انگشت طلایی ها – بخش سوم
اشاره: در بخش دوم این مقاله امیر سرتیپ دوم بازنشسته دکتر سید مجتبی تهامی اشارهای مختصری از شروع فعالیتهای تأمینی گردان283 سوار زرهی کرد. و اینک ادامه مقاله :

گروهان ارکان گردان به فرماندهی ستوان دوم ابراهیم منحوش برای رعایت کامل و همه‌جانبه مسائل ایمنی و سهولت و حفظ مداومت در آماد رسانی آن به یگان‌های خط مقدم گردان در شرق جاده اندیمشک به اهواز و نزدیک به سه‌راهی فرودگاه تاکتیکی نیروی هوایی که به سه‌راهی ((دهلران)) معروف است،  مستقر گردید و به‌استثنای شرایط بحرانی اولین شب استقرار در مواضع پدافندی جسر نادری، مأموریت آماده رسانی خود را در سخت‌ترین شرایط همیشه به نحو مطلوبی اجرا می‌کرد. موضوع مهمی که در نحوه استقرار گردان در مواضع پدافندی اثرگذار شد و تشریح اجمالی آن را به‌عنوان یک اندوخته مثبت آموزش نظامی امری وجدانی و ضروری می‌دانم، تجاربی بود که عملاً به هنگام خدمت در تیپ۲ لشکر۹۲ با مشارکت در تمرینات  صحرایی تیپ۲ و یگان‌های آن و نیز در اثر مشاهدات به هنگام برگزاری آزمون‌های عملی مشاغل  سرتیپی رسته زرهی توسط نیروی زمینی در سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ کسب کرده بودم.

 نیروی زمینی در سال‌های موردنظر تیپ۲ لشکر۹۲ زرهی و منطقه غرب رودخانه کرخه تا دشت عباس را برای اجرای آزمون تعیین کرده بود و هرسال بالغ‌بر ده نفر از سرهنگ‌های رسته زرهی را که محل سرتیپی داشتند، در قالب برنامه مشخصی در هر ۴۸ ساعت یک‌بار عصرها دو نفر از آن‌ها را با قطار وارد اندیمشک می‌کرد و پس از استقرار آن‌ها در مهمانسرای پایگاه وحدتی تک‌تک آن‌ها را به‌طور جداگانه و موقت در سمت فرمانده تیپ2 که به سرپرستی معاونت سازمانی تیپ در تمام مدت بایگان‌های مانوری تیپ در منطقه عمومی ارتفاعات ((علی گره زد)) استقرار داشت، قرار می‌داد و با ابلاغ مأموریت نحوه عملکرد آن‌ها در فرآیندهای ترتیب توالی کارهای فرماندهی و ستاد و اعمال روش رهبری عده‌ها در قالب شورهای ستادی و تمرینات عملی و اجرای یکی از انواع عملیات آفندی، پدافندی و یا تأخیری و نیز قدرت تصمیم‌گیری آن‌ها را با ایجاد وضعیت‌های بحرانی فرضی مورد ارزیابی و ثبت و ضبط قرار می‌داد و این‌جانب نیز در سمت‌های مختلف اجرایی در تمام مدت برگزاری آزمون در جوار هیئت برگزارکننده و آزمون‌شوندگان بودم. لذا به‌طور حضوری آموزش‌های زیادی را فراگرفتم.

ازجمله نسبت به بهترین معابر وصولی منطقه و خطرناک‌ترین معابر نفوذی، بهترین مواضع تأخیری بهترین، مواضع پدافندی و محل‌های گدارهای موجود رودخانه کرخه در منطقه عملاً آشنایی پیدا کردم، و حتی محل سنگرهای تهیه‌شده در سال‌های موردبحث در دامنه ارتفاعات کمانه بزرگ را با چشم می‌دیدم و لذا در عصر روز چهارم مهر ۱۳۵۹ سوابق ذهنی و تجارب قبلی برای استفاده صحیح از زمین و نیز وجود آگاهی نسبت به محل مواضع تهیه‌شده قبلی برایم بسیار مؤثر واقع گردید. حتی تعداد زیادی از سنگرهای قدیمی مورداستفاده رزمندگان گردان قرار گرفتند و یکی از سنگرهای خودروهای شنی داری که در همان سال‌ها تهیه‌شده بود و به‌عنوان دیدگاه و مقر فرمانده گردان برای هدایت عملیات مورداستفاده گردان قرار گرفت.

در عصر روز چهارم مهر ۱۳۵۹ و درحالی‌که ساعاتی از شب گذشته بود در مسیر حرکت از مواضع جناح چپ گردان به سمت مواضع جناح راست آن به‌اتفاق شهید استواریکم احمدی، متصدی بیسیم و سرباز آستانه، راننده خودرو با چراغ خاموش وارد پادگان پای پل شدیم. این پادگان در دامنه شرقی ارتفاعات کمانه بزرگ قرار دارد و از عصر روز چهارم مهر ۱۳۵۹ در اثر شرایط بحرانی منطقه، برق آن قطع‌شده بود و نیروهای مستقر در آن از پادگان به محل دیگری نقل‌مکان کرده بودند. پس از ورود به پادگان در تاریکی شب به‌طور غیرمنتظره‌ای در جلوی پاسدارخانه تعطیل‌شده پادگان با مرحوم سرهنگ ستاد امرالله شهبازی که در تاریخ دوم مهر ۱۳۵۹ به‌عنوان فرماندهی تیپ۲ به منطقه واردشده بود و سرگرد لهراسبی فرمانده گردان۲۵۶ تانک و ستوان یکم خطایی زاده یکی دیگر از افسران گردان درحالی‌که در داخل دو دستگاه جیپ بی‌سیم دار رو بازنشسته بودند، ملاقات کردیم. طبق اظهارات مرحوم شهبازی و همراهان هر نفر سه نفر در اقدامی شجاعانه درصدد برآمده بودند تا در شرایط بحرانی عصر آن روز با استفاده از باتری‌های خودروهای خود تی ان تی های از قبل بسته‌شده به پل را دچار انفجار کنند و برای جلوگیری از عبور نیروهای دشمن پل را منهدم سازند؛ که موفق به ایجاد انفجار نشده بودند و از خطر عبور شبانه نیروهای عراقی از پل و حرکت به‌سوی تأسیسات منطقه بسیار نگران و مضطرب بودند. این در شرایطی بود  که سرگرد لهراسبی با پای گچ گرفته‌شده، شدیداً با محدودیت حرکت مواجه بود و هیچ‌کدام از ما از تاریخ ۳۱ شهریورماه سال ۵۹ لحظه‌ای آرام نگرفته بودیم و مرحوم شهبازی نیز از دقایق اولیه ورود به تیپ تا آن لحظه تلاش مداوم و بی‌وقفه‌ای را برای هدایت تیپ۲ در عملیات تأخیری به کار گرفته بود و بسیار خسته و مضطرب بود.

برای رفع اضطراب و نگرانی آن‌ها چگونگی استقرار گردان در جناحین پل و مواضع مشرف‌به آن و منطقه جسر نادری در شرق رودخانه و نیز نحوه استقرار شبانه سربازان مسلح به آرپی‌جی7 و گروه تفنگدار در ساحل غربی پل را برای جلوگیری از حرکت شبانه نیروهای عراقی به سمت پل تشریح کردم و تا حدودی نگرانی مرحوم شهبازی برطرف گردید. با توجه به اینکه در تاریکی شب حرکت خودروها با چراغ خاموش مشکل بود، پیشنهاد کردم شب را در گردان۲۸۳ سپری کنند که موردقبول واقع گردید. مواضع گردان در حدود ۳۰۰ متری غرب پادگان قرار داشت ولی با توجه به پستی‌وبلندی‌های موجود حرکت خودروها تنها از طریق جاده انشعابی خاکی امکان‌پذیر بود که ۵۵۰ متر تا ۶۰۰ متر طول داشت. در تاریکی شب تعداد سه یا چهار قطعه از پتوهای سربازی پاسدارخانه را به‌عنوان زیرانداز برداشتیم. در همین لحظه یک دستگاه وانت نیسان با چراغ خاموش وارد پادگان گردید، که محموله‌ای از نان، یخ، انگور و هندوانه را از دزفول برای نیروهایی که قبلاً در پادگان مستقر بودند به همراه داشت و وقتی متوجه نقل‌مکان آن‌ها شد تا آنجا که مقدور بود بنا به اصرار راننده نیسان از محموله‌های آن روی سه دستگاه جیب موجود ما بارگیری گردید و ضمن خداحافظی با راننده نیسان و قدردانی از نامبرده درحالی‌که شهید استوار احمدی به حالت پیاده در جلوی حرکت می‌کرد و سرباز آستانه در سمت راست و جلوی شیشه روی درب موتور جیپ نشسته بود و خودم رانندگی می‌کردم.

با حرکت بسیار آهسته به سمت مواضع گردان در دامنه‌های غربی ارتفاعات کمان بزرگ حرکت کردیم و خودروهای میهمانان گردان نیز با چراغ خاموش پشت سر خودرو گردان به راه افتادند.

 

منبع: مجله صف شماره 359، مهر 1389، ساعس اجا، ص54

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده