استقبال خونين (20)
ورود به سقز سه دستگاه تانك در جلوي ستون قرار گرفتند و ستون با آرامش به حركت درآمد. در داخل اتاقك جلوي يك كاميون نشستم و اسلحهام را مسلح كرده و براي مقابله با كمين دشمن آماده شدم. ماشيني كه جلوي كاميون ما حركت ميكرد حامل ستوان يكم اصلاني فرمانده گروهان اركان بود. او از افسران انقلابي محسوب ميشد و دوستان به شوخي او را پروفسور ميگفتند. پروفسور در اتاق عقب يك كاميون نشسته بود و مرتب سيگاري روشن در دست داشت. انگار می دانست تا ساعاتی دیگر به جمع جانبازان قطع نخاع خواهد پیوست.

قبل از سنته به يك آبادي رسيديم كه دو نفر در آن روستا به ستون تيراندازي كرده بودند. يك دستگاه تانك از مسير خارج شد و مسافتي آنها را تعقيب كرد كه متواري شدند. با سرعت و عزم راسخ به دروازة شهر سقز و محل درگيري دو روز قبل رسيديم. به محض رسيدنِ سرِ ستون به كنار تپه مشرف به شهر تيراندازي دشمن آغاز شد. اين بار ضدانقلاب استحكامات بهتري ساخته و نيروهاي خود را در مواضع مستحكم سازمان داده بود. با مستقر كردن تعدادي آر.پي.جي7 در اطراف پل و داخل ميدان و بهره‌گيري از دو دستگاه تفنگ 106 ميلي‌متري برجاي ماندة گردان در ميدان نبرد و استقرار تفنگچي‌هاي دورزن در داخل ساختمان‌ها مواضع دفاعي خود را آرايش داده بود. دشمن ورودي پل را با جوش دادن آهن و استقرار لاشة ميني‌بوس بر روي پل مسدود كرده و راه ورودي خودروهاي گردان به داخل شهر را بسته بود. آتش شديد دشمن نشانة عزم راسخ او براي جلوگيري از ورود ما بود. دشمن توانست با گلولة ضدتانك[1] اولين تانك ما را بزند كه از خدمة ‌آن ستوان يكم دودانگه و يك درجه‌دار به شهادت رسيدند. تيراندازان ضدانقلاب موفق شدند تانك دوم ما را نيز هدف قرار داده و از كار بيندازند كه يك نفر سرباز از خدمة آن به شهادت رسيد. معلوم شد كساني در بين ضدانقلاب هستند كه تيراندازي با تفنگ 106 ميلي‌متري و آر.پي.جي‌هفت را به درستي مي‌دانند. هنوز چهرة دو نفر از سربازان اهل بانه و سقز كه دو سال پيش در گروهان خودم بهترين تيراندازان 106 ميلي‌متري بودند، در حافظه‌ام نقش داشت. به لحاظ آموزش خوب، زرنگي، مرتب و منضبط بودن آنها را خيلي دوست داشتم. حال به ذهنم رسيد مبادا اين تيراندازان همان‌ها باشند! به هر حال شدت آتش ضدانقلاب نظم ستون ما را به هم ريخت به طوري كه تعدادي از افراد برگشتند. در اين حال به همراه تعدادي از سربازان متهور و با روحية خود به صورت پياده و با آرايش زنجير به سرِ ستون و محل درگيري نزديك شده بودم. صداي سرهنگ پاك‌سرشت را مي‌شنيدم كه به رانندة تانك بعدي دستور داد جلو برود، ولي رانندة تانك كه خطر اصابت گلولة ضدتانك را لمس كرده بود، از اجراي دستور سرپيچي مي‌كرد. سرهنگ كلت خود را بيرون كشيد و گفت اگر جلو نروي خودم تو را مي‌كشم. راننده هم مي‌گفت بزن! من و چند نفر ديگر به حمايت از سرهنگ برخاستيم و به راننده گفتيم بايد بروي و موانع را كنار بزني. به او قوت قلب داديم و گفتيم ما همراه تو هستيم و با آتش شديد خود نمي‌گذاريم دشمن سرش را بالا بياورد. واقعاً هم همين طور شد. چون آتش پر حجم سلاح‌هاي سبك، تيربار 7/12ميلي‌متري گروهان يكم، توپ 106ميلي‌متري كه گروهبان علي شكوري بهترين تيرانداز يگان آن را هدايت مي‌كرد و آتش توپ تانك‌ها محدودة ميدان و مسير پيشروي، اطراف پمپ بنزين و ساير اماكن مشكوك را در برگرفت به طوري كه افراد ضدانقلاب قادر نبودند سر خود را بالا بياورند و بر روي ما آتش كنند. همزمان با پيشروي ما در كنار تانك، افراد دشمن از اطراف پل، ميدان اول و مسير حركت ما عقب نشيني كردند. آنها يا متواري شدند و يا به خانه‌هاي مردم پناه بردند.

به زودي شرايط به نفع ما تغيير كرد و برتري آتش، قدرت مبارزه را از افراد ضدانقلاب سلب كرد. گروهبان شكوري با گلولة 106 ميلي‌متري به آهن‌هاي جوش خوردة روي پل كه مانع عبور خودروها بودند شليك مي‌كرد و توانست آنها را از هم جدا كند. بعد تانك پيشرو لاشة ميني‌بوس و ساير موانع را از سر راه دور كرد.

افراد گروهان من كه چند نفر درجه‌دار شجاع و دلير از جمله گروهبان احمد قاسمي، گروهبان محمدي هزاوه و گروهبان علي شكوري همراه با 106 مربوطه، استوار رضا ذلقي، گروهبان براتعلي همتي و گروهبان دوستعلي شهاب در پيشاپيش آنها در حركت بودند و تعدادي سرباز فداكار و نترس از اهالي دزفول و لرستان در بين آنها نقش مؤثري داشتند. با اجراي عمليات آتش و حركت، به سرعت خود را به پل و دروازة شهر رساندند.

 

منبع: استقبال خونین ، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، 1390، نشر صرير

 


[1]ـ بعضي از افراد از جمله فرمانده لشكر 28 از وجود تانك در اختيار ضد انقلاب خبر داده بودند.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده