ترابری هوایی تاکتیکی؛ گره گشای جبهه ها- 1
محمد معما بخش ترابری نیروی هوایی تاکتیکی ارتش در دفاع مقدس نقش بسیار موثر و تعیین کننده ای ایفا کرده که تا کنون کمتر به آن پرداخته شده است. سرهنگ خلبان حسن جعفری و سرهنگ خلبان ابراهیم نامور از جمله خلبانان دلیر و کارآزموده نیروی هوایی هستند که از ابتدای تهاجم رژیم بعث عراق به کشور به طور موثر در صحنه های نبرد حضوری فعال داشته اند. به منظور تبیین این خدمت بزرگ و آشنایی هر چه بیشتر خوانندگان محترم با ترابری هوایی، با ایشان گفت و گویی انجام داده ایم که توجه شما را به آن جلب می کنم
  • جناب سرهنگ جعفری!  با تشکر از اینکه در این گفت و گو شرکت کردید. به عنوان اولین سوال بفرمایید که چرا و چگونه به پرواز علاقمند شدید؟

همانطور که می دانید هواپیماهای ورودی به مهرآباد، روی آسمان ورامین گردش کرده و از طریق بهشت زهرا وارد مسیر به اصلاح Long Final  مهرآباد شده و آماده فرود می شوند. این مسیر Long Final درست از روی سر محله ما می گذشت. منزل پدری ما در میدان اعدام ( محمدیه) بود. من در طول روز تقریبا تمامی هواپیماهای مسافری و نظامی اعم از ترابری و شکاری را می دیدم.

از همان زمان، عشق به پرواز در من شکل گرفت؛ به طوری که در همان زمان، همین که هواپیمایی را می دیدم درجا میخکوب شده و به آسمان چشم می دوختم و جالب اینکه با دیدن آن همه هواپیما، به هواپیمای ترابری علاقه پیدا کرده بودم که دست سرنوشت مرا به همان سمت برد و به آرزویم رسیدم.

  • چگونه وارد نیروی هوایی شدید؟

همانطور که عرض کردم، دروان کودکی و نوجوانی ما با عشق و علاقه فراوان به پرواز گذشت و من پس از گرفتن دیپلم، با رسته خلبانی وارد نیروی هوایی شدم، یعنی،با طی مراحل پزشکی و موفقیت در آزمون ورودی در دانشکده خلبانی پذیرفته شدم. در آغاز دوره آموزش خلبانی بودم که پدرم از قضیه مطلع شد و بنای مخالفت گذاشت. خلاصه پس از طی فرایند های مختلف، آنها موفق شدند و مرا از ادامه راه منصرف کردند. پدرم گفت: (( نیروی هوایی خیلی خوبه! اما نه خلبانی! برو رسته های دیگه!)) خلاصه من پس از طی مراحل استخدام همافری به این رسته در نیروی هوایی پیوستم. با این حال لحظه ای از شور پرواز جدا نبودم.

نهایتاً حدود دو سال در این رسته بودمکه دور از چشم پدرم، دوباره در آزمون خلبانی شرکت کردم و قبول شدم و به این ترتیب تمامی مراحل را در اختفای کامل پشت سر گذاشتم و پس از پذیرفته شدن، دوره آموزش مقدماتی پرواز را در ایران گذراندم که طبق برنامه برای دیدن دوره پیشرفته خلبانی باید به ایالات متحده می رفتیم.

اینجا پدرم مطلع شد. اما این بار چون دید که من به هیچ وجه دست بردار نیستم، اگر چه خیلی ناراحت شد، اما راضی شد که من بروم و این طور شد که من پس از طی فراز و نشیب های متعدد سرانجام به آرزوی دیرین خود- پرواز- رسیدم.

  • پس از بازگشت به ایران چه کردید و بخصوص بفرمایید که در روز 31 شهریور در کدام پایگاه خدمت می کردید؟

پس از بازگشت به کشور، با توجه به علاقه ام به هواپیماهای ترابری و البته نظر فرماندهان وقت، به یگان ترابری پایگاه یکم شکاری در تهران اختصاص پیدا کرده و خدمت خود را آغاز کردم. پس از ورود به گردان ترابری سی-130 ، تحت آموزش به عنوان خلبان دوم هرکولس قرار گرفتم که دوران پس از انقلاب و روز آغاز جنگ را نیز در همین پایگاه بودم

در روز 31 شهریور ساعت حدوداً دو بعد ازظهر بود. ما در حال ترک پایگاه بودیم که عراق به وسیله هواپیماهای بمب افکن به تهران و چندین شهر دیگر کشورمان حمله کرد. بلافاصله سر پست های سازمانی خود برگشته و در ابتدا طرح گسترش را به اجرا گذاشتیم.

 این طرح که یک طرح آماده شده از قبل بود و در آن برای هر هواپیما، خدمه پرواز خاص خودش را به اسم آن درآورده بود، به منظور پخش کردن هواپیماها اعم از ترابری و شکاری از نقطه تمرکز تهران به دیگر پایگاه ها و فرودگاه های کشور با هدف جلوگیری از انهدام آنها بر بروی زمین توسط بمب افکن های دشمن مورد تاکید و اجرا قرار گرفت. ما نیز به سرعت سوار بر یکی از هواپیماها شده و طبق طرح گسترش آن را به پایگاه اصفهان منتقل کردیم.

  • خسارت وارده توسط هواپیماهای عراقی در فرودگاه مهرآباد در چه حدی بود؟

من فقط این را بگویم که اگر عراقی ها خلبانان نترس و شجاعی داشتند، این حمله می توانست مصیبتی بزرگ را به ما وارد کند که به سختی می توانستیم کمر راست کنیم. در روز 31 شهریور، فرودگاه مهرآباد تا چشم کار می کرد، هواپیمای شکاری و ترابری در فضای باز پارک شده بود. در این حالت اگر مهرآباد، به خصوص محوطه نیروی هوایی آن، به طور موثر بمباران می شد، همان فاجعه ای که عرض کردم، گریبان ما را می گرفت.

خوشبختانه، عراقی ها از کمبود خلبان ورزیده در آن زمان رنج می بردند و همین کافی بود که نتوانند از اصل غافل گیری به بهترین نحو استفاده کنند. در مجموع با توجه به حمله وسیع و البته برق آسای نیروی هوایی عراق به فرودگاه مهرآباد، خسارت بسیار جزئی و ناچیزی به هواپیماهای ما وارد شد. یکی از هواپیماهای 707 بوسیله ترکش بمب صدمه دید و یکی از هواپیماهای سی -130 نیز با استرسی که بر بچه ها به علت حمله ناگهانی دشمن وارد شده بود، دچار خسارت شد. یک فروند اف-4 هم که روبروی محوطه صها پارک شده بود، از ناحیه دماغه دچار خسارت عمده گردید که با توجه به تعداد هواپیماهای شرکت کننده در بمباران تهران، خوشبختانه ناچیز بود.

 

منبع: مجله صف شماره 359، مهر 1389، ساعس اجا، ص94

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده