خدا می داند با چه حالی برگشتیم – بخش دوم
اشاره: در بخش اول این مقاله دکتر امیردریادار حبیب الله سیاری در خصوص علل جنگ و دیگری نقش ارتش و یگان های تابع آن در روزهای آغازین جنگ که در این سال ها مغفول مانده، مطالبی را عنوان کرد. و اینک ادامه گفت و گو:
  • شما در آن زمان کجا بودید و چه مسئولیتی بر عهده داشت؟

من در منجیل و جزء تکاوران مرکز آموزش تکاوران دریایی بودم. درگیر مسائل انقلاب هم بودیم و اماکن حساس و نیروگاههای استان را نگهداری می‌کردیم. از طرفی هم با ضد انقلاب در گیر جنگ بودیم که بعد از اینها رفتند و غائله آمل را به وجود آوردند.

 در زمانی هم که پاوه توسط ضد انقلاب اشغال شده بود و امام فرمودند که من به عنوان ریاست کل قوا به تمام پادگان های ارتش و ژاندارمری دستور می دهم بدون فوت وقت با تمام تجهیزات به سوی پاوه حرکت کنند، ما همان روز بعد از ظهر رفتیم- بدون آنکه از جایی دستور بگیریم – به شهید چمران ملحق شدیم. شهید ناوسروان احمد محرابی و شهید پرندآور و تعدادی دیگر از شهدای ما از همین مرکز آموزش راهی شدند و در کردستان حضور یافتند و به افتخار شهادت نائل آمدند. سایر یگان‌ها هم همینطور و همین حضور سریع ارتش باعث شد جلوی این غائله ها گرفته شود و اگر هم این بدنه ضعیف شده ارتش در آن روزها در صحنه دفاع از انقلاب و کشور حضور نداشت که گروه‌ها مملکت را رها نمی کردند. خیلی جاها را زده بودند و از بین برده بودند.

همین ارتش با آن بدنه ضعیف شده توانست چهارچوب مملکت را حفظ کند، چرا که ضد انقلاب پشتوانه هایی از آن سوی مرز داشت. چه کسی توانست جلوی اینها را بگیرد؟ اگر کسی مثل صیاد شیرازی نبود، اگر بالگردهای هوانیروز نبود، چه کسی می توانست مملکت را حفظ کند؟! آن موقع که نیروی مردمی و بسیج ۲۰ میلیونی و سپاه نبود. تازه صحبت‌هایی شده بود که سپاه تاسیس شود. البته بعدها آمدند و کمک کردند اما در ابتدای کار، بدنه ارتش غائله ها را کنترل کرد و مملکت را در نخستین گام حفظ کرد تا اینکه جنگ  به راه افتاد.

دشمن در آن روزها چنین برآورد کرده بود که ارتش ایران ضعیف شده است، کشور درگیر جنگ داخلی است، مدت های مدیدی است که تعمیر و نگهداری انجام نمی‌شود، مستشاران خارجی رفته اند، در نیروی دریایی که کسی نیست که آن ناوچه‌های با فناوری بالای موشک انداز را در شمال خلیج فارس هدایت کند و در داخل مملکت هم شرایط خاصی وجود دارد و در مجموع شرایط مهیا های حمله است.

البته آنهایی که این مسائل را دنبال کرده‌اند می‌دانند، که شرق و غرب در آن مقطع هم امکانات لازم و هم تمام اطلاعات مورد نیاز در قسمت های مختلف را به دشمن دادند و او پیش‌بینی کرده بود که در این جنگ هم انقلاب را شکست خواهد داد و هم قسمت هایی از سرزمین جمهوری اسلامی ایران را که همواره سودایش را در سر داشته به غنیمت خواهد بود! و هم شده است ژاندارم منطقه و هم در جایگاه رهبری کشورهای عربی قرار خواهد گرفت و سودای رهبری اعراب برایش محقق می شود.

اتفاقاً شخص مناسبی هم انتخاب شده بود. او را به خوبی می شناختند و می دانستند که صدام از نظر حماقت در درجه ای است که این تصور را دارد که به راحتی خواهد توانست به این اهداف برسد. فریبش دادند و وارد میدان شد برآوردش هم به حساب ظاهر درست بود. لذا راهبرد حمله سریع را انتخاب کرد با این تصور که خیلی سریع به همه اینها می رسد. البته آن سوی قضیه آنقدر مطامع برایش چیده بودند که انگیزه زیادی برای رسیدن به آن ها داشت.

سودای رهبری اعراب و تصرف سرزمین نفت خیز خوزستان و همه اینها در گرو پیروزی در جنگ بود و امکانات و تجهیزات بسیاری هم به او دادند و او چیزی کم و کسر نداشت او می خواست که یک روزه به خرمشهر برسد، سه روزه خوزستان را بگیرد و یک هفته بعد در میدان آزادی تهران سخنرانی کند!! در مقابل او کشوری قرار داشت که اصلا آمادگی جنگ نداشت. همان بدنه ضعیف ارتش هم درگیر مسائل انقلاب بود. در برابر این تهاجم در حالی که مردم و مسئولان هم تحت تاثیر قرار گرفته بودند، امام به داد مردم رسید. امام باز هم نجات دهنده بودند، فرمودند که یک دیوانه آمده و سنگی انداخته، او را سر جایش بنشانید. اینها در قالب خودشان یک راهبرد است که در برابر راهبرد تهاجم سریع دشمن صادر می شود. یعنی ما برای حفظ عزت و شرف مان مبارزه می کنیم. این یک راهبرد و داکترین الهی ابلاغی است یعنی ای دشمن که با این همه آمال وارد شده ای راهبرد مقابل تو این است؛ راهبرد در برابر راهبرد! او از جنگ سریع گفت و امام از ماندگاری و ایستایی. امام در بعد عملیات روانی، دشمن و شخص صدام را خرد کرد و بعدها نیز امام فرمود اگر این جنگ بیست سال طول بکشد ما ایستاده‌ایم. اما همان بدنه ارتش تضعیف شده که امام تولدش را اعلام می‌کند، ببینیم در مقابل این تهاجم دشمن چه می کند.

 

منبع: مجله صف شماره 359، مهر 1389، ساعس اجا، ص122

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده