نخستین خاستگاه جنگ (7)
اشاره: در بخش ششم این مصاحبه امیرسرتیپ دوم سید تراب ذاکری در باره نحوه استقرار نیروهای عراقی در منطقه و اشغال میمک توسط عراق توضیحاتی ارائه کرد، ضمن اینکه گذری هم به فعالیت های اطلاعاتی خود در لشکر 92 و تلاش برای تفهیم حمله احتمالی عراق به مسئولان ذیربط داشت. اینک ادامه این مصاحبه:

شهید فلاحی را دیدم، دستور احیای فعالیت های اطلاعاتی را از او گرفتم. داستان برخورد سرهنگ حقیقی را هم تعریف کردم و شهید فلاحی گفت که تحت نظر من، هر اقدامی که صلاح است؛ انجام بده!

خیل اسلحه ای که از عراق وارد ایران می شد،از طریق سوسنگرد بود. حسین کامل- داماد صدام- و پسر صدام، مسئول توزیع اسلحه بودند؛ به هرحال بسیاری از قومیت ها هم علاقه مفرطی به اسلحه دارند؛ کردها، عرب ها، لرها و … عراق هم با اطلاع از این ویژگی، به توزیع اسلحه پرداخت. بیش از دو میلیون قبضه سلاح با همین کارسازی در عراق توزیع شد. من پیش آقای غرضی- استاندار خوزستان- رفتم. غرضی خوش خلق نبود، اما بتدریج که مراوده کردیم، مرا شناخت. در همین جلسات بود که خطر حمله عراق را به آقای غرضی- با توجه به مستنداتی- گفتم.

آقای غرضی، اول باور نمی کرد ولی با او به نقاط مرزی رفتیم و همه شرایط را برایش تشریح کردم. ایشان را سرانجام مجاب کردم. از من راه حل خواست، گفتم چاره آن است که امام از ماجرا مطلع شود و یک بسیج عمومی بدهد. آقای غرضی اما موضوع را با ریئس جمهور در میان گذاشت که داستان به مجلس کشیده شد. در مجلس برخورد درستی با این موضوع نکردند و آقای غرضی هم دست خالی به خوزستان بازگشت.

وقتی بی حاصلی این اقدام را فهمیدم، اگرچه ناراحت شدم، دست از فعالیت نکشیدم. در ساختمان گروه اطلاعات، عقیدتی و انجمن اسلامی لشکر اسکان داده شد. همراهشان یک روحانی بسیار کاردان و آگاه به علوم نظامی- حاج اقا کاملان- بود. موضوع را از سر دلخوری با ایشان در میان گذاشتم. ایشان از من خواستند که مستندات را گردآوری و بازنویسی کنم تا با شخص امام در میان بگذارد.

من هم خیلی خوشحال شدم. سریعا به گردآوری مستندات پرداختم و وقتی مجموعه کاملی از استاد را دال بر احتمال حمله عراق تنظیم کردم، توسط حاج آقا کاملان برای حضرت امام فرستادم. در همان شرایط، برای اولین بار، سفیر کبیر عراق در لبنان طی اظهار نظری گفت که در صورت نیاز اروندرود را باز پس خواهیم گرفت.این اظهارنظر، جنجال بسیاری را به راه انداخت که بعد از سوی مسئولان عراقی تکذیب شد، بدیهی بود که سفیر کبیر به تنهایی و بدون هماهنگی نمی تواند چنین اظهار نظری بکند.

این موضوع خود دلیل آشکاری برای تهاجم قریب الوقوع عراق بود. آقای کاملان با اعتماد به نفس قوی نزد امام (ره) رفت و داستان را باز گفت و مستندات را هم ارائه کرد. پس از بازگشت از محضر حضرت امام ، آنچه را که اتفاق افتاده بود، برای من تعریف کرد که خلاصه صحبت های ایشان را در کتابی به همین منظور تالیف کرده ام، اما بررسی این موضوع را انگار به بنی صدر احاله کرده بود.

در شهریور سال 1359 نامه ای به لشکر اهواز وصول شد که در واقع پاسخ همان اقدام آقای کاملان بود، نامه را دیدم که در آن درخواست شده بود که بررسی شود که نیازمندی های لشکر برای مقابله با احتمال حمله عراق چیست؟ این نامه در کانال اداری افتاده بود و مسیری دور و دراز را طی کرده بود تا دوباره به دست من رسید. تازه می خواستند برآورد بودجه کنند که می شد حدس زد به کار جنگ نمی آید؛ چرا که نوشدارو بعد از مرگ سهراب به کار نمی آید.

به نظر من، این موضوع غافلگیری واقعا نادرست و غیر اصولی است. در تاریخ 26 فروردین سال 1359 لشکر 92 به نوار مرزی رفت و مستقر شد. اگر داستان غافلگیری درست است، پس چگونه است که شش ماه پیش از تهاجم عراق ما در مرز نیرو مستقر کردیم؟ چگونه بود که این یگان ها در خرمشهر مستقر شدند؟ در تاریخ دوم اردیبهشت سال 1359 تیپ 37 در فکه مستقر شده است. مفهوم غافلگیری آن است که به صورت ناگهانی مورد هجوم واقع شویم .

حضور این یگان ها در این مناطق به منزله آگاهی از رویدادهایی است که در آن سوی مرز، در حال اتفاق افتادن است.در تیرماه، تیپ تعدیل شدو از این رو نیمی از استعداد به شیراز بازگشت با این تفسیر که فضا آرام تر شده است.

کارکنان گردان سواره زرهی 283 خود شاهد حی و حاضر هستند که قرارگاه شان در پیچ انگیزه مستقر شد. تیپ 2 دزفول در چه تاریخی در ((عین خوش)) مستقر شد؟ یگان های پیشرو این تیپ در چه تاریخی در موسیان مستقر شدند؟ حضور این یگان ها در این مناطق، موضوع غافلگیری را نسخ می کند و از اعتبار می اندازد. ما غافلگیر نشدیم، بلکه همه چیز را می دانستیم، اما امکاناتمان بیش از این نبود و از طرفی سامانه اداری هم تا حدودی ناکارآمد شده بود. برای آنکه به وضع نابسامانی های لشکر 92 پی ببرید، به این خاطره توجه کنید.

روزی، سربازی به رکن یکم آمد و به سرگردی که مسئول رکن یکم لشکر بود، گفت که چند سرباز آمده و خواستار کارت پایان خدمتشان هستند. ریئس رکن یکم در پاسخ گفت که با توجه به فرمان امام (ره) یک ماه دیگر باید به خدمت ادامه دهید و این زمانی بود که پس از تعدیل خدمت به یکسال در دوره دریادار مدنی، دستور آمد که ماه به ماه به خدمت سربازی مجددا افزایش یابد. سروصدای سربازان بلند شد و وقتی ریئس رکن یکم دید که موضوع توسط سربازان خاتمه داده نمی شود، آنان را به فرمانده لشکر احاله داد. سربازان نزد فرمانده لشکر رفتند. سرهنگ حقیقی بالای پله ها آمد که برای سربازان صحبت کند. ابتدا نماینده سربازان خواسته شان را گفت که کارت پایان خدمت را می خواهیم که دوره خدمت سربازی را هم به پایان رسانده ایم.

فرمانده لشکر که سرمخالفت گذاست، سربازان شروع به دادن شعار کردند و سرانجام فرمانده لشکر دستور داد که کارت پایان خدمت سربازان داده شود. ببینید! شرایط انضباط در لشکر 92 که در واقع باید به عنوان نوک پیکان هجوم در برابر عراق قرار می گرفت و دفاع می کرد، به چه صورتی است؟

 

منبع: مجله صف شماره 359، مهر 1389، ساعس اجا، ص46

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده