نبردهای هوایی ایران (6)
-2 نیروی هوایی در دوران انقلاب اسلامی با نزدیک شدن بهروزهای اوجگیری انقلاب اسلامی، بهتدریج مأموریتهای پروازی راهبردی یا تاکتیکی کمتر و پروازهای گردانهای آموزشی نیز بهکلی متوقف شد و تا زمان جنگ این روند ادامه داشت. به همین دلیل، سوانح هوایی نیز نسبت به میزان پروازها بهصورت تصاعدی افزایش یافت مثلا در آذرماه 1357 در یک پرواز آزمایشی، یک فروند از هواپیماهای » آر.اف5« به خلبانی ستوان­یکم مرتضی خانی در حوالی کرج سقوط کرد. خوشبختانه خلبان با صندلی نجات بیرون پرید و جان سالم به دربرد. به دلیل اوضاعواحوال نزدیک به انقلاب هیچگاه علت واقعی سقوط مشخص نشد.

در پی فروپاشی نظام پادشاهی تا مدتی اوضاع مدیریت نیروهای مسلح به هم‌ریخت. سامانه فرماندهی دیگر وجود نداشت. بیشتر فرماندهان رده‌های بالا اعدام یا بازداشت شدند و گروهی هم فرار کردند. مابقی هم توسط ستاد ارتش و دولت موقت بازنشسته شدند. فرماندهان رده‌های پایین جای بالاتر را گرفتند درحالیکه تجربه لازم را نداشتند.

خلاصه این‌که از ماه‌ها قبل از پیروزی انقلاب الزامات پروازی خلبانان بجز آلرت یا تند خیز )اسکرامبل( به‌ندرت انجام می‌شد. سرتاسر رمپ‌های )محوطه پارکینگ( مهرآباد و دیگر پایگاه‌ها، انواع مختلف هواپیماها پارک شده بودند و پروازی انجام نمی‌شد. به‌عنوان نمونه، درحالیکه تعداد پرواز راهوردی هواپیماهای شناسایی «آر.اف4» در مرداد 1357، به 199 سورتی می‌رسید، این رقم در اسفند همان سال تحقیق ا به صفر رسید.

در این زمان بیشتر سربازان از پادگان‌ها فرار کرده بودند و افراد باقی‌مانده نیز رغبتی به انجام‌وظیفه نداشتند. مدتی بعد هم به پیشنهاد دریادار مدنی وزیر دفاع وقت و تصویب شورای انقلاب، خدمت سربازی یک‌ساله و اوضاع بدتر شد که جهت ترسیم اوضاع به ذکر دو خاطره از خلبانان آن دوران اکتفا می‌شود؛ نخست، سرهنگ خلبان جانباز محمد غلامحسینی در مورد اوضاع آن زمان می‌گوید:

«در مهرآباد، فقط تعداد محدودی سرباز باقی ماندند که آنها هم حین انجام‌وظیفه مشغول تفریح بودند. برای نمونه با سرنیزه روی بدنه هواپیماها یادگاری می‌نوشتند و یا با پیتوت تیوب یا پیتوتبوم )لوله بلندی که روی دماغه فانتوم جهت سنجش سرعت قرار دارد( تاب می‌خوردند و بارفیکس کار می‌کردند و باعث کج شدن آن می‌شدند.»

در این شرایط خطیر، برخی از کارکنان پروازی ازجمله خلبانان گردان شناسایی تصمیم گرفتند تا بخشی از کار حفاظت و نگهبانی از پایگاه و هواپیماها را عهده‌دار شوند. سرتیپ2 کنگرلو یکی از خلبانان انقلابی مهرآباد در این مورد می‌گوید:

«در شرایط خطیر پس از انقلاب، تصمیم گرفتیم همراه با بعضی از نیروهای کادر، وظیفه نگهبانی از پایگاه، هواپیماها و تجهیزات پروازی را به عهده بگیریم. مدتی به‌اتفاق فرسیابی، فرماندهی گردان سربازان را به عهده گرفتیم و با انجام سخنرانی‌های متعدد و بیان سخن حضرت امام در خصوص بازگشت مجدد نظامیان به پادگان‌ها، سعی کردیم تا نظم و انضباط در میان این نیروها را برقرار کنیم. این وضعیت حدود سه ماه ادامه یافت و در این مدت، علاوه بر حضور در گردان شناسایی تا نیمه‌های شب، در گردان سربازان می‌ماندم تا امور حفاظتی را سامان دهم. حدود 966 نفر سرباز طی این مدت در گردان پاسدار حضور داشتند. آنها را یک روز در میان به مرخصی می‌فرستادیم تا با این ترفند در پایگاه نگهشان داریم. تا چند وقت این کار را ادامه دادیم تا به‌تدریج، نظم دوباره در ارتش و در مهرآباد برقرار شد. در این موقع، ستوانیکم حجت‌الله خوش‌قدم به‌عنوان فرمانده گردان پاسداری منصوب و ما هم کلیه مسئولیت‌ها را به وی واگذار کردیم و دوباره به‌طور کامل به گردان شناسایی برگشتیم.»

پس از شکل‌گیری نظم نسبی و استقرار سربازان یگان پاسداری در جایگاه‌های نگهبانی، دریکی از شب‌های زمستان 1358، یک دستگاه مینی‌بوس تعویض پاسداری با هواپیماهای مستقر در رمپ پروازی پایگاه هوایی بندرعباس برخورد کرد که براثر آن تعدادی سرباز مجروح و به چند فروند «فانتوم» آسیب جدی وارد؟! در این مقطع ازنظر عملیاتی، کاهش روند پرواز در گردان شناسایی و دیگر گردان‌های رزمی تا اردیبهشت 1358 ادامه یافت و از این تاریخ به بعد، پروازهای این یگان از سر گرفته شد. البته عملکرد گردان نسبت به سال قبل اُفت چشمگیری پیدا کرد به گونه­ای که در بعضی از ماه‌های سال 1358 حداکثر چهار پرانه یا سورتی پرواز انجام می‌شد.

نظر به این‌که توصیف اثرات و پیامدهای انقلاب اسلامی در نهاجا بسیار طولانی و دور از موضوع این نوشتار تلقی می‌شود، لذا به‌منظور ترسیم تصویر مناسبی از فضای عملیاتی، مطالب پایانی این مبحث به نقل خاطرهای از سرهنگ بازنشسته علی دهنادی که قبل از انقلاب اسلامی دو ره دافوس را در آمریکا طی کرده و در این مقطع و شروع جنگ تحمیلی به‌عنوان مدیر آموزش عملیاتی معاونت عملیاتی نهاجا در ستاد نهاجا خدمت می‌کرده، استناد می‌شود: «پس از انقلاب و قبل از جنگ، درخواست‌های زیادی از خلبان‌ها، بویژه خلبانان جوان به مدیریت آموزش معاون عملیات نیرو می‌رسید که طی آن تقاضای رهایی از خدمت، اعم از بازخریدی یا استعفا از نیرو را داشتند. خیلی از آنها از آیندۀ نامطمئن بیمناک بودند و عده‌ای احساس می‌کردند خلقیاتشان با شرایط جدید کشور همخوانی ندارد. ازآنجاکه برای آموزش و تربیت هر خلبان میلیون‌ها دلار هزینه شده بود و هر یک سرمایه ملی محسوب می‌شدند، به طوری که حتی امکان جایگزینی سریع هم وجود نداشت، تمام سعی من به‌عنوان مسئول این بود، به هر شکل؛ با انجام مذاکره مستقیم یا طرق دیگر آنان را از این تصمیم منصرف کنم. گاهی موفق بودم و گاهی نه.

 

منبع: نبردهای هوایی ایران، سرتیپ2 خلبان حسین خلیلی، 1398، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده