نخستین خاستگاه جنگ (5)
اشاره: در بخش چهارم این مصاحبه امیرسرتیپ دوم سید تراب ذاکری صحبت هایی در خصوص چگونگی انعقاد قرار 1975(م) الجزایر بیان کرد و معتقد بود که نطفه جنگ هشت ساله ایران و عراق، در خرداد ماه سال 1976 (م) (1354 ش) بسته شد. . اینک ادامه این مصاحبه:

عراق تطمیع شد و با خود اندیشید که چرا به فتح همه ایران نیندیشد؟ او ابتدا تمایل داشت ایران را به پذیرش خواسته هایش در زمینه مالکیت اروند وادار کند و از آن پس بود که جدا کردن خوزستان را به عنوان یک خواسته دیگر به اهدافش افزود و چیزی نگذشت که از فتح یک هفته ای ایران دم زد!

عراق دم از ((تجزیه ایران)) هم زد! تجزیه ای که قرار بود ایران را به پنج کشور کوچک تبدیل کند. صدام گفت که برای وی، پنج ایران، ارزش بیتشری از یک ایران واحد را دارد. بعد سعی کرد اندیشه استقلال را در میان اقوام ایرانی بسط و گسترش دهد. یکی از کارهای ما، انعکاس و تحرکات عراق به منابع ذیربط بود. در روابط میان دو کشور، رسم بر این است که در صورت تحرکات غیر مسئولانه از سوی هر یک از دولت های همسایه در مرز، طرف دیگر خواستار توضیح باشد.

من در بیشتر مذاکرات مرزبان ها با مسئولان عراقی حضور داشتم. عراق در همین تپه 140 که از آن یاد کردم، جاده ساخت و با اعتراض ایران که خواستار توضیح بود، مواجه شد؛ پاسخ داد  که بر اساس (( لرزه نگاری در این منطقه، وجود چاه نفت بر ما اثبات شده است.)) به هر حال پاسخی بود؛ منطقی. یک منطقه نفتی مشترک میان ایران و عراق وجود دارد که از طلاییه آغاز می شود؛ جزایر مجنون را در بر می گیرد و سرانجام تا نفت خانه و نفت شهر امتداد می یابد.

به همین بهانه بود که جاده های بسیاری در این منطقه توسط عراق احداث شد. البته باید این پرسش هم به چشم می آمد که جاده ای با عرض 15 متر چه سنخیتی با این توجیه عراقی ها دارد؟ ما جاده های را که خود به منظور استفاده از جاده های نفت ساخته بودیم، دیده بودیم و کاملاً می شد تفاوت آن جاده ها را با جاده هایی که عراقی ها می ساختند، تشخیص داد. عراق به صورت ناگهانی دست به ساخت چنین جاده هایی زد؛ به صورتی که می شد تشخیص داد این جاده ها از نقاط گوناگون آغاز و به به یک نقطه خاص که مورد نظر عراق بود، ختم می شود.

این خود سوالی اساسی است؛ با منطق جور در نمی آمد که چنین جاده هایی تنها به منظور کشف چاه نفت ساخته می شود. عراق، همه اقدامات تهاجمی را سامان داد و در نقاطی که نیروهای ما می توانستند، هجومی را علیه این کشور آغاز کنند، سنگر و خاکریز ساخت. به نظر من عراق چه در صورت انقلاب و چه عدم وقوع آن، تصمیم خود را برای حمله به ایران گرفته بود. انقلاب، تنها زمان حمله را جلو انداخت و قدرت های استکباری را نیز با عراق همراه کرد و بلکه مشوق او شدند.

ایران دوباره به اقدامات مشکوک عراق در مرز اعتراض کرد. آنها دوباره چنین توجیه کردند که به منظور تجمع آب در یک نقطه و مشروب ساختن زمین ها به ایجاد این خاکریزها دست زده ایم! عراق، با این توجیه ها، با سرعت عمل زایدالوصفی در نقاطی که تشخیص داده بود، به ایجاد موانع و یا احداث جاده پرداخت. کم کم- ابتدا- یک دسته را در این نقطه مستقر کرد، این دسته را کمی بعد به گروهان و سپس به گردان تغییر داد. دیری نگذشت که گردان را هم به تیپ  و در نهایت تیپ های گارد مرزی را در آنجا استقرار داد که تاریخ این تحولات مستند موجود است. در کنار این تحرکات، در نقاطی از جمله در نفت خانه یک پادگان ساخت. ساخت پادگان هم نمی تواند اعتراضی در پی داشته باشد؛ چه  امور آموزشی را در بر می گیرد و به طور کلی نمی تواند محلی برای اعتراض داشته باشد.

در ((مندلی))، ((بدره))،((کوت)) هم همین کار را کردند؛ با این تفاوت که در کوت شمار پادگان هایش به سه رسید: یک پایگاه هوایی و دو پادگان. می دانیم که از کوت تا مرز مهران، جمعا 75 کیلومتر است. عراق همچنین در منطقه ((علی غربی)) منطقه تجمع انتخاب کرد. در عماره، سه پادگان بر پا کرد. در نقاطی که  قرار بود؛ تمرکز نیرو ایجاد شود، اول پادگان ساخته شد. علتش را هم عرض کردم. اگر در یک منطقه بیابانی گروهی جمع شوند، حساسیت ها را برخواهد انگیخت، اما وقتی همین نیروها در پوشش پادگان جمع شوند، بهانه آموزش را در پی خواهد داشت که یک توجیه منطقی است.

در این سو، کم کم جامعه ایران دچار التهاب و تشنج شده است. تصور عامه مسئولان متوجه انقلاب شد و به همین دلیل این تحرکات بر (( تاقچه نیسان و فراموشی )) گذاشته شد. رژیم گذشته، ارتش را از مسئولیت اصلی خود دور و درگیر حکومت نظامی کرد و همه این موارد شرایط را به نفع عراق تغییرمی داد. ما که در قسمت اطلاعات مشغول بودیم، همه این تحرکات را رصد می کردیم و این فعالیت ها نمی توانست از نظر ما مخفی باشد. در واقع هر حرکت مشکوک عراق، توسط ما به مبادی ذیربط گزارش شد. مسئله آن بود که ما نمی توانستیم به تجزیه و تحلیل خبر بپردازیم، فقط باید عین خبر را گزارش می کردیم، که کردیم. البته با قید ((به نظر می رسد)) نکاتی را یادآوری می کردیم. اما نمی توانستیم به شرح کلی خبر پرداخته و دست آخر وقوع جنگ را گوشزد کنیم، مسئولان این موضوع را بی نمی تافتند.

با این حال، در جلسات توجیهی حضوری که برخی از این مسئولان را می دیدیم، شرح ماوقع را با تاکید یادآوری می کردیم و اصل ماجرا را با تقصیل شرح می دادیم و می گفتیم که ممکن است هر کدام از تحرکات عراق، به تنهایی معنایی نداشته باشد، اما وقتی همه آنها را در کنار هم قرار می دهیم، به هدف عراق پی خواهیم برد. این هم از خوشوقتی های ما بود که عوامل مان محموله های کشتی هایی که در بنادر: ((ام القصر))، ((فاو))و ((بصره)) تخلیه می شدند، به ما گزارش می کردند. در خود عراق اداره دوم ما بسیار فعال بود.

حالا به پیروزهای انقلاب می رسیم. با پیروزی شکوهمند انقلاب در ایران، حسن البکر- رئیس جمهور عراق- پیام تبریکی برای حضرت امام (ره) فرستاد و از وقوع انقلاب ابراز خوشحالی کرد. در این پیام به هر حال، به موضوع حضور 13 ساله امام در نجف اشرف هم اشاره شده بود که بر آن اساس می توانست به تحکیم مبانی و روابط دو کشور تعبیر شود. ایران هم متقابلاً پاسخی به این پیام- مبنی بر تشکر و قدردانی- ارسال کرد.

 

منبع: مجله صف شماره 359، مهر 1389، ساعس اجا، ص46

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده