نخستین خاستگاه جنگ (4)
اشاره: در بخش سوم این مصاحبه امیرسرتیپ دوم سید تراب ذاکری صحبت هایی در خصوص چرایی حمایت ایران از مصطفی بارزانی که مدعی خودمختاری در کردستان بود، کردند و اینکه سران عراق برای جلوگیری از تجزیه این کشور تصمیم گرفتند از در دوستی با ایران وارد شوند . اینک ادامه این مصاحبه:

در این دیدار، حتی درباره جزایر سه گانه هم سخن به میان آوردند و ادعای مالکیت اعراب را مطرح کردند! از این قسمت داستان دیگر آن شد که همه می دانیم: سال بعد؛ یعنی در 1975 (م)بومدین- ریئس جمهور الجزایر از سرمداران و روسا ملل عضو اوپک دعوت کرد تا در الجزایر به منظور تصمیم گیری درباره اوپک گرد هم بیایند.این هم از طرفه هاست که نخستین کسی که به مجرد فرود هواپیمای حامل شاه در فرودگاه به پیشواز رفت و با شاه دست داد همین صدام حسین معدوم بود که در آن زمان معاون البکر بود.

سازمان ملل و شخص بومدین،  میانجیگری کردند و مسئله آبراه اروند خاتمه پیدا کرد.عراق از ادعای خود مبنی بر مالکیت اروند گذشت و ایران هم ملامصطفی بارزانی را از هر گونه اقدامی علیه عراق بر حذر داشت. به دنبال این معامله بود که در تقسیمات جغرافیایی ((میمک)) که در عراق تصرف کرده بود، در اختیار ما قرار گرفت.

عراقی ها راجع به قرارداد 1975(م) الجزایر، هلهله و یزله به راه انداختند. این حرف صدام حسین هم مشهور است که در آن روزگار گفت: (( انعقاد این قرارداد کار ساده ای نبود؛ بلکه کار بسیار بزرگی در این زمان بود.)) درج قید(( این زمان)) برای کسانی که قوه تحلیل درستی داشتند، خارج از معنایی نبود.بی مناسبت هم نمی گفت؛ چون معتقد بود که عراق با این شیوه از تجزیه و تحلیل نجات یافته است.

در خرداد ماه همان سال مسئولان عراق جلسه ای تشکیل دادند و قرارداد مذکور و مفاد آن را بررسی بیشتر قرار دادند. آنها اسم رمزی برای این قرارداد با عنوان آتش زیر خاکستر قرار داده بودند. حالا دیگر سفیر هم در دو کشور حضور داشت، ولی توطئه عراق این بود که در پوشش همین روابط به ظاهر مستحکم، باید برای قرارداد 1975 هم تدبیری بیندیشند. در جلسه محرمانه ای که میان مسئولان انقلابی آن روزگار عراق شکل گرفت، این موضوع مطرح شد که یزله و هلهله ما در پیروزی انعقاد در قرارداد 1975 بی مناسبت است، زیرا هم از نظر نظامی و هم از نظر سیاسی(( بی آبرو)) شده ایم.

 

از این به بعد باید به فکر بازپس گیری امتیازی باشیم که اعطای آن را در قرارداد الجزایر پذیرفته ایم. نطفه جنگ هشت ساله ایران و عراق، در خرداد ماه سال 1976 (م) (1354 ش) بسته شد.

عراق، از آن پس شروع به تقسیم کار کرد. صدام، رتق و فتق امور سیاسی را برعهده گرفتو از نظر نظامی هم به خرید تسلیحات پیشرفته از روسیه( شوری آن زمان) کمر بستند. حزب کمونیست در آن زمان روزگار چنان خط و مشی ای داشت که در هر کشور که موفق می شد دفتر حزبی تاسیس کند، کودتایی شکل گرفته و در نهایت یک حکومت با اندیشه های کمونیستی بر سر کار خواهد آورد.

گرایش عراق به شوری برای خرید تسلیحات نظامی، هشداری بود برای آمریکا و سایر دول غربی که نگذارند عراق به چنین فرجامی مبتلا شود. هم از این رو بود که این کشورها هم به حمایت از عراق برخاستند؛ آنها عراق را از فهرست دول حامی ترور خارج کردند و سعی کردند اقدام روس ها را خنثی کنند. شوروی، بی میل نبود که عراق را به پایگاهی برای خود قرار دهد، چه با تمام فعالیت هایی که در جهت تبلغ کمونیسم در  ایران صورت داده بود، نتیجه ای نگرفته بود و افغانستان را هم دیدیم که به مثابه لقمه ای پر از سنگ بود که شوروی نتوانست آن را ببلعد.

عراق، لقمه بسیار لذت بخشی بود. بنابراین به مجرد اینکه دست عراق به طرف شوروی- برای دریافت کمک- دراز شد، بی مهابا و با علاقه به درخواست عراق- لبیک گفتند. هر اقدامی که این دول- روسیه و در مقابلش آمریکا و سایر دول غربی- عراق کردند، نه کمک به مملکت عراق، که زهر دیگری را پادزهری بود که نتوانند در آنجا پا گرفته، خانه کنند. از این رو، هر گونه درخواست عراق برای دریافت کمک و یا آموزش، به سرعت با باسخ مثبت این دولت ها مواجه می شد. حالا، در ایران هنوز رژیم شاهنشاهی بر مصدر کار است و انقلاب به پیروزی نرسیده است.

در این میان، طبیعی است آنچه که عاید عراق شد، آن بود که از لحاظ سیاسی، اقتصادی و بین المللی و … دارای موقعیت و وجهه ای شد. در این مقطع است که روحیه و رفاه نسبی در عراق حاکم و پول زیادی به منابع این کشور تزریق شد؛ تا آن درجه که برخی عراق آن روزگار را با کویت که نماد رفاه بود، مقایسه می کردند. ارتش هم نه تنها بی نصیب نماند، که غالب بودجه کشور به این سازمان زرمی اختصاص یافت. حالا می توانیم بگوییم که پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نمی تواند عامل حمله ایران به عراق محسوب شود؛ هر چند می تواند با توجه به اهداف ابرقدرت ها و غافلگیری آنها در قبال انقلاب ضد استکباری در ایران، به عنوان عامل تسریع کننده وقوع جنگ مطرح باشد.

کودتای نقاب( نوژه )که اتفاق افتاد، در مسئولان عراق این احساس را بوجود آورد که زمان برای حمله فرا رسیده و فرصت باید غنیمت شمرده شود؛ چه کودتای نقاب صدماتی را به ارتش وارد کرد. سازمان های اطلاعاتی عراق هم بخش عمده ای از اخبار خود را از ناحیه کسانی تامین می کردند که در گذشته در این کشور مناصبی را بر عهده داشتند و حالا با پیروزی انقلاب از کشور گریخته بودند. یکی از تحلیل های این گروه از سران نظامی که از کشور گریخته این بود که در صورت وقوع حمله از سوی عراق، مردم آن ها را همراهی خواهند کرد!

 

منبع: مجله صف شماره 359، مهر 1389، ساعس اجا، ص46

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده