استقبال خونين (17)
نظاميان بومي سقز به تأسي از همفكران خود در پادگان سنندج كه متحصن شده بودند، مدتي در شهر سقز تحصن كرده و سرِ خدمت حاضر نشدند. براي بررسي خواسته و مشكلات اين عده «آيتالله محمد يزدي» به ميان آنان رفته و پس از گفتگو معترضين تحصن را شكستند. ما كه در غياب آنان احساس امنيت كرده و از مزاحمتشان راحت بوديم، مايل به بازگشت آنها به پادگان نبوديم و اين فرصت مناسبي بود تا دست آنان را از امكانات تيپ كوتاه كنم. بنابراين از ورود آنان جلوگيري كرده و ابلاغ كردم اعتصاب نظاميان جرم است و مرجع قانوني بايد به آن رسيدگي كند. بدين ترتيب شرّ آنان را كم كردم و تا مدتي كه آنجا بودم سر و ساماني به اوضاع پادگان دادم. آيتالله يزدي بنا به خواستة متحصنين ظاهراً مصلحت را در تعويض من دانسته و مراتب را به مسؤولين ارتش اعلام كرده بود. بر اين اساس پس از مدتي مرا تعويض نمودند.

وضعيت تيپ سقز

براي پي بردن به وضع نابسامان آن تيپ در تابستان 58 به بخشي از بيانات امير سرتيپ اسماعيل سهرابي رئيس سابق ستاد مشترك ارتش كه حضوري با ايشان مصاحبه كرده‌ام، اكتفا مي‌كنم.

«بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به فرماندهي تيپ سقز منصوب شدم. با ورود به پادگان با مشكلات عديده‌اي مواجه گرديدم كه تمرد، خيانت و همكاري تعدادي از نظاميان بومي با ضد انقلاب، تهديد فرماندهان توسط افراد ناآگاه، فريب‌خورده و تحريك شده بخشي از آن بود. توطئة نظاميان بومي، فرماندهي و انسجام يگان را ناكارآمد كرده بود. روزي يكي از فرماندهان گردان كه بومي همان جا بود به من گفت: «جناب سرگرد تو اهل كجايي؟» گفتم: «معلوم است؛ اهل كرمانشاه!» او گفت: «پس چرا اينجا آمده‌اي؟! تو بايد بروي در همان شهر خودت خدمت كني! اينجا كردستان است و اين تيپ متعلق به ما مي‌باشد. كسي حق ندارد از جاي ديگر بيايد اينجا!» به او گفتم: «من كه خود نيامده‌ام، بلكه بنا به دستور آمده‌ام!»

اين نظاميان بومي كه با ضد انقلابيون همكاري و همفكري داشتند، به طور مرتب كارشكني و تحريك مي‌كردند و از طرفي امكانات به دشمن مي‌رساندند. براي مثال شب‌ها مقدار كمي گلوله توسط نگهبانان مشكوك به افراد مهاجم يا در پاسخ به تيراندازي ضد انقلاب شليك مي‌شد. روز بعد صورت مصرفي غيرقابل قبولي را پيش من مي‌آوردند تا با امضاء سند آن مقدار موردنظر از دارايي يگان كسر شود. تا بتوانند مقدار مصرف نشده را از زير سيم‌خاردار عبور داده و به عناصر ضد انقلاب برسانند. آنها افراد ناآگاه را تحريك مي‌كردند تا هنگام درگيري واقعي يا ساختگي فرماندهان و نظاميان انقلابي را هدف قرار دهند.

نظاميان بومي سقز به تأسي از همفكران خود در پادگان سنندج كه متحصن شده بودند، مدتي در شهر سقز تحصن كرده و سرِ خدمت حاضر نشدند. براي بررسي خواسته و مشكلات اين عده «آيت‌الله محمد يزدي» به ميان آنان رفته و پس از گفتگو معترضين تحصن را شكستند. ما كه در غياب آنان احساس امنيت كرده و از مزاحمتشان راحت بوديم، مايل به بازگشت آنها به پادگان نبوديم و اين فرصت مناسبي بود تا دست آنان را از امكانات تيپ كوتاه كنم. بنابراين از ورود آنان جلوگيري كرده و ابلاغ كردم اعتصاب نظاميان جرم است و مرجع قانوني بايد به آن رسيدگي كند. بدين ترتيب شرّ آنان را كم كردم و تا مدتي كه آنجا بودم سر و ساماني به اوضاع پادگان دادم. آيت‌الله يزدي بنا به خواستة متحصنين ظاهراً مصلحت را در تعويض من دانسته و مراتب را به مسؤولين ارتش اعلام كرده بود. بر اين اساس پس از مدتي مرا تعويض نمودند.[1]

با اين اقدام ميدان براي توطئه‌گران خالي شد و به پادگان بازگشتند. آنان اين بار با خيال راحت به اجراي نقشه‌هاي شوم و توطئه‌هاي خود پرداخته و افراد تيپ را به حالت انفعال در آورده يا فراري دادند. بار دوم در آستانة سقوط پادگان و پس از شهادت فرمانده تيپ، همزمان با ورود گردان 139 برحسب ضرورت مرا به عنوان فرمانده تيپ به سقز اعزام كردند.

با ورود يگان به پادگان سقز اين نارسايي‌ها و مشكلات محسوس بود. به طور نمونه تعداد عوامل حفاظتي پادگان خيلي كم و سربازان مدافع در سنگرهاي اطراف پادگان مي‌گفتند به اميد رسيدن نيروي كمكي تا حالا دوام آورده‌ايم. آثار خستگي، ترس و دلهره در چهرة آنان كاملاً مشهود بود؛ يا صبح اولين شب اقامت يگان ما در سقز با وجود تلاش فرمانده لشكر هيچ مهمات‌داري پيدا نشد تا درب زاغه يا انبار مهماتي را باز نمايد و مهمات مورد نياز به ما تحويل دهد.

 

منبع: استقبال خونین ، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، 1390، نشر صرير

 


[1]ـ ظاهراً بعد از تعويض سرگرد سهرابي، سرهنگ علاءالدين فاطمي به فرماندهي تيپ منصوب شدند. اما به زودي وي نيز تعويض و معاون وي سرهنگ‌2 فراشاهي مسؤوليت تيپ را به عهده گرفته است.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده