افسر توپخانه در مأموريت كردستان (15)
عملیات نجات برای نیروهای گروه چمران (5) صبح روز 23/8/58 با روشنایی هوا، درگیری آنها با شدت تمام شروع شد، از ما، درخواست تیر شد، که با سرعت و دقت تمام شروع به تیراندازی کردیم. تنظیم تیرها را با توپ استوار علي اوتادی که رئیس توپ ورزیدهای بود انجام دادیم و بعداً توپ استوار محمد جندقی را وارد عمل کردیم تا در نقطهای دیگر اجرای آتش داشته باشد. شرایط بهگونهای بود که آتشبار کاملاً درگیر عملیات شد و شدت تیراندازیها هر لحظه بیشتر میشد.

نیروهای خودی در وضعیت مناسبی نبودند و به‌نظر می‌رسید که در محاصره نیروهای ضدانقلاب قرارگرفته بودند و می‌بایست به هر نحوی که شده آن‌ها را از محاصره بیرون می‌آوردیم. درخواست‌های تیر از طریق دیده‌بان آتشبار ستواندوم علی اکبر اصلانی و سرگرد مظفر کشاورز که در کنار همدیگر بودند به آتشبار می‌رسید، سروان زینعلی که افسر توپخانه بود و در کنار نیروهای درگیر با ضدانقلاب مشغول نبرد بود، نیز درخواست تیر می‌کرد، که من برای اطمینان کامل از درخواست‌ها، با دیده‌بان آتشبار ستوان علي‌اكبر اصلانی که در آن منطقه درگیر و مشغول دیده‌بانی بود مرتب تماس می‌گرفتم، بعد از اطمینان از صحت درخواست‌ها تیراندازی می‌کردیم و پاسخ درخواست آن‌ها را می‌دادم. چون سروان زینعلی افسر توپخانه بود به درخواست‌های او نیز اطمینان کافی داشتم. درگیری‌ها به مرحله جدیدی رسید، تیراندازی‌های مداوم ما و دسته خمپاره‌انداز 120 میلی‌متری گردان پیاده مستقر در حوالی دسته پیاده سروان امیری به روی آماج‌هایی که دیده‌بانان درخواست می‌کردند ادامه داشت، تا این‌که بالگرد‌های رزمی هوانیروز نیروی زمینی ارتش وارد عمل شدند و آن‌ها هم عملیات پیاپی خود را روی دشمن انجام می‌دادند. نیاز به حجم آتش بیشتری احساس می‌شد تا بتوانیم نیروهای گروه چمران را از آن مهلکه‌ای که خودشان ایجاد کرده بودند نجات دهیم.

در همین لحظات از افسر رابط هوایی درخواست جنگنده شد که فکر کنم از پایگاه هوایی همدان در اسرع وقت پاسخ درخواست داده شد و جنگنده‌های نیروی هوایی ارتش بر فراز آسمان سردشت ظاهر شدند، خلبانان نیروی هوایی با سرگرد مظفر کشاورز و ستوان علی­اکبر اصلانی دیده‌بان آتشبار در تماس بودند و اهدافی را که آن‌ها اعلام می‌کردند، توسط جنگنده‌های نیروی هوایی از پیش روی نیروهای درگیر برداشته می‌شدند. جنگ تا تاریکی هوا ادامه داشت، آتشبار ما و خمپاره‌اندازها در آن‌روز گلوله‌های زیادی را شلیک  کردند. واقعاً اگر آن روز ما به کمک آن‌ها نمی‌شتافتیم، همگی آن‌ها به شهادت می‌رسیدند زیرا افراد ضدانقلاب در محلی مناسب مستقربودند که کاملاً به منطقه اشراف داشتند و به هیچ‌کس هم ترحمی نداشتند. ضمن این‌که نیروهای گروه چمران تأمین لازم را در جناحین خود نداشتند و از همه طرف آسیب‌پذیر بودند. فاصله آن‌ها تا پادگان و نزدیک‌ترین پایگاه نیز زیاد بود و تنها مزیتی که آن‌ها داشتند، این بود که پشت سر آن‌ها به فاصله 4تا5 کیلومتر یک گروهان پیاده استقرار داشت و از این جناح تأمین نسبی داشتند وگرنه به هیچ‌وجه نمی‌توانستند از آن مهلکه نجات یابند. در بعدازظهر آن روز هم ستوان ايرج رستمی با یک فروند بالگرد 214 به کمک آن‌ها شتافت که وی درآن‌جا مورد اصابت گلوله قرار گرفت و شدیداً مجروح و بالگرد هم منهدم گردید.

متأسفانه عملیات موفقیت‌آمیز نبود و تعداد 11 نفر به شهادت رسیدند و تعدادی نیز مجروح شدند، که از این خبر همه ما متأثر شدیم ولی عملکرد آن‌ها اصولی به نظر نمی‌رسید زیرا بدون شناسایی کامل و اطلاعات مورد لزوم و تأمین کافی و بررسی‌های لازم برای یک عملیات موفقیت‌آمیز آن‌ها وارد عمل شده بودند. ضمن این‌که جنگ‌های چریکی خصوصاً در مناطق کوهستانی شرایط خاص خود را دارد که از توان خیلی‌ها خارج است و جنگیدن در این‌گونه شرایط آموزش‌های خاصی را طلب می‌نماید، که متأسفانه آن نیروها فاقد آن آموزش‌ها بودند، وگرنه به آن طریق و ناشیانه در محاصره دشمن نمی‌افتادند. بالاخره با تلاش تمامی نیروهای ارتش که از طریق زمین و هوا به کمک آن‌ها شتافتند، موفق شدند تلفات آن‌ها را به حداقل رسانده و آن‌ها را نجات دهند. جالب است روز بعد از آن درگیری سرپرست آن نیروها نزد من آمد و گفت: شما تیراندازی نکردید! شما ما را حمایت نکردید!!! و شرایط ما بحرانی شد!!! درصورتی‌که آن‌ها وارث لحظاتی بودند که خود آفریده بودند و آن‌هم به‌علت بی‌دقتی، بی‌تدبیری و……بود، شاید او نمی‌دانست که هرگز نمی‌تواند عیب خود را با عیب‌جویی دیگران بپوشاند. بزرگ‌ترین تجلی قدرت هم آرام بودن است که متأسفانه آن برادر عزیز آرام نبود. از اعتراض آن برادر ابتدا عصبانی شدم و گفتم: آیا ما کار دیگری می‌توانستیم انجام دهیم که نداده‌ایم؟ قصور ما چه بوده است؟ من به اوگفتم: اگر آمار تیراندازی‌های ما را ببینید متوجه خواهید شد، ما از زمین و آسمان به کمک شما شتافتیم، زیرا شما هم از ما هستید، ولی شما از ما این‌طور تشکر می‌کنید!! اگر تلاش و تیراندازی‌های ما نبود همه شما به شهادت می‌رسیدید. چرا گناه اشتباهات خودتان را به دیگری نسبت می دهید؟

به او گفتم کسی که مسئولیتی را به‌عهده می‌گیرد، نباید با عذر و بهانه از مسئولیت خود بگریزد و گناه شکست را به گردن دیگران بیاندازد. اگر تمامی مسئولیت‌ها را بپذیرد و شکست خود را قبول داشته باشد، آن روز سرآغاز گام‌های موفقیت‌آمیز اوست. در ادامه به او گفتم چرا این‌قدر بی‌انصافی؟

درهمین اثنا سرگرد مظفر گلچین، سرگرد کشاورز و سروان زینعلی که با فاصله كمي از ما ناظر گفتگوی ما بودند، نزد ما آمدند و به آن برادر و مسئول گفتند: بروید دست نیروهای توپخانه را ببوسید، زیرا اگر آن‌ها نبودند، همه شماها از بین می‌رفتید. برخورد ناشیانه آن فرد و بی‌اطلاعی‌اش درخصوص نحوه عملکرد یگان ما، ناراحت‌کننده بود ولی چاره‌ای نداشتیم، ما می‌بایست به این‌گونه برخوردها و روحیه آن جوانان آشنا می‌شدیم و تحمل می‌کردیم ولی شایسته است کسی که افتخار موفقیت‌ها را به خود نسبت می‌دهد، شکست‌ها را نیز بپذیرد و به خود نسبت دهد ولی بدترین برخورد یک سرباز این است که علت شکست خود را به دیگران نسبت دهد و پیروزی‌ها را به خود!! زیرا به دور از اصول شرافت سربازی است.

بعد از صحبت‌های سرگرد کشاورز و سروان زینعلی که از نفرات گروه چمران بود، آن برادر کمی آرام گرفت. سپس من به او گفتم، شما را درک می‌کنم زیرا ناراحت هستی، تلفات داده‌ای و صحبت‌هایی که با من کردی را به حساب ناراحتی روحی‌ات می‌گذارم، ولی خدا شاهد و ناظر اعمال ما است. من و نفراتم هیچ‌گونه قصوری نداشتیم و وجدانمان ازاین بابت آسوده است. شما هم سعی کن در همه حال صبور باشی تا بتوانی خوب تصمیم بگیری.

البته آن‌چه دیگران در مورد ما می‌اندیشیدند اهمیتی نداشت، مهم وجدان ما بود که می‌بایست آرام باشد. ما می‌بایست مراقب اعمال خود می‌بودیم تا از طریق وجدانمان سرزنش نشویم. ما نظامیان در میان سایر رزمندگان مجموعه‌ای بزرگ‌تر و باسابقه‌ای بیشتر و باتجربه بودیم و ما بزرگترانی بودیم که می‌بایست از جوانانی‌ که سر راهمان قرار می‌گرفتند، استقبال می‌کردیم و در روح آنان استقرار می‌یافتیم تا قوی‌تر و استوارتر شوند. دل ما می‌بایست همه روزه برای تازه‌واردها آماده بود و نگرانی ما برای آن‌ها از نگرانی خودمان بیشتر بود، چون می‌دانستیم فاقد تجربه و آموزش‌های لازم هستند. در مورد گفته‌های آن مسئول عزیز دیگر ناراحتی به خود راه ندادم و آن را ناشی از تلفات دوستانش دانستم، که به‌علت جوانی و بی‌تجربگی کنترل خود را از دست داده بود. از طرفی می‌دانستم مصیبت عامل مهمی در تغییر روحیه است. البته ما در روزهایی غیرعادی زندگی می‌کردیم . شاید آن روزها اتخاذ تصمیم‌های غیرعادی را ایجاب می‌کرد. ما هر دو در مسیری مشترک طی طریق می‌کردیم، ولی با راه‌کارهای متفاوت و افکاری جداگانه . بعد از آن عملیات کمی آرامش در منطقه حاکم شد.

 

منبع: افسر توپخانه در مأموريت كردستان ؛ اصلاني، علی اکبر،1393 ، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده