده بود دریافت مقادیر یخ نان و میوه برای آن‌ها که در اثر پنج روز درگیری مداوم با نیروهای عراقی و نیز از دست دادن تعدادی از همرزمان خود با مشکلات روحی و خستگی جسمی شدیدی مواجه شده بودند، در چنان شرایطی ازنظر روحی بسیار بااهمیت بود. سرانجام در حدود نیمه‌شب به محل استقرار گروه فرماندهی گردان که شهید دمساز معاونت وقت گردان در آنجا حضور داشت، رسیدیم و مقادیری از تدارکات محدود باقی‌مانده به عده‌های تحت کنترل گردان تحویل گردید. با پهن کردن تعدادی از پتوهای همراه بر روی زمین در بالای ارتفاعات کمانه‌ی بزرگ، با استفاده از مقداری نان، انگور و هندوانه شام را به‌اتفاق شهید دمساز و میهمانان گردان صرف کردیم. پس از صرف شام من و شهید دمساز برای سرکشی از مواضع یگان‌های جناح راست گردان و تأکید حضوری بر اهمیت حیاتی حفظ پل کرخه و مسئولیتی که گردان و همه رزمندگان آن برای سد کامل حرکت دشمن در غرب کرخه دارند، از مرحوم شهبازی و همراهان جدا شدیم و قبضه به قبضه موشک‌های تاو و سایر جنگ‌افزارهای اجتماعی گردان را در جناح راست بازدید نمودیم و با نیروها حضوراً صحبت کردیم.

از حدود ساعت 3:30 بامداد صدای شلیک توپخانه‌های دشمن بلند شد و برق دهانه‌های توپخانه‌های عراقی تمامی منطقه واقع در شرق ارتفاعات علی گره زد از شمال تا جنوب را روشن می‌ساخت؛ لیکن هیچ‌کدام از گلوله‌ها به منطقه گردان  اصابت نمی‌کرد، زیرا هنوز ثبت تیری روی مواضع گردان نداشت. به‌اتفاق شهید دمساز پس از صحبتی که با تعدادی از درجه‌داران گروهان سوم داشتیم پیاده به‌سوی گروه فرماندهی گردان به راه افتادیم. مرحوم شهبازی از شدت خستگی روی پتو پهن‌شده بدون اینکه رواندازی داشته باشد به خواب عمیقی فرورفته بود؛ به‌نحوی‌که من ترجیح می‌دادم مزاحم خواب وی نشوم. حدود ۱۰ دقیقه تحمل کردیم. مرحوم دمساز پیشنهاد کرد هر طوری شده تا قبل از توقف آتش دشمن و یا روشن شدن هوا فرمانده تیپ را بیدار کنیم تا با مشاهده برق دهانه‌های توپخانه‌های در حال شلیک عراقی استعداد آن‌ها را برآورد کنند. به هر صورت حدود ساعت ۴ صبح مرحوم شهبازی را بیدار کردیم. با مشاهده شلیک‌های پرحجم توپخانه‌های عراقی و مشکلات و نارسایی‌های موجود منطقه مرحوم شهبازی بسیار مضطرب و نگران گردید. پیشنهاد کردم با توجه به حساسیت شرایط موجود به اقامت خود در گردان۲۸۳ ادامه دهند و یادآور شدم مخابرات گردان از تمام امکانات ارتباطی لازم برخوردار است و ضمن ارتباط مستقیم و لحظه‌به‌لحظه تله تایپی و تلگرافی با لشکر و با برخورداری از آتلیه رمز در قالب دستور کارگروه مخابرات نزاجا، مراتب به گوش بودن آن نیز به‌طور منظم مورد کنترل قرار می‌گیرد و در شرایط اضطراری در صورت بروز مشکلات ارتباطی با لشکر مستقیماً می‌تواند ارتباط اضطراری خود را با نیروی زمینی برقرار کند. مرحوم شهبازی پیشنهادم را برای اقامت موقت در گردان پذیرفتند و با روشن شدن هوا سرگرد لهراسپی و ستوان یکم خطایی زاده در صبح روز پنجم مهرماه سال ۱۳۵۹ به سمت یگان خود حرکت کردند تا مقدمات اجرای پاتک و تصرف سرپلی را در غرب رودخانه کرخه فراهم سازند. یکی از هفت دست دستگاه نفربر ام۵۷۸ پست فرماندهی موجود در گردان در اختیار مرحوم شهبازی قرار گرفت و تا صبح روز نهم مهرماه ۱۳۵۹ که پاتک موفقیت‌آمیز یگان‌های تیم با عبور از خط گد ۲۸۳ برای گرفتن سر پل در غرب رودخانه اجرا گردید در کنار پست فرماندهی گردان و با ارائه رهنمودهای لازم بر نحوه اجرای عملیات حماسه‌سازان گردان و وضعیت منطقه نظارت داشتند و چند گزارش نیز درزمینه کمبودهای موجود در منطقه توسط ستاد گردان تهیه و از طریق من مخابرات گردان به لشکر ارسال گردید.

 

منبع: مجله صف شماره 359، مهر 1389، ساعس اجا، ص54

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده