انگشت طلایی ها – بخش اول
امیر سرتیپ دوم بازنشسته دکتر سید مجتبی تهامی | امیر سرتیپ دوم بازنشسته دکتر سید مجتبی تهامی ازجمله افسران دلیر و فداکار ارتش جمهوری اسلامی ایران است که در ابتدای جنگ تحمیلی و در سمت فرماندهی گردان ۲۸۳ زرهی نقش عمدهای در سدکردن پیشروی دشمن در محور شمالی جبهه جنوب ایفا کرده است.

متوقف ماندن ارتش عراق در آن‌سوی رودخانه کرخه همیشه یکی از سؤال‌های جدی در محافل نظامی به‌ویژه مراکز آموزشی بوده است و شاید هنوز درحالی‌که بیش از ۲۰ سال از خاتمه دفاع مقدس ملت ایران می‌گذرد کمتر کسی باشد که بداند گردان سوار زرهی ۲۸۳ و البته با پشتیبانی هوایی خلبانان تیزپرواز و جان‌برکف نیروی هوایی و نیز آتش توپخانه نیروی زمینی چه نقش بی‌بدیلی را در جلوگیری از عبور دشمن از رودخانه کرخه ایفا کرده است. گردان ۲۸۳ سوار زرهی و نیروهای ایثارگر و فداکار آن  در آن دوران تحت فرماندهی امیر تهامی قرار داشته‌اند. فرماندهی که هنوز از نیروهای تحت امر خود قدر شناسانه با بزرگی و عظمت یاد می‌کند و فروتنانه سهم تک‌تک آنان را در خلق این پیروزی بزرگ بسیار بیشتر از خود می‌داند. سخن را کوتاه می‌کنیم و عنان قلم را به دست توانای امیر تهامی می‌دهیم که پس از جنگ با سلاح قلم و اندیشه در میدان علم به جهادی بزرگ‌تر مشغول است و فرزندان این مرزوبوم از دانش و تجربیات او در مراکز آموزشی کشور و به‌ویژه دانشگاه عالی علوم دفاعی بهره‌ها می‌گیرند.

پس از طی دوره دانشکده فرماندهی و ستاد در سال ۱۳۵۸ به لشکر ۹۲ زرهی اهواز منتقل شدم. از بدو ورودم به لشکر از ۲۴ تیر ۱۳۵۸ تا ۱۶ تیر ۱۳۶۱ مسئولیت فرماندهی گردان ۲۸۳ سوار زرهی را عهده‌دار بودم. گردان 283 سوار زرهی در زمره قدیمی‌ترین گردان‌های سوار زرهی  است که برای اولین بار در ارتش ایران تشکیل‌شده است و از سوابق عالی درزمینه های آموزشی، انضباطی و عملیاتی برخوردار است. مدت مسئولیت من در گردان ۲۸۳ با شروع مأموریت‌های مرزی و جنگی گردان مقارن گردیده بود و در زمره افتخارآمیزترین لحظات و مقاطع دوران ۳۰ ساله خدمت سربازی من قرار دارد. اولین مأموریت عملیاتی واگذاری به گردان، تقویت پاسگاه‌های مرزی در جنوب غربی اهواز از پاسگاه طلاییه قدیم در شرق هورالعظیم تا پاسگاه کیلومتر ۲۵ در مقابل پاسگاه زید عراق بود که از اسفندماه سال ۱۳۵۸ آغاز گردید و تا مردادماه سال ۱۳۵۹ ادامه داشت.

دومین مأموریت گردان ،عملیات نیروی پرده پوشش لشکر ۹۲ بود که در عصر روز پانزدهم شهریورماه سال ۱۳۵۹ ابلاغ گردید و گردان با تلاش بدون وقفه اقدام به درخواست وسایل نقلیه موردنیاز، بارگیری مهمات بار مبنا، ،مهمات ذخیره عملیاتی، خواروبار ۱۵ روزه، تانک‌ها و خودروهای شنی دار و سایر اقدامات ضروری دیگر کرد. گردان با کسری شدید نیروی انسانی مواجه بود. به‌عنوان‌مثال از تعداد ۳۰ نفر افسر سازمانی در گردان تنها ۹ نفر موجود بود و در ستاد گردان به‌غیراز خودم حتی یک نفر افسر موجود نبود. به‌هرحال آزمون بسیار سختی در انتظار گردان بود و گردان به یاری خداوند بزرگ و با کمک کارکنان فداکار و مسئول خود و در سایه تلاش بدون وقفه تا ظهر روز ۱۹ شهریورماه سال ۱۳۵۹ آمادگی خود را برای حرکت، کسب کرد و در ساعت ۱۷ همان روز پادگان شماره یک اهواز را به‌قصد محل مأموریت ترک کرد. با توجه به مشکلات، گردان شب را در ((عبدل خان)) توقف کرد و بامداد روز ۲۰ شهریورماه سال ۱۳۵۹ از عبدل خان به مقصد ((عین خوش)) حرکت کرد و در ظهر همان روز وارد عین خوش گردید.

پس از سه روز شناسایی مداوم، حدود مناطق واگذاری به گروهان مشخص شد و سرانجام گروهان های رزمی گردان در بامداد روز ۲۴ شهریورماه سال ۱۳۵۹ به سمت مواضع خود حرکت و تا ظهر همان روز استقرار یافتند و در قالب نیروی پرده پوشش لشکر مأموریت خود را آغاز کردند.

طی مدت ۳۷ ماه و ۲۲ روز خدمتم در گردان ۲۸۳ سوار زرهی در عملیات تأمینی، تأخیری، پدافندی و آفندی متعددی شرکت داشتم.گردان ۲۸۳ همواره در اجرای مأموریت‌های خود موفقیت‌آمیز عمل می‌کرد. البته افسران درجه‌داران و سربازان شجاع و متعددی طی عملیات مختلف گردان به شهادت رسیدند و تعداد زیادی نیز مجروح و جانباز شدند. گردان ۲۸۳ در زمره عده‌های لشکر است و در تمامی زمینه‌های امور اداری و آمادی و حتی اکثر امور عملیاتی خود مستقیماً با لشکر در ارتباط است. تیراندازان موشک‌اندازهای تاو گردان، با توجه به حماسه‌هایی که می‌آفریدند و درجات تشویقی پیشنهادی گردان برای آن‌ها ، به‌عنوان انگشت طلایی‌های لشکر شهرت یافته بودند. خاطرات عدیده‌ای از دوران خدمتم و افتخارآفرینی‌های رزمندگان گردان دارم ولی افسوس تشریح همه آن‌ها با توجه به محدودیت‌های زمانی موجود برایم مقدور نیست. لذا تنها به تشریح اجمالی خاطره‌ای از شروع مأموریت تأمینی گردان و حماسه‌آفرینی آن در هفته‌های ابتدایی آغاز جنگ تحمیلی به شرح زیر اکتفا می‌کنم.

 

منبع: مجله صف شماره 359، مهر 1389، ساعس اجا، ص54

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده