مواضع آمریکا در جنگ تحمیلی-50
روابط حزب بعث عراق با رژيم صهيونيستي یکی از افسران رژیم بعث عراق به نام «فواد الدلیمی» در خاطرات خود آورده است: «چند سال است که درباره روابط اسرائيل(رژيم صهيونيستي) با کشور من - عراق- صحبت میشود. روابطی که به عنوان یک راز باقی مانده است. من بنا به شغل و وظیفهای که در دستگاه اطلاعات داشتم مقابل افکار عمومی جهان به افشای این راز میپردازم. بیان این حقیقت برای کسانی که با این ماجرا ارتباط دارند، وحشتناک است.» وي ادامه ميدهد: «پس از شدت یافتن جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، تماس با رژيم صهيونيستي گاهی از طریق آمریکا و زمانی هم بهطور مستقیم افزایش یافت. در آن زمان ما به کمکهای تسلیحاتی به شدت نیاز داشتیم. البته کشورهای عرب به جز سوریه با ما همراه بودند و بر حسب توان و میزان دشمنیشان با ایران به ما کمک کردند.

 

بعد از شکست و خروج ارتش عراق از خرمشهر در سال 1982 فشار علیه ما افزایش یافت. با سنگین شدن کفه ترازوی جنگ به نفع ایران، ضعف به ارکان ارتش ما راه یافت و مواضع دفاعی ما با مشکلات بزرگی روبرو شد. در تاریخ 9/6/1382 در بغداد شورای فرماندهی انقلاب نشستی محرمانه داشت. در این جلسه صدام موضوع برقراری روابط محرمانه با رژيم صهيونيستي را به منظور وارد کردن اسلحه مطرح کرد. صدام      مي‌گويد: «ما برای دفاع از عراق باید از همه کشورها حتی اسرائیل(رژيم صهيونيستي) اسلحه وارد کنیم؟ آیا کسی هست که موافق نباشد؟» همه به ‌عنوان موافق دست خود را بلند کردند. در اینجا «حسین کامل»[1] از جا برخاست و شعار داد: «زنده باد رهبر، صدام حسین، ‌مرگ بر دشمنان».

در پی این اجلاس کمیته‌ای در وزارت دفاع تشکیل شد که مأموریت آن پیگیری این موضوع بود. یکی از اعضای آن کمیته من بودم كه با درجه سرگردي خدمت مي‌نمودم. این کمیته در تاریخ 12/6/1982 تصمیم گرفت به قاهره برود و با مسئولان آن کشور در این باره مذاکره کند. در ملاقات با وزیر دفاع مصر توضیح دادیم که کشورمان خواستار خرید اسلحه از رژيم صهيونيستي است.[2]  او با تقاضای ما موافقت کرد. این جلسه در یکی از هتل‌های مشهور قاهره به نام «هتل سمیرامیس» و در طبقه اول آن صورت گرفت. با این که وزیر دفاع مصر با خواسته ما موافق بود، گفت که در این باره باید نامه‌ای به واشنگتن بفرستیم. ما برای اینکه حسن نیت خود را نشان دهیم عملیات بزرگی که فلسطینی‌ها درصدد اجرای آن بودند، افشاء کردیم. همان عملیات کماندویی که بنا بود توسط «ابوالعباس» فرمانده آزادیبخش فلسطین اجراء شود. این عملیات در حالی آغاز شد که نیروهای رژيم صهيونيستي از آن اطلاع کامل داشتند و 30 ماه برای انجام آن انتظار کشیده بودند. اسحاق رابین نخست ‌وزیر وقت رژيم صهيونيستي در این باره گفت: «ما از این عملیات اطلاع داشتیم.» علت این بود که ما نامه‌ای از بغداد به تل‌آویو فرستادیم و در آن توضیح دادیم: «نیروهای فلسطینی در 30 ماه می به سواحل شما حمله خواهند کرد، مراقب باشید.»

این عمل که به خشنودی رژيم صهيونيستي از ما منجر شد، باعث شد آنها ما را متحد خویش بداند. گفتني است كه در تحکیم روابط با رژيم صهيونيستي، بیگانگانی نیز در این امر به ما یاری رساندند. معاملاتی که انجام گرفت تا این زمان همچنان محرمانه باقی مانده است. صدام كه در صدد تقویت ارتش خود برآمده بود، تصمیم به خرید سلاح‌های کشتار جمعی گرفت. از این رو شبکه‌ها و واسطه‌هایی ایجاد شد و «عدنان خاشقجی»[3] که تاجر بزرگی از اهالی عربستان سعودی است، بزرگترین شبکه انتقال اسلحه از کشورهای اروپایی و همچنین شرکت‌های رژيم صهيونيستي به کشور ما را به عهده گرفت. نمایندگانی از سازمان صهیونیستی «ایپاک» که در آمریکا و رژيم صهيونيستي نفوذ وسیعی دارد محرمانه از عراق دیدار کردند و با ما در مورد اسلحه به گفتگو پرداختند.[4] در سال 1982 عراق مبلغ 42.8 میلیارد دلار و در سال 1985، 15.5 میلیارد دلار اسلحه وارد کرد. این نوشته به زوایای مخفی و اسرار مربوط به این معاملات و نیز به عناوین شبکه‌ها، اماکن و نشست‌های سری و اشخاص مهم درگیر پرداخته است.

 

شرح ماجرا

در سال 1982 هنگامی که محاصره آبادان در هم شکسته شد و بعدأ هم نیروهای ما از خرمشهر عقب ‌نشینی کردند کشورهای عرب- به‌ ویژه عربستان سعودی و کویت، کمک‌های شایانی به ما کردند. سوریه تنها کشوری بود که هیچگونه مساعدتی به ما نکرد. وقتی برای فرماندهی نظامی ما مشخص شد که سوریه خطر بزرگی علیه ما است، به ویژه که با جمهوری اسلامی ایران متحد شده بود. رهبری سیاسی ما تلاش کرد ابونضال را تجهیز کند. او که فلسطینی اما مزدور موساد است قرار شد سفیر رژيم صهيونيستي را در لندن ترور کند. هیئتی بلند پایه به دیدار او رفت و اطلاعات تکمیلی و همچنین فهرستی از کارهای که سفیر رژيم صهيونيستي در لندن انجام می‌دهد، در اختیارش گذاشت. سفارت ما در لندن در این زمینه بسیار فعال بود. ابونضال قبل از وقوع حادثه، شبانه ‌روز در سفارت ما به سر می‌برد. عملیات با موفقیت انجام شد و بهانه‌های لازم را برای دخالت رژيم صهيونيستي در لبنان و اشغال آن فراهم کرد. هدف ما هم همین بود زیرا در یک جلسه محرمانه که صدام با شورای فرماندهی انقلاب تشکیل داد، بیان کرد: «ترور، هدف نیست، بلکه وسیله‌ای برای دخالت رژيم صهيونيستي در لبنان است که در نتیجه سوریه مجبور خواهد شد از مرزهای ما عقب نشینی کند.»

رئیس اطلاعات نظامی، عبدالجواد ذنون، درباره این عملیات گفت: «سوریه، نیروهای خود را در مرز با ما متمرکز کرده بود. از این رو ما این اقدام را کردیم تا سوریه متوجه جبهه رژيم صهيونيستي شود.» آشکار است که چنین اقدام رذیلانه فقط از جانب رژیمی سر می‌زند که روابط گرم خود را با صهیونیسم و اذنابش مخفی نگه می‌داشت و رسانه‌های تبلیغاتی او را دشمن صهیونیسم و امید اعراب می‌نامیدند. ما در دو مسیری موازی اقدام می‌کردیم. مسیر تبلیغاتی و دولتی که اظهار دشمنی آشکار با رژيم صهيونيستي از طریق روزنامه‌ها و دیگر دستگاه‌های تبلیغاتی بود و مسیر دوم مسیر محرمانه استخبارات بود، طوری که ما طی این مدت، با رژیم عبری توسط یک دولت عربی یعنی مصر و آمریکا ارتباط محرمانه برقرار کردیم. تا آنجا که در سال 1984 موفق شدیم با یک هیأت رژيم صهيونيستي به ‌طور مستقیم دیدار کنیم.

قبل از تماس، شورای فرماندهی انقلاب تصمیم گرفت یک هیأت عالیرتبه به ریاست عدنان خیرالله به قاهره اعزام کند. رژیم مصر از ما به گرمی استقبال کرد. در هتل سمیرامیس مراسمي (مبتذل) برای ما ترتیب دادند و سپس ما را به دیدار اهرام و موزه نظامی بردند. علاوه بر اینها نشست‌هایی با فرماندهان نظامی داشتیم. آنها برای ما بعضی از طرح‌های عملیاتی را که ارتش مصر در جنگ تشرین (اکتبر) به کار برده بود، شرح دادند. ما به وزیر دفاع مصر چنین توضیح دادیم: «ما خواستار برقراری رابطه مستقیم با رژيم صهيونيستي هستیم. این روابط بسیار مهم است. زیرا ما به مرحله بسیار خطرناکی رسیده‌ایم. مسأله حیات و مرگ ما مطرح است.» عدنان خیرالله با حالتی عصبی و لرزان چنین می‌گفت: «نیروهای اسلامی دست به یک تهاجم بزرگ علیه مهران زده‌اند و به این ترتیب شعار سابق ما یعنی مهران، ‌مهریه فاو است از بین رفت. معادله جنگ به نفع نیروهای اسلامی است و ما امروز آمده‌ایم از اسرائیل(رژيم صهيونيستي) سلاح وارد کنیم…»

وزیر دفاع مصر متحیر پرسید: «شما خواستار تماس مستقیم با اسرائیل(رژيم صهيونيستي) هستند؟» عدنان خیرالله گفت: «نمی‌توانیم دست روی دست بگذاریم تا عراق سقوط کند» وزیر مصری شگفت‌زده پرسید: «آیا این نظر شخصی شماست یا مورد موافقت بغداد هم هست؟» عدنان خیرالله جواب داد: «مسلم است که بغداد موافقت کرده و ما خواستار مساعدت شما در این باره هستیم» و افزود: «آقای وزیر ما می‌خواهیم روی ورود اسلحه به ایران تأثیر بگذاریم و ارتباط ما به اسرائیل (رژيم صهيونيستي) راه را بر ایران که از طریق شرکت‌های مختلف اسلحه وارد می‌کند، می‌بندند.» دیدار ما از مصر یک هفته طول کشید به بغداد برگشتیم و وزیر دفاع مصر قول داد که نامه‌ای به پنتاگون بفرستد و در آن پیشنهادهایی مربوط به برقراری روابط با رژيم صهيونيستي را توضیح دهد. طی این مدت، نزار حمدون در واشنگتن سرگرم برقراری تماس با گروه‌های یهودی و لابی صهیونیستی[5] بود. هیچ کس از این تماس‌ها خبر نداشت. او در جولای 1984 با صدام و سپس طارق عزیز دیدار کرد و موضوع تماسش را با رژيم صهيونيستي گزارش داد.

نزار حمدون به من گفت که صدام به او گفته با عدنان خیرالله تماس بگیرد، چون قرار است طاهر القیسی[6]، با بنیامین نتانیاهو[7]– سفیر وقت رژيم صهيونيستي در سازمان ملل متحد- دیدار کند.» نزار حمدون خوشحال و معتقد بود که این قضیه ثمره موفقیت‌های دیپلماسی اوست. او می‌گفت: «این من هستم که راه را همواره کردم.» فواد الدليمي ادامه مي‌دهد: «در اینکه نزار حمدون در امور سیاسی مجرب است و استعداد فراوانی دارد، شکی نیست اما واقعیت این است که این عناصر پشت پرده بودند که در این زمینه تلاش می‌کردند و نزار حمدون فقط یک عنصر آشکار بود. تلاش‌های مخفیانه دیگری وجود داشت که محرمانه و توسط هیأتی از اهالی تکریت انجام می‌شد و حتی نزار حمدون و تماس‌هایش را هدایت می‌کرد و ما از قاهره با آنها در تماس بودیم.» صدام می‌گفت: «کشورهای غربی نباید فراموش کنند که عراق مدت هشت سال با ایران درگیر یک جنگ ویرانگر و وحشیانه برای دفاع از خلیج فارس بوده است. ما جنگیدیم و از غرب در مقابل سیطره تندروها دفاع کردیم.»(خبرگزاري فارس، (1/8/1390)، «حکایت همکاری تسلیحاتی عراق و اسرائیل»، ویژه نامه شماره: 13900626000277؛ آدرس الكترونيكي: http://www.farsnews.com)

 

 منبع: مواضع آمریکا در جنگ تحمیلی، عسگری، شاداب، 1393، ایران سبز، تهران

 


1- داماد صدام كه بعد از حمله آمريكا به عراق به اردن فرار كرد. صدام براي بازگشت وي به عراق،تأمين جاني وي را تضمين كرد اما، بلافاصله بعد از ورود به عراق توسط، عدي كشته شد. وي در طول جنگ عراق عليه ايران، مسؤل خريد و تجهيز تسليحاتي رژيم بعث عراق بود.

2- روزنامه‌نگار مشهور «تری لالیف» کتابی به‌نام «روابط محرمانه بغداد – تل‌آویو» به رشته تحریر درآورده و این مسئله را در آن توضیح داده است. به نقل از روزنامه الکویت 1996.

3- «عدنان خاشقجی» شخصیتی سعودی است و از معدود تجار بزرگ در کشورهای عربی به‌شمار می‌آید او دارای کشتی‌های تجارتی متعدد و شرکت‌های واردات و صادرات اسلحه است. در ماه‌های اول جنگ تحمیلی یک هیأت بلندپایه عراقی با عدنان خاشقجی قراردادهایی درباره خرید اسلحه رژيم صهيونيستي منعقد کرد. خاشقجی در آن زمان در فرانسه اقامت داشت و قرارداد خرید اسلحه با او نیز در همین کشور به امضاء رسید. سرهنگ ستاد سلیم تکریتی نمایندگی عراق را در این معامله به عهده داشت. این قرارداد در تاریخ 5/4/1981 در هتل پاریس که یکی از بزرگترین هتل‌های پایتخت فرانسه است، بسته شد.

آن روزها روابط عراق با عدنان خاشقجی که نسبت به دولت اسلامی ایران کینه شدیدی دارد، محکمتر شد. در معامله دوم عدنان خاشقجی پنج نفر از افسران آمریکایی را که متخصص اسلحه رژيم صهيونيستي بودند، همراه خود آورده بود. دیدار ما با آنان در همان هتل پاریس و در تاریخ 11/2/1982 صورت گرفت. این افسران با ما درباره مدرنیزه کردن سلاح‌ها و تجهیزات مشورت می‌کردند. خاشقجی در هر دیداری تعدادی از افسران متخصص را با خود می‌‌آورد آنان به ما می‌گفتند ما آماده همکاری با شما هستیم. مشروط به اینکه از دشمنی با رژيم صهيونيستي دست بردارید.

ما هم می‌گفتیم: دشمن واقعی ما ایران است نه رژيم صهيونيستي. آنان با لبخند ما را تحسین می‌کردند. نقش عدنان خاشقجی در لبریز کردن تشکیلات نظامی ما از انواع اسلحه حساس خطیر بود. او برای به جیب زدن دلارها و انگیزه‌هایش علیه انقلاب اسلامی در ایران تلاش می‌کند. مشهور است او از نظر مالی تأمین کننده واقعی حرکت‌های وهابیگری است که مناطق وسیعی از جهان عرب، به ویژه عراق را در برگرفته است. خاشقجی در همه کشورهای اروپایی کاخ‌هایی دارد و از افراد نزدیک به مقامات حاکم در عربستان است. او خواهان احیای تفکر قومیت عربی است و با هر تفکر اسلامی دشمنی می‌ورزد. او معتقد است حرکت‌های وهابیگری پشتیبان تفکر قومی اعراب به‌شمار می‌رود. خاشقجی در تاریخ 19/4/1984 از بغداد دیدار و با صدام محرمانه ملاقات کرد. او از این سفر و ملاقات با دست‌پر به اروپا بازگشت تا همچنان نقش دلال اسلحه را برای ما باز کند.

4- اخیرأ کتابی در فرانسه به چاپ رسید که در آن پرده از برخی از این اسرار برداشته است عنوان این کتاب: No The all Saddam به معني «متحد ما صدام» مي‌باشد.

5- لابی، لغتی انگلیسی به معنای سرسرا است. لابی‌گری در اصطلاح سیاسی امریکا به معنای نفوذ در قوه قانونگذاری از راه تماس با اعضای دو مجلس و زیر نفوذ آوردن آنها و اجرای نظرهای خود از آن راه است. گروه‌های زورآور و با نفوذ با تماس با اعضای سنا یا مجلس نمایندگان در سرسراها یا بخش‌هایی از ساختمان مجلس که همگان به آن دسترسی دارند برای رد یا تصویب لایحه‌های مورد نظر خود می‌کوشند.

6- طاهر القیسی در آن زمان معاون وزیر خارجه بود.

7- نتانیاهو در انتخابات اخیر اسرائیل پیروز شد و به نخست‌وزیری رسید. نامبرده از جناح تندرو (لیکود) است.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده