حماسه سازان اولین روزهای جنگ – بخش سوم
احمد حسینیا| هنگامی که ارتش عراق با ۱۲ لشکر مکانیزه و آخرین تجهیزات و امکانات روز با پشتیبانی همه جانبه آمریکا و شوروی و کشورهای اروپایی به خاک کشورمان هجوم آورد، ارتش جمهوری اسلامی ایران دوران بلاتکلیفی و بی نظمی خود را طی می کرد. وضعیت ارتش و سازمان آن از نظر کمی و کیفی در ایام پس از پیروزی انقلاب نکته جدیدی نیست که به آن اشاره کنیم. فقط در یک نگاه کلی همین اشاره اجمالی کافی است که گفته شود تنها لشکری که در منطقه خوزستان در برابر نیروهای متجاوز عراقی آن هم با ۴۰ درصد توان رزمی حضورداشت لشکر ۹۲ زرهی اهواز بود.

تیپ ۳۷ زرهی شیراز در جبهه شمالی خوزستان مستقر بود. چند روز پس از تهاجم ارتش عراق لشکر ۲۱ در منطقه میانی خوزستان استقرار یافت. البته هر دو یگان بر اساس مأموریت های واگذاری به مناطق مختلف اعزام می شدند. فرماندهان ارتش عراق و حتی کارشناسان سیاسی آنها با توجه به اوضاع اجتماعی و نظامی جمهوری اسلامی ایران پیش بینی کرده بودند که ارتش عراق سه روزه خوزستان را تصرف می کند. اما مقاومت های پراکنده لشکر ۹۲ و سایر یگان‌های نظامی مستقر در خطوط مرزی پیشروی و سرعت ارتش عراق را کند و در بسیاری از محورها متوقف کرد.

ارتش عراق آبادان را محاصره کرد، اما مثل خرمشهر توان تصرف آن را نداشت. ریشه یابی متوقف کردن ارتش مجهز و قدرتمند عراق در روزهای اول جنگ نیاز به تجزیه و تحلیل اساسی دارد که در این مقوله نمی گنجد. اما ضرورت این بررسی و تحلیل آن سبب خواهد شد دیدگاه افرادی که عقیده داشتند و دارند که ارتش در برابر هجوم نیروهای عراقی مقاومت نکرد تغییر کند. بدون تردید یکی از علل شکست های اولیه ارتش عراق و توقف یگان‌های زرهی آن و عدم موفقیت در بسیاری از محورها وجود افسران و فرماندهانی بود که هرکدام به تنهایی نقش سرنوشت‌سازی در ناکامی های اولیه ارتش عراق داشتند. فرماندهانی که تعدادی از آنان به شهادت رسیدند اما تعداد بیشماری از آنان در مدت هشت سال دفاع مقدس حضور مستمر و حساس در مناطق عملیاتی داشتند که اینک هر کدام بازنشسته شده و یاد و نامی از آن بزرگمردان دلاور نیست و شاید هم ناخواسته به فراموشی سپرده شده باشند. در این مقاله از میان همه این اشخاص تنها به ذکر نام ۳ تن و شرح مختصری از نقششان در دفاع مقدس اشاره می‌شود با این امید که نهادها و فرماندهان ذیربط تمهیداتی برای بزرگداشت همه رزمندگان و جانبازان هشت سال دفاع مقدس بیندیشند و به فرمایش امام راحل (ره) نگذارند نام و یاد پیشکسوتان عرصه جهاد و شهادت به فراموشی کشیده شود. این سه دلاور رزمنده که برای هیچ کدام از آنان متناسب با نقش مهمی که در دفاع مقدس داشته‌اند نام و یادی برده نشده عبارتند از: شهید امیر سرتیپ خلبان منصور وطن پور، شادروان امیر سرتیپ دوم امرالله شهبازی و امیر سرتیپ دوم بازنشسته عبدالله الماسی. از میان این جانبازان شهادت طلب سرتیپ دوم جانباز الماسی در قید حیات است که هم اکنون پس از گذشت دو دهه از پایان دفاع مقدس همانند بسیاری از همرزمان و پیشکسوتان عرصه جهاد در هیچ مجلس و همایشی از وی یاد و تقدیری نشده است.

  • شادروان امیرسرتیپ دوم امرالله شهبازی

در سال 1357 به فرماندهی تیپ یکم پیاده لشکر ۸۱ منصوب شد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، فرماندهی تیپ دوم لشکر ۹۲ را به عهده گرفت. در عملیات فتح المبین فرمانده قرارگاه قدس بود و پس از آن به فرماندهی قرارگاه قائم در منطقه عملیاتی چنانه فرمانده قرارگاه غرب در گیلان غرب و فرمانده قرارگاه جلویی ارتش در مریوان منصوب شد و در سال ۱۳۶۶ بازنشسته شد. سال های آخر عمرش را به علت صدمات ناشی از حضور در جنگ تحمیلی با بیماری سپری کرد. وقتی نگارنده برای مصاحبه به منزل ایشان رفتم وی و همسرش از اینکه کسی سراغ شان را گرفته تعجب کردند. او یکی از فرماندهان جانباز و شجاع ارتش است که در مدت حضورش در هشت سال دفاع مقدس منشاء پیروزی های مهمی بود. اما پس از بازنشستگی به فراموشی سپرده شد و به رحمت ایزدی پیوست. در این فرصت کوتاه فقط به شرح یکی از پیروزی های مهم در ابتدای جنگ تحمیلی اشاره می کنیم.

  • نبرد سوسنگرد

پس از این که ارتش عراق در منطقه اهواز پیشروی کرد و عملیات خود را بی نتیجه دید، درصدد آمد از سمت سوسنگرد و بستان پیشروی کند. آنان دو محور پاسگاه مرزی سوبله در شمال بستان و هورالعظیم و همچنین از محور طلاییه، هویزه تهاجم وسیعی را سازماندهی و تیپ ۳ لشکر ۹۲ زرهی را وادار به عقب نشینی کردند. این تیپ در تپه های ((الله اکبر)) مستقر شد. برای آن که نیروهای عراقی شهرهای سوسنگرد و بستان را نیز تصرف کنند ابتدا می بایست تپه های الله اکبر واقع در ۲۰ کیلومتری شمال شرقی سوسنگرد را تصرف می کردند. نیروهای دشمن ابتدا این ارتفاعات را تصرف کردند اما تیپ ۳ لشکر ۹۲ نیروهای عراقی را از الله اکبر عقب راند و بر آن مسلط شد. نیروهای عراقی در ۱۸ مهر با عبور از کرخه شهر بستان را محاصره و در روز ۲۲ مهرماه این شهر را اشغال کردند. با اشغال شهر بستان ارتفاعات الله اکبر یک بار دیگر توسط نیروهای عراقی به تصرف درآمد. با چنین شرایطی شهر سوسنگرد نیز در خطر سقوط قرار گرفت. در روز ۲۴ آبان واحدهای ارتش عراق خود را به دروازه‌های سوسنگرد رساندند. عصر روز بعد نیروهای عراقی وارد شهر سوسنگرد شدند. بلافاصله جلسه ای در ستاد عملیاتی لشکر ۹۲ با حضور نماینده امام در شورای عالی دفاع (آیت الله خامنه ای)، رئیس ستاد مشترک ارتش، سرتیپ فلاحی، فرمانده نیروی زمینی، سرتیپ ظهیرنژاد، مهندس غرضی استاندار خوزستان ، سرهنگ قاسمی فرمانده لشکر ۹۲ تشکیل شد. نتیجه جلسه این بود که تیپ ۲ دزفول از لشکر ۹۲ زرهی اهواز به فرماندهی سرهنگ امرالله شهبازی از خط عبور کند و سوسنگرد را از محاصره و اشغال کامل قوای دشمن نجات بدهد.

از آنجایی که به گفته سرهنگ قاسمی، فرمانده نیروی زمینی، سرتیپ ظهیرنژاد به دلایلی با این طرح مخالف بود اعزام لشکر ۹۲ برای نجات سوسنگرد به موقع انجام نگرفت. اما با نامه‌ای که نماینده امام در شورای عالی دفاع به فرمانده لشکر ۹۲ نوشت، شب ۲۶ آبان ۱۳۵۹ تیپ ۲ در اختیار فرمانده لشکر ۹۲ قرار گرفت. طرح عملیاتی به سرعت نوشته شد و در سحرگاه ۲۶ آبان، تیپ ۲ به نزدیکی حمیدیه رسید. سرهنگ امرالله شهبازی فرماندهی نبرد با نیروهای عراقی در سوسنگرد را بر عهده داشت. خود وی در مورد چگونگی عملیات موفقیت‌آمیز تیپ ۲ در آزادسازی سوسنگرد از محاصره از محاصره نیروهای عراقی می گوید:

((در شب ۲۶ آبان پس از واگذاری مأموریت نبرد در سوسنگرد برای شناسایی به منطقه رفتم. صبح ۲۶ آبان با ۳ گردان سازمانی و زیر امر گرفتن گردان ۱۴۸ پیاده لشکر مشهد به سوسنگرد حمله کردیم. ۷ کیلومتر با سوسنگرد فاصله داشتیم. یک تیپ دشمن تصمیم گرفت ما را محاصره کند. بلافاصله به گروه رزمی ۱۴۸ پیاده که به عنوان احتیاط در سمت چپ جاده حمیدیه مستقر بود، دستور دادم برای مقابله با تیپ دشمن حرکت کنند و مانع پیشروی نیروهای عراقی شوند. ساعتی بعد فرمانده این گروه اطلاع داد با نیروهای عراقی درگیر شدیم اما استعداد آنها به قدری است که نمی توانیم مانع پیشروی ایشان شویم. به گردانی که در سمت راست جاده در حرکت بود دستور دادم یک گروهان پیاده را به کمک گروه رزمی اعزام دارند، اما این گروهان کاری از پیش نبرد. لذا به بقیه واحدهای گردان ابلاغ شد با کلیه قوا به آن منطقه بروند و به رزمندگان گروه ۱۴۸ ملحق شوند. طولی نکشید که نیروهای دشمن وادار به عقب نشینی شدند. به فرمانده گروه رزمی دستور دادم به کلیه خدمه تانک های چیفتن ابلاغ کند که سوار تانک های خود شوند و به طور دسته جمعی و با آتش پرحجم و مداوم خود به طرف تانک ها و افراد دشمن در اطراف شهر سوسنگرد هجوم برند. هجوم و یورش همزمان ۱۲ دستگاه تانک موجب عقب‌نشینی و فرار نیروهای بعثی شد. در حین درگیری به من خبر دادند که دکتر چمران مجروح شده است. بلافاصله وی را به بیمارستان رساندیم.  دو روز بعد از شکست نیروهای عراقی به ما خبر رسید که آنان قصد پاتک دارند. یک بار دیگر درگیری آغاز شد. به گروهانی که به عنوان احتیاط انجام وظیفه می‌کرد، دستور دادم که از محل هور حرکت کند و در مسیر حمیدیه، سه کیلومتری که قابل عبور نیروهای عراقی بود را پوشش دهد. به گردان ۱۰۵ مکانیزه که در نزدیکی سوسنگرد بود ابلاغ کردم با اعزام یک گروهان تانک های دشمن را با آرپی جی ۷ مورد هدف قرار دهند. از گردان ۱۴۸ و ۲۴۷ خواستند که گردان تکاور دشمن را که به منطقه ما نفوذ کرده بودند محاصره کنند. شرایط به وجود آمده به موفقیت کامل رزمندگان ما و شکست دشمن منجر گردید.

 

منبع: مجله صف شماره 359، مهر 1389، ساعس اجا، ص108

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده