افسر توپخانه در مأموريت كردستان (21)
خاطرات افسران گردان 388 توپخانه از مأموریت سردشت (2) گردان 388 گروه 33 توپخانه از جمله یگانهایی بود که برابر اوامر صادره از نیروی زمینی توانست یک آتشبار نمونه و کامل را به استعداد حدوداً 130 نفر از بهترین پرسنل خود سازماندهی و به کردستان اعزام نماید. من و چند نفر از همکارانم از جمله مرحوم استوار حبیب لطفی، استوار علی ملاپروانه و استوار قاسمعلی زنجانی نیز بهطور داوطلب با آتشبارمذکور همراه شدیم. ما، بعد از انجام کارهای مقدماتی در تاریخ 8/8/58 بهوسیله هواپیمای سی-130 بهطرف کردستان حرکت کردیم.

 در همان روز در پادگان سنندج مستقر شدیم تا با صلاحدید فرماندهان در یکی از مناطق کردستان وارد عمل شویم. رفت وآمد در داخل شهر به‌دلیل عدم امنیت کافی برایمان امکان‌پذیر نبود. همکاران معمولاً از طریق اخبار رادیو از حوادث روزانه در سراسر کشور مطلع می‌شدند.

آتش‌بس اعلام شده در نقاط مختلف کردستان اغلب توسط گروه‌های مختلف نقض می‌گردید. ما مجروحانی را که به‌دنبال درگیری‌ها گاهاً به‌وسیله بالگردهاي هوانیروز از نقاط مختلف به پادگان سنندج آورده می‌شدند تا به بیمارستان‌ها انتقال داده شوند را مشاهده می‌کردیم. با شدت گرفتن درگیری‌ها بین گروه‌های ضدانقلاب و نیروهای دولتی، سرانجام با صلاحدید فرمانده لشكر28  پیاده مقرر گردید که از راه هوایی به‌طرف سردشت حرکت کنیم. با وجود ناامنی در جاده‌های ارتباطی مناطق مختلف کردستان، حرکت از راه زمینی به‌طرف سردشت امکان‌پذیر نبود. لذا با اصرار سروان غلامرضا علمی معاون فرمانده گردان استفاده از راه هوایی برای اعزام به منطقه سردشت مورد موافقت فرماندهان قرار گرفته بود. سرانجام تعدادی از پرسنل آتشبار در سری یکم به‌عنوان نفرات پیشرو به‌وسیله سه فروند بالگرد 214 به‌طرف سردشت حرکت کردیم. پادگان سنندج در تیررس سلاح‌های افراد ضدانقلاب قرار داشت لذا معطل ماندن بالگردها به‌مدت طولانی در آن‌جا صلاح نبود.

 به همین دلیل وسایل پرنده‌ای که برای سوار و پیاده کردن نیروها و یا تخلیه و بارگیری مهمات و جابجا کردن مجروحان در میدان صبحگاه پادگان به زمین می‌نشستند بعد از انجام کار و بارگیری بلافاصله بدون فوت وقت از آن‌جا به پرواز درآمده و محل را ترک می‌نمودند.

آن روز نیز در حالی‌که همه نفرات در حال صرف ناهار بودند ناگهان صدای بالگردها به گوش رسید و به‌دنبال آن با اعلام آماده‌باش، فوری و به‌طور شتابزده دستور جمع‌آوری وسایل و بارگیری به بالگردها صادر گردید. نفرات انتخابی پیشرو، خیلی سریع آماده شده و سوار بالگردها شدند و من نیز همراه آن‌ها در بالگرد سوار شده و بالگردها یکی پس از دیگری به پرواز درآمدند. پرواز بالگردها بر فراز ارتفاعات کردستان در حالی‌که گاهی توسط عناصر ضدانقلاب به آن‌ها تیراندازی می‌شد بسیار خطرناک بود و شرایط بدی را ما در هنگام پرواز به‌وجود آورده بود. اوج‌گیری بالگردها در نقاط مرتفع و کم شدن ارتفاع پرواز در مناطق هموار به‌طور ناگهانی موجب بالا و پایین رفتن مکرر بالگردها و در نتیجه حالت تهوع و استفراغ در بین اکثر نفرات گردید. بیشتر افراد مجبور شدند برای جلوگیری از آلوده شدن تجهیزات در داخل بالگرد ازکلاه آهنی خود برای دفع تهوع استفاده نمایند.

   

خوشبختانه من در آن روز به‌عنوان مسئول ارتباط و مخابرات آتشبار درگیر هماهنگی و تبادل اطلاعات در مورد کلیدهای رمز و فرکانس کار بی‌سیم‌ها با مسئول مخابرات لشكر 28 پیاده بودم وبا چند تن از سایر همکاران به همین دلیل، موفق به صرف غذا نشده بودیم و در هنگام پرواز حال مساعدتری داشتم.

 در بین راه هنگام پرواز، خلبانان بالگردها به‌دلیل نبودن امنیت مسیرهای هوایی و تیراندازی اشرار به‌سوی آن‌ها و بارش برف از ادامه حرکت و رفتن به شهر سردشت منصرف شدند. خلبانان به‌طور اضطراری بالگردها را به‌سمت پادگان بانه هدایت کرده و در آن‌جا به زمین نشستند. بعد از باز شدن درب بالگردها، نفرات یکی پس از دیگری با کلاه‌های آهنی خود که آلوده بودند از بالگردها به پایین می‌پریدند. فرمانده پادگان بانه به‌خاطر وضع موجود و شرایط بد منطقه بسیار عصبی به‌نظر می‌رسید. هم‌زمان با فرود بالگرد، فرمانده پادگان با چند نفر از همراهانش باعجله به‌طرف ما آمدند و نسبت به فرود آمدن بالگردها و پیاده کردن نیروها بدون هماهنگی قبلی با وی بسیار معترض بود.

 آن‌ها می‌گفتند در اطراف پادگان شورشیان کمین کرده‌اند و هر لحظه امکان حمله آن‌ها به وسایل پرنده متصور است.

در حالی‌که آن‌ها با خلبان‌ها مشغول گفتگو بودند، نفرات از بالگردها پیاده می‌شدند. ناگهان بر اثر چرخش بال بالگردها و باد ایجاد شده ناشی از آن،کلاه آهنی دو تن از سربازان که در حال پیاده شدن بودند از دستشان رها شد و محتویاتشان که قبلاً در موردشان صحبت کرده بودم به اطراف و روی لباس‌های فرمانده پادگان و اطرافیانش پاشیده شد. فرمانده پادگان که قبلاً نیز بر اثر شرایطی که به وی تحمیل شده بود عصبانی به‌نظر می‌رسید به‌دنبال این پیش‌آمد برآشفت و ناگهان سلاح کلت کمری خود را بیرون کشید و به‌طرف یکی ازخلبانان گرفت و بلند فریاد می‌کشید و خطاب به وی با لحنی بسیار تند گفت، چرا این نیروها را بدون هماهنگی قبلی در این محل پیاده کرده‌ای؟ فرمانده پادگان بانه بسیار عصبانی شده بود که بالاخره با وساطت جمعی از همکاران، او را دعوت به آرامش و خویشتن‌داری کردند. شرایطی که برای خلبانان به‌طور پیش‌بینی نشده در حین پرواز به‌وجود آمده بود برای وی توضیح داده شد. معطل ماندن بالگردها در پادگان، در محلی که در تیررس عناصر ضدانقلاب قرار داشت اصلاً به مصلحت نبود. ضمن این‌که به تاریک شدن هوا هم نزدیک می‌شدیم و شرایط پیاده کردن نیرو به‌صورت جمعی در پادگان کوچک سردشت نیز فراهم نبود و خطرات زیادی را دربر داشت. لذا بعد از این‌که فرمانده پادگان قدری آرام شد و عصبانیت وی فروکش کرد با هم‌فکری و مشورت یکدیگر بالگردهای 214 از آن محل به پرواز درآمدند تا قبل از تاریکی شب به مقر اصلی خود برگردند. ما به‌طور موقت آن شب در پادگان بانه با آن همه شرایط بحرانی ماندیم. رعایت احتیاط و به حداقل رسیدن تلفات و خسارات احتمالی در هنگام پیاده شدن نفرات آتشبار در پادگان سردشت با توجه به شرایط موجود و ناامن بودن منطقه یکی از دغدغه‌های ما برای رفتن و استقرار در آن‌جا بود. به همین دلیل روز و شب دیگری را در پادگان بانه ماندیم. با روشن شدن هوا در روز بعد به گروه‌های هشت نفره تقسیم شده و سپس تعدای از نفرات آتشبار با یک فروند بالگرد یو- اچ – وان به‌طرف سردشت حرکت کردند. همگی ما، در آن روز با بالگرد در پادگان سردشت فرود آمدیم. پادگان در مرکز شهر مرزی سردشت قرار داشت. این پادگان محل استقرار هنگ ژاندارمری و نیروهای مرزبانی سردشت بود. در سال 1353 خورشیدی من با جمعی از همکاران در گردان 388 توپخانه به‌خاطر اختلافات مرزی و دیگر مسائل با کشور عراق در آن منطقه بودیم که برای هماهنگی با نیروهای مرزبانی به این پادگان رفت وآمد داشتیم.

با حضور ما، در پادگان سردشت، حدود یکصد نفر از نیروهای واحد توپخانه قبلی که مربوط به توپخانه لشکر 28 پیاده بودند و چند ماهی در آن‌جا استقرر داشتند بسیار خوشحال شدند. آن‌ها خیلی خسته به‌نظر می‌رسیدند و برای رفتن و بازگشت به یگان اصلی خودشان و خانواده‌های خود لحظه‌شماری می‌کردند.

 لذا بدون فوت وقت در اندک زمانی شش قبضه توپ 105میلی‌متری را که در پادگان مستقر بودند را با مهمات‌های موجود و دیگر تجهیزات و وسایل به ما تحویل دادند. ما به نیروهای آن آتشبار توصیه می‌کردیم که برای ترک پادگان و منطقه عجله نکنند و با ملاحظات کامل امنیتی منطقه را ترک نمایند. زیرا گردان پیاده مستقر در سردشت که دو روز قبل تعویض شده بود در بین جاده سردشت به بانه در روز عید قربان مورد هجوم اشرار قرار گرفته و تعداد بسیاری از آن‌ها به شهادت و یا مجروح شده بودند که در بین شهدا، سرهنگ شریف اشراف، معاون فرمانده لشكر 21 حمزه نیز دیده می‌شد.

 

منبع: افسر توپخانه در مأموريت كردستان ؛ اصلاني، علی اکبر،1393 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده