بال در بال تیزپروازان – بخش هفتم
اشاره : در بخش های قبلی مقاله صحبت های امیرسرتیپ افغان طلوعی را در خصوص شروع جنگ و نقش مهم نیروی هوایی ارتش در طول جنگ را منتشر کردیم. در این بخش از مقاله گفت و گویی را با امیر پوردان شروع کردیم .و اینک ادامه مقاله :
  • امیر پوردان! با تشکر از شرکت شما در این گفتگو، ابتدا بفرمایید که چرا تغییر رسته دادیم و از پدافند به رشته خلبانی رفتید؟

من پس از آنکه دیپلم متوسطه را گرفتم در آزمون ورودی دانشکده افسری نیروی زمینی شرکت کردم و نفر سیزدهم شدم.  همزمان در آزمون ورودی نیروی هوایی هم امتحان دادم و قبول شدم. در حالی که مراحل ابتدایی آموزش در دانشکده افسری را می‌گذراندم،  مراحل پزشکی ورودی به نیروی هوایی را نیز پشت سر گذاشتم .با موفقیت در این آزمون ها،  از نیروی هوایی نامه‌ای مبنی بر قبولی ام  در این نیرو به دستم رسید.  دانشکده افسری را رها کردم و وارد مرکز آموزش نیروی هوایی شدم. نیروی زمینی با اطلاع از ورود من به نیروی هوایی و رها کردن دانشکده افسری، طی نامه نگاری هایی نیروی هوایی را مجبور کرد مرا به دانشکده افسری بفرستند. یک هفته‌ای را دوباره در دانشگاه افسری گذراندم تا از تعطیلات جمعه استفاده کرده و باز به مرکز آموزش نیروی هوایی رفتم.  فرمانده وقت گردان دانشجویی مرا احضار کرد و گفت تکلیف خودت را مشخص کن! از نیروی زمینی دنبالت هستند خلاصه کدام طرف هستی؟! من هم گفتم خیلی علاقه دارم که در نیروی هوایی بمانم. سرانجام در نیروی هوایی ماندگار شدم و ورود من به نیروی هوایی با رسته  پدافند بود که در آن زمان به این رسته اسلحه و مرمیات اطلاق می‌شد. در این رسته،  سپس تعیین می‌کردند که دانشجو برای چه نوع پدافندی از قبیل هاوک،  توپ اورلیکن و غیره آموزش ببیند. من نیز بر اساس تقسیم‌بندی به پدافند موشکی هاوک اختصاص یافتم. در قسمتی از آموزش پدافند ما باید دوره ای در پادگان شماره ۳ مهرآباد آن زمان و دانشکده هوایی شهید ستاری کنونی می گذراندیم. دیدن هر روزه خلبانان و انواع هواپیما باعث علاقه مندی بیش از پیش من به این رسته شد و احساس کردم ماندن من در رسته پدافند مرا ارضا نخواهد کرد. اینگونه شد که پس از حدود یک سال از آغاز آموزش پدافند سراغ فرمانده عملیات پدافند مرکز جناب سرگرد و هاب زاده رفتم و علاقه مندی خود را را با وی در میان گذاشتم. در ابتدا مخالفت کرد و اما با اصرار من قبول کرد تا درخواست مرا به مسئولین وقت ارجاع دهد. نهایتاً ورود من به رسته خلبانی از نظر فرماندهان رده بالاتر بلامانع اعلام شد و من وارد آزمون های پزشکی خلبانی شدم. با پشت سر گذاشتن مراحل یکی پس از دیگری وارد آموزش ابتدایی پرواز در مرکز آموزش دوشان‌تپه آن زمان وپادگان شهید خضرایی کنونی شدم. پس از طی دوره مقدماتی پرواز در ایران برای آموزش پیشرفته خلبانی در سال ۱۳۵۴ به آمریکا اعزام شدیم.

 

  • از دوره آموزش بگویید و سال بازگشتتان به کشور

با ورود به ایالات متحده کلاس های زبان شروع شد. پس از آن به کلاس‌های زمینی و سپس پرواز با هواپیمای ۴۱ تی ۳۷ و ۳۸ پرداختیم که من در طی تمامی کلاس های زمینی و تمامی هواپیماها شاگرد اول شدم و جام های متعددی نیز از این رهگذر دریافت نمودم. پس از اتمام دوره در سال ۱۳۵۶ به میهن بازگشتیم.

  • آیا پس از بازگشت بلافاصله به گردان پروازی منتقل شدید؟

خیر! روال کار در آن زمان این طور بود که خلبانان جوان تازه بازگشته را برای طی دوره FAC یا همان افسر ناظر مقدم به پادگان شماره ۳ می‌فرستادند .افسر ناظر مقدم کسی است که در واقع رابطه بین نیروی هوایی با یگان نیروی زمینی محل استقرار خود است.

  • از ماه های قبل از آغاز جنگ و تجاوزات درحال تشدید عراق بگویید؟

 

همانطور که در کتاب‌های تاریخ دفاع مقدس می‌خوانیم تجاوزات عراق در حالات مختلف از بدو پیروزی انقلاب آغاز شد و در سه ماهه آخر شدت زیادی پیدا کرد. از اوایل سال ۱۳۵۹ ما به صورت دو فروندی در ماموریت‌های ۱۵ روزه به دزفول اعزام می‌شدیم.  در پروازهای شناسایی که از مبداء دزفول انجام دادیم به وضوح تجمع انبوه ادوات زرهی و مکانیزه دشمن در خط مرزی مشخص بود . این روند ادامه پیدا کرد تا آخرین ماموریت اعزام در ۱۷ شهریور .۱۳۵۹ در این ماموریت به اصطلاح ۱۵ روزه که به روز ۳۱ شهریور برخورد کرد ما سر موعد به تهران برنگشته و در دزفول چند روزی ماندگار شدیم. در روز آغاز  جنگ من  ناهار به منزل یکی از بستگان  که از کارکنان پدافند پایگاه هوایی دزفول بود دعوت بودم . ساعت حوالی یک و نیم بعد از ظهر بود که ناگهان درب ورودی خانه به شدت کوبیده شد. منزل مورد اشاره در منازل سازمانی واقع در انتهای باند بود. به سرعت بیرون  دویدم و انفجار بمب ها روی باند را  به وضوح مشاهده کردم.  به سرعت خود را به گردان پروازی رسانده و  از آنجا به همراه دوستان به سمت باند رفتیم و سوراخ های متعدد ناشی از انفجار بمب‌های هواپیماهای عراقی را از نزدیک مشاهده کردیم.  تعدادی از بچه های پدافند مستقر در سرباند  بر اثر برخورد بمب به شهادت رسیده بودند. یکی از هواپیماهای اف-4 که ما از تهران با خودمان به دزفول آورده بودیم بر اثر برخورد ترکش های بمب در حال سوختن بود.  یکی از ماشین‌های آتش‌نشانی نیز با اصابت راکت آتش گرفته بود. همان شب جلسه ای با حضور فرمانده وقت پایگاه برگزار شد که من هم به عنوان نماینده دسته اف-4 های اعزامی حضور داشتم. در این جلسه طرح تخلیه پایگاه مطرح شد تا هماهنگی‌های مورد نیاز بین یگان‌های مختلف پایگاه ایجاد شود.

 

منبع: مجله صف شماره 359، مهر 1389، ساعس اجا، ص8

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده