چرا و چگونه باید از جنگ بدانیم-7
مكلف به وظيفه هستيم نه موظف به نتیجه

بعد از عمليات بدر، جمعی فرماندهان نزد حضرت امام (ره) رفتند و سرهايشان را پايين گرفته بودند و از ايشان خجالت مي‌كشيدند. چون عمليات با ناكامي رو‌به‌رو شده بود و يگان‌هاي زيادي متلاشي شده بود. و نتوانسته بوديم اهداف را نگه داريم تا كنار رود دجله هم رفته بودند ولي موفق نشديم. ايشان فرمودند: «شما شكست نخورديد، شما مكلف به وظيفه هستيد، موظف به نتيجه نيستيد.» اين يك راهبرد است. امام فرمودند: «شما با علم و دانش نظامي طراحي بكنيد و بر اساس تکلیف بجنگيد آنچه پيش مي‌آيد حق است و گوارا و نتیجه انجام تکلیف هرچه باشد پیروزی است.» حضرت امام این فرمایش را به کرّات برای دیگر اقشار ازجمله عزیزان روحانی نیز بیان داشته­اند.[1]اين يك راهبرد است. اگر به جنگ با یک راهبرد اعتقادی و اينچنين نگاه نكنيم دچار انحراف مي‌شويم. ايشان در مراسم ديگري فرمودند: «خواب راحت را از ارتش صدام بگيريد.» اين صحبت يك فقيه فيلسوف عارف حكيم مجاهد است. اگر يك نظامي اين حرف را بزند خوب مي‌گوييم نظامي است. اما امام اين حرف را از كجا آورده است؟ حرف نظامی است، ولی امام این کلام را از متن دين آورده است، از قرآن آورده است. چون امام ولي فقيه، مرجع تقليد و رهبر ديني بوده‌اند، پس بايد فرامين و احكام صادره از ايشان مبناي قرآني و حديثي داشته باشد. فرمودند: «لحظه‌اي نيروهاي بعثي را آرام نگذاريد.» ببینید اینها راهبرد دینی جنگ است. اين امر فرماندهان ما را ملزم مي‌كند كه با توان موجودشان طراحي عمليات بكنند. اين يك راهبرد است. بعد فرمودند: «جبهه‌ها نبايد لحظه‌اي ساكت باشد. تنور جنگ همواره بايد داغ باشد تا دشمن به خواسته‌هاي مشروع ما تن بدهد.» اين يك راهبرد است. آيا مي‌شود بدون اين راهبرد به عمليات والفجر9 نگاه كنيد؟ به عمليات قادر نگاه بكنيد؟ به عمليات بدر، رمضان و کربلای4 و 5  نگاه بكنيد؟ نمي‌شود اين راهبرد را بگذاريد كنار و بعد برويد به جنگ نگاه كنيد. این خطای فن سالارانه بزرگی است که نباید مرتکب آن شویم از اين مثال‌ها زياد است. اين مثال‌ها و اجرايش تبعيت از رهبري و نظام و تبعيت از امام حسين و علي­بن­ابي‌طالب را نشان مي‌دهد. در نظامي ما، در ارتش  ما، در سپاه و بسیج ما، دکترین ما نبوی، راهبرد ما علوی و تاکتیک ما عاشورایی جنگیدن است و همه اینها قرآنی است؛ یعنی دل به خدا بسپاریم و با علم، برنامه بریزیم و با عشق آن را اجرا کنیم، دل به خدا بسپاریم و توانایی­های دشمن ما را مرعوب نکند. با  اعتقاد، ایمان و توانایی­های خودمان و توکل بر خدا تا تحقق آرمان­ها و منافع ملی و دفاع از حریم اسلام بجنگیم که ادای تکلیف دینی است. لذا با این دکترین، راهبرد و تاکتیک اگر در مقطعی و مکانی عدم الفتح تاکتیکی داشته­ایم، ولی به دلیل اصرار در احقاق حق، تضعیف باطل، تحقق منافع ملی و آرمان­های انقلاب، در دکترین و راهبرد رسالت­های ملی پیروزی داشته­ایم.

مثالي را از استاد بزرگوارم صياد، كه از سال 54 با هم بوديم، خدمتتان عرض مي‌كنم. بعد از جنگ بود و چند روز قبل از شهادتش. خدمت حضرت آقا رسيده بوديم، من كنار ايشان نشسته بودم و چون بسيار دوستش مي‌داشتم دستم را روي دستش گذاشته بودم. به محض اينكه آقا شروع كردن به صحبت كردن ايشان دستش را از زير دست من كشيد، چون‌كه مي‌خواست يادداشت كند و من كه مجبور شدم دستش را رها كنم، دلخور شدم. جلسه تمام شد آمديم بيرون از ایشان پرسيدم چرا حرف‌هاي آقا را مي‌نوشتي؟ صحبت‌ها را كه شنيده‌اي، اخبار هم كه فرمایشات ایشان را کامل پخش مي‌كند. صياد به من گفت: «آقاي آراسته تو حقوق­داني؟» به شوخی گفتم: «نه، من حقوق بگيرم.» گفت: «تو حقوق خوانده‌ای، سؤالم این است که عدم اجراي دستور فرمانده طبق آيين دادرسي نيروهاي مسلح جرم است يا نه؟» گفتم «بله. ولي ربطي به سؤال من ندارد.» گفت: «خوب، تأخير در اجراي امر فرمانده جرم است يا نه؟» گفتم: «بلی ولی چه ربطی به سوال من دارد؟» گفت: «كاملاً هم ربط دارد.» و آن وقت حس کردم از دلش و با تمام وجودش  با من حرف زد. گفت: «آقاي آراسته من نمي‌دانم الآن مي‌رسم كفش‌هايم را بپوشم يا نه. آیا تا رفتن درب حسینه امام خمینی (بیت حضرت آقا) زنده خواهم بود یا نه، (گفت) نمي‌دانم به ستاد كل زنده مي‌رسم يا نه، از طرفی من صحبت‌هاي آقا را سخنراني تلقي نكردم. این فرمایشات را ابلاغ تدابير يك فرمانده براي سربازانش مي‌دانم. لذا یادداشت می­کنم تا از همین­جا اگر سوار ماشین شدم آنها را مرور، مطالعه و بررسی کنم تا تدابیر را به فرامین درآورده و بعد که به ستاد کل رسیدم، این فرامین را در دستورالعملی گنجانده و به استحضار ریاست ستاد کل برسانم و بعد از جرح و تعدیل و کامل شدن دستورالعمل آن را جهت اجرا به نیروهای مسلح ابلاغ کنم. من به عنوان عنصری از ستاد کل فرمانده معظم کل قوا این مسئولیت را دارم، لذا باید لحظه­ای در انجام مسئولیتم کوتاهی نکنم. حال اگر در هر لحظه عمر من پایان یافت خداوند بزرگ خود شاهد است که در حال اجرای امر فرمانده و مولایم بوده‌ام و در این مسیر سستی نکرده‌ام.» ببینید عزیزان این نگرش راهبردی هم در جنگ وجود داشته، در سراسر حیات دفاع مقدس جاری بوده است. بدون این نگرش، یعنی اعتقادی، ولایی و عاشقانه جنگیدن، نمی­توانیم علم و تدبیر جنگ را بیابیم؛ مگر انسان آن­گونه زندگی نمی­کند که می‌اندیشد؟ پس باید اندیشه زیربنا یا فونداسیون جنگ را ببینیم تا بعد علم و تاکتیک جنگ را تبیین کنیم این­گونه روایت از جنگ به خصوص برای نظامیان ضروری است، نظامی­ساز است و باید کنار روایت معنوی در جنگ باشد که انسان­ساز است و یا در دل آن باید معنویت جنگ هم باشد که انسان دینی نظامی و نظامی معتقد، تربیت نماید که نتیجه‌گیری کلی از تعریف این نوع روایت را بیان می‌دارم.

 

 

منبع: جرا و چگونه باید از جنگ بدانیم، آراسته، ناصر، 1391، ایران سبز، تهران

 


[1] . صحیفه امام(ره)، ج21، ص274.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده