مواضع آمریکا در جنگ تحمیلی-63
تشريح رويدادهاي دفاع مقدس صدام، در 31 شهريور 1359 تهاجم همه جانبه نظامي را در سه حوزه زميني، هوايي و دريايي آغاز كرد. وي چند روز پيش از اين تاريخ، به­ طور يك جانبه عهدنامه 6 مارس 1975 الجزاير ميان دو كشور را پاره كرد. صدام با اين اقدام خود عملاً و علناً حقوق بينالملل را زير پا گذارد و منشور ملل متحد را بدون هيچ ترديدي نقض كرد. شورای فرماندهی عراق، اطلاعیه­ای صادر و چنین اعلام می­نماید: «... اگر تاکتیک نظامی و امنیت ارتش عراق ایجاب کند که در سرزمین­های اشغالی بمانیم، آن را تحت اشغال قرار خواهیم داد.»(حسینی، 201:1387) واكنش آمريكا در خصوص شروع جنگ به­گونهاي نبود كه كارشناسان سياسي بينالمللي انتظار داشتند. البته با توجه به روابط خصمانه آمريكا با ايران در آن زمان و حل نشدن بحران گروگان­ها، هيچ گونه انتظار اتخاذ موضع مثبتي از سوي آمريكا را نميتوان داشت. زيرا آمريكا در لحظه شروع جنگ تقريباً باب هرگونه مراوده سياسي را با عراق به ­طور غير رسمي آغاز كرده بود و عراق بهترين برگ برنده آمريكا در آن شرايط عليه انقلاب اسلامي به شمار ميآمد.

 

مواضع اوليه دولت آمريكا، به آساني اين نيت دروني را نشان مي‌داد. جيمي كارتر، رئيس جمهور وقت آمريكا كه به­ شدت از حل نشدن قضيه گروگان­ها در تهران نگران بود، در روز شروع جنگ چنين گفت: «جنگ احتمالاً ايران را به اين نتيجه مي‌رساند كه به دوستان و همسايگانش نيازمند است و لذا وادار به آزاد كردن گروگان­ها مي‌شود.»(كريمي، 1380: 60) رئيس جمهور آمريكا تنها 2 روز پس از تهاجم نظامي عراق در سخناني به موضع كشورش در اين جنگ مستقيماً اشاره كرد و گفت: «آمريكا در اين جنگ بي‌طرف است و از همه كشورها از جمله‌ اتحاد جماهير شوروي، مي‌خواهد كه در جنگ ايران و عراق مداخله نكنند.»(همان: 62)

«فرانسيس آنتوني، بويل»[1] كارشناس حقوق بين‌الملل نيز عقيده دارد كه موضع بي‌طرفي آمريكا در شروع جنگ، صحت نداشت. وي در يك مقاله ارزشمند حقوقي مي‌نويسد: «سياست بي‌طرفي آمريكا نسبت به جنگ عراق و ايران – كه ابتدا توسط دولت كارتر پذيرفته شد و ظاهراً جانشين او نيز آن را پذيرفت – اگر غير قانوني نباشد، واقعيت به غلط جلوه داده شده‌ است. مجموعه قابل توجهي از نظريات دپپلماتيك ناظر بر اين است كه دولت آمريكا در سراسر جنگ با وجود اعلام بي‌طرفي، پيوسته به نفع عراق متمايل بوده است.»(بويل، 1375: صص 99و98) بويل، براي اثبات نظر خود به فروش هواپيماهاي آواكس به عربستان در هفته اول جنگ اشاره دارد و اين اقدام را نقض كننده بي‌طرفي تلقي مي‌كند. در همين ارتباط، كينگ و كارش نيز باورهاي خود در اين خصوص را چنين عنوان مي­نمايند. «ترديدي نيست كه اقدامات آمريكا در روزهاي اول جنگ در قالب ارائه هواپيماهاي آواكس و بيانيه­هاي رسمي در حمايت از حق كشتيراني در خليج فارس (تمامأ در حمايت از حكومت بعث عراق صادر شده بود) به شدت مورد استقبال كشورهاي حاشيه خليج فارس قرار گرفت.(كينگ و كارش، 1387: 77)

باتوجه به اينكه پيش از شروع جنگ، نزديكي و همكاري در سطوح غيرعلني وجود داشت، اما مقطع جنگ فرصت مناسب‌تري را براي عراق و آمريكا ايجاد كرد تا به يكديگر نزديك‌تر شوند. به­ ويژه آنكه آمريكايي‌ها متوجه شده بودند كه جنگ نيز نتوانسته است موضع ضد آمريكايي امام خميني(ره) را در ايران تغيير دهد و بر عكس، جو ضد آمريكايي در ايران بالا گرفته بود.[2] به اين ترتيب، آمريكايي‌ها دريافتند كه جنگ نيز نمي‌تواند عاملي براي حل مسايل آمريكا و ايران و يا اهرمي براي برقراري روابط سياسي و يا نرم شدن مواضع ايران باشد. با اين قطع اميد از ايران، تماس‌ها با عراق به­ طور جدي‌تري ادامه يافت.

ارتش عراق پس از گذشت يك ماه و اندي تا اواسط آبان ماه تنها خرمشهر را اشغال كرده بود و نيروي زميني آن كشور در چند كيلومتري داخل مرز ايران متوقف شده بودند. نيروهاي عراقي از جبهه دزفول و اهواز عقب زده شده بودند و شهرهاي عراق نيز يكي پس از ديگري مورد هجوم متقابل نيروي هوايي ايران قرار مي­گرفت. قطع نفت عراق و شريان دريايي اين كشور به خليج ‌فارس و هم‌چنين توقف عمومي ارتش عراق در طول مرزها، زنگ‌هاي خطر را براي همه كشورهاي حامي صدام به صدا درآورده بود. در نيمه آذرماه 1359 انورسادات دو پيام براي كارتر فرستاد و از او مصرانه درخواست كرد تا آمريكا هر چه سريع­تر وارد جنگ عراق با ايران شود.[3]

6 ماه از جنگ گذشته بود و پيروزي 7 روزه بر ايران اينك به كابوس شبانه و دائم تبديل شده بود. عراق احساس ضعف مي‌كرد و از سوي ديگر نگران بود كه مبادا، آمريكا با ايران مصالحه كند و در آن صورت ديگر برگي در دست نداشته باشد تمايل عراق به نزديكي بيشتر به آمريكا در فروردين ماه با استقبال آمريكايي‌ها روبرو شد، به ­طوري ­كه در اين ماه زمزمه‌هاي ديدار «الكساندر هيگ»[4] وزير امورخارجه آمريكا از عراق بالا گرفت. بعد از گذشت 6 ماه و 15 روز از جنگ، سه ديدار رسمي ميان آمريكا و عراق برگزار مي‌شود و در فروردين ماه 1360 دو طرف با اشتياق فراوان به ­سوي بررسي امكان برقراري روابط رسمي پيش مي‌روند.

عراق براي اين حركت دلايلي داشت. نخستين دليل عراق موضوع شكست در جنگ و طرح­هاي نظامي بود. چنانچه آمريكا چرخشي نسبت به ايران پيدا مي‌كرد و مصالحه‌اي ميان ايران و آمريكا برقرار مي‌شد، ديگر عراق مهم­ترين حامي سياسي خود در عرصه نظامي را از دست داده بود. بنابراين، عراقي‌ها همواره وحشت داشتند كه مبادا چنين اتفاقي بيفتد، از طرفي در 6 ماه اول جنگ، شوروي فروش تسليحات به عراق را قطع كرده بود و عراق به منابع جديد تسليحاتي نياز داشت. طبيعي بود كه هرگونه خريد سلاح از غرب بايد با رضايت كامل آمريكا صورت مي‌گرفت. صدام مي‌دانست كه تحويل ميراژها از فرانسه نيز بايد با توافق ضمني آمريكايي‌ها انجام شود. از همه مهم­تر اينكه، آمريكا نقش مهمي در شوراي امنيت داشت و عراق به حمايت سياسي آمريكا در شوراي امنيت بسيار نيازمند بود. در 17 خردادماه 1360 يك واقعه مهم رخ داد كه برخي از ناظران سياسي و خبرگزاري‌ها، همان زمان نسبت به آن واقعه ترديدهايي را ابراز داشتند. در اين روز اعلام شد كه نيروي هوايي رژيم صهيونيستي، راكتور هسته‌اي عراق را در نزديكي بغداد منهدم نمود. اين رويداد بركنار از اصل موضوع، روابط و تماس‌هاي عراق و آمريكا را تشديد كرد.

اين اقدام رژيم صهيونيستي باعث تحول عمده ديپلماتيك بين آمريكا و عراق گرديد. نمايندگان دو كشور در مورد قطعنامه شوراي امنيت مذاكره كردند تا اينكه عراق متن آن را پذيرفت. در اين قطعنامه قوياً حمله نظامي رژيم صهيونيستي محكوم و آنرا نقض آشكار منشور ملل متحد و موازين بين‌المللي قلمداد شد. ناظران معتقد هستند اين اقدام آمريكا نخستين گام مثبت آمريكا براي رفع سوء تفاهمات ميان دو كشور بوده است. اما درباره حمله به اوسيراك(محل ساخت راكتور اتمي عراق)، ترديدهايي نيز ايجاد شد و برخي مطبوعات در آن زمان به اين موضوع دامن زدند. «جلال كشك» نويسنده مصري «الوفه» قبل از آغاز جنگ دوم خليج ‌فارس نوشت: «به نظر من انهدام راكتور اتمي عراق براساس توافق قبلي عراق – آمريكا براي جلب همكاري واشنگتن در جنگ عليه ايران صورت گرفته است. انهدام راكتور اتمي عراق به رژيم صهيونيستي نسبت داده شد تا طرفداران صدام در جهان عرب، بيشتر شوند و ايران را همدست رژيم صهيونيستي قلمداد كند.»(بنياد حفظ آثار و ارزش­هاي دفاع مقدس، روزنامه مصري الفتاه: 1371)

در جبهه‌های نبرد، تا تابستان 1360 تقريباً تحرك نظامي خاصي اتفاق نيفتاد. در 31 خرداد ماه 1360 بني‌صدر از رياست جمهوري عزل شد و ركود و عدم تحرك در جبهه‌ها كه دكتر چمران به ­شدت نگران آن بود، جاي خود را به تحركات تازه‌اي داد. عمليات «فرمانده كل قوا- خميني(ره) روح خدا» در31/3/60 يعني همان شبي كه بني‌صدر عزل شد، با طراحي و همكاري مشترك ارتش و سپاه آغاز گرديد. عدم موفقيت فرقه رجوي در واژگون كردن انقلاب و كنار رفتن جناح ميانه‌رو از اركان سياسي انقلاب موجب شد تا آمريكا مجدداً موضوع حمايت از صدام را به ­طور جدي‌تري دنبال كند، چراكه آمريكايي‌ها آخرين اميدهاي خود را براي سازش و مصالحه در درون نظام سياسي ايران از دست داده بودند.

 

منبع: مواضع آمریکا در جنگ تحمیلی، عسگری، شاداب، 1393، ایران سبز، تهران


1- Francis Anthony Boyle.

2- در ابتداي جنگ نیز راهبرد کارتر بر این استوار بود که ایران را از دریافت اسلحه و به ویژه قطعات یدکی سلاح­های ساخت ایالات متحده محروم نگه دارد تا مجبور شود گروگان­ها را آزاد کند. وی امیدوار بود این کار قبل از آنکه مردم در ماه نوامبر به پای صندوق­های رأی بروند، انجام شود. اما نقشه تشویق صدام به جنگ (به منظور تحت فشار گذاشتن ایران) نتیجه دلخواه کارتر را به بار نیاورد و ریگان انتخابات را برد.

3- نيروي دريايي ارتش ج.ا.ا در تاريخ هفتم آذرماه 1359، با نابودي و غرق ساختن 10 فروند از يگان­هاي شناور دشمن و با اهتزاز پرچم مقدس جمهوري اسلامي ايران، بر فراز اسكله­هاي البكر و الاميه، در قالب عمليات مرواريد، به­طور كامل نيروي دريايي عراق را نابود ساختند. گروه پژوهش دفاع مقدس نداجا، 221:1390.

4- Alexander  Haig.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده