نخستین خاستگاه جنگ (2)
اشاره: در بخش اول این مصاحبه امیر سرتیپ دوم سید تراب ذاکری در باره چگونگی آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، مطالبی را عنوان نمود. اینک ادامه این مصاحبه

تنش بالا گرفت و به گونه ای شد که تا مدتی هیچ کشتی ای- نه عراقی و نه ایرانی- از این آبراه عبور نکرد. عراق، آرایش نظامی به خود گرفت و نیروهای خود را از دهانه فاو به سمت بندر بصره گسترش داد. ایران هم در آبادان، همین رویه را پیش گرفت. ایران، متوجه شد که باید تکلیف آبراه- سرانجام- روشن شود.

در چنین شرایطی من، افسر رکن تیپ دوم دزفول بودم. به دستور استقرار در منطقه کلات داده شد. ویژگی این منطقه، آن است که دسترسی ها را به عراق آسان می کند. ماموریت تیپ 2 درفول چنان بود که در صورت ابلاغ اسم رمز (خشماین)- که معنی آن را هنوز هم نمی دانم- باید منطقه عماره عراق را اشغال کند. همچنین به تیپ یکم هم ماموریت داده شده بود که به مجرد ابلاغ همین اسم رمز باید عماره عراق را تصرف کند. اهداف و برنامه ی همه لشگرها تعریف شد؛  چون ایران مصمم بود که تکلیف آبراه اروند را مشخص کند.

در هفتم اردیبهشت سال 1348، ایران اعلام کرد تحت شرایطی با یک فروند کشتی از آبراه عبور خواهد کرد و فرماندهای نیروهی سه گانه- زمینی، هوایی، دریایی- بر عرشه کشتی به پرچم به اهتزاز درآمده ایران ادای احترام خواهند کرد، چنانچه حرکتی آشوب آفرین از سوی عراق- به منزله آغاز درگیری ها تعبیر خواهد شد. نیروهای ایران در حالت صددرصدی آماده باش بودند. کشتی سینا که تا نزدیکی خسورآباد رسید، جهت لوله های تانک و دیگر ادوات رزمی ارتش عراق که تا ان لحظه، خاک ایران را نشانه رفته بود، تغییر کرد و به داخل خاک عراق برگشت.

هواپیماهای (اف5) این کشتی را در کنار سه رزمناو دیگر این کشتی را حمایت می کردند. کشتی ابن سینا به خلیج فارس رفت و با همان هیبت و هیمنه به سمت خرمشهر بازگشت؛ هیچ اتفاقی هم نیفتاد و موضوع تقریبا فیصله یافت. در این شرایط بحرانی، اتفاقی نادر رخ داد که دوباره می رفت تا آتش جنگ را شعله ور کند؛ یک گلوله توپ 155 م.م ایران توسط یک درجه دارکه در جزیره آبادان به صورت آماده باش پشت توپ نشسته بود تا به محض صدور دستور، مجری باشد، شلیک شد و در خاک عراق فرود آمد.

این خود می توانست دنباله بسیار بدی را به همراه داشته باشد. طبیعی است در شرایطی که دو کشور آرایش جنگی در برابر یکدیگر گرفته اند، شلیک یک گلوله- از سوی هر طرف درگیر- می تواند به منزله آغاز جنگ قلمداد شود. عراقی ها بنا به هر دلیلی حاشا کردند و منکر شلیک چنین گلوله ای از سوی ایران شدند. انصافا در این مقطع است که حیثیت سیاسی-نظامی عراق خدشه دار شد. در واقع، عراق در آن شرایط، مفتضح شد و خودشان هم اقرار می کنند.

عراق آن روزگار مدعی رهبری جهان عرب بود و عبور با هیبت کشتی ایرانی از آبراه اروند و سکوت عراق، به منزله شکستی بود که سران عرب، مدام آن را به رخ عراق می کشیدند. عراق دو سال بعد به مهران حمله کرد! ارتفاعات 343، 340 و 325 متعلق به (کنجان چم) است و مشرف به خاک عراق. حمله عراق به منظور تصرف این ارتفاعات بود. با اشغال این ارتفاعات- که غافلگیرانه- هم بود؛ دوباره تنش بالا گرفت. من آن زمان افسر اطلاعات آن منطقه بودم. گزارش استقرار نیروهای عراقی و اتفاقی که افتاده بود را ارائه کردم به سرلشکر صالح فرمانده ناحیه ژاندارمری آن زمان- که منطقه تصرف شده هم در حوزه استحفاضی اش بود.

دستور داده شد که در معیت عناصری از لشکر 92 زرهی خوزستان، ارتفاعات یاد شده را پس بگیرد. گروهی که به همین منظور شکل گرفت، عناصری از لشکر کرمانشاه و لشکر اهواز بود که تحت امر فرمانده ناحیه ژاندارمری باید ارتفاعات را بازپس می گرفتند. در ادامه عملیاتی هماهنگ انجام شد که فرمانده تیپ کماندو عراق هم کشته شد و ایران به راحتی ارتفاعات نامبرده را از جنگ عراق بیرون آورد .

سال بعد عراق تصمیم به تلافی گرفت. ما درنقطه ای به نام (پیچ انگیزه) با عراق اختلاف مرزی داریم. تپه ای موسوم به 140 به عنوان مرز واقع شده است که اهمیت والایی دارد و از این رو، هر آینه عراق دوست دارد که این تپه را در اختیار بگیرد. (در دوران دفاع مقدس نیز عملیات والفجر1 را بر سر همین تپه انجام دادیم که شهدای زیادی هم داشت.) گفتم که عراق قصد کرد که بدون درگیری در سال بعد، یعنی سال 1352 تپه را تصرف کند.

 

منبع: مجله صف شماره 359، مهر 1389، ساعس اجا، ص46

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده