جهنم تکریت؛ خاطرات سرهنگ آزاده مجتبی جعفری (35)
آغاز اولین اندیشههای فرار بهروزهای آخر سال ۱۳۶۷ برمیگردد . در مورداجرای این نقشه، بهجز افراد مسئول، شخص دیگری خبر نداشت. به من هم نگفته بودند؛ اما بعدها خیلی از مسائل آشکار شد.

سیم‌های خاردار اطراف که ابتدا چند رشته کوتاه بود، تبدیل به توده‌ای فشرده و طولانی از انواع حلقوی و ردیفی شد که عبور از غیرممکن می‌نمود؛ ضمن اینکه در قسمت‌های حساس، با کاشتن مین­ها، زمین را نیز مسلح کرده بودند. وضعیت نگهبانی تعریف چندانی نداشت. سه نفربر چرخ‌دار نیز در اختیار نگهبان‌ها بود که بیشتر از نور آنها در خاموشی‌های برق استفاده می‌شد.

عمده‌ترین دلیل تأخیر در اقدام برای فرار، تبلیغات رادیو و تلویزیون و امید برای آزادی قریب‌الوقوع بود؛ اما با طولانی شدن مدت اسارت عده‌ای به‌طورجدی مشغول طرح و تمرین فرار شدند. حتی یک روز مه‌آلود که مه غلیظی همه‌جا را پوشانده بود، حسین با در دست داشتن مقداری نان خشک، اقدام به فرار کرد که بیشتر یک تمرین بود تا اجرای اصلی نقشه فرار.

گه گاهی بین بچه‌ها صحبت‌هایی درزمینهٔ فرارهای تاریخی، خصوصاً فیلم‌هایی که دیده بودند، ردوبدل می‌شد. نقطه مشترک تمامی این فرارها، کندن تونل و عبور از زیرزمین بود که در اردوگاه ما بهترین مکان، توالت‌های قدیمی بود.

وضعیت توالت‌های قدیمی و خرابی راه فاضلاب، وسوسه خوبی برای شروع کار بود. قسمتی از کف راهروی سمت راست توالت‌ها ریزش کرده و مسیر خروجی فاضلاب به سمت خزانه کاملاً مشهود بود. بعد از توجه به این محل و کاوش بسیار در اطراف آن، سرانجام یکی از نفرات وارد تونل شد و توانست فضایی برای فعالیت یک نفر ایجاد کند. کندن تونل در فاضلاب آغاز شد. باز شدن محل ریزش و وسعت یافتن آن راهروی سمت راست توالت‌ها به علت حفاری تونل باعث کنجکاوی اسرا شد. موچانی که به هر سوراخی سر می‌کشید به من گفت: «یک روزبه توالت‌های قدیمی‌رفتم. نمازی قبل از من وارد توالت خراب شد و رفتارش هم چندان عادی نبود. منتظر شدم. مدت زیادی طول کشید؛ ولی هاشم بیرون نیامد. با کنجکاوی زیاد، گوشه‌ای پنهان شدم و منتظر ماندم. یک‌ساعتی گذشت که دیدم هاشم بیرون آمد. سروصورتش گلی و لباس‌هایش بسیار کثیف بود و فوراً وارد حمام قدیمی‌ شد. بعد از خروج هاشم، به محل رفتم و فهمیدم که اقداماتی برای فرار در جریان است.» موچانی، مطلب را به کسی نگفت؛ ولی همان‌طور که خواهد آمد، آن را به‌دقت پیگیری می‌کرد.

مدت‌ها گذشت. کارها به علت کنجکاوی­ها تعطیل شد و اواخر سال ۱۳۶۷ با ادامه تخریب توالت‌های دیگر، عملاً توالت‌ها غیرقابل استفاده شد. پشت حمام، در کنار محل پی‌ریزی ساختمان جدید، باهمت و تلاش ارشد اردوگاه و مولا و کار گروهی بچه‌ها، با پلیت و چوب، توالت‌های صحرایی ساخته شد و به‌این‌ترتیب، رفت‌وآمد به توالت‌های قدیم ممنوع شد و جلوی آن را هم مسدود کردند.

مشکل فقط کورش بود که به‌عنوان مسئول حمام، از جلوی محل موردنظر رفت‌وآمد می‌کرد و لازم بود تا به بهانه‌ای او را عوض کنند. نیاز به نقشه خاصی نبود؛ کورش خودش زمینه را فراهم کرد و عوض شد. به‌جای او، سيد که انسان بسیار شریفی بود، در محل قرار گرفت و سرباز اصفهانی ساده‌دلی به نام محمود نیز کمک او بود. دیگر با تعویض مسئول حمام و عدم استفاده از توالت‌ها باید کارها پیگیری می‌شد.

ابزار ابتدایی برای حفاری، یک قطعه نبشی کوچک و تیز بود که با سرقت یک بیل و کلنگ و نبشی‌های بزرگ‌تر تکمیل شد. دو عدد چراغ‌نفتی کوچک و ابتکاری برای ایجاد روشنایی داخل تونل، مورداستفاده قرار گرفت. چراغ‌ها از یک شیشه مربا و یک نخ کوتاه تشکیل می‌شد که با پر کردن نفت در شیشه، چراغ را روشن می‌کردند.

نفرات اولیه گروه، چهار نفر بودند. با پیشرفت کار و فرارسیدن تابستان، تعداد افراد به نه نفر افزایش یافت تا کار سریع‌تر پیش رود. عملیات حفاری، به‌طرف دوش‌های حمام قدیم پیش می‌رفت. برای دستیابی به محلی که بتوان خاک حاصل از حفاری را در آن پنهان کرد، باید به‌سوی یک مخزن فاضلاب که هرروز تخلیه می‌شد، حرکت می‌کردیم. به همین خاطر، حفاری به‌طرف مخزن موردنظر ادامه یافت. چون مسیر تونل انحرافی از کانال فاضلاب می‌گذشت، کار زیادی نمی‌خواست و به‌سادگی راه وصول به مخزن به دست آمد. سپس حرکت باید از محل ریزش، به‌طرف نزدیک‌ترین آسایشگاه دربند ۲ ادامه می‌یافت. مسافت حدود ۴۵ متری بود که باید به‌دقت کنده می­شد و خاک حاصل از حفاری، از مسیر انحرافی به درون مخازن هدایت می­شد. کار بسیار سخت و توان‌فرسایی بود و به همین علت، خیلی کن پیش می­رفت. به خط شدن­های مکرر، بازدیدهای ناگهانی و محدودیت زمانی برای بیرون ماندن، از عوامل کندی کار به­حساب می­آمد ولی به‌هرحال کار شروع‌شده بود و باید به نتیجه می­رسید.

 

منبع: جهنم تکریت، جعفری، مجتبی، 1375، سوره مهر، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده