نخستین خاستگاه جنگ (3)
اشاره: در بخش دوم این مصاحبه امیرسرتیپ دوم سید تراب ذاکری صحبت هایی در خصوص یکسری درگیری ها جزیی بین دو کشور ایران و عراق بر سرآبراه اروندرود و ارتفاعات 343، 340 و 325 در سالهای 1348 و 1350داشتند و اینکه هر کدام یک از این درگیری ها چگونه خاتمه یافت. اینک ادامه این مصاحبه:

 

من افسر اطلاعاتی برون مرزی بودم. معمولا تمهیداتی پیش بینی می شود که کار ارسال و تهیه خبر بدون مزاحمت و در عین حال سریع و بدون فوت وقت انجام شود. اصطلاحا می گویند باید از صندوق مرده استفاده کرد. صندوق مرده ما در آن شرایط، صندوق خیرات یک امامزاده با نام امامزاده قتال بود که در دره نفتیان عراق واقع شده است. خادم امامزاده مامور ما بود. پیغام داد که خبر مهمی است و باید به آنجا برویم. رفتیم و نامه ای را که در صندوق مرده بود، بیرون آورده و سپس به کمک مترجم به فارسی ترجمه اش کردیم.

در نامه قید شده بود که: ( پریروز گردان تانک (X) از بغداد به سمت کوت آمد.از کوت یک درجه دار به نام (Y) به خانه فلان کس رفت. نمی دانم متوجه شدید که چه اتفاقی افتاد یا نه؟ اوج انضباط در ارتش را نشان می دهد. داستان این است که درجه داری از واحد خود- به اصطلاح جیم می شود و در کوت به خانه فامیل خود می رود. حالا ببینید که چقدر ما خوش شانس هستیم که در خانه فامیل همین درجه دار، عنصر اطلاعاتی ما حضور دارد. معلوم می شود که یک ستون نظامی در حال گسیل به سمت فکه است.

راجع به دهلران باید به نکته ای اشاره کنم. یکبار پیش از اینکه این اتفاقات بیفتد، مرا خواستند و گفتند که فلان موضوع را گزارش نکرده ای.با مدرک به آنها نشان دادم که من وظیفه خود را به درستی انجام داده امو هم از این رو بود که مبلغ پنج هزار تومان در آن روزگار پاداش گرفتم.فرمانده نیروی زمینی آن روزگار، تاکید کرده بود که گزارش های فلان افسر اطلاعات؛ یعنی گزارش های مرا به رویت شخص وی برسانند. با چنین  سابقه ای که فرمانده نیروی زمینی از گزارش های من دارد، وقتی گزارش مرا درباره گسیل آن ستون نظامی به سمت فکه می خواند، دستور می دهد که تیپ همدان به منطقه بیاید تا منطقه تجمع شان به وسیله ستوان ذاکری به آنها نشان داده شود.

چیزی نگذشت که فرمانده تیپ همدان را دیدم. در جنوب غربی ارتفاعات حمرین، منطقه ای را به عنوان بریسین که روستایی به نام ابوقبیس در آن واقع است، به عنوان منطقه تجمع بی وی نشان دادم. تیپ دو روز بعد در منطقه تجمع حاضر شد. ما در همان منطقه هفته ای دو مرتبه گشت هوایی داشتیم؛ از مهران تا بستان. در گشت هوایی معلوم شد که حرف همان درجه دار که از یگانش منفک شده بود، درست است. سرو کله تانک ها و دیگر ادوات زرهی عراق پیدا شده بود. فرمانده لشکر،  آقای مفید را که در آن زمان سرگرد بودند، برای بررسی و گزارش با ما همراه کرد. خوب، آقای مفید هم با ملاحظه حجم انبوه نیروهای مستقر شده عراق، تایید کرد که این حرکت نمی تواند خالی از اندیشه هجوم باشد.

باز به همان بحث انضباط بر می گردم. عراق تا به خود بیاید و بخواهد با آرایش نظامی، حرکتی علیه ما انجام دهد، متوجه شد که یک تیپ از ارتش ایران، برابرشان قد علم کرده و آماده دفاع و پاسخ است. من این موضوع را زمانی در یک کلاس تدریس کردم که چند افسر که در جریان آن استقرار و ضد استقرار، خود از نیروهای فعال بودند گفتند که: ((ما تازه متوجه شدیم که چرا تیپ همدان برای مقطعی در انجا مستقر شد و سپس ضد استقرار زد، بی آنکه ما علت آن را بدانیم!))

عراق، پی برد که نمی تواند در برابر ارتش ایران، دست به خدعه بزند. ایران هم پی برده بود که باید جهت خلاصی از این دست مزاحمت های گه گاه عراق، باید کمی او را گوشمالی بدهد. خوب، این دیگر داستان آشکاری است که در این مقطع ایران به حمایت از مصطفی بارزانی دست زد که مدعی خود مختاری در کردستان بود.

ملا مصطفی هم نشان داده بود که مهره خوبی است و حتی یک بار هم چراغ سبز رژیم گذشته، به قلع و قمع حزب دمکرات ایران پرداخت. از قبل همین حمایت ها بود که ملامصطفی با نیروهای ارتش عراق در شمال درگیرشد. نیروهای عراق، منهزم و شکست خورده، شهر به شهر عقب نشستند تا ملامصطفی به خانقین رسید و می دانیم که از خانقین تا بغداد، تنها 130 کیلومتر فاصله است. زمانی که نیروهای ملامصطفی از خانقین به سمت بعقوبه حرکت کرد، سروصدای روسای عراق بلند شد.

آنها می دانستند که چنین  شرایطی، تجزیه کشور عراق بسیار محتمل است، چرا که ملامصطفی علنا اعلام کرد که پس از فتح بعقوبه، دکترین ما این است که ابتدا خودمختاری و سپس استقلال خود را بدست آوریم. طبیعی است که عراق، به صرافت افتاد. تصور اینکه مناطق کردنشین که عمده چاه های نفت عراق را دربردارد از حیطه سرزمینی عراق خارج شود، برای سردمداران عراق قابل پذیرش نبود.

عراق با تجزیه و تحلیل هایی که کرد، بهترین چاره را در آن دید که با ایران از در سازش درآمده و برای رفع مشکلات به گفت و گو بنشیند. بعد از عملیات موسوم به عما1 که در آبراه اروند انجام دادیم، سفارت خانه های دو کشور در حالت تعطیل به سر می بردند. یکسال پیش از انعقاد قرارداد 1975 (م) الجزایر وزیران خارجه دو کشور ایران و عراق در اسلامبول با یکدیگر دیدار کردند که در این دیدار، عراق به رغم آنکه از نظر شرایط سیاسی در انفعال به سر می برد، دوباره به شکل یک مدعی درباره اروندرود سخن گفت و در نتیجه این دیدار حاصلی نداشت.

 

منبع: مجله صف شماره 359، مهر 1389، ساعس اجا، ص46

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده