استقبال خونين (10)
حركت به سوي سقز (2) در حوالي درياچة سنندج پيچهاي خطرناك، درهها و تپههاي صخرهاي وجود دارد كه كمينگاه خوبي براي دشمن بود و چند فرد مسلح ميتوانست در حركت ستون اختلال ايجاد كند. در طول مسير هيچ اتفاقي نيفتاد و نزديك ظهر به ديواندره كه يكي از نقاط حساس به شمار ميرفت رسيديم. احتمال داده ميشد در حوالي ديواندره با كمين ضدانقلاب مواجه شويم، اما خبري نشد. در منطقة «زرينه اوباتو» دو فروند بالگرد هوانيروز بر فراز ستون نمايان شدند و پيشاپيش مسير را شناسايي كردند. در اين محل رانندة يك اتوبوس و رانندگان چند سواري از تجمع ضدانقلاب در سقز خبر دادند. ما همچنان پيچها و درههاي مشكوك به احتمال كمين را پشت سر گذاشتيم، ولي اوضاع عادي بود. كاميون حامل ما كه زبدهترين سربازان گروهان در داخل آن بودند با كيسههاي پر از شن محصور شده بود و رانندة آن از بار سنگين خودرو شكايت داشت و غر ميزد.

بعد از منطقة مرتفع زرينه اوباتو وارد سرازيري شده و به محلي به نام «ايرانشاه» رسيديم. در آنجا يك پاسگاه مستحكم سنگي ژاندارمري وجود داشت. اين پاسگاه كه در 50 كيلومتري سقز قرار دارد، ابتدا تخليه شده و اخيراً توسط تعدادي ژاندارم و عناصري از سپاه پاسداران تصرف و مجدداً مورد استفاده قرار گرفته بود. اين پاسگاه در داخل روستاي ايرانشاه و در يك دامنه و نزدیک به دره و در کنار جاده قرار گرفته و روبه‌رو و پشت‌سر آن دو رشته ارتفاع بر پاسگاه تسلط دارند. اطراف جاده و دامنه‌هاي دو ارتفاع را تاكستان‌هاي ديم پوشانده بود.

پاسداران و افراد ژاندارمري با ورود ارتش به آن روستا در كنار جاده تجمع كرده و از افراد ستون استقبال كردند. آنان شعارهايي در حمايت از ارتش و نظام جمهوري اسلامي سردادند و به دنبال آن فرياد مرگ بر عزالدين و قاسملو را بلند كردند. سرنشينان كاميون‌ها هم با آنان همكاري كرده و مي‌گفتند حزب دموكرات را به خاك و خون مي‌كشيم. خائنين نابود بايد گردند. عده‌اي هم تكبير مي‌گفتند. كم‌كم از مقابل پاسگاه عبور كرديم و احساسات افراد فروكش كرده و ساكت شدند. به زودي به درة «سنته» كه آب آن به داخل عراق مي‌ريزد و نزديك پيشرفتگي شيلر در داخل ايران است رسيديم. اين دره و تنگه چون نزديك مرز عراق و شهر سقز است يكي از نقاط احتمالي برخورد با ضدانقلاب محسوب مي‌شد. بخصوص چندين گردنه و پيچ تند بين سنته و ايرانشاه قرار دارد كه چنانچه عناصر كوچكي آنجا كمين مي‌كردند، ستون را با خطر مواجه مي‌ساختند و تلفات زيادي از ما مي‌گرفتند. بعد از پيچ‌هاي شمال سنته و طي سربالايي به زمين نسبتاً همواري رسيديم كه اگر چند كيلومتر به جلو مي‌رفتيم، شهر سقز از آنجا ديده مي‌شد و تا ابتداي شهر كمتر از 10 كيلومتر فاصله داشت. ساعت حدود سه عصر بود. فرمانده گردان دستور توقف ستون را داد و فرماندهان گروهان را احضار نمود. او ضمن تقدير و تشكر گفت: «خوشبختانه هيچ خبري نيست و كسي هم با ما كاري ندارد. مردم مي‌دانند كه ارتش قصد درگيري با كسي را ندارد و براي تقويت پادگان و جلوگيري از فعاليت عوامل بيگانه و خارجي وارد سقز مي‌شود. احياناً اگر به ما حمله‌اي شد، جواب مي‌دهيم.» سپس دستور حركت ستون را صادر كرد. بعد از اين توجيه ما از فرمانده گردان كمي فاصله گرفتيم. در اين حين راننده‌اي توقف كرد و مطالبي را به فرمانده گردان گفت.

حركت تعدادي وانت در كنار ستون كه از شهر سقز مي‌آمدند و پس از عبور از طول ستون دوباره بر مي‌گشتند، مشكوك و گوياي اين واقعيت بود كه آنها اطلاعاتي را به ساكنين شهر سقز مي‌رسانند. يادآوري اين نكته نيز حائز اهميت است كه رانندة اتوبوسي در منطقة اوباتو از تجمع و كمين تعداد زيادي در شهر سقز خبر داد و با شخص فرمانده گردان نيز صحبت كرد، اما قسمت جلودار ستون به اين هشدارها كم توجهي كرد يا در حقيقت غافلگير شد! خودم جلو راننده را گرفتم و چگونگي ماجرا را از او پرسيدم. راننده حاضر نبود دقيق توضيح دهد. شايد از مسافرين كُرد واهمه داشت يا بيشتر از آن متوجه چيزي نشده بود. با اصرار من گفت حدود 2000 نفر افراد مسلح در ورودي شهر سقز تجمع كرده‌اند. موضوع را به جناب سرهنگ هم گفته‌ام! با اين حال تدبيري انديشيده نشد و اصولاً هم ما نمي‌توانستيم و نمي‌خواستيم با آرايش رزمي و به صورت خصمانه وارد شهر شويم. سعي بر اين بود كه تحريكاتي انجام نشود و گلوله‌اي به طرف هموطنان شليك نگردد.

افسران و درجه‌داران ما تجربة رويارويي با مردم را در جريان انقلاب اسلامي داشتند و به شدت از درگيري با مردم و ايجاد وضعيتي كه ناچار به استفاده از سلاح در مقابل مردم شوند احتراز مي‌كردند و تعدادي ترجيح مي‌دادند كه جانشان به خطر بيفتد اما آتش روي هموطن باز نكنند. شخصاً به عنوان فرمانده گروهان باور نمي‌كردم كه مردم يك شهر ايراني بدون مقدمه و بدون اينكه مورد تجاوز و ستم قرار گيرند، مسلحانه و علني بر عليه ارتش ملي كشور خود وارد جنگ شوند. هر چند آن ارتش در مقابل فعاليت‌هاي خشن و مسلحانة گروهي و حزبي آنان ايستادگي كند و مانع باشد. پس از گزارش آن راننده، چنين تجزيه و تحليل كردم كه افراد اين تجمع به صورت علني و به حالت اعتراض در داخل شهر ظاهر مي‌شوند و تظاهرات خياباني خواهند كرد و خواستة خود را بيان كنند؛ زيرا اگر قصد درگيري و حمله به ستون داشتند در طول مسير و در يكي از كمين‌گاههاي مناسب به ستون حمله مي‌كردند و احتمالاً تلفات قابل توجهي نيز وارد مي‌كردند. و اينكه مردم اين شهر ايراني در ورودي شهر به ستون ارتش قانوني حمله كنند در مخيله‌ام نمي‌گنجید! اين طرز تفكر و كم‌تجربگي من شايد براي ديگران هم وجود داشته است و شخص فرمانده گردان هم اگر چنين نمي‌انديشيد، چاره‌اي نداشت و تا روشن شدن نيت مردم نمي‌توانست ابتدا به ساكن آرايش جنگي گرفته و خصمانه عمل كند.

 

منبع: استقبال خونین ، سرتيپ2 ستاد علي عبدي بسطامي ، 1390، نشر صرير

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده