خدا میداند با چه حالی برگشتیم – بخش هشتم
اشاره: در بخش هفتم از این گفتوگو امیر دریادار دکتر حبیبالله سیاری در خصوص نحوه پاکسازی دهانه خور موسی از مینهای رهاشده توسط ارتش بعثی عراق و ابتکاری که نیروی دریایی در این خصوص به خرج داد، صحبت کرد. بعلاوه در خصوص ابتکاری که این نیرو برای استفاده از بویهها در انهدام موشک های شلیک شده دشمن انجام داد، را بازگو کرد. و اینک ادامه گفتوگو:

ما در کشتی‌های تجاری هم تیم مستقر می‌کردیم. روی سینه و پاشنه کشتی توپ ۲۳ میلی‌متری بود و روی پل فرماندهی دوش‌پرتاب و دوشکا می‌گذاشتیم. این در آب‌های آزاد اشکال دارد اما ما در شرایط جنگی بودیم و باید از این کشتی‌ها دفاع می‌کردیم و می‌جنگیدیم و گاهی هم خودمان کشتی‌ها را هدایت می‌کردیم چون خارجی‌ها حداقل مقاومت را در روی کشتی از خود نشان می‌دادند. گاهی از ۲۰ نفر خدمه کشتی پنج نفر باقی می‌ماند و باقی‌شان می‌رفتند. در این شرایط ما خودمان ناگزیر بودیم کشتی‌ها را هم حرکت دهیم و این کار را تا آستانه بندرگاه انجام می‌دادیم و بعد هم متوقف می‌شدیم و از افسران ناوبر آن‌ها می‌خواستیم که بیایند و کشتی را به سمت بندر حرکت دهند.

در اسکورت، یدکش مسلح همراه می‌کردیم. قایق‌های تندرو در اطراف بودند. روی کشتی هم سامانه‌های مختلف می‌گذاشتیم و همه این‌ها دست‌به‌دست هم می‌دادند تا ۱۰ هزار کشتی به‌سلامت حرکت کنند. البته از بالگردهای هوانیروز هم استفاده می‌کردیم. این‌ها تاو داشتند و اهداف را با دقت بیشتری می‌زدند.

  • نیروی دریایی یک ابتکار بزرگ در دریا به خرج داد و آن طراحی و اجرای عملیات مشترک با حضور نیروی هوایی بود که این کار ظاهراً در نیروی رزمی۴۲۱ انجام گرفت که حاصل درخشانش عملیات مروارید بود. دراین‌باره چه توضیحی می‌فرمایید.

مرکز کنترل جنگ در نیروی دریایی، نیروی رزمی۴۲۱ بود که در بوشهر مستقر بود. بعدها مرکز مشابهی برای عملیات اسکورت ایجاد شد و یک مرکز عملیات دریا ساحل را در بندرعباس ایجاد کردیم که دریا ساحل هم تحت کنترل عملیاتی۴۲۱  بود. نیروی رزمی۴۲۱ درواقع ستاد تاکتیکی نیروی دریایی بود. ما در سازمانمان فرماندهی تاکتیکی داریم که الآن قرارگاه مقدم نیروی دریایی یا ناوگان جنوب همان سازمان فرماندهی تاکتیکی است. طراحی‌های ابتکاری عملیات مشترک هم در همین ستاد صورت می‌گرفت. البته نیروی دریایی در هرجایی که حاضر باشد ارشد منطقه است و سایر نیروها در کنترل نیروی دریایی هستند.

  • اینکه گفته می‌شد ما با دست‌خالی می‌جنگیدیم، درست است؟

این را می‌شود تفسیر کرد. این‌که در عملیات اسکورت و مروارید و یا در حفظ سیادت دریایی موفق بودیم ارتباط مستقیم با تجهیزات دارد. چون نیروی دریایی یک نیروی تجهیزات محور است و نیروی مؤمن با این تجهیزات است که موفق می‌شود. دشمن برآورد کرده بود که با خروج مستشاران خارجی، یگان‌های شناور ما از کار خواهند افتاد. چون کارکنان ما اجازه کاری به‌جز کاربری نداشتند. طبیعتاً ما که اجازه ورود به بحث نرم‌افزاری را تا آن روز نداشتیم، نباید موفق می‌شدیم، این یگان‌ها را عملیاتی نگاه‌داریم. اما اینجا ایمان و تعهد بچه‌ها به کارآمد. وقتی مستشاران رفتند ابتکارات و خلاقیت‌ها نیروی ما را فعال نگاه داشت. اما بحث دست‌خالی را این‌گونه می‌توان تفسیر کرد؛ درحالی‌که همه‌چیز به دشمن می‌دادند کسی چیزی به ما نمی‌داد. در نیروی دریایی ما برای عملیاتی نگاه‌داشتن ناوچه قطعات لازم داشتیم اما کسی این قطعات را به ما نمی‌دهد. اما ما منتظر کمک کسی نماندیم و نهضت قطعه‌سازی به داد ما رسید و بعد هم سامانه سازی و این را می‌شود دست‌خالی برداشت کرد و در چنین شرایطی پشتیبانی با خودمان بود و خودمان باید این‌ها را تأمین می‌کردیم وگرنه ما دست‌خالی نبودیم؛ ما ناوچه موشک‌انداز داشتیم. البته این علم و رسیدن به دانش استفاده از ناوچه با دست‌خالی صورت گرفت.

  • در پایان این گفتگو اگر اجازه بدهید دوباره به خرمشهر بازگردیم و می‌خواهیم بدانیم چگونه و در چه شرایطی از خرمشهر عقب‌نشینی کردیم؟

البته به نظر من ما عقب‌روی کردیم. عقب‌نشینی یعنی اینکه تحت‌فشار دشمن هیچ راهی نداشته باشیم. ما به این‌طرف رودخانه که آمدیم هم دشمن را رها نکردیم و به دنبال موقعیت تسلط بودیم. این حرکت علت داشت و اینکه در شمال خرمشهر وقتی این‌همه تجهیزات و نیرواردشده و ما نفر و تجهیزات کافی نداشتیم. جنگ در خرمشهر جنگ میلی‌متری بود. یک ثانیه در خرمشهر صدای گلوله قطع نشد و ۳۴ روز کوچه به کوچه و خیابان به خیابان و خانه به خانه جنگیدیم. من به همراه ناخدا صمدی آخرین نفراتی بودیم که با چشم گریان از خرمشهر بیرون آمدیم. ده روز آخر را چیزی نداشتیم. آن‌ها پل را می‌زدند و نمی‌شد روی رودخانه هم تردد کرد. ما مهمات مان و تفنگ مان را از دشمن می‌گرفتیم. غذای ما کنسروهای مغازه‌های خرمشهر بود که با انفجار در خیابان‌ها ریخته شده بود. آش آب آشامیدنی را فقط در سیفون دستشویی‌های یافت. از ساعت ۷ شب تا ۴ صبح با سختی توانستیم قوای رزمی‌مان را از خرمشهر خارج کنیم و این‌ها حاضر نبودند از خرمشهر خارج شوند. به‌سختی مجابشان کردیم تا بیایند و از آن‌طرف دفاع کنند. دشمن هم از ترس بازگشت ما، پل روی رودخانه را که می‌توانست برای عبور به آبادان استفاده کند منهدم کرد. اما ما آن‌طرف رودخانه مستقر شدیم و سنگر گرفتیم.

  • بعد از سقوط نیمه غربی خرمشهر، آیا شهر را به حال خودش رها کردید تا موعد عملیات بیت‌المقدس در ۱۹ ماه بعد برسد یا اینکه در این مدت هم در خرمشهر با دشمن درگیر می‌شدید؟

مگر می‌شود دشمن را به حال خودش گذاشت. قوی‌ترین سنگرها و کانال‌ها را دشمن در خرمشهر ایجاد کرده بود، چون زیر فشار ما بود. ما آن‌ها را رها نمی‌کردیم و مرتب با خمپاره و توپ و نفوذ به آن‌ها تلفات و ضایعات وارد می‌کردیم. در تمام این مدت فشار و تک و پاتک بود. آن دفاع ۳۴ روزه مقطعی بود اما در تمام این مدت هم دفاع ادامه داشت. ما در تمام نخل های جزیره آبادان هم به‌شدت دفاع کردیم و مستقر بودیم.

  • بعد از ۱۹ ماه برگشتید چه اتفاقی در زمان ورودتان افتاد؟

خدا می‌داند که با چه حالی برگشتیم. ما از حفار وارد شدیم و به سمت خرمشهر حرکت کردیم. در حقیقت ما از همان نقطه که خارج‌شده بودیم، بازگشتیم. چون برایمان یک آرزو شده بود. ناراحت بودیم و این بازگشت برای بچه‌های ما یک آرزو بود. ما از چند کیلومتر بالاتر وارد شدیم و باوجوداینکه در روز سوم خرداد به‌شدت درگیر جنگ بودیم رفتیم و از همان‌جا که خارج‌شده بودیم وارد شدیم. امروز در آن نقطه پل جدیدی را به نام پل شهید جهان‌آرا ساخته‌اند. اینجا محل ورود ما بود. ۳۴ روز در زمان دفاع از خرمشهر باروحیه انقلابی جنگیده بودیم، بهترین دوستانمان و هم‌رزمانمان را در آنجا تقدیم انقلاب کردیم.

شهدای تکاور، نیروهای معمولی نبودند. همه شهدا عزیزند، اما این‌ها می‌توانستند هرکدام با دو گردان دشمن بجنگند. این‌ها بهترین دوستان و هم‌رزمان ما بودند. برای ما که بعد از این‌همه جنگ در خرمشهر جنگیده بودیم ، وضعیت آن روزمان غیرقابل وصف است. ما با اشک و خون از خرمشهر خارج شدیم و حالا هم باز با چشم گریان و این بار با سجده شکر بازمی‌گشتیم و این وضعیت ویژه و وصف‌ناپذیر بود. ماکسانی را در خرمشهر از دست دادیم که درباره این‌ها می‌توان کتاب‌ها نوشت امثال میرزا حسینی، مرادی، مختاری، شعبانی، رجبی و… که اگر این‌ها و سایر شهدا نجنگیده بودند استقلال امروز را نداشتیم و امیدواریم که جوان‌های امروز این را قدر بدانند.

 

منبع: مجله صف شماره 359، مهر 1389، ساعس اجا، ص122

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده