جهنم تکریت؛ خاطرات سرهنگ آزاده مجتبی جعفری (36)
ادامه حفاری مشکلات فراوانی را به وجود آورد. ابتدا ورود آب یکی از دوشهای حمام قدیمی به داخل تونل فرعی بود که با هماهنگی مسئول حمام و پذیرش عراقیها، دوش را غیرقابل استفاده اعلام کردند. تونل کنده میشد و خاک حاصل از تونل اصلی، به داخل مخزن ریخته میشد؛ آنگاه توسط تانکر فاضلاب تخلیه میشد.

خرابی تانکر، زمینه را برای یک واقعه و کشف فعالیت‌ها آماده کرد. چند روزی که تانکر خراب بود، مخزن فاضلاب پر شد و آب اضافی، به‌طور خودکار به‌طرف تونل اصلی هدایت شد. فاضلاب آن‌قدر بالاآمده بود که محمود، با سطل، آن را | تخلیه و بین سیم‌های خاردار پخش می‌کرد. عدم تخلیه فاضلاب، در ابتدا گاز حاصل را به داخل تونل اصلی فرستاد و براثر روشن کردن کبریت، گاز مشتعل شد که بلافاصله اثرات آن از بین رفت. احتمال خفگی و بسته شدن تونل فرعی، کار را تعطیل کرد. فشار ارشد اردوگاه برای تعمیر ماشین مؤثر واقع شد و مدتی بعد، فاضلاب تخلیه شد و کار کندتر از گذشته شروع شد. دیگر حفارها سه نفر بودند که به‌نوبت کار می‌کردند. خرابی متعدد تانکر بارها باعث نفوذ آب به تونل شد که وقت زیادی تنها جهت ترمیم خرابی به وجود آمده تلف شد. هوای سرد زمستان ۱۳۶۸ و انتظار طولانی حفارها برای خروج از تونل، هنگامی‌که نگهبان‌ها در محل ورودی اُتراق می‌کردند، موجب بیماری و سرمازدگی بچه‌ها شد. فرورفتن در لجن‌های فاضلاب برای مسدود ساختن محل نفوذ فاضلاب اضافی، ترمیم دیوارها و ایجاد سوراخ‌هایی برای ورود هوا، اندازه‌گیری میزان پیشروی و سمت صحیح تونل، همگی از اعمال سختی بود که تنها با صبر و استقامت انجام می‌شد و مهم‌تر از همه، مخفی نگه‌داشتن کار از چشم اسرایی بود که به خاطر بیکار بودن، در کار همه دخالت می‌کردند. به‌علاوه، کمبود ویتامین و مواد غذایی، توان کار را بسیار کم می‌کرد.

تونل کنده می‌شد و با پر شدن مخزن شماره ۳ که به علت ریختن بیش‌ازحد خاک پیش‌آمده بود، باید فکر جدیدی می‌کردیم. پر کردن مخازن بعدی، کار عاقلانه‌ای نبود. بهترین راه، تخلیه خاک پشت توالت قدیمی و در محل باغچه کوچکی بود که محمود برای خودش درست کرده بود. این کار با حلب‌های کوچک روغن صورت می‌گرفت و بعدها به بهانه مرغوب بودن خاک آن، خاک اضافی، با اجازه عراقی‌ها به داخل باغچه‌های دیگر ریخته می‌شد. تونل کنده می‌شد. زمان می‌گذشت وزندگی در اردوگاه ادامه داشت.

برزخ زندگی در عراق آرام‌آرام طولانی می‌شد. ایام نوروز سپری شد و ماه رمضان آغاز شد. جعفر از اردوگاه قبلی‌اش برای ما صحبت‌هایی کرده بود؛ خصوصاً از ماه رمضان. او می‌گفت در اردوگاه11 در هر آسایشگاه هشتاد نفر بودیم که از این تعداد، تنها چند نفر به دلایل خاصی روزه نمی­گرفتند. آن­ها هم هنگام ظهر خجالت می­کشیدند که برای خودشان غذا بگیرند. بقیه روزه­دار بودند و این مطلب برای عراقی‌ها بسیار عجیب به نظر می­رسید.

چند روز قبل از شروع ماه رمضان، با عده­ای از بچه­ها صحبت کردم. نظرم این بود که با وضعیت رفتاری اسرای ایرانی، عده افراد روزه‌بگیر، بسیار کمتر از آن تعدادی است که بتوان روی آن حساب کرد. به‌هرحال ماه رمضان نزدیک شد و با همکاری و هماهنگی ارشدها آمارگرفته شد. از کل چهارصد نفر اردوگاه، حدود 230 نفر ثبت‌نام کردند که روزه می­گیرند.بیشترین تعداد از آسایشگاه ما بود و کمترین تعداد از آسایشگاه7 بود. آمار هرچند مطلوب نبود اما مأیوس‌کننده هم به نظر نمی­رسید. شب اول ماه رمضان فرارسید و من به‌عنوان سحرخیز آسایشگاه، دو ساعت قبل از اذان صبح، مشغول گرم کردن برنج پخته‌شده ظهر شدم. با هیتر بزرگی، آب داخل سطل را جوش آوردم و ظرف برنج را روی آن قراردادم. حرارت حاصل از بخارآب، غذا را گرم کرد. پس از گرم شدن غذا نفرات روزه­گیر را صدا زدم و مشغول خوردن سحری شدیم. بعد از اذان صبح و خواندن نماز چرتی زدیم و برای آمار صبح بیدار شدیم. به‌مرور، فعالیت­ها، به شکل چشم­گیری کاهش یافت و سایه خریدار بیشتری پیدا کرد.ظهرها، غذا گرفتن روزه­خوارها دیدنی بود. ازآنجایی‌که مسئول آشپزخانه خودش روزه­ نمی­گرفت. به نظر می­رسید در تقسیم غذا نیز انصاف را رعایت نمی­کند و بیشتر دلش به حال روزه­خوارها می­سوزد تا روزه­بگیرها.

ما هم که در نانوایی کار می‌کردیم، در گرمای آغاز بهار نوبت‌های پخش را کم کردیم و به هر صورت، مشغول پخت نان بودیم. روز اول سپری شد و غروب بعد از آمار، به داخل رفتیم. روزه‌دارها خوشحال از یک روز روزه ماه رمضان و آرزو و دعای آزادی سریع اسیران به افطار نشستند و مشغول خوردن غذا شدند.

تلویزیون، برنامه مذهبی پخش می‌کرد. هرکسی مشغول کاری بود و عده‌ای روی زمین روبه روی تلویزیون مشغول تماشا بودند. یک‌ساعتی هم یک جزء قرآن به‌صورت ترتیل از تلویزیون پخش شد. بعد ده تا بیست‌نفری سنتورزن با یک گروه خواننده مشغول شدند. این حدفاصل برنامه‌های مخصوص ماه رمضان با برنامه‌های دیگر بود.

 

منبع: جهنم تکریت، جعفری، مجتبی، 1375، سوره مهر، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده