مواضع آمریکا در جنگ تحمیلی-38
ب) گروهك درفش كاوياني يكي از گروهكهايي كه با خط دهي و حمايت سازمان CIA در جهت مبارزه با نظام جمهوري اسلامي ايران به­وجود آمد، گروهك درفش كاوياني بود. رئيس پايگاه CIA در تهران طي سالهاي 1356 تا 1359، در طي يك مصاحبه تلويزيوني با شبكه «بي بي سي» اظهار داشت: «سازمان CIA كه در داخل ايران ضربه خورده بود، سياست خود را به پشتيباني از نيروهاي مخالف دولت ايران تغيير داد.» وي در ادامه اظهاراتش ميگويد: «مهمترين گروه ايراني كه توسط CIA حمايت ميشود گروه درفش كاوياني است.»(روزنامه جمهوري اسلامي: 1/5/71 و يا همان :140)

سازمان درفش كاوياني در اوايل نيمه دوم سال 1365پس از به بن ‌بست رسيدن «جبهه نجات ايران»، اعلام موجوديت نمود. بافت تشكيل دهنده سازمان درفش به جهت سوابق، مهره‌هاي سياسي – فرهنگي حكومت سابق مي‌باشند كه پس از وقوع  انقلاب اسلامي از ايران خارج و مدت‌ها در مركز يا حاشيه سلطنت‌طلبان با محور قرار دادن «رضا پهلوي» فعاليت داشته‌اند. اين ­عده تا قبل از تأسيس گروه درفش با تشكيلات علي اميني يا شوراهاي مشروطه طلبان فعاليت مي‌كردند ليكن، پس از اضمحلال جبهه نجات براي خود فضاي مناسبي جهت تشديد فعاليت مهيا ديده و وارد فاز جديدي از مبارزه عليه نظام جمهوري اسلامي شدند. عموماً افراد مؤثر گروه، وزرا كابينه‌هاي قبل از انقلاب، رؤسا و اساتيد دانشگاه، مديران و مسئولان نشريات وابسته به حكومت سابق و تئوريسين‌هاي فرهنگي سابق مي‌باشند كه هركدام به ­نوعي در حكومت منفور پهلوي در مصدر كار بودند. در نيمه اول سال 1367، گنجي اعلام كرد كه با حمايت دولت آمريكا قرار است يك حكومت موقت تشكيل دهند.

«منوچهر گنجي» با مبنا قراردادن قانون اساسي مشروطه، قبول نظام سلطنتي بر ايران و با پادشاه خواندن رضا پهلوي، اقدام به سازماندهي نيروهاي تحت امر خود، كرده بود. مسئول نظامي تشكيلات وي، سرهنگ معدوم «باي احمدي» بود كه در حكومت سابق در ضد اطلاعات ارتش كار مي‌كرد. وي پس از پيروزي انقلاب از ايران فرار كرد و يكي از عوامل مؤثر در كودتاي نقاب بود كه با رضا پهلوي همكاري نزديك داشت.

از ديگر گردانندگان اين تشكيلات، «پرويز ثابتي» مدير كل امنيت داخلي ساواك بود كه در زمان شاه باعث دستگيري، شكنجه و اعدام تعداد زيادي از مبارزان اين سرزمين شده بود. وي در سازمان درفش كاوياني به امور اطلاعاتي و نحوة ارتباط‌گيري‌ها مي‌پرداخته است. گنجي خود نيز در طي يك مصاحبه با راديو بي‌.بي‌.سي ضمن اعتراف به دريافت كمك‌هاي وسيع مالي از CIA اعلام كرد «گروه وي آماده است انواع كمك‌هاي مختلف را از كشورهاي گوناگون بپذيرد. وي در اين مصاحبه ادعا كرد ما از كشورها و سازمان‌ها و مجامع مختلف براي برقراري يك سيستم دموكراتيك و رعايت حقوق بشر در ايران كمك مي‌گيريم. گنجي افزود ما به­ عنوان يك ايراني آزادي­خواه(!) نمي‌توانيم دست روي دست بگذاريم و از سازمان CIA و يا كشورهاي ديگر كمك نگيريم.»(همان:141)

 

توطئه‌هاي باند رضا پهلوي

«احمدعلي مسعودانصاري» يار ديرين رضا پهلوي در كتاب خاطرات خود دربارة آغاز فعاليت‌هاي سياسي «رضا» براي به ­دست آوردن قدرت و برپايي مجدد دستگاه سلطنت در ايران به كمك قدرت‌هاي بيگانه مي‌گويد: «پس از مرگ شاه، رضا گفت كه قصد دارد از مصر بيرون برود و فعاليت‌هاي سياسي مستقل خود را در مراكش آغاز كند و به اين منظور از طريق «ملك حسن» پادشاه مراكش با «ملك خالد» و يارانش تماس گرفته و به بهانه انجام مناسك حج، به ديدار مقامات سعودي رفته است. وي افزود كه سعودي‌ها دو ميليون دلار نقد به او داده‌اند و وعده كرده‌اند كه پنج ميليون دلار ديگر هم به ­زودي از طريق ملك حسن به او خواهند داد. هم‌چنين گفت كه قول پرداخت پانزده ميليون دلار هم در مرحلة سوم به او داده شده است.» (برداشت محقق، ‌مسعود انصاري:1371) وي در بخش ديگري از كتاب خود مي‌گويد: «هر جا سخن از براندازي جمهوري اسلامي و بازگشت سلطنت بود، مشروعيت(!) آن به رضا باز مي‌گشت. بودجه اين فعاليت‌ها نيز عموماً از جانب سازمان سيا، اشرف و يا كشورهاي عربي تأمين مي‌گرديد. از ميان كشورهاي عربي، در حقيقت عراق و تا حدودي سعودي‌ها تأمين كنندگان اصلي اين بودجه‌ها بودند … .»(همان)

در سفري كه رضا در سال 1362 به آمريكا رفت، يكي از اطرافيانش به نام غلام كاظميان، وي را به «مرين اسموك»[1] كه در سازمان CIA و نزد مقامات تصميم‌گيرنده نفوذ بسيار داشت، معرفي كرد. آقاي اسموك هم يك ميهماني ترتيب داد كه در آن چند تن از وزراي آمريكا، ويليام كيسي و شخصيت‌هايي چون «مايكل ديور»[2] (مشاور كاخ سفيد)، و «ريچارد هلمز»[3] در آن دعوت شده بودند. اين آشنايي و دوستي، مقدمه ريختن طرحي براي سقوط دولت جمهوري اسلامي شد. مدتي بعد رضا برايم تعريف كرد كه طرح جدي شده و مأموريني براي بررسي شيوه كار و نحوه اجراي طرح در كشورهاي اروپايي و كشورهاي هم‌جوار ايران همچون عراق و حتي در خود ايران تعيين شده و مشغول به­كار شده‌اند.(همان:181) از آن جا كه سازمان CIA برآن شده بود رضا پهلوي و دفترش را رسماً و به ­طور كامل در اختيار بگيرد، بودجه خاصي براي آن دفتر تعيين كرد. به اين ترتيب، از سال 1362 سازمان CIA ماهيانه حدود صد و پنجاه هزار دلار به حساب شماره “Kredit Swiss, FED 104759021 “ واقع در ژنو براي فعاليت‌هاي سياسي دفتر رضا واريز كرد. بودجه‌اي كه به­ همين مقدار تا سال 1368 ادامه داشت… .(غضنفري، 1384 :132)

دکتر منوچهر محمدی نیز در کتاب «تحلیلی بر انقلاب اسلامی» درباره توطئه کودتای قطب­زاده می­نویسد: «کشف توطئه کودتای آمریکایی قطب­زاده با حمایت شریعتمداری از جمله پیروزی­های مهم نیروی حزب الله در انقلاب سوم بود… . برای انجام توطئه براندازی، از میان لیبرال­ها فردی ماجراجو و جنجال برانگیز مانند قطب­زاده[4] انتخاب مناسبی بود، او با روابطی که با عوامل بیگانه داشت به خیال خود می­توانست با از میان بردن رهبر انقلاب، قدرت را به دست گرفته و سپس، سید کاظم شریعتمداری هم به ­عنوان مرجع تقلید و رهبر آینده کشور، عمل آنها را تأیید نماید.» در این طیفی که قصد داشتند حول محور «شریعتمداری» جمع شوند از عناصر لیبرال دست راستی گرفته تا کاندید­ای گروه­های به اصطلاح مترقی چپ­گرا یافت می­شدند. در گزارشی که سفارت از ملاقات «عبدالکریم لاهیجی» با کنسول سیاسی سفارت در مورخه 24 مهر 1358 تهیه و به واشنگتن ارسال کرده بود، چنین نظریه داده بودند: «یک ائتلاف شریعتمداری، مجاهدین خلق و جبهه ملی می­تواند بسیار نیرومند و سهمگین باشد.»(محمدي، 1366:صص171و 172) 

بالاخره در اواخر فروردین ماه 1361، کودتای درون حاکمیتی قطب زاده- شریعتمداری کشف و توطئه آنان برای از بین بردن امام خمینی(ره) و سرنگون ساختن نظام جمهوری اسلامی ایران خنثی می­گردد و قطب زاده نیز به همراه جمعی از کودتاچیان به سزای اعمال ننگین­شان می­­­رسند.(همان، سند شماره 39 :120) پس از ناكام ماندن كودتاي قطب زاده آمريكا باز هم به فكر طرح جديدي مي‌افتد. «ساموئل سه‌گو»[5] افسر سابق ارتش رژيم صهيونيستي كه در امور اطلاعاتي فعاليت داشت با انتشار كتابي با عنوان «مثلث ايران» پرده از يك طرح تنظيم شده براي سرنگوني نظام جمهوري اسلامي برداشت. اين طرح قرار بود با همكاري مشترك آمريكا، رژيم صهيونيستي، سودان و عربستان سعودي به اجراء گذاشته شود. هدف طرح، بازگرداندن حكومت سلطنتي به ايران در سال 1983 بود… قرار بود طرح سرنگوني نظام جمهوري اسلامي ايران در اواخر سال 1361(اوايل سال 1983) به ­وسيلة ژنرال‌هاي فراري ايران زير نظر «ويليام كيسي» و با كمك مالي عربستان سعودي به اجراء گذاشته شود ولي حمله رژيم صهيونيستي به لبنان و استعفاي «اريل شارون»[6] مانع از اجراي طرح شد. همكاري عربستان سعودي در طرح نيز به اين ترتيب بود كه «فهد» پادشاه عربستان، قول داده بود 800 ميليون دلار هزينه تسليحاتي آن ­را عهده‌دار شود… .

وي در ادامه مي‌افزايد: «ملاقات ديگري بين شارون و «رضواني»، ژنرال فراری، بعد ازحمله رژيم صهيونيستي به لبنان صورت گرفت. در اين ملاقات، خريد اسلحه به ميزان دو ميليارد دلار مطرح شد. قرار بود سلاح‌ها به سودان حمل شود و در يك پايگاه آموزشي و تداركاتي مستقر گردد. «جعفر نميري» رئيس جمهور وقت سودان قول داده بود در برابر دريافت يكصد ميليون دلار، اين پايگاه را در اختيار اجراء كنندگان طرح كودتا عليه جمهوري اسلامي ايران قرار دهد… اما اين طرح نيز امكان اجراء نيافت.»(همان:131) 

روزنامه «ترجمان» چاپ استانبول در يكي از شماره‌هاي خود در سال 1367 در مقاله‌اي با عنوان «چريك‌هاي شاه براي كودتا آماده مي‌شوند» نوشت: «گروهي از سلطنت‌طلبان و طرفداران رضا پهلوي در تركيه سازماندهي شده و عليه جمهوري اسلامي ايران مشغول فعاليت سياسي مي‌باشند… .» طرفداران حكومت شاه در كشورهاي آمريكا، آلمان، فرانسه و تركيه، ايرانيان فراري را در سازماني به ­نام «جبهه ملي‌گرايي ايران» سازماندهي كرده و از آنان براي مبارزه عليه جمهوري اسلامي ايران استفاده مي‌نمايند. اين روزنامه با چاپ تصويري از پنج نفر كه صورت خود را با پارچه پوشانيده‌اند به نقل از آنان كه به ­عنوان رهبران سازمان ياد شده در تركيه معرفي شده‌اند، مي‌افزايد: «اخيراً رضا پهلوي با علي اميني و شاپور بختيار در مورد گسترش دامنه فعاليت‌هاي خود عليه جمهوري اسلامي ايران به توافق رسيده‌اند.» ترجمان با اشاره به اينكه طرفداران رضا پهلوي در تركيه آماده شركت در كودتا عليه جمهوري اسلامي ايران مي‌باشند، مي‌نويسد: «جبهه ملي‌گرايان ايران، كارت‌هاي شناسايي ويژه‌اي را تهيه كرده و در اختيار طرفداران رضا پهلوي قرار داده است. قرار است در جريان كودتا، افراد مذكور از اين كارت‌ها به­ عنوان گذرنامه استفاده كنند.» (همان:133)  

اگر خبر مذكور را كه مربوط به سال 1367 مي‌باشد، در كنار ساير برنامه‌هاي تدارك ديده شده توسط سازمان CIA در سال 1367 قرار دهيم، ابعاد اين ماجرا روشن‌تر خواهد شد. براساس اعترافات تعدادي از افراد شبكه جاسوسان سازمان CIA كه در اواخر سال 1367 دستگير شدند، مشخص گرديد كه آن سازمان خود را براي يك مداخلة نظامي در ايران آماده مي‌كرده است، اما دستگيري اعضاي اين شبكه، توطئه‌ آنان را خنثي مي‌سازد.

 

منبع: مواضع آمریکا در جنگ تحمیلی، عسگری، شاداب، 1393، ایران سبز، تهران

 

 


1-Merrine  Smoke.

2-Mikel  Dior.

3- سفير سابق آمريكا در ايران كه بعد از آن به­عنوان رئيس سازمان CIA انتخاب گرديد.

[4]– خانم دیبا، مادر آخرین همسر شاه در کتاب «دخترم فرح» که بازگو کننده خاطرات مشارالیها می­باشد، صادق قطب­زاده را نه یک انقلابی، بلکه فردی شیاد که دارای تابعیت هم زمان امریکا و ایران بوده و در کشورهای امریکا و فرانسه، خود را به کنفدراسیون تشکیلات دانشجویان اسلامی مقیم خارج نزدیک کرده و در عین حال با CIA و ساواک و همچنین سازمان فلسطینی الفتح و معمر قذافی رهبر معدوم لیبی ارتباطات گسترده داشته و از همه تلکه پول می­نموده، معرفی کرده است.(دیبا،1387: 483)

5 – Samuel Sego.

6 – Ariel  Sharon.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده