استقبال خونين (13)
كمين ضدانقلاب در ورودي شهر سقز(3) به دنبال دستور فرمانده گردان، گروهانهاي اركان و دوّم در پشت تپه تجمع نمودند و فرماندهان مشغول آمارگيري شدند. من كه قبلاً به عنوان داور براي آزمايش گردان به پادگان سقز آمده بودم، شناختي كلي روي منطقه داشتم و ميدانستم آن مسير انحرافي در غرب شهر فاقد پل و كنارة آن داراي بريدگي بود. زمين شخمبر دستانداز و جادة آن هم مشخص نبود.

از همه مهم‌تر اين كه اگر ما ستون و پرسنل گردان را به آن سمت حركت مي‌داديم، در داخل يك زمين هموار به تيراندازان ضدانقلاب پهلو مي‌داديم و آسيب‌پذيري ما چند برابر مي‌شد. بنابراين با اين طرح مخالفت كرده و سعي نمودم فرمانده گردان را به معايب اين راهكار آگاه سازم. از طرفي خدمة تيربار 7/12 ميلي‌متري را به نوك تپه فرستادم تا تيربار را مستقر كرده و گردان را پشتيباني نمايند. تيراندازي دشمن دوباره شدت گرفت و معلوم شد كه به درگيري ادامه مي‌دهند و براي فرمانده گردان نيز محرز گرديد كه تغيير جهت ستون به سمت غرب خطرناك و آسيب‌پذيري را چند برابر مي‌كند. به تعدادي از افراد يگان خود گفتم تا تپه را اشغال كنند و عده‌اي را به مراقبت از خودروها و مأموريت عقب‌داري گذاشتم. فرمانده گردان و بعضي از فرماندهان گروهان از جمله ستوان يكم «سيامك آرين شكوه» فرمانده گروهان سوم به بالاي تپه رفتند تا اوضاع را بررسي كنند. حالا علاوه بر تيراندازي با سلاح سبك، گلوله‌هاي سلاح سنگين از جمله خمپاره و گلولة 106 ميلي‌متري به طور پراكنده در اطراف ما به زمين مي‌خورد. تعدادي از پرسنل تير مي‌خوردند و كم‌كم بر آمار مجروحين افزوده مي‌شد. به سراغ خدمة يك قبضة 81 ميلي‌متري‌ داخل ماشين رفتم و دستور دادم خدمه آن را پياده و به جلو بياورند و پس از روانه كردن تعدادي گلوله، به اطراف شهر تيراندازي كنند تا تأثير رواني بر دشمن بگذارد، اما ستوان دوم «عبدالحسين فلاح كُردي» فرمانده دستة ادوات مخالفت كرد و گفت اين كار به مصلحت نيست و فردا ضدانقلاب شايع مي‌كند كه ارتش با توپ و خمپاره به سوي شهر تيراندازي كرده است و شايد اشتباهي در بُرد يا سَمت خمپاره، آسيبي به كسي برساند؟

عناصر مسلح ضدانقلاب بيشتر از ساختمان‌هاي مرتفع شهر كه ديد و تير روي محل توقف گردان داشت و از پنجره‌ها و ساير مواضع شهري استفاده كرده و از هر سو به سمت ما تيراندازي مي‌كردند. آنها خانة مردم و اماكن شهر را تبديل به سنگر كرده و افراد ما از اينكه به سمت خانة كسي تيراندازي كنند، واهمه داشتند. تعداد زيادي اقدام به تيراندازي نكردند اما تعدادي از افراد شجاع و غيرتمند با تمام وجود به مقابله پرداختند. هنگام حركت از خرم‌آباد تعدادي از كاركنان پايور(كادر رسمي) تيپ، داوطلبانه به گردان پيوستند كه بيشترشان در گروهان يكم جمع شدند و مايل بودند با من و درجه‌داران گروهان يكم همكاري كنند. از جمله استوار «موسي حيدري»، استوار «رضا ذلقي»، گروهبان «محمدي هزاوه»، گروهبان «محسني گُرزي  » و گروهبان «طاهري» را مي‌توان نام برد. گرچه همة اين‌ها شجاع و فداكار بودند اما در بين همة كاركنان تيپ، گروهبان محمدي كه از اهالي اراك بود، در اين نبرد شجاعت كم نظيري از خود نشان داد و با استفاده از تيربار 7/12 ميلي‌متريِ گروهان و به كمك گروهبان «احمد قاسمي» و سرباز «اكبري» نقاط مشكوك را زير آتش مي‌گرفت و اجازة فعاليت به دشمن را نمي‌داد. چرا كه اگر به ضدانقلاب امان داده مي‌شد، به راحتي و با نشانه‌روي دقيق‌تر تعداد بيشتري از افراد را مورد هدف قرار مي‌داد. با همة مشكلاتي كه در سطح يگان از نظر كارايي رزمي مشهود بود، تعدادي جوان متعهد، شجاع و با روحيه در گروهان يكم وجود داشت كه در عقب راندن ضدانقلاب نقش ارزنده‌اي داشتند. نام چند نفر از آنها به شرح زير است:

«گروهبان يكم احمد قاسمي كه اسلحه‌دار يگان هم بود. گروهبان يكم محمدي هزاوه، استوار موسي حيدري، استوار اسكندر وفايي، گروهبان محسني گرزي، استوار ذلقي، گروهبان نورمحمد ملكي، گروهبان علي شكوري، گروهبان براتعلي همتي، گروهبان دوستعلی شهاب و گروهبان امید علی صادقی. تعدادي سرباز باروحيه و متهور هم در گروهان بودند كه همكاري جدي داشتند. از آن جمله؛ سربازان محاب و رزمي خسروشاهي و چند نفر ديگر از اهالي دزفول، سرباز بيرانوند اهل خرم‌آباد كه تيراندازي ماهر بود و يك نفر اهل روستاهاي كوهدشت ـ كه اسمش در خاطرم نيست ـ و سرباز اكبري اهل آبادان و … را مي‌توان نام برد. سرباز بيرانوند با تشخيص به موقع و دقيقِ محلِ تيراندازي كه سروان دهقان را زير آتش شديد قرار داده بود، توانست با اجراي ضدآتش جانِ دهقان (رئيس ركن 3 گردان) را نجات دهد.

ستوان دوم عبدالحسين فلاح كُردي كه نقش معاون گروهان را به عهده داشت و استوار محمد حسين حسنوند سرگروهبان گروهان در ادارة يگان همكاري خوبي داشتند. اين عده از رزمندگان گروهان يكم و تعدادي ديگر از افراد يگان‌هاي ديگر بر روي تپه و اطراف آن مستقر شدند و به تيراندازي‌هاي ضدانقلاب پاسخ دادند. در قسمت جلو سروان دهقان زير آتش شديد قرار گرفته بود. او با يك خيز خود را به يك نقطه پست‌تر رسانيد و موضع گرفت.

از جناح راست تپه بالا رفتم و خود را به گروهبان محمدي هزاوه و سرباز اكبري؛ تيراندازان تيربار 7/12 ميلي‌متري رساندم. تعدادي ديگر از سربازان و درجه‌داران گروهان در اطراف آنها موضع گرفته بودند و به نقاط مشكوك تيراندازي مي‌كردند. فرمانده گردان نيز روي تپه مستقر شده بود و به كمك بي‌سيم‌چي خود در حال ارتباط با لشكر و تيپ بود. ستوان‌ يكم علي‌اكبر ميري فرمانده گروهان دوم نيز با چند نفر از افراد يگانش در جناح چپ تپه موضع گرفته بود. در كنار ستوان يكم سيامك آرين شكوه قدري اوضاع را بررسي كرديم. در كنار ما چند نفر تير خوردند. هر كس سرش را بالا مي‌آورد يا بدنش نمايان مي‌شد، تير مي‌خورد. ما دو نفر در داخل كانالي كه كف آن سنگفرش و پله‌اي بوده و براي آبشار درست شده بود، در پناه يك پل كوچك بر روي آن سنگر گرفته بوديم.

موضع تيراندازي يا محل استقرار عناصر ضدانقلاب قابل تشخيص نبود و گرچه تعدادي از سربازان پنجرة بعضي از ساختمان‌ها يا پشت بام آنها را موضع تيراندازي دشمن مي‌دانستند اما هر چه دقت كردم كسي را در حال تيراندازي نديده يا محل سنگر و استقرار دشمن را تشخيص ندادم. هر چه زمان مي‌گذشت بر شدت آتش دشمن افزوده مي‌شد و تعداد بيشتري از افراد ما زخمي يا شهيد مي‌شدند. به نظر مي‌رسيد تك تيراندازان ضدانقلاب جلوتر آمده و از داخل ساختمان‌هاي نزديك‌تر افرادي را كه سر پا ايستاده يا در حال حركت بودند مورد اصابت قرار مي‌دادند. موضع افراد ما روي تپه مستحكم بود و جان‌پناه هم وجود داشت و دشمن به راحتي نمي‌توانست به آنجا دست يابد، اما نگران عقبة ستون بودم كه مبادا دشمن ما را دور بزند و به طور كامل محاصره كند. با حالت خيز و با استفاده از نقطة پوشيده يا مخفي زمين به عقب آمدم تا وضعيت بقية افراد را ببينم.

در كنار ستون سرگرد باقر نظامي معاون گردان و ستوان يكم عبدالحسين سلطان‌پناه افراد را ترغيب مي‌كردند تا به صف رزمندگان در جلو بپيوندند. تعدادي از فرط گرسنگي و تشنگي و خستگي در اطراف كاميون‌هاي ستون تجمع نموده و فعاليتي نداشتند. آنها يا بي‌تفاوت بودند و يا نمي‌توانستند تصميم بگيرند! ستوان سلطان‌پناه از اينكه تعدادي شهيد و مجروح مي‌شدند شديداً ناراحت بود و بر سر آنهايي كه جلو نمي‌رفتند داد و فرياد مي‌كرد. حتي بر سر خود هم مي‌زد تا افراد را به نبرد با دشمن تحريك كند. سري به بقية افراد يگان خود زدم و به آنها تأكيد كردم تا از حركت بي‌مورد و ظاهر شدن در برابر گلولة دشمن دوري كنند و هر يك در سمتي موضع مناسبي را اشغال و كاملاً مراقب پيشروي احتمالي دشمن باشند. بي‌قرار بودم. دوباره به سمت جلو تپه برگشتم. اين بار دشمن تمركز آتش خود را روي تپه قرار داده بود. چند نفر در دامنة تپه و جلوي چشمانم مورد اصابت قرار گرفته و به شهادت رسيدند. آنجا محلي بود كه از دو طرف دشمن روي آن ديد و تير داشت و به نظر مي‌رسيد تك تيراندازان دشمن كه مسلح به تفنگ دوربين‌دار دوربرد بودند، روي آن محل نشانه‌ رفته‌اند. در بد شرايطي قرار گرفته بودم. ناچار شدم ابتدا چاله‌اي را جان‌پناه قرار دهم و سپس براي رسيدن به بالاي تپه و اطلاع از مدافعين، به كمك سربازان همراه خود در جهات مظنون تيراندازي كرده و تك به تك به سمت جلو تغيير محل دهيم.

قبل از اينكه اين چنين در محاصرة آتش دشمن قرار بگيرم، حادثه‌اي اتفاق افتاد كه عمق رذالت و پستي عناصر گروهك‌ها را نمايان‌تر كرد! قضيه اين بود كه يك آمبولانس از داخل شهر به سمت ما مي‌آمد. ما همه بر مبناي تصورات قبلي كه آمبولانس مصون از تعرض و مجاز به جمع‌آوري مجروحين و كشته‌ها است، به سمت آن تيراندازي نكرديم و فكر كرديم براي نجات زخمي‌ها از بيمارستان شهر آمده است. حتي چند نفري هم به طرف آن به جلو رفتند و اشاره كردند بيايد جلوتر. يك‌باره آمبولانس توقف كرد و چند نفر از داخل آن به صورت رگبار به سمت افراد ما شليك كردند. در اين بين يك نفر سرباز ما توانست چرخ آمبولانس را مورد هدف قرار داده و آن را پنچر كند. رانندة آمبولانس مجبور شد روي رينك چرخ و با دنده عقب از ما دور شده و فرار نمايد.

 

 

منبع: استقبال خونین ، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، 1390، نشر صرير

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده