مواضع آمریکا در جنگ تحمیلی-72
افزايش خريد و انباشت سلاح بر اساس گزارش­هاي موجود، در سال آخر جنگ(1366) برنامه­هاي تسليحاتي عراق شتاب بي­سابقه­اي پيدا كرد به ­گونه­اي كه از آن به­ عنوان "انقلاب در تأسيسات و نهاد نظامي عراق" ياد مي­شود. ضمن اين كه، شبكه تداركاتي عراق نيز از اين سال به نحو بي­سابقه و چشم­گيري فعال شد. "نگراني ناشي از گسترش دامنه جنگ" و "ضرورت مقابله با برتري ايران" سبب شد كه براساس يك "تصميم همگاني"، عراق به­ طور برجسته و بي­سابقه­اي تجهيز شود.

در اين مرحله در كمتر از دو سال، فرانسه حدود 6/5 ميليارد دلار و شوروي حدود 3/9 ميليارد دلار اسلحه و تجهيزات نظامي به عراق فروختند. افزون بر اين، زيربناي صنعتي فوق­العاده عراق از سال 1984 ميلادي به بعد با 2/14 ميليارد دلار هزينه تقويت شد. عراقي­ها توانستند در اين روند از شوروي، آمريكا، فرانسه و آلمان تجهيزات و تكنولوژی پيش رفته خريداري كنند.  

 

پايان جنگ

تصورات آمريكايي­ها، در مورد توان نظامي ايران و برتري اين كشور بر عراق، نقشي اساسي در گرايش آمريكا به عراق داشت. ضمن اين كه سرخوردگي دولت آمريكا از ماجراي مك فارلين و تلاش براي جبران اين ماجرا و اثبات نزديكي خود به عراق نيز در اين گرايش بي­تأثير نبود. برهمين اساس، آمريكايي­ها در نيمه دوم سال 1366، با سازماندهي "فشار ديپلماتيك" به ايران از جمله با تصويب قطع­نامه 598، هم زمان با حضور نظامي گسترده در منطقه خليج فارس، حفاظت از نفتكش­هاي كويت را برعهده گرفت. به ­اين وسيله، آمريكا با ايجاد «چتر حمايت راهبردي»[1] فرصت و امكان مناسب را براي حملات ويران كننده عراق به پايانه­هاي نفت ايران و مراكز صنعتي و اقتصادي ايران، فراهم ساخت.

بنابراين، دولت ایران ناچار شد تا در برنامه­ریزی جنگی خود تغییر و تحولی دهد که عبارت بود از تمرکز درگیری با ایالات متحده به صورت دیپلماتیک در سازمان ملل و دفاع به صورت نظامی در خلیج فارس که در نتیجه موجب غفلت اجباری از عراق در جبهه­های غرب و جنوب می­شد. همین موضوع سبب شد تا عراق از «فضای تنفس حیاتی» فراهم شده در جهت سازماندهی کامل نیروها و قابلیت­های جدیدش بهره گیرد. در کنار این­ها، خسارات­های وارده بر تأسیسات اقتصادی ایران از جمله تأسیسات نفتی و کاهش قیمت نفت نیز «توانایی ایران را برای انجام نوعی هجوم که موجب پیروزی نظامی شود، تضعیف کرده بود.»(درویان، 61:1385) در اثر تداوم حمایت­های ایالات متحده از عراق، توان رزمی عراق در سال 1366 با گسترش سازمان و خرید و تولید تجهیزات نظامی افزایش یافت به ­طوری که در نیمه دوم همین سال، عراق تنها در منطقۀ جنوب، از فاو تا چنگوله، 435 گردان نیروی پیاده، زرهی و مکانیزه مستقر کرده بود که 130 گردان آن در احتیاط و 305 گردان درگیر بودند در حالی که مجموع نیروهای ایرانی در این منطقه به صد گردان نمی­رسید.(همان:58)

این در حالی بود که دولت ایران در 1365 که «سال تعیین سرنوشت جنگ» نامیده می­شد، تنها موفق به جذب سیصد گردان نیرو شده بود که پس از اجرای عملیات کربلای چهار و پنج، بیشتر آنها مرخص شده بودند و در 1366 نیز، جذب نیرویی دیگر انجام نشد چرا که «تمام توجه ایران به درگیری با آمریکا در خلیج فارس متمرکز شده بود.(همان:59) در 25 فروردین ماه 1367 (14آوریل 1988) ناو آمریکایی «ساموئل رابرتس»[2] كه يك نفت­کش کویتی­ را همراهی می­کرد، در برخوردار با مین به سختی آسیب دید. سه روز بعد در 28 فروردین ماه 1367(17 آوریل 1988) سه ناو آمریکایی در اقدامی تلافی­جویانه و به اتهام مین گذاری در آب­های خلیج فارس، سکوی نفتی ساسان در خلیج فارس را مورد تهديد قرار داده، همراه با آن ناوچه جوشن و سه قایق تندرو و دیگر در حوالی همان سکو را منهدم کردند. هم­چنین به تلافی حمله قایق­های توپدار ایرانی ناو جنگی «ویلی تاید»[3] ناوها و هواپیماهای جنگی آمریکا در خلیج فارس، ناوهای سهند و سبلان نیروی دریایی ارتش را در نزدیکی دهانۀ تنگۀ هرمز هدف قرار دادند که منجر به غرق شدن یکی از ناوها و وارد آمدن خسارت فراوان به دیگری شد.(ولایتی،1376: 271)

در تاریخ 19 فروردین ماه 1367 (8 آوریل 1988)، نیروهای عراقي به­ طور غافلگیرانه از درگیری ایران و ایالات متحده در خلیج فارس بهره برداری نموده و در تاريخ 28 فروردین ماه 1367 (17 آوریل 1988) با اجرای آتش تهیۀ سنگین در سراسر خطوط و عقبۀ نیروهای ایران در فاو و حملۀ شیمیایی گسترده، تهاجم خود را آغاز کرد.(کیهان 25/3/1379، شماره 16824:ص8 و همچنين، درودیان،1385: 63) نیروهای آمریکایی هم در این حمله نیروها عراق را حمایت کرده، با ماکت سازی شبه جزیرۀ فاو برای باز پس­گیری آن و عرضه کردن تاکتیک­های نظامی، نیروهای عراق را همراهی کردند.(محسن صفری، 60:1370، به نقل از نشریه لس آنجلس تایمز)

در اسفند ماه همان سال، آغاز عمليات والفجر ده و نتايج حاصله از آن، باعث گرديد كه آمريكا هدف­دارتر و با خشونت بيشتر وارد عمل شود. از سويي ديگر، عراق كه توسط اطلاعات متخذه از آمريكايي‌ها از خلاء نيرويي در جنوب مطمئن شده و در طول سال 1366 به­ ميزان غيرقابل باوري مسلح شده و نسبت به بازسازي، آموزش و سازماندهي نيروهاي خود اقدام كرده بود، به فاو حمله كرده و آنجا را پس گرفت. ارتش آمريكا نيز هم ­زمان با اين حمله به سكو‌هاي نفتي رشادت، سلمان و مبارك حمله نمود. عراق تحت شرايط جديد به حملات خود ادامه داد و پس از بازستادن مناطق مجنون و شلمچه، مجدداً در صدد اشغال خرمشهر و آبادان و بخش ‌ديگري از جبهه جنوب برآمد. منافقين نيز بر تعداد و وسعت تهاجم خويش با بهره‌گيري از پشتيباني عراق افزودند، اما بار ديگر عزم مردم و رهبري مانع شكست آنها در اين مناطق شد. آمريكا يك فروند هواپيماي غيرنظامي مسافربري ايران را برروي آب‌هاي خليج‌ فارس سرنگون ساخت. ریگان، رئیس جمهور وقت آمریکا در موضع­گیری آشکاری كه در تاريخ 16 تیرماه 1367 (7 جولای 1988) اعلام مي­نمايد: «تنها نفعی که آمریکا در خلیج فارس دارد، برقراری صلح است و این فاجعۀ انسانی (سرنگونی ایرباس) ضرورت دستیابی به آن هدف را با حداکثر شتاب، دو چندان ساخته است.»(خبرگزاری جمهوری اسلامی، گزارش ویژه شماره 110،17/4/1367، رادیو آمریکا، 16/4/1367) 

«مایکل آرماکاست»[4] سخنگوی وزارت امور خارجۀ آمریکا نيز در مصاحبه­ای كه در تاريخ 21 تیرماه 1367 (12 جولای 1988) انجام مي دهد، با اشاره به سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران، چنين اعتراف مي­نمايد: «ما به­طور یک­جانبه سعی کردیم بر ایران فشار آورده، او را مجبور به پذیرش قطعنامه نماییم.»(خبرگزاری جمهوری اسلامی، گزارش­های ویژۀ شمارۀ 157: 39؛ درودیان، پیشین: 107) سرانجام ايران و عراق با پذيرش قطعنامه 598، به جنگ هشت ‌ساله در حالي پايان دادند كه عراق نتوانست هيچ يك از اهداف اوليه خويش را تأمين نمايد و به اين ترتيب آتش بس برقرار گرديد. دكتر ولایتی، وزير امور خارجه وقت ايران، زمینه­های پذیرش قطعنامۀ 598 از سوی ایران چنین خلاصه کرده است: «در ماه آخر جنگ، حمایت جهانی از عراق، به اوج رسيد و آمريكايي­ها عملأ و به ­طور مستقیم وارد صحنه شدند، سکوهای نفتی ما را بمباران می­کردند، با هدایت هواپیماهای عراقی بمباران نفتکش­ها را تسهیل می­کردند، فرانسوی­ها هواپیمای پیشرفتۀ سوپراتاندارد و میراژ 2000 در اختیار آنها گذاشتند، روس­ها مدرن­ترین هواپیماهای جنگنده، دور پرواز را به عراق ارسال کردند، کویت و عربستان نیز سیل دلار را به بین ­النهرین جاری کردند. آلمانی­ها مواد لازم برای سلاح شیمیایی در اختیار آنها می­گذاشتند، مجامع بین­المللی نیز به­ طور وسیع با سکوت خود این جنایات را تأیید می­کردند. امام(ره) از همۀ این امور مطلع شدند و پس از کسب گزارش­های مختلف به این نتیجه رسیدند که قطعنامۀ 598 را پیذیرند، هر چند که این کار به منزله نوشیدن جام زهر بود.»(ولایتی، 1376: 277) 

 

  منبع: مواضع آمریکا در جنگ تحمیلی، عسگری، شاداب، 1393، ایران سبز، تهران


1 – Strategic Umbrella.

2 – Samuel Roberts.

3 – Willie Tide.

4 – Michael Ramakast.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده