مواضع آمریکا در جنگ تحمیلی-62
دلايل شروع جنگ آمریکا در اوایل دهة 1980 توان حمله نظامی موفقیت­ آمیزی علیه ایران را نداشت. به این خاطر در راه رسیدن به یک توان نظامی مناسب نیازمند زمان بود. در نتیجه اولویت را به براندازی جمهوری اسلامی ایران توسط دیگران می­داد. به این دلیل، وظیفه حمله به ایران را به عراق سپرد.(الهي،259:1368) جیمز بیل یکی از کارشناسان مسایل منطقه خلیج فارس و خاورمیانه درباره دلیل واقعی جنگ در کتاب خود می­نویسد: «دلیل جنگ درگیری سیاسی برای دست یافتن به برتری سلطه یافتن بر خلیج فارس بود. در این روند عراق امیدوار بود انقلاب ایران را در نطفه خفه کند و نابود سازد که این برای کشورهای منطقه نظیر عربستان سعودی و شیخ نشین­های خلیج فارس، هدف چندان ناخوشایندی نبود.»

کارتر نیز طی یک سخنرانی در لوس آنجلس، به­ طور غیر مستقیم بهره­هایی را که انتظار داشت از حملة عراق به ایران عایدش گردد، به این ترتیب بیان می­کند: «امیدوارم که به دنبال جنگ عراق با ایران، آزاد کردن گروگان­های آمریکایی سرعت یابد و ایران از این جنگ درس عبرتی گرفته باشد که تا چه حد صلح و آرامش و یک اقتصاد قوی برای هر کشور لازم است… آمریکا انتظار دارد که جنگ ایران و عراق، کشور ایران را نیازمند وسایل یدکی نماید و در نتیجه آن کشور جهت رفع نیاز خود، شرایط آمریکا را مبنی بر آزادی گروگان­ها بپذیرد.» هنری کیسینجر نیز در مصاحبه خود با خبرنگاران در 7/7/1359 اعلام کرد: «جنگ ایران و عراق به آزادی گروگان­ها کمک می­کند و وی انتظار دارد گروگان­ها به زودی آزاد شوند.»(يوسف مازندي، 145:1373) اما، عراقی­ها در توضیح علل شروع جنگ بر مفهوم حقوقی "پیشگیری" تأکید می­کنند و در اظهارات خود بدون آنکه دلایل روشن و درستی ارایه نمایند، می­گویند پس از  پیروزی انقلاب اسلامی در برابر وضعیتی قرار داشتند که «به جز مقاومت و برخورد با تجاوزگری راهی برای حفظ کشور خود نداشتند.»(خبرگزاری جمهوری اسلامی، «ویژه­نامه گزارش نهمین کنگره حزب بعث عراق درباره جنگ»، رادیو بغداد: 24/2/1362)

در نهمین کنگره حزب بعث- که برای نخستین بار مباحث آن درباره جنگ ایران و عراق منتشر شد- تأکید می­شود: «در برابر رهبران عراق تنها اختیار یک راه وجود داشت یا مقاومت و جلوگیری از تجاوزات دشمن و یا اینکه تسلیم شدن به برنامه­های امام خمینی{ره}.» همچنین، «مجید خدوری» عراقی الاصل مقیم آمریکا، در کتاب خود، در توجیه علل تجاور عراق به ایران می­نویسد: «عراق در موقعیتی قرار داشت که ناگزیر شد برای دفاع از خود دست به اقدام بزند.» وی در عین حال اینکه چنین ادعایی فاقد مبانی حقوقی روشن و مشخص می­باشد، اضافه می­کند: «البته مناسب بود که عراق به شورای امنیت متوسل می­­­شد و خود راسأ دست به ­کار نمی­شد.»[1]

«جولیتو کیه زا»[2] نیز در کتاب خود كه تحت «تهاجم کارتر و قایع پشت پرده» می­نویسد: «آمریکا در تحریک و تشویق کشورهای هم مرز ایران- در وهلۀ نخست عراق- برای یک تهاجم نظامی علیه این کشور کوشش فراوانی کرده است.»(كيه زا، 135:1362) «ویلیام لیمن»[3] نیز که از مفسرین برنامه­های تلویزیونی آمریکا می­باشد، در برنامه تلویزیونی Front Line در تاریخ شانزدهم فوریه 1993 می­گوید: «پرهزينه­ترین طرح مشترک آمریکا- عربستان، مربوط به کوشش برای مهار کردن انقلاب ایران بود و صدام وسیله انجام این مقصود گردید.»(همايون، 67:1372) «مك لیمن»[4] نیز در ادامه همین برنامه در رابطه با مطلب فوق می­گوید: «در چهاردهم مرداد 1359، صدام یک سفر رسمی به عربستان کرد دولت سعودی را از قصد خود برای حمله به ایران آگاه نمود. شش هفته بعد، نیروهای عراقی حمله را آغاز نمودند.»  کنت تیمرمن، نیز در این مصاحبه می­گوید: «در تابستان 1359 عراقی­ها علاقمند بودند موافقت آمریکا را برای حمله­شان به ایران کسب کنند. آنها وزير امورخارجه خود را به عربستان و اردن فرستادند تا با مقامات آمریکایی مذاکره کند و اطمینان باید که آمریکا مخالف حمله عراق به ایران نیست. طبعاً آمریکا مخالفتی نداشت.»(غضنفري، 95:1385) 

آقای هاشمی رفسنجانی در تشریح وضعیت نظامی ایران در آن ایام چنین می­گوید: «… ما هنوز مشغول تصفیه ارتش بودیم و افراد ارتش فرار کرده و بسیاری از آنها محبوس بودند و جای کارشناسان آمریکایی را که از ایران رفته بودند، کسی نگرفته بود. تعداد بسیاری از قراردادهای تسلیحاتی که مکمل قدرت ارتش بود، در همان روزهای قبل از انقلاب توسط بختیار لغو شده بود و بسیاری از امکانات ما بدون پشتیبانی مانده بود و نیروی نظامی دیگری نیز هنوز در ایران شکل نگرفته بود.»(سخنرانی آقای هاشمی رفسنجانی، دبیرخانه کنفرانس بین­المللی تجاوز و دفاع: 1368) سپاه پاسداران در این وضعیت با مأموریت دفاع از انقلاب، درگیر مأموریت­های امنیتی در داخل کشور و در شهرها بود و بخشی از توانش در کردستان در مصاف با گروه­های ضدانقلاب صرف می­شد و بسیج نیز که پس از تصرف لانه جاسوسی آمریکا با فرمان امام خمینی(ره) در ششم آذر 1358 تشکیل شد به­ دلیل موانع موجود، فاقد هویت نظامی بود.(درودیان، 20:1387) 

رژیم بعثی حاکم بر عراق دقیقاً به چنین وضعیتی آگاه بود. «احمد زبیدی» سرهنگ سابق ارتش عراق درباره درک رهبری عراق از وضعیت داخلی ایران پس از سقوط شاه می­نویسد: «رهبری عراق معتقد بود پس از سقوط شاه، ایران و خصوصاً ارتش ایران پس از انجام تصفیه و پاکسازی در آن، ضعیف شده است.»(روزنامه السفیر چاپ بیروت، 29/8/1989) صدام در جلسه محرمانه خود با نماينده دولت آمريكا كه 14 آوريل 1979 برگزار شده است، هدف خود از اين جنگ را چنين عنوان مي­دارد: «هدف مشخص است، سرنگوني نظام اسلامي و روي كار آوردن يك دولت سرسپرده ايالات متحده…»(الدجيلي، 45:1386) برژینسکی مغز متفکر و تصمیم گیرنده آمریکا برای مقابله با ایران، در تیرماه 1359، برنامه مذاکره محرمانه مقامات عالی رتبه آمریکا و عراق را طراحی کرد. به گزارش نشریه «نیویورک تایمز» هدف از این دیدار بحث و مذاکره دربارۀ راه­های هماهنگ کردن فعالیت­های آمریکا و عراق در مخالفت با سیاست­های ایران بود. برژینسکی صدام را "نیروی متعادل کننده" آیت­الله خمینی(ره) تلقی می­کرد.

ملاقات محرمانه صدام و برژینسکی در مرز  اردن به منزله "چراغ سبز آمریکا" به عراق برای آغاز جنگ بود و این تلقی را در صدام به ­وجود آورد که در صورت حمله به ایران مورد حمایت آمریکا قرار خواهد گرفت. سه ماه پس از تجاوز عراق به ایران و گرفتار شدن عراقی­ها در سرزمین اشغالی، طارق عزیز در سفر به فرانسه خبر ملاقات صدام و برژینسکی را در اختیار مجله «فیگارو»[5] قرار داد تا به­ عنوان اعتراض عراق به     سیاست­های آمریکا در قبال عراق منتشر شود. گزارش فیگارو چنین است: «جریان جنگ ایران و عراق در واقع از ژوئن گذشته (تیر 1359) زمانی آغاز شد که برژینسکی به اردن سفر کرد و در مرز دو کشور اردن و عراق با شخص صدام ملاقات کرد و قول داد که از صدام  کاملاً حمایت نماید و این امر را تفهیم کرد که آمریکا با آرزوی عراق درباره شط العرب(اروند رود) و احتمالاً برقراری یک جمهوری عربستان در این منطقه مخالفت نخواهد کرد و بالاخره کلیه اقدامات به کشاندن عراق به جنگ علیه ایران منجر شد و پیش بینی­ها چنین بود که اگر بغداد پیروز بشود، ایران بی ثبات می­­شود و رژیم جمهوری اسلامی از میان می­رود و یک دولت طرفدار غرب جای آن به قدرت می­رسد و در صورتی که عراق با شکست مواجه گردد. آمریکا می­تواند خود را به ­عنوان حامی و مدافع ایران قلمداد نماید.»(روزنامه انقلاب اسلامي مورخ: 17/9/ 1359)

سياست تعلل و سكوت آمريكا و توجه نداشتن به موضوع خود جنگ، در آن زمان بر هر ناظر سياسي بي‌طرفي، آشكار شده و مورد تعجب قرار گرفته بود و سؤال مي­گرديد كه چرا آمريكا در اين مقطع، به سياست تعلل روي آورده و به­ عبارتي روشن‌تر، راهبرد «وقت كشي» را پيشه خود كرد؟ ترديدي وجود ندارد كه اين رفتار آمريكا سياسي بوده و دلايل متعددي داشت. يكي از مسايلي كه در همان زمان جنگ و بعدها نيز مطرح شد اين بود كه عراق قصد داشت كه در اين جنگ كوتاه مدت و به عبارت خود صدام سه روزه، تهران را فتح كند. البته صدام فكر مي‌كرد كه در مدت يك هفته به هدف­هاي خويش از جمله اشغال خوزستان دست خواهد يافت و اين نكته در تحليل‌هاي مقام‌هاي آمريكاي نيز چه قبل از حمله و چه بعد از آن ملحوظ بود. براساس اسناد لانه جاسوسي، محاسبات نظامي آمريكا نشان مي‌داد كه نيروي زميني – دريايي ايران كارآيي و امكان مقاومت و ادامه جنگ را ندارد. بنابراين صدام، مي‌بايست با 7 لشگر زرهي در 7 نقطه به خاك ايران حمله كند تا در مدت سه روز، جنگ را به پايان برساند.(همان:64)

اما، بي­ترديد مهم­ترين دليل شروع جنگ و چرائي تجاوز را شخص «صدام» بيان داشته است. مشاراليه در تاريخ اول سپتامبر 1990(10/6/1369) طي مصاحبه­اي با شبكه تلويزيون فرانسه گفت: «عراق براي حفظ منافع غرب با ايران مي­جنگيد و اگر كشورش موفق نمي­شد جلوي پيشروي نيروهاي ايراني را بگيرد، وضعيت كنوني غرب نامعلوم بود.»[6](غضنفري، 165:1385) سرهنگ دوم ستاد «علي الساقي» در كتاب خود به­ نام «قراردادها و نيرنگ­ها» به نقل از حسين كامل، درباره نقش آمريكا در ساخت زرادخانه هسته­اي عراق صحبت كرده است. وي، در همين خصوص، اطلاعاتي راجع به چرائي شروع جنگ عراق عليه ايران را نيز افشاء نموده و اظهار مي­دارد: «در دوران جنگ با ايران، آمريكا سلاح در اختيار ما مي­گذاشت و زماني هم كه سلاح هسته­اي و شيميائي به ما تحويل داده مي­شد، چشم بر هم نهاد. تنها، هدف و خواسته آمريكا، سرنگوني حكومت اسلامي ايران بود.

از همين رو، مي­توانم بگويم كه جنگ ما با ايران، جنگي از طرف آمريكا و ديگران بود. آنها، همچنين وعده حكومت ما را بر كويت دادند؛ مشروط بر اينكه بتوانيم قدرت نظامي ايران را تضعيف كنيم. حتي به ما گفته بودند كه كشورهاي حاشيه خليج{فارس}، در صورت پيروزي ما بر ايران، تحت امر ما خواهند بود. آنها، طبق گفته صدام، ما را فريب دادند.»(الساقي، 1387: صص 51 – 53) در مجموع به نظر می­رسد ایالات متحده از این جنگ دو هدف را پیگیری می­کرد: از جهتی با اعلام آشکار بی­طرفی در برابر دو طرف درگیر، در حفظ نزدیکی خود با این دو کشور تلاش نماید و از سوی دیگر توان اقتصادی و کارآیی ایدئولوژیکی دو طرف را در جنگ فرسایشی تحلیل ببرد و در قالب مبارزه به تهدیدهای ایران می­کوشید تا کلیۀ کشورهای عربی و اسلامی را در مقابل تهاجم شوروی به افغانستان و جنوب این کشور متحّد کند.

به این ترتیب عراق هم که در تلاش بود تا در غیاب ایران، ژاندارم سابق منطقه، با عنوان یک قدرت نظامی- اقتصادی در منطقه درآید و به منزلۀ یک نیروی ضد رژيم صهيونيستي و طرفدار عرب بر اوضاع منطقۀ خلیج فارس مسلط شود، با بروز این جنگ خسارات و صدمه­های جدّی را متحمل می­شد و توان رویارویی بعدی با رژيم صهيونيستي را از دست می­داد.(باقری- عسگری،206:1388) علاوه بر این در حالی که خطرهای ناشی از دو دولت قوی منطقۀ خلیج فارس برای منافع ایالات متحده کاهش می­یافت، کشورهای اسلامی در مقابل تثبیت حضور نظامی شوروی در افغانستان و پیشروی­های بعدی و احتمالی وی به سمت جنوب، به همبستگی اسلامی نیز دست می­یافتند.(دفتر سیاسی، گذری بر دوسال جنگ،1370: 40)

 

منبع: مواضع آمریکا در جنگ تحمیلی، عسگری، شاداب، 1393، ایران سبز، تهران


1- خبرگزاری جمهوری اسلامی، معرفی کتاب «جنگ ایران و عراق، ریشه­ها و عواقب منازعه ایران و عراق»، ترجمه گروه تحقیق خبرگزاری جمهوری اسلامی، 1368.

2- Julieto Ki za. 

3- William Lyman. 

4- Mc Lyman. 

5- Le Figaro. 

6- اگر چه قسمت­هائي از گفته­هاي صدام، در ريشه در باورهاي غلط وي دارد ليكن، اساس حرفش كه عراق در راستاي حفظ منافع غرب جنگيده، واقعيتي غيرقابل انكار است.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده