استقبال خونين (25)
خسارات و تلفات كمين سقز تعداد شهداي حادثة كمين سقز در جريان چند روز نبرد (31 مرداد تا سوم شهريور 58) به نقل از فرمانده لشكر 28 (مصاحبة ساعت 19:00 روز سوم شهريور) 28 نفر و تعداد مجروحين حدود 50 نفر ذكر شده است. ايشان كشتههاي مهاجمين را 90 نفر تخمين زده و اظهار داشتهاند تعداد 20 جسد از ضد انقلابيون در بيمارستان شهر توسط اقوامشان از محل خارج شده است. شهيد سرلشكر فلاحي فرمانده وقت نيروي زميني نيز تعداد 28 نفر شهيد را تاييد كرده است.

در گزارشي منتشر شده در روزنامة كيهان تاريخ 6/6/58 تعداد شهدا 27 نفر و تعداد مجروحين 37 نفر نقل شده است. اسامي تعدادي از شهدا به شرح زير است:

سرهنگ محمد فراشاهي فرمانده تيپ سقز، ستوان‌يكم حميد قهارترس، ستوان‌يكم جواد سالم، استوار منوچهر سروري، گروهبان اصغر نظري، گروهبان‌يكم محمود بشيري، گروهبان‌يكم محمود فرصتي، استوار محمود حاج‌محمدي، گروهبان يدالله كوهمره‌اي  ، محمود بيات و خليل تشيعي از گردان 136 تيپ هوابرد، استوار مهدي حسنوند، سربازان محمد حسن هادي‌پور  ، نعمت‌الله‌ شرفي، عبدالحسين حميدي، عليرضا حسنوند، صفر خدادادي و خسروشاهي از گردان 139(ايشان در اثر پرتاب از خودرو در خرم‌آباد هنگام بازگشت از مزار شهداي اخير به شهادت رسيد.)، ستوان‌يكم دودانگه فرمانده دستة تانك از تيپ همدان، تعدادي به اسامي استوار دوم علي‌پناه، سرباز قدير طلبه، استوار يكم پرنيايي، گروهبان فرشيد محسني، ستوان‌سوم آبدر و سرباز محمد‌رضا ويسي با هويت يگاني نامعلوم، پاسدار حسن مهدوي، و پاسدار حسن سلمتوري از پاسداران پاسگاه ايرانشاه. همچنين در روزنامة كيهان تاريخ 6/6/58 خبر پيدا شدن جسد چهار نظامي از لشكر 92 در بيابان‌هاي اطراف سقز درج گرديده است. اجساد سروان مهندس هادي فرخ‌نيا  ، گروهبان‌يكم محمد نيك‌ورز  و گروهبان‌يكم مرتضي ملكي شناسايي شده و يك سرباز كه نام وي معلوم نشده است.

به گفتة سرهنگ سپهر در جريان اين حادثه چند دستگاه خودرو گردان 139 شامل دو دستگاه جيپ حامل تفنگ 106 ميلي‌متري كه با تفنگ مربوطه آسيب كلي ديد و مقداري تجهيزات انفرادي كم‌اهميت نيز از بين رفت.

سقوط يك فروند بالگرد كبري در سقز و انفجار يك فروند بالگرد شنوك حامل مهمات در داخل سربازخانة سنندج در اثر سنگيني بار به هنگام پرواز، مهم‌ترين تلفات نيروهاي ارتش است كه در تيتر روزنامه‌هاي آن زمان مشاهده مي‌شود.

اعدام حدود 40 نفر از مهاجمين و نظاميان فريب‌خورده توسط حاكم شرع و انهدام پمپ‌بنزين شهر از ديگر تلفات وارده بود. هر چند شهر چهرة جنگي به خود گرفته بود و در چند ميدان و خيابان و پشت‌بام برخي منازل توسط ضد انقلابيون سنگربندي شده بود، اما ظاهراً آسيبي به اماكن شهري و خانه‌هاي مردم وارد نگرديد.

گلوله‌باران پادگان

يك شب حدود ساعت يازده‌ و نيم دموكرات‌ها يا ديگر عناصر ضدانقلاب توسط گلولة توپ يا خمپاره‌انداز پادگان سقز را زير آتش گرفته و با دقت داخل پادگان را مي‌زدند. همان موقع شيخ صادق خلخالي قاضي دادگاه انقلاب آنجا حضور داشت و مشغول محاكمة متهمين بود. وضع پادگان به هم ريخت و هيچ كس نمي‌دانست محل شليك كجاست؟ آن موقع ما بالاي كوه بوديم و بر منطقة وسيعي اشراف داشتيم. از محل استراحت خود خارج شدم و به منطقه نگاهي افكندم. به زودي آتش دهانة توپ را ديده و محل آن را به ذهن سپردم. فوراً گراي آن نقطه را خوانده و مسافتش را تخمين زدم و با توجه به تخصص و تجربة خود در اين زمينه، گرا و مسافت تقريبي محل قبضه‌هاي 120ميلي‌متري گردان در داخل پادگان تا محل شليك را محاسبه و مشخصات به دست آمده را به ستوان يدالله رشنو فرمانده دستة 120ميلي‌متري دادم و البته قبل از آن موضوع را به اطلاع فرمانده گردان رسانده بودم. او رشنو را از طريق بي‌سيم با من مرتبط نمود. جالب اينكه با شليك اولين گلوله‌ها آتش مؤثر بود و با كوبيدن آن ناحيه آتشباري دشمن قطع شد. سروان دهقان رئيس ركن سوم گردان مدت‌ها از اين سرعت عمل و دقت من و از اين اقدام بجا و مؤثر تمجيد و تشكر مي‌كرد. البته شخص فرمانده گردان و ديگران نيز به طور شفاهي تقدير و تشكر نمودند. طبق اعلام تيم بررسي پادگان، محل شليك گلولة دشمن برج خرابة بهنام‌دژ  در جنوب غربي پادگان بوده و آثاري از خون در آنجا مشاهده شده و شايع بود كه تلفاتي بر مهاجمين وارد شده است.

يگان‌هاي همجوار به ويژه گروهان اركان شب ها در داخل پادگان اقدام به تيراندازي‌هاي بي‌مورد مي‌كردند. موضوع را با ستوان فتح‌الهي در ميان گذاشتم. حتي سربازان يگان خودم هم گاهي بي‌مورد يا با شنيدن كوچكترين صدايي تيراندازي مي‌كردند. روزي يك گروهبان وظيفه را در اين رابطه مورد بازخواست قرار دادم. او مي‌گفت من شب‌ها منطقة جلو خود را از چپ به راست و برعكس پاكسازي مي‌كنم. به او گفتم هدر دادن اين همه مهمات وجدان تو را نمي‌آزارد؟ جواب قابل قبولي نداشت!

سنگري كه شبيه برج‌هاي مراقبت قديمي بود، در مقابل ما به سمت بوكان ديده مي‌شد. افرادي از يگان ما به آنجا مشكوك بودند و آن را ديدگاه ضدانقلاب مي‌دانستند و مي‌گفتند شب‌ها تحركاتي در آنجا به چشم مي‌خورد. فاصلة آن ديدگاه تا محل ما حدود 5 تا 6 كيلومتر تخمين زده مي‌شد. من و گروهبان علي شكوري فرمانده رسد 106 ميلي‌متري گروهان براي تجربة تيراندازي به مسافت‌هاي دورتر از 2200 يارد، با استفاده از دستگيرة حركت دوربرد به آن ديدگاه تيراندازي مي‌كرديم و كم‌كم اصابت گلوله‌ها به هدف نزديك‌تر مي‌شود، اما هر بار كه يك دور دستگيره را مي‌چرخانيدم، افزايش مسافت بُرد با نسبت كمتري مشاهده مي‌شد. آتش عقبة تفنگ و خروج گاز باروت از كولاس باعث ايجاد موج انفجار و پراكندگي خاك به هوا مي‌شد. همين امر سبب شد افراد حاضر در داخل پادگان دچار اشتباه شده و به تصوير اينكه پايگاه گروهان زير آتش توپخانه دشمن قرار گرفته، نگران شده و اقدام به كارهاي پيشگيرانه كرده بودند. از جمله اينكه بالگردهاي موجود به پرواز درآمده و حجت‌الاسلام صادق خلخالي را از پادگان خارج كرده بودند. بعضي مي‌گفتند ضدانقلاب مي‌داند خلخالي در پادگان است.

فرمانده گردان به وسيلة بي‌سيم با من صحبت كرد و پرسيد از كجا پايگاه شما را زير آتش گرفته‌اند؟ چه خبر از بچه‌ها؟ به او گفتم ما زير آتش نيستيم. پرسيد پس آن انفجار و خاك چيست؟ موضوع تيراندازي خودي را به او گفتم. ايشان عصباني شد و گفت نظم پادگان را به هم ريخته‌ايد! همه فكر كرده‌اند بعد از يگان شما نوبت پادگان است و… چرا خبر نداديد، هر كسي تيراندازي كرده، بايد تنبيه شود! پس از توضيح دربارة علت تيراندازي، لحن كلامش نرم‌تر شده و گفت حداقل ما را در جريان قرار مي‌داديد و مكالمه بين ما تمام شد. حدود يك ربع بعد دوباره تماس گرفت و گفت گروهبان شكوري را همراه خودت بياور و بيا پايين. ما دو نفر از ارتفاع فرود آمديم و در پادگان نزد فرمانده گردان رفتيم. ايشان دوباره از حادثة پيش آمده اظهار تأسف كرد و گفت فرماندهي لشكر شما را خواسته است و شديداً از اين بي‌توجهي شما ناراحت است! برويد دفترشان و جواب بدهيد. پاك‌سرشت مردي منطقي، بردبار و باگذشت بود. احساس مي‌كردم دفاع لازم را كرده است! سرهنگ ستاد ايرج سپهر فرمانده لشكر 28 در دفتر فرمانده تيپ سقز نشسته بود. هنگام ورود به ستاد تيپ ابتدا نزد سرگرد اسماعيل سهرابي رفتيم كه در آن زمان با شهادت سرهنگ فراشاهي ايشان سرپرستي تيپ را بر عهده داشتند. گفته مي‌شد به علت پايين بودن درجه‌اش فرمانده لشكر ظاهراً در جستجوي فردي مناسب براي فرماندهي تيپ بود اما در آن شرايط بحراني كسي پيدا نشده بود كه اين مسؤوليت را بپذيرد. فرمانده گردان ما مي‌گفت به من پيشنهاد داده‌اند ولي نپذيرفته‌ام. شايد در آن برهه هنوز توان مديريتي سرگرد سهرابي براي مسؤولين لشكر محرز نبود يا مشكل پايين بودن درجة وي نسبت به ابواب جمعي تيپ مطرح بود. اين افسر شايسته همان كسي است كه يك سال بعد به فرماندهي تيپ يكم لشكر 81 زرهي كرمانشاه و مدتي بعد به فرماندهي همان لشكر و سپس به فرماندهي مركز پياده شيراز منصوب و در آبان ماه سال 63 به رياست ستاد مشترك ارتش جمهوري اسلامي ايران برگزيده گرديد و بدين ترتيب طي چند سال به بالاترين مقام ارتش رسيد. به هر حال سرگرد سهرابي مناسب‌ترين فردي بود كه مسؤوليت ادارة تيپ به وي محول شد. سرگرد سهرابي كه قبل از انقلاب هم مرا مي‌شناخت و هنگام مأموريت‌هاي داوري تيپ سقز روزها و شب‌هايي را در كنار هم بوديم، با ديدن من به گرمي احوالپرسي كرد و قضيه را پرسيد. سپس گفت من چگونگي قضيه را براي فرماندهي لشكر توضيح مي‌دهم و بعد شما را صدا مي‌زنم تا با فرماندهي ديدار كنيد. ما دو نفر كنار درب ايستاديم و سرگرد وارد دفتر شد. ايشان به فرماندهي لشكر گفته بود: «فرمانده گروهان و درجه‌داري كه ساعتي قبل روي ارتفاع با 106 ميلي‌متري تيراندازي كرده بودند آمده‌اند؛ اين ستوان بسطامي را من از قبل مي‌شناسم و هنگام ورود به سقز و تصرف ارتفاع يگان ايشان خوب عمل كرده و افسر خوبي است. اگر اجازه مي‌فرماييد خدمتتان برسند.» سرهنگ سپهر ما را پذيرفت. چگونگي واقعه را برايش شرح دادم. با توجه به گفتة سرگرد سهرابي برخورد محبت‌آميزي با ما نمود و سفارش كرد هوشيار باشيم و بعد از اين در چنين شرايطي فرمانده و يگان‌هاي همجوار را مطلع كنيم. از ايشان و سرگرد سهرابي خداحافظي كرده و برگشتيم.

عناصر ضد انقلاب حداكثر توان خود را براي ايجاد جو ترس و وحشت بكار مي‌گرفت، چنانچه در روز يازدهم شهريور به پاسگاه‌هاي ژاندارمري در ديواندره، بسطام و سوته‌ مريوان حمله مي‌كند. در حمله به پاسگاه ديواندره كه به وسيلة آر.پي.جي‌هفت و خمپاره‌انداز صورت مي‌گيرد 7 نفر سرباز مجروح مي‌شوند و با ورود بالگردهاي كبري به صحنه و به هلاكت رساندن 11 تا 12 نفر از نيروهاي ضد انقلاب از سقوط پاسگاه جلوگيري مي‌شود.

 

منبع: استقبال خونین ، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، 1390، نشر صرير

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده